حریم دوست

حج وعمره

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ حریم دوست خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

مرقد مطهر رسول خدا (ص)

يکي از بهترين نقاط مسجد ، مدفن رسول خدا (ص) است ؛ پيامبري که محبوب خدا و خلق بوده و ميراث گرانبهاي اسلام ، حاصل تلاش بيست و سه سالي اوست . در کناري شرقي مسجد ، حجره هايي براي زندگي همسران رسول خدا (ص) ساخته شد که تا قريب نود سال پس از رحلت آن حضرت نيز سرپا بود . ابتدا حجره اي براي سوده ، پس از آن عايشه و در امتداد آن ، حجره اي براي حضرت فاطمه (س) ساخته شد . مورخان نوشته اند که رسول خدا (ص) در حجره اي که وفات يافت ، مدفون شد . طبق آنچه اهل سنت روايت کرده اند رسول خدا (ص) در حجري عايشه بوده است . احتمال ديگر نيز آن است که حجره اي در ميان حجري عايشه و حجري حضرت فاطمه (س) بوده که آن حضرت براي استراحت در آنجا بسر مي برده و اختصاص به هيچ يک از همسرانش نداشته است . رسول خدا (ص) در آنجا بستري بود و در همان جا وفات يافت. پس از رسول خدا (ص) اين حجره دو نيمه شد ، نيمي در برگيرندي قبر رسول خدا (ص) و نيمي ديگر در اختيار عايشه بوده است. مرقد رسول خدا (ص) در زمان خليفي دوم در اتاق کوچکي قرار داشت و تا زمان توسعي مسجد در عهد وليد ، به همان شکل باقي بود . در آن زمان که قسمت شرقي مسجد توسعه يافت ، مرقد مطهر در مسجد قرار گرفت و گرد آن يک پنج ضلعي کشيده شد.
اکنون محدودي حجري طاهره که مرقد نيز در داخل آن قرار دارد ، 240 متر (16 متر طول و 15 متر عرض) مساحت دارد که ضريحي مطلاً در اطراف آن کشيده شده است . در چهار گوشي حجري طاهره چهار ستون مستحکم بنا شده که گنبد سبزي بر روي آن قرار دارد . اين حجره داراي چند در است : در حجري فاطمه (س) که نشاني محل حجري آن حضرت (سلام الله عليها) است ، در تهجد در شمال حجره ، در وفود يا باب الرحمه در جهت غرب و در توبه يا باب الرسول در جهت جنوب (قبله) .
در حجري طاهره ، محلي به عنوان قبر فاطمه (س) مشخص شده است . اين قبر بر اساس روايات و اقوالي است که مدفن آن بانوي گرامي را در خاني خود مي داند . محل قبر با بقعي کوچکي مشخص شده و در داخل ضريح جاي گرفته است . در قسمت جنوبي اين بقعه محراب فاطمه (س) قرار دارد .

مسجد النبي (ص)

شريف ترين مسجد پس از مسجد الحرام ، مسجد النبي در مديني منوره است . رسول خدا (ص) درباري نماز خواندن در اين مسجد فرمود :
(صلوة في مسجدي هذا خير من الف صلوة فيما سواه من المساجد الا المسجد الحرام / يک نماز در مسجد من بهتر از هزار نماز در ديگر مساجد است ، مگر در مسجد الحرام).
آنگاه که رسول خدا (ص) وارد يثرب شد ، همي طوايف و افراد سرشناس مايل بودند تا ميزبان ايشان باشند، اما آن حضرت فرمود : در جايي توقف خواهد کرد که شترش زانو بزند. شتر در زميني که اکنون مسجد است ، زانو زد. آن حضرت در خاني ابوايوب انصاري مسکن گزيد. زمين مسجد را از صاحبان آن خريد و سنگ بناي مسجد را نهاد . همي اصحاب از زن و مرد با اشتياق شروع به ساختن مسجد کردند . خود رسول خدا (ص) نيز با تمام توان در ساختن مسجد شرکت کرد. مسجدي که حضرت بنا کرد ، از چند جهت ، با آنچه امروز در جاي آن ساخته شده تفاوت دارد ، زيرا در زميني محدود تر و با بنايي ساده تر و خلوص بيشتر بود . اين مسجد در گذر زمان بارها توسعه يافته تا اين که به شکل کنوني در آمده است .
ساختن مسجد سبب شد تا جمعيت زيادي از مهاجران و حتي ساکنان محلهاي ديگر ، در اطراف مسجد خانه هايي بنا کنند . به دنبال اين امر بود که شهر در اطراف مسجد شکل گرفت .
مسجد رسول خدا (ص) در نخستين بناي خود در مساحتي حدود 2071 متر مربع بنا گرديد با ديوارهاي خشتي و گلي و پايه هايي از تني درختان خرما . سقف مسجد را هم با شاخه هاي درخت خرما پوشانده بودند ، به طوري که در هنگام باران ، آب بر سر و صورت نمازگزاران مي ريخت و زمين در زير پيشاني رسول خدا (ص) و اصحاب ، گلي بود قبلي مسجد به سمت شمال و در جهت بيت المقدس بود . مسجد با همين بنا براي هفت سال محل برگزاري نماز جماعت ، نماز جمعه و خطبه هاي رسول خدا (ص) بود . در سال هفتم هجرت ، با گسترش اسلام و افزايش شمار مسلمانان ، ضرورت توسعي مساحت مسجد مطرح شد. رسول خدا (ص) بر طول و عرض مسجد افزود تا آنکه مساحت مسجد به 2475 متر مربع رسيد . در اين توسعه ، شکل مسجد به صورت يک مربع در آمد . قبلي مسجد نيز از سال دوم هجري از شمال به سمت جنوب تغيير کرد واز آن پس نه به سوي بيت المقدس که قبلي يهود بود ، بلکه به سوي مکه نماز خوانده مي شد.

