شهادت پیامبراسلام (ص)
شهادت پیامبراسلام (ص) تسلیت باد

در سال يازدهم هجرت
رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه پيامبر هم در نياز به خوراك و پوشاك و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود:
" فراق نزديك شده و بازگشت به سوى خداوند است. نزديك است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى گذارم و مى روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود."
در حجه الوداع در هنگام رمى جمرات فرمود: "مناسك خود را از من فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد."
روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن ابىطالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: "به من خبر داده اند شما از مرگ پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد."
روزي ديگر پيامبر (ص) با کمک علي (ع) و جمعي از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و براي مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علي (ع) کرد و فرمود: " کليد گنجهاي ابدي دنيا و زندگي ابدي در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگي در دنيا و لقاي خداوند مخير شده ام، ولي من ملاقات با پروردگار و بهشت الهي را ترجيح داده ام."
در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:
"اى مردم! آتش فتنه ها شعله ور گرديده و فتنه ها همچون پارههاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."
آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "
پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.
فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: "برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: "علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست." هنگامي که علي (ع) آمد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:
"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."
سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.
جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم
از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: "خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود." شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام "انسان كامل" در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.
اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است. اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: "و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين". قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.
پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي. از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود. حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است. خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير "وانك لعلي خلق عظيم"، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.
بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او "عبدخدا" معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است. گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان "رحمه للعالمين" معرفي شده است....
اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.
علاوه بر اين، برخي سوره هاي قرآن كريم اساساً در شأن پيامبر اكرم (ص) است و اين غير از سوره هايي است كه به وجود مبارك آن حضرت تأويل شده است. "يس" كه قلب قرآن كريم است و سرچشمه هايي از معرفت و حكمت از آن جاري است، به پيامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کريم به نام نامي آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براين سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحريم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحي، سوره شرح (انشراح)، سوره تين، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخي از سوره هايي است كه ناظر به شأن و جايگاه عظيم و مرتبه رفيع آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال است. هر كدام از اين سوره ها و آيات نوراني آن، مالامال از حرمت و لطفي است كه خالق متعال براي اين برترين بنده مقرب خود قائل است.
پيامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دين الهي و معلم آيات حكمت، كه مربي و اسوه انسان ها است: "لقدكان لكم في رسول الله اسوه حسنه". بنابر اين پيوند پيروان آن حضرت با اين وجود مقدس، هنگامي معني دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام، الگو و پيشواي حقيقي بشناسند و در مسلك و سلوك، از ايشان پيروي كنند. آياتي فراوان از قرآن كريم احكام و دستوراتي را خطاب به پيامبر اكرم (ص) بيان مي كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسيم و سرمشق هايي را كه پيروان آن بزرگوار بايد براي خود اصل قرار دهند مشخص مي نمايد. نگاهي گذرا به اين سرمشق ها، جامعيت دين و عرصه هاي گوناگوني را كه بايد يك مسلمان واقعي بدان توجه داشته باشد تبيين مي نمايد. اين دستورات و احكام صريح و گويا براي هركسي بدون نياز به چيز ديگري جز فهم عبارات قرآن كريم، روشن مي كند كه همه عرصه هاي عبادي، اقتصادي، سياسي، تربيتي، اجتماعي، نظامي، فرهنگي، اخلاقي و... در قلمرو الگوبرداري و پيروي از پيامبر اكرم (ص) قرار مي گيرد و هيچ زمينه اي از زمينه هاي اساسي و پايه اي زندگي نهان را نمي يابيم كه سرمشق ها و خطوط اصلي آن براي پيروان پيامبر تعيين نشده باشد. اگر قرآن كريم مخاطبان خود را به تأسي و الگوگيري از پيامبر اكرم (ص) فرا مي خواند، خود نيز خطوط روشن آن را ترسيم كرده است. عبادت و شب زنده داري، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهي، مهرباني و تواضع با مؤمنان و هم كيشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگيري از افتادگان، مهرباني با يتيمان و بي سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه براي حفظ استقلال و آسيب ناپذيري جامعه اسلامي، نيكي و خدمت به همگان و صدها دستور و توصيه قرآن كريم به پيامبر اكرم (ص)، نشان مي دهد كه پيروان آن حضرت چه خطوط كلي را در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعي خود بايد سرمشق خويش قرار دهند تا بتوانند با مسير كمال و رشد حقيقي- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزديك گردند.
اكنون مي توان به درنگ و تأملي عميق در اين آيات صريح الهي، به ريشه اصلي گمراهي و حيرت و تباهي كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پي برد. اگر فاصله امت با پيامبرش اين چنين ژرف و عميق نبود، هرگز امت پيامبر به چنين روزگاري گرفتار نمي آمد. تفرقه و اختلاف به جاي وحدت و اتفاق، جهل و نگراني به جاي علم و آگاهي، ظلم و بي انصافي به جاي عدل و داد، رفاه زدگي و اسراف به جاي دستگيري و انفاق، دشمني و خصومت به جاي مهرباني و گذشت، انفعال و تسليم در برابر بيگانگان به جاي مقاومت و جهاد و بالاخره پذيرفتن ولايت و حاكميت كافران به جاي ولايت و حاكميت رسول خدا (ص) و جانشينان او... حقايق تلخي است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستيم و نشان مي دهد فاصله اي ژرف بين امت و پيامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پيروي و تأسي به تجسم عيني و انساني آن است- اين فاصله ژرف پيموده نخواهد شد.
باشد كه به مدد جلوه اي از فيض "رحمه للعالمين" امت او از غفلت و جهالت رهايي يابند.
پیامدهاى رحلت پیامبر (ص) از لسان مبارک حضرت زهرا (س)
حضرت فاطمه (س) در خطبه فدكیه و خطبهاى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرمودهاند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مىكنند از جمله آنها عبارتند از:
1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم
استومع وهنه "یا وهیه"
حضرت در خطبهاى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:
"فقبحا لفلول الحد و اللعب بعد الجد و قرع الصفاة"
چه زشت است سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش.
2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد
"استنهر فتقه و انفتق رتقه"
تشتت و پراكندگى گسترش یافت و وحدت و همدلى از هم گسست.
استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است.
در قرآن كریم نیز آمده است كه "ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما" (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم.
3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد
آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت.
4. به حریم پیامبر بى حرمتى شد
"اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته"
هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مىپردازند. و حق اهل بیت حضرتش را ضایع مىكنند.
چنانكه حضرت على (ع) مىفرماید: "فوالله ما كان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده"
به خدا سوگند نه در فكرم مىگذشت و نه در خاطرم مىآمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت باز دارند.
و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى حرمتى كردند و نداى "فانه یهجر" سر دادند.
و مدتى هم از رحلت حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: "یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ...".
5. خط نفاق و دورویى آشكار شد
"ظهر فیكم حسكة النفاق."
حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:
"تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء"
شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مىنوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مىشود كه در واقع خلاف آن است و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپهها و درختان كمین كردید و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مىكنیم.
6. دین و معنویت كم رنگ شد
"و سمل جلباب الدین."
"جلباب" چادر یا عبایى كه بدن انسان را مىپوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده. چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مىگیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مىگیرد.
و در عبارتى دیگر فرمودهاند: "... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى"
به خاموش كردن انوار درخشان دین و بىاهمیت كردن و مهمل گذاردن سنتهاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.
7. مردم دچار بىتفاوتى شدند
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند:
"یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى"
اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بىتفاوتى و خواب آلودگى در مورد دادخواهى من، چیست؟
8. مردم پیمان شكنى كردند
فرمودند: "فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام"
پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كارى مىكنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نمودهاید.
حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مىكند كه پیامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با على (ع) بیعت كردند. اما اكنون بیعت خود را شكستند.
9. مردم دچار وسوسههاى شیطانى شدند
"تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى"
به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید.
و در جاى دیگر از خطبه فرمودهاند: "اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین"
شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید...".
"مغزر" یعنى مخفى گاه. در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مىبیند، سرش را در لاك خود فرو مىبرد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مىآورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمىكرد خود را نشان دهد. ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت.
10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بىاساس
"معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر"
اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مىكنید و كردار زشت زیانبار را نادیده مىگیرید.
11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:
"اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا ملء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا"
به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است.
12. فرصت طلبان به سر كار آمدند
حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت بهره برند پرداخته است و ویژگىهاى آنها را نیز بیان فرموده است.