کوه ثور و غار ثور

کوه ثور ، کوهي است بزرگتر از کوه حرا که در جنوب شرقي مسجد الحرام و در فاصله اي دورتر نسبت به مکه واقع شده است . گويند اين کوه به نام شخصي است که به (ثور بن منات) معروف بود . سه کوه متصل به يکديگر را به نام ثور مي شناسند و غار ثور در سومين کوه قرار دارد . زماني که مشرکان مکه به قصد کشتن رسول خدا (ص) بسيج شدند ، آن حضرت از خاني خود خارج شد و در راه با ابوبکر روبرو گرديد ، به همراه وي به سمت جنوب مکه به راه افتادند ، در حالي که بايد به سمت شمال ، يعني يثرب مي رفت ، اما براي مخفي نگاه داشتن مسير چنين کرد . آنها وارد غار ثور شدند و مدت سه روز در آن مخفي بودند .
مشرکان تا نزديکي غار ثور آمدند ، اما به اعجاز الهي ، عنکبوتان تارهايي را بر در غار تنيدند تا مشرکان را از رفتن به درون آن منصرف کنند ؛ چرا که با ديدن تارهاي عنکبوت تصور کردند که کسي وارد غار نشده است . خداوند در قرآن از اين غار ياد کرده است . کوه ثور در ميان چند خيابان ، با نامهاي خيابان ثور ، جادي طائف و جادي کدي قرار گرفته است .

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

حج


856) آيا بعد از رسيدن به ميقات در مورد اشخاصى كه از دخول به مسجد معذورند امكان نذر وجود دارد؟
بسمه تعالى؛ احرام از خارج مسجد ـ دو طرف مسجد ـ كفايت مى كند، والله العالم.

857) مرد مسنى كه در قيد حيات است و مستطيع بوده و قصد داشته براى حجة الاسلام خود كسى را نايب كند، حال اگر شخص ديگرى كه از اين موضوع با اطلاع بوده و به حج رفته بوده بدون اطلاع آن مرد مستطيع به نيابت از او حج تمتع انجام دهد، آيا اين نيابت، آن مرد را از حجة الاسلام بى نياز مى كند يا خير؟
بسمه تعالى؛ حجّ مزبور كفايت از حجة الاسلام نمى كند و در صورتى كه عاجز از رفتن به حجّ بوده باشد بايد شخصى را خودش براى انجام حجّ بفرستد و لو اجرتش را كسى ديگر بدهد، والله العالم.

858) شخصى است كه براى حج تمتع ثبت نام كرده ولى از نظر جسمى مشكل دارد، بگونه اى كه قادر بر انجام اعمال نمى باشد، آيا ايشان مى تواند فيش حجش را به كسى هبه كند، مشروط به اينكه از طرف ايشان حج بجا آورد؟ لطفاً راهنمايى فرمائيد.
بسمه تعالى؛ چنانچه شخص استطاعت مالى دارد و از جهت راه هم تمكن دارد به حج برود، و فقط به جهت ناتوانى جسمى قادر به انجام حج نيست بنا بر احتياط بايد كسى را به نيابت از خود به حج بفرستد ـ ولو به اينكه فيش حج را به او هبه كند تا از طرف او حج انجام دهد، والله العالم.

859) جوان بالغ جاهل غير مختون بزيارت كعبه معظمه رفته طواف حج و طواف عمره و طواف نساء و نماز و سائر اعمال را بجا آورده بعد از مراجعت به وطن ملتفت شده كه ختنه واجب است آيا اعمال چنين شخص صحيح است يا نه و حكم صغير را لطفاً بيان فرماييد و آيا بچه مميز و غير مميز هم فرق دارد يا خير؟
بسمه تعالى؛ در فرض سؤال حجّش باطل است و بعد از اختتان در صورتى كه استطاعت داشت يا استطاعت پيدا كرد در سال بعد يا سالهاى ديگر به حجّ برود، و صغير چنانچه بعد از بلوغ مستطيع شد به حجّ مى رود و فرقى نيست كه قبل از بلوغ به حجّ برود يا نرود و حجش صحيح باشد يا باطل، والله العالم.