رمز عظمت و ماندگاری شخصیت پیامبر اعظم (ص)
سالیان و قرون متمادى است كه دانشمندان و اندیشمندان عالم در پاسخ به این سؤال كه محمد (ص) كیست و چه شخصیتى داشته است كتابها و مقالاتى نوشته اند و به قدر توان و فهم خویش مطالبى را بیان كرده اند، به طورى كه اگر بخواهیم آثارى را كه در خصوص آن پیامبر عظیم الهى به زبانهاى مختلف تالیف شده است جمع آورى كنیم، موسوعه بسیار عظیمى خواهد شد كه از نظر كمى و كیفى بى نظیر است. به نظر شما رمز عظمت و ماندگارى شخصیت ِ فردى كه به مكتب نرفت و خط ننوشت و مسأله آموز صد مدرس شد، چیست؟
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به دست پروردگار عالمیان پرورش یافت و در مدت رسالت و پیامبرى به پیروزىهاى بزرگى دست یافت كه بخشى از آن عبارتند از:
- لغو امتیاز خواهى و برترى جویى سفید بر سیاه.
- مبارزه با نظام قبیلگى و قوم محورى.
- رهانیدن ستمدیدگان از دست ظلم ستمگران و طاغوت.
- تثبیت و احیاى حقوق از دست رفته زنان.
- فراخوانى مردم به كسب علم و دانش و دورى از فساد و فحشا.
- پى ریزى پایه و شالوده حكومت بر اساس عقل، منطق و درایت به جاى احساس و عاطفه.
و در یك كلام، او توانست مردمان خشن، بىعاطفه و بى احساس شبه جزیره عربستان را پس از قرنها فلاكت و بدبختى به عزت و سربلندى و نام آورى برساند و گستره حكومت اسلامى را از آن سرزمین خشك و سوزان تا عمق آفریقا و اروپاى سر سبز و پردامنه امتداد بخشد.
در این نوشتار مختصر تنها به یكى از ابعاد شخصیتى پیامبراسلام (س)، یعنى اخلاق اجتماعى آن حضرت در كلام بزرگ مربى او حضرت رب العالمین پرداخته می شود.
چه این كه حضرتش فرمود: "انا ادیبُ الله و على ادیبى..." من تربیت یافته خداى متعال هستم و على به دست من تربیت شده است. در ادامه نیز اخلاق اجتماعى آن حضرت در احادیث شیعه و سنى بررسى مىشود.
خداوند متعال در سوره مباركه ی آل عمران، آیه 159 چنین مىفرماید:
"فیما رَحمة مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّا غَلیظَ القَلبِ لا نَفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعْفُ عَنهُم وَ اسْتَغفِرْ لَهُم وَشاوِرهُم فِی الاَمرِ فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَکَلْ عَلی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُ المُتَوکِلینَ"
در آیه فوق رمز جذب و گرایش مردم نسبت به پیامبرصلى الله علیه و آله، نرم خویى، خوشرویى و ملایمت آن حضرت در رفتار با مردم شمرده شده است و تأكید مىكند كه : "اگر چنین نبودی، مردم از اطراف تو پراكنده مىشدند و این موهبتى الهى است."
براى آشنایى بیشتر با خلق و خوى عظیم رسول خدا صلى الله علیه و آله، به سراغ سخنان جمعى از صحابه آن حضرت مىرویم.
- همكارى در كارهاى گروهى
یكى از ویژگىهاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله، تواضع و فروتنى بود تا جایى كه در جمع اصحاب بدون هیچ امتیازخواهى به همكارى و همیارى مىپرداخت.
در كتاب ارزشمند مكارم الاخلاق چنین نقل شده است كه روزى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به همراه كاروان در سفر بودند، پیامبر فرمود: "گوسفندى براى غذا آماده شود." یكى از صحابه گفت: ذبح آن با من، دیگرى گفت: پوست كردن و سلاخى آن نیز با من، دیگرى گفت: پختن آن هم با من، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: "جمع آورى هیزم و چوب نیز به عهده من" ، اصحاب گفتند: یا رسول الله، با بودن ما شما زحمت نكشید. فرمود: "مىدانم شما كارها را انجام مىدهید ولیكن من دوست ندارم كه بر شما امتیازى داشته باشم و خداوند نیز از امتیاز داشتن بنده اش در میان اصحاب خود خشنود نیست" . آن گاه برخاست و به جمع آورى هیزم پرداخت.
- رفاقت و دوستى با یاران
پیامبر عظیم الشان اسلام در مجالست با دوستان، هیچ گاه خود را برتر و بالاتر از دیگران نمىدانست و در جمعى كه ایشان حضور داشت، اگر شخص غریبى وارد مىشد و پیامبر را نمىشناخت باید سؤال مىكرد كه كدامتان رسول خدا هستید چون آن قدر بىآلایش و خاكى بود كه از محل جلوس و شكل لباس وى، كسى نمىتوانست ایشان را بشناسد و همواره به اصحاب و یاران با التفات مىنگریست. به این داستان توجه كنید.
روزى اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد خانه پیامبر شدند، به قدرى ازدحام شد كه دیگر در خانه جا نبود. جریربن عبدالله (یكى از اصحاب) آمد ولى به دلیل ازدحام، خارج از منزل نشست. پیامبر با دیدن او لباس خود را (عباى خود را) برداشت، پیچیده و براى وى فرستاد و فرمود: روى این لباس بنشین. جریر بن عبدالله (كه تحت تاثیر مهرورزى پیامبر قرار گرفته بود) لباس را برداشت، بوسید و بر دیدگان خود گذاشت.
برای مبارزه با تملـّق و چاپلوسى و تعارفات بى فایده و پرضرر، مناسب است سیره عملى پیامبر اكرم را اسوه و الگوى خویش قرار دهیم. انس بن مالك مىگوید: محبوب ترین فرد نزد اصحاب، رسول خدا صلى الله علیه و آله بود ولى با این حال وقتى پیامبر را مىدیدند از جا بلند نمىشدند، زیرا پیامبر این كار را دوست نداشت.
رسول خدا صلى الله علیه و آله به همه اهل مجلس به طور یكسان التفات مىنمود؛ تا كسى گمان نكند كه دیگرى نزد پیامبر گرامى تر است و لحظات خود را میان آنها تقسیم مىكرد.
او با یاران خود مىنشست، گفت وگو مىكرد، فرزندانشان را مورد تفقد قرار مىداد و بر دامن خود مىنشاند.
در سلام كردن از همه پیشى مىگرفت و در مصافحه، همیشه دست خود را زودتر جلو مىبرد، اصحاب خود را با بهترین اسمشان صدا مىكرد و سخن كسى را قطع نمى نمود.
- اوج مهر ورزى رسول خدا صلى الله علیه و آله
عفو و گذشت، از زیباترین خصایص انسانى است و انسان هر قدر با فضیلت تر باشد میزان عفو، گذشت و پرهیز از انتقام جویى نیز در او بیشتر خواهد بود. زندگى رسول خدا آن هم در میان اعراب ِ تندخو، خشن و احساسى، سرشار از مهر و مهرورزى بود.
- حلم و بردبارى رسول خدا
رسول خدا صلى الله علیه و آله، چند دینار به مردى یهودى بدهكار بود. مرد یهودى نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله) آمد و گفت: طلب مرا بده. پیامبر فرمود: "در حال حاضر چیزى ندارم كه پرداخت كنم."
یهودى گفت: من تو را رها نمىكنم و از تو جدا نمىشوم تا طلبم را بگیرم!
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: "در این صورت من هم با تو مىنشینم." رسول خدا با او نشست تا در همان مكان نماز ظهر و عصر، مغرب و عشا و نماز صبح روز بعد را اقامه نمود. در این میان اصحاب، آن مرد را تهدید مىكردند و وعده و وعید مىدادند.
پیامبر به اصحاب خود نگاه كرد و فرمود: "با او چه مىكنید؟" گفتند: اى رسول خدا، یهودى شما را زندانی كند؟ فرمود: "خداوند مرا مبعوث نكرده تا به دیگران ظلم روا دارم". زمان هم چنان مىگذشت و كانون حلم و بردبارى هرگز عصبانى نمىشد تا خورشید تابیدن گرفت و روز آشكار شد. ناگهان مرد یهودى گفت: اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
مرد یهودى مال خود را در راه خدا تقسیم كرد و گفت: رفتار من با تو براى آن بود كه ببینم صفاتى كه در تورات برایت آمده در وجود تو متبلور هست یا خیر. زیرا در تورات خوانده بودم: محمد بن عبدالله، در مكه متولد مىشود و به مدینه هجرت مىكند، او تندخو، خشن و اهل داد و فریاد فحاشى نیست.
راستى رسول خدا چگونه این سعه صدر و بسط وجه را در وجود خود نهادینه كرده بود؟ امید كه با پیروی از سیره ارزشمند آن پیامبر بزرگ، در عمل بتوانیم زینت بخش دین مبین اسلام باشیم و دیگران را با رفتار خود، به سوى دین و آیین محمدى صلى الله علیه و آله دعوت نماییم.
.jpg)


حج وعمره مفرده -احکام - تاریخ اسلام -جغرافیای عربستان و...