860) كسى كه مستطيع شده است و در سال استطاعت قبل از موسم مال را كه توسط آن مستطيع شده هبه كند، يا شخص فوت كند، آيا حج ساقط مى شود يا خير؟
بسمه تعالى؛ اگر در سال استطاعت و قبل از موسم مال مزبور را هبه كند حج بر او مستقر شده و بايد به حج برود و چنانچه در همان سال استطاعت قبل از موسم بميرد حج بر ذمه اش نيست، والله العالم.

861) با توجه به اينكه سه عمل حج بايد در روز عيد قربان انجام شود و از جهتى هم ترتيب بين آنها معتبر است در صورتى كه رمى جمره عقبه يا قربانى در روز عيد مشكل شد، آيا بقيه اعمال مانند حلق يا تقصير را بايد در روز عيد انجام دهد؟
بسمه تعالى؛ عمداً نمى تواند تأخير كند به طورى كه ترتيب فوت شود. و اگر عمداً نبود و متمكن از انجام رمى و قربانى نشد حلق يا تقصير را در روز عيد انجام مى دهد و اعمال مكه را بعد از رمى و قربانى بايد بجا آورد، والله العالم.

862) در مسلخ فعلى آيا قربانى مجزى است؟
بسمه تعالى؛ بنا بر احتياط در محلى كه اقرب به منى باشد ذبح كنند، والله العالم.

863) كسى كه از نظر مالى مستطيع بوده و براى حج ثبت نام كرده ليكن در سال جارى كه زمان اعزام وى رسيده، پزشكى حج او را به دليل بيمارى و يا كهولت اذن نداده است، لطفاً بفرماييد: آيا هنوز مستطيع است و حج بر وى واجب مى باشد؟ آيا تا وقتى زنده هست مى تواند نائب بگيرد؟
بسمه تعالى؛ چنانچه شخص مزبور تمكن از رفتن به حج ـ ولو از طريق آزادـ را دارد بايد به حج برود و اگر بعلت بيمارى يا كهولت سن خودش نمى تواند به حج برود بنا بر احتياط واجب بايد كسى را بفرستد از طرف او حج انجام دهد، والله العالم.

864) حاج يا معتمرى كه قبل از رسيدن به ميقات لباسهاى معمولى را عوض كرده و لباس احرام پوشيده و در ميقات فقط نيّت مى كند و تلبيه مى گويد و لباسهاى احرام را به قصد پوشيدن حركت نمى دهد، آيا احرام او صحيح است؟
بسمه تعالى؛ احرام او صحيح است و حركت دادن لباسهاى احرام لازم نيست، والله العالم.

865) در موسم حج با در نظر گرفتن كثرت جمعيت و نبود ماشينهاى روباز سوار شدن ماشينهاى روبسته در شب چه حكمى دارد آيا موجب كفاره مى شود يا نه؟ و آيا خدمه كه بيشتر با اين مسأله سروكار دارند فرقى با ديگران دارند يا نه؟ و در صورت موجب كفاره شدن آيا حاجى مى تواند در موقع بازگشت از سفر در محل قربانى كند يا نه؟
بسمه تعالى؛ بنا بر احتياط واجب در حال احرام در شب سوار ماشينهاى سقف دار نشود، و در تعلق كفاره فرقى بين حال اختيار و اضطرار نيست، و مى تواند كفاره زير سايه رفتن را بعد از بازگشت در محل خودش ذبح كند و به فقراء مؤمنين صدقه بدهد، والله العالم.

866) در احاديث آمده كه سوره اى از قرآن وجود دارد كه اگر آن را يك سال مرتب بخوانيد، در عرض يك سال به خانه خدا مشرف خواهيد شد، مى خواستم بپرسم آن سوره چه نام دارد؟
بسمه تعالى؛ بحسب آنچه در بعضى از روايات آمده كسى كه سوره نبأ (عم يتسائلون) را بمدت يكسال مداومت داشته باشد به اين مقصود نايل مى شود، والله العالم.

867) فردى قبل از غروب آفتاب شب اول ماه به احرام عمره مفرده محرم شده و طبعاً اعمال مكه را در ساعات اوليه ماه جديد انجام داده است، آيا اين عمره به حساب كدام ماه لحاظ مى شود؟ در همين صورت اگر بعد از غروب آفتاب محرم شد، چگونه محاسبه مى شود؟
بسمه تعالى؛ در فرض اول كه شخص قبل از غروب آفتاب شب اول ماه محرم شده عمره او از ماه سابق حساب مى شود و در فرض دوم كه بعد از غروب آفتاب و شب اول ماه محرم شده عمره او از ماه جديد حساب مى شود، والله العالم.

868) اگر زوج، زوجه عقد بسته خود را از رفتن به عمره منع كند، با توجه به اين نكته كه هنوز زوجه در خانه پدرش هست و نفقه خور همسرش عرفاً به حساب نمى آيد; عازم سفر عمره گرديد. آيا سفر زوجه سفر معصيت است يا نه؟ و آيا احرام او صحيح مى باشد؟ به هر حال وظيفه حاليه زوجه چيست؟
بسمه تعالى؛ در فرض سؤال كه زوجه در فاصله بين عقد و زفاف كه در خانه پدرش هست مى خواهد به عمره برود سفر او براى عمره مانعى ندارد و منع زوج نسبت به آن اثرى ندارد، والله العالم.

869) اخيراً بعضى از زائران ايران قرآن را در دست گرفته و در حال طواف مشغول قرائت قرآن مى شوند تا حدّى كه بعضاً از حالت طواف غافل مى شوند. آيا در اين موارد نصّى و دستورى از ائمه دين وارد شده است؟ و آيا در چنين مواقع تلاوت قرآن بهتر است و يا دعا؟
بسمه تعالى؛ افضل بودن قرائت قرآن در حال طواف مروى است هر چند در بعضى از روايات دعا و ذكر خداوند متعال هم در كنار قرائت قرآن ذكر شده است، والله العالم.

870) مُحرم جهت اجتناب از گناه و فرار از كفاره سر خود را از شيشه اتومبيل بيرون مى آورد، آيا استظلال حساب مى شود؟
بسمه تعالى؛ چنانچه محرم سوار ماشين مسقف شده بايد كفاره بپردازد و مجرد بيرون كردن سر از شيشه ماشين اثرى ندارد، والله العالم.

871) استفاده از پتو كه حاشيه آن را با دستگاه خياطى كرده اند در حال احرام چطور است؟ آيا به پتوى مذكور مخيط گفته مى شود؟
بسمه تعالى؛ استفاده از پتوى مذكور در حال احرام مانعى ندارد، والله العالم.

872) معذورين از رمى روز كه در شب بايد رمى كنند آيا شب يازدهم و يا شب دوازدهم مى توانند همه را در يك شب انجام دهند يا خير؟
بسمه تعالى؛ كسانى كه از رمى در روز معذور هستند بايد رمى هر روز را در شب قبل از آن روز انجام دهند و تأخير آن به شب بعد و نيز جلو انداختن آن از شب قبل جايز نيست، والله العالم.

873) معذورين كه طواف وسعى را بر وقوف مقدم مى دارند تقديم طواف نساء و نماز آن هم جايز است يا خير؟
بسمه تعالى؛ كسانى كه از آمدن به مكه بعد از اعمال منى خوف بر نفس دارند يا از انجام طواف بعد از اعمال منى خوف بر نفس دارند آنها مى توانند طواف نساء و نماز آن را هم مقدم كنند و نيز زنى كه علم دارد بعد از اعمال منى نمى تواند در مكه بماند تا حيضش تمام شود و نائب هم نمى تواند بگيرد احتياط اين است كه طواف نساء و نماز آن را هم مقدم كند، والله العالم.

874) براى رمى سه سنگ قادر است و نسبت به چهار سنگ ديگر عاجز است ابتداءاً يا در اثناء بايد براى كل نائب بگيرد يا براى بعضى؟
بسمه تعالى؛ در فرض مزبور شخص بمقدارى كه خودش مى تواند رمى مى كند و شخص ديگرى را نائب مى گيرد تا كل رمى را انجام دهد و هفت سنگ از طرف او بيندازد، والله العالم.

875) اگر ذبح قربانى در مكه جديد ميسر باشد جايز است يا در وادى محسر كه خارج از مكه است ذبح كنند؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه ذبح در منى ممكن نباشد ولو با تأخير آن تا آخر ذى الحجة و ذبح در وادى محسر هم ممكن نباشد بايد در مكانى كه عرفاً اقرب الاماكن به منى حساب مى شود ذبح نمود، والله العالم.

876) لزوم ترتيب در اعمال منى مجرّد تكليف است يا حكم ديگرى هم هست؟
بسمه تعالى؛ لزوم ترتيب در اعمال منى حكم وضعى هم هست لكن مخالفت با ترتيب اگر از روى جهل يا نسيان باشد ضررى ندارد، والله العالم.

877) كسى كه بعد از احرام سوار ماشين سرپوشيده شد و كفاره قربانى به ذمه اش آمد، ولكن براى كفاره قربانى استطاعت مالى ندارد، در اين صورت وظيفه چيست؟
بسمه تعالى؛ در فرض مزبور هر وقت متمكن شد بايد كفاره بدهد، والله العالم.

878) نصف شب را در بيتوته در منى و در احياء بعبادت در مكه بدل از بيتوته در منى را بيان نماييد؟
بسمه تعالى؛ بدل بيتوته در منى عبادت در مكه در تمام شب است، و نصف شب در مبيت در منى تا طلوع فجر حساب مى شود، والله العالم.

879) در قربانى كفاره حج آيا شرايط قربانى حج تمتع شرط است يا مجرد ذبح يك قربانى كفايت مى كند؟
بسمه تعالى؛ در كفاره حج شرايط قربانى حج معتبر نيست و رعايت آن شرايط لازم نيست، والله العالم.

880) طواف عمره را بجا آورده و در اثر خستگى و غفلت و يا اهميت ندادن به نماز طواف نماز نخوانده و سعى كرده وتقصير نموده، در اين حال تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ چنانچه از روى جهل يا نسيان نماز طواف را ترك كرده، در فرض سؤال فقط نماز طواف را بجا مى آورد و چنانچه در اثر خستگى يا اهميت ندادن نماز طواف را نخوانده، بايد اعمال را از طواف تا آخر اعاده كند، والله العالم.

881) مستحاضه قبل از انجام غسل مى تواند وارد مسجد الحرام شود يا نه؟
بسمه تعالى؛ احتياط مستحب اين است كه بعد از انجام غسل براى طواف وارد مسجد الحرام شود، والله العالم.

882) شخصى خانه خود را فروخت و موسم حج فرا رسيد. آيا حجّ بر او واجب مى شود يا خير؟
بسمه تعالى؛ چنانچه احتياج به خانه دارد و نداشتن آن براى او حرجى است در اين صورت حج بر او واجب نيست، والله العالم.

883) كسى كه حج نيابتى انجام مى دهد و در مكه معظمه ملتفت مى شود كه انجام رمى جمرات يا طواف نساء بواسطه پيرى يا مريض بودن مشكل مى باشد، آيا ديگرى را مى تواند وكيل نمايد؟
بسمه تعالى؛ چنانچه از ابتدا و قبل از نائب شدن معذور نبوده بعد از آن معذور شده مى تواند كسى را نايب بگيرد كه رمى جمرات يا طواف را انجام دهد، والله العالم.

884) در رمى جمرات در آن ازدحامى كه بعضاً خيلى سخت و دشوار مى شود كه انسان يقين به اصابت سنگريزه نمايد وظيفه چيست؟
بسمه تعالى؛ بايد بمقدارى سنگريزه بيندازد كه يقين نمايد هفتتا از آنها به جمره اصابت نموده است، والله العالم.

885) در سال جارى گوشت قربانى را ذخيره و به كشورهاى فقير در سال بعد مى دهند. آيا كفايت از سهم فقير مؤمن مى كند؟
بسمه تعالى؛ چنانچه شخص احراز نكند كه گوشت قربانى او به فقير مؤمن مى رسد، احتياط اين است كه از فقير مؤمن قبل از ذبح وكالت بگيرد تا از طرف او اخذ كرده و بعد از آن اعراض كند، والله العالم.

886) در اثناء طواف مردد مى شود كه از حد مطاف خارج شده يا نه. آيا لازم است مقدار مردد را تدارك كند يا نه؟
بسمه تعالى؛ چنانچه قبلاً در حد مطاف بوده به شكش اعتناء نمى كند، والله العالم.

887) زنى كه از رمى عاجز است و بايد نائب بگيرد آيا مى تواند زن را نائب خود قرار دهد يا بايد نائب مرد باشد؟
بسمه تعالى؛ مى تواند زن را نائب خود قرار دهد كه از طرف او رمى كند، والله العالم.

888) اگر زنى هنگام طواف قبل از رسيدن به دور چهارم حائض شود با اينكه عادت او هفت روز است، وظيفه او چيست؟ و چه موقع طواف را انجام دهد و اگر بعد از دور چهارم باشد تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ در هر دو صورت بايد بعد از پاك شدن از حيض يك طواف كامل بقصد اعم از تمام و اتمام انجام دهد البته اين در صورتى است كه وقت براى اين كار باشد، و الاّ اگر در طواف عمره تمتع حائض شد و وقت براى تدارك نباشد با همان حال حيض سعى و تقصير مى كند و محرم به احرام حج مى شود و بعد از برگشت از منى و قبل از انجام طواف حج، طواف عمره و نماز آن را قضا مى كند، والله العالم.

889) شخص هنگام ثبت نام مستطيع بوده ولى حالا كه اسم او در آمده مقروض است و نياز به پول دارد، آيا حج بر او واجب است يا خير؟
بسمه تعالى؛ چنانچه در آن زمان تمكن از رفتن به حج ولو از طريق آزاد را داشت حج بر او مستقر شده و بهر نحو ممكن ـ در صورتى كه حرجى نباشد بايد به حج برود ـ ولو با قرض گرفتن باشد، والله العالم.

890) شخص هنگام استطاعت ثبت نام كرده (استطاعت پول) ولى حالا كه اسم او در آمده نياز به خانه دارد و فرزندش به او اصرار مى كند كه من زن مى خواهم و الاّ در حرام مى افتم. آيا بايد به حج برود يا نه؟
بسمه تعالى؛ چنانچه در آن زمان تمكن از رفتن به حج ولو از طريق آزاد را داشت حج بر او مستقر شده و بايد به حج برود ـ مگر اينكه از رفتن به حج به حرج بيفتد ـ و اگر در آن زمان تمكن از رفتن به حج را نداشت چنانچه از نداشتن خانه در حرج است حج بر او واجب نيست و اصرار فرزند به ازدواج تأثيرى در حكم ندارد، والله العالم.

891) شخصى مُحرم به احرام عمره تمتع وارد مكه مى شود و طواف عمره تمتع را انجام مى دهد بدون خواندن نماز، چون به دل او نچسبيده مجدداً طواف را تكرار و بعد نماز طواف را مى خواند و اعمال بعدى را انجام مى دهد، چه صورت دارد و اگر بعد از انجام طواف شك در صحت طواف نمود و بدون خواندن نماز طواف مجدداً تكرار نمود و بعد نماز را انجام داد حكم او چيست؟
بسمه تعالى؛ چنانچه از اعمال حج فارغ شده با فرض احتمال خلل در طواف اول حج او مجزيست، والله العالم.

892) شخصى در زمانى كه بدهكارى زيادى به بانكها و يا اشخاص داشته به مكه مشرف شده و مستطيع نيست، آيا حج او از حجة الاسلام مجزى است است يا بايد دوباره حج انجام دهد؟
بسمه تعالى؛ اگر بعداً مستطيع شد بنا بر احتياط حج را اعاده كند، والله العالم.

893) حكم طلبه اى كه نياز به شهريه داشته بحج مشرف شده و با توجه به نظر بعضى از مراجع محترم در صورت نياز به شهريه اين شخص را مستطيع از حيث رجوع به كفايت نمى دانستند در حج خود قصد امر اعم از وجوب و استحباب نموده و اكنون بى نياز و مستغنى از شهريه مى باشد و حالا در صورت تشرف نيت او چه بايد باشد؟
بسمه تعالى؛ در فرض سؤال هر چند حجى كه شخص انجام داده مجزى از حجة الاسلام است و نياز به شهريه داشتن مانع از استطاعت نيست، لكن اگر بخواهد به احتياط عمل كند حجى را كه بعد از استغناء از شهريه انجام مى دهد بقصد وظيفه فعليه و به نيت اعم از وجوب و استحباب انجام دهد، والله العالم.

894) رفتن بعضى از افراد به حج با پول بيت المال و يا از طرف اداره در صورتى كه باعث تبعيض بين ديگران مى شود چه حكمى دارد و آيا آن حج مقبول واقع مى شود يا خير؟
بسمه تعالى؛ چنانچه براى اعزام اشخاص به حج قرعه بيندازند مانعى ندارد، والله العالم.

895) كسانى كه هر سال به حج مشرف مى شوند مثل كسانى كه كارواندار يا مسئوليتى دارند، آيا فقط براى همان دفعه اول اعمال حج را انجام مى دهند يا هر دفعه اى به حج مشرف مى شوند بايد اين اعمال را انجام دهند تا مورد قبول واقع شود؟
بسمه تعالى؛ چنانچه حجة الاسلام را انجام داده اند مى توانند در سالهاى بعد حج استحبابى يا فقط عمره مفرده انجام دهند، والله العالم.

896) پدر اينجانب جانباز 70% جنگ تحميلى مى باشد. ايشان از طرف بنياد جانبازان امسال براى حج تمتع در نظر گرفته شده است و اين در حالى است كه اگر امسال نرود نوبت و سهميه ايشان باطل مى شود و ديگر هيچ وقت نمى تواند برود. ايشان حدوداً 5/1 ميليون تومان قرض به مردم دارد اگر نتواند قرضهاى خود را پرداخت نمايد و حلاليت بگيرد با توجه بمطلب بالا، وظيفه او چيست؟
بسمه تعالى؛ چنانچه بنياد مخارج سفر را مى دهد بايد حج را انجام بدهد و اگر خرج سفر يا بعضى از آنرا خودش بايد بپردازد و فعلا آن مخارج را ندارد ، حج بر او واجب نمى شود، والله العالم.

897) زنى در شوط ششم سعى حالش خراب شده و جهت ادامه معالجه به ايران اعزام شده تكليف او در فرض مذكور چيست؟
بسمه تعالى؛ با فرض انقضاء وقت عمره تمتع عمره اش باطل است و بنا بر اظهر از احرام خارج شده است، والله العالم.

898) اگر احرام حج را فراموش كرد و متذكّر نشد مگر بعد از اعمال منى و قبل از اعمال خمسه مكّه تكليف چيست؟ اگر بهمين حال باقى اعمال را انجام دهد حج مجزى است يا خير؟ حكم آن را بيان نماييد.
بسمه تعالى؛ حج مجزى است ولى بنا بر احتياط اگر شخص در فرض مزبور نائب از ديگرى و اجير باشد در اجرت به نسبت ترك احرام حج با مستأجر مصالحه نمايد، والله العالم.

899) پسر 12 ساله اى را محرم كرده اند به احرام حج و براى رعايت حالش شب مشعر او را از عرفات با ماشين بانوان و ضعفا فرستاده اند و در تمام شب خواب بوده و پس از منقضى شدن وقت وقوف اضطرارىمشعر متوجه مسأله شده اند، آيا مجرد عبور از مشعر الحرام كفايت از وقوف مى كند يا خير؟ و بر فرض ثانى آيا وقوف اختيارى عرفه تنها كفايت نمى كند و در هر حال حج را با اين نحو به اتمام رسانده چه تكليفى بر اين صبىّ مميّز است؟ و آيا تكليفى بر ولى وجود دارد؟
بسمه تعالى؛ اگر قبل از خواب قصد وقوف مشعر را داشته مجزى است وگرنه وظيفه اتيان به عمره مفرده بوده و در فرض مزبور كه طفل عدول به عمره مفرده نكرده و ماه ذى حجه گذشته چيزى بر او نيست، والله العالم.

900) قرشيه و غير قرشيه بعد از پنجاه سال تا شصت سال احتياط بايد كند به جمع بين حائض و اعمال مستحاضه، در طواف وظيفه او چيست؟
بسمه تعالى؛ به مقدار لازم براى طواف و نماز آن داخل مسجد شود و براى آن نائب هم بگيرد و در فرض امكان تأخير بايد اعمال را تأخير بياندازد و اگر در طواف عمره تمتع باشد چنانچه در هنگام احرام بستن اينگونه باشد و تا آخر وقت ادامه پيدا كند طواف و نماز و سعى و تقصير را رجاءً بجا آورد و به كيفيت حج تمتع رجاءً محرم شود و اعمال حج را بنيت ما فى الذمه بجا آورد و قبل از طواف حج احتياطاً طواف و نماز طواف عمره را اعاده كند و پس از اعمال حج احتياطاً عمره مفرده بجا آورد، و چنانچه پس از احرام خون ديده طواف و نماز عمره را رجاءً بجا آورد و قبل از طواف حج تمتع طواف و نماز آنرا احتياطاً اعاده كند، والله العالم.

901) نائب بعد از اعمال منى و قبل از اعمال مكّه سكته كرد و فوت كرد در فرض مزبور حج مجزى است يا خير؟
بسمه تعالى؛ حج مجزيست، والله العالم.

902) پدرى فرزند خود را در حال طواف بغل كرده است، آيا پدر مى تواند ضمن طواف دادن به طفل خود نيز نيت طواف كند؟
بسمه تعالى؛ مانعى ندارد، والله العالم.

903) شخصى با فرزندان به زيارت عتبات مقدسه مى رود و خرج برابر با حج مى شود، آيا حج بر او واجب است؟
بسمه تعالى؛ اگر آن مقدار مال كافى براى حج بود و با رفتن حج زندگى را مى تواند پس از آن بگرداند و حج رفتن در همان سال براى وى يا در سالهاى گذشته ممكن بوده حج بر وى واجب است، والله العالم.

904) چرا اگر نماز طواف باطل بود زن بر شوهر خود حرام است؟
بسمه تعالى؛ بجهت اينكه با باطل شدن نماز طواف، طواف هم اشكال پيدا مى كند، البته اگر از روى جهل و باعتقاد صحت نمازش را غلط خوانده نمازش صحيح است، و اگر متمكن از خواندن بصورت صحيح نباشد بمقدارى كه خودش مى تواند نماز را مى خواند و احتياطاً نائب هم مى گيرد، والله العالم.

905) شركتى شخصى را با تمام مخارج به حج مى برد، آيا مجزى از حجة الاسلام است؟
بسمه تعالى؛ چنانچه با تكفل سائر مصارف لازم در حج به حج ببرند حجة الاسلام مى باشد، والله العالم.

906) مهريه ام مرا به استطاعت مى رساند يعنى اگر در دست خودم بود قطعاً حجّ بر من واجب بود ولى هنوز كه شوهرم نداده آيا واجب است طلب كنم وبه حج روم يا خير؟
بسمه تعالى؛ اگر شوهرتان متمكن از اداء مهريه است و مطالبه آن براى شما موجب مشكل غير قابل تحملى نيست و با مطالبه او مهريه را اداء خواهد كرد و با گرفتن آن در همان سال مى توانيد حج برويد مستطيع هستيد، والله العالم.

 

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

اجتهاد و تقليد


1) اگر كسى از مرجعى تقليد مى كرده و بعد از فوت او به مرجع دوم رجوع كرده و در مسأله بقاء از او تقليد كرده و بر تقليد مرجع اول باقى مانده و حال دومى هم از دنيا رفته، بنظر حضرت عالى (كه الان شما را اعلم مى داند) اين شخص چند راه برايش راجع به تقليد وجود دارد؟
بسمه تعالى؛ در فرض سؤال چنانچه مجتهد ميت اول اعلم بوده و اعلميت او را شخص احراز كرده در مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته بايد به تقليد او باقى باشد و اگر اعلميت او را احراز نكرده مى تواند در مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته بر تقليد او باقى باشد، و نسبت به مجتهد دوم هم همينطور است و در بقيه مسائل بايد به مرجع حى رجوع كرده و از او تقليد كند، والله العالم.

2) اگر چنانچه در مسأله اى كه به احتياط واجب حكم داده ايد از يك مرجع تقليد كند (عمل كند) بعد بخواهد از مرجع ديگر همان مسأله را تقليد كند، اين عمل جايز است؟
بسمه تعالى؛ در احتياط واجب مى تواند به اعلم بعد از مرجع تقليد اعلم مراجعه كند، والله العالم.

3) آيا مى توانيم در يك باب از مسائل فقه كه تا به حال به آن عمل نكرده ايم از مجتهد ديگرى تقليد كنيم يا نه؟
بسمه تعالى؛ چنانچه مجتهدى كه از او تقليد مى كنيد اعلم يا خصوص او محتمل الاعلمية باشد در بقيه مسائل هم بايد از او تقليد كنيد، والله العالم.

4) كسى كه از مجتهدى در مسأله اى تقليد كرده و مواجه با مشكل شده حال آنكه در فتواى مجتهدين ديگر چنين مشكلى وجود ندارد آيا مى تواند در آن يك مسأله فقط به فتواى مجتهد ديگر عمل كند؟
بسمه تعالى؛ هر كدام از اين دو مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه شد بايد از او تقليد كنيد، بلكه اختصاص به اين دو مجتهد ندارد و چنانچه تعداد مجتهد بيشتر از اين دو نفر شد بايد از اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كنيد، و آسان يا مشكل بودن فتوى اثرى ندارد، والله العالم.

5) در اثبات اعلميت مرجع از راه شياع اگر تعارض شد و اهل خبره با هم تعارض كردند، تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ هر كدام خبرويت زيادتر دارند ترجيح با آنها مى شود، والله العالم.

6) آيا در احتياط وجوبى مكلف مى تواند به فتواى ميت اعلم رجوع كند يا خير؟
بسمه تعالى؛ در مورد مزبور نمى تواند به فتواى مجتهد ميت رجوع كند بايد به مجتهد زنده فالاعلم رجوع كند يا به احتياط عمل نمايد، والله العالم.

7) بعضى مراجع معظم در گرفتن شهريه و سهم امام فقر را شرط مى دانند نظر جنابعالى چيست؟
بسمه تعالى؛ گرفتن شهريه تابع مقررات دفاتر شهريه است و اجازه مرجع تقليد در گرفتن سهم امام (عليه السلام)براى گرفتن كافى است، والله العالم.

8) آيا انسان مى تواند در ابواب مختلف فقه از مراجعى كه در همان باب آنها را اعلم مى داند تقليد كند؟
بسمه تعالى؛ استنباط احكام شرعيه مقدماتى دارد كه اگر شخص در يك باب مهارت پيدا كند در ابواب ديگر هم مهارت خواهد داشت و فرض اينكه شخص در يك باب اعلم باشد و در ابواب ديگر اعلم نباشد امر بعيدى است، والله العالم.

9) اگر مجتهدى در احكام عبادات اعلم باشد و مجتهد ديگرى در احكام اجتماعى اعلم باشد از كدام يك بايد تقليد كرد؟
بسمه تعالى؛ در احكام شرعيه الزاميه بايد از مجتهد اعلم تقليد كرد، والله العالم.

10) اينجانب قبلاً از مجتهدى تقليد مى كردم كه اعلم بود و فوت نمود لكن مسائل مورد نياز را ياد نگرفته بودم، آيا اكنون مى توانم بر تقليد ايشان باقى بمانم؟ اگر اصلاً مسائل ايشان را بلد نبودم چطور؟
بسمه تعالى؛ مسائلى را كه در زمان حيات مرجع تقليد ياد گرفته ايد در صورت اعلميّت او از مجتهد حىّ بايد باقى بمانيد و مسائلى را كه در زمان حيات از او ياد نگرفته ايد بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع كنيد، والله العالم.

11) اينجانب از مجتهدى تقليد مى كردم كه بعد از فوتشان به حضرتعالى رجوع كردم، ولكن بعد متوجه شدم كه حضرتعالى مى فرماييد اگر مجتهد ميت اعلم باشد بايد در مسائلى كه ياد گرفتيد باقى بمانيد، تكليف در اين صورت چيست؟
بسمه تعالى؛ چنانچه اعلميت ايشان را احراز كرده ايد ـ با فحص از اهل خبره ـ در مسائلى كه در زمان حيات ايشان ياد گرفته ايد بايد به تقليد ايشان باقى باشيد ـ حتى اگر در آن مسائل به مجتهد زنده رجوع كرده ايد، رجوع اثرى ندارد و بايد به تقليد ايشان باقى باشيد ـ و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كنيد، و اگر اعلميت ايشان را احراز نكرده ايد در مسائلى كه از ايشان در زمان حيات ياد گرفته ايد مى توانيد باقى باشيد و مى توانيد به مجتهد زنده رجوع كنيد (لكن در اين فرض اگر در آن مسائل به مجتهد زنده رجوع كرده ايد ديگر نمى توانيد از ميت تقليد كنيد) و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كنيد، والله العالم.

12) در رساله هايى كه از ناشران مختلف چاپ مى شود با توجه به اينكه اول رساله اجازه حضرتعالى ذكر شده است باز هم اختلافاتى در بين ديده مى شود البته اختلافات جزئى مى باشد مرقوم فرماييد در اين گونه موارد چه كار كنيم؟ و مورد ديگر آنكه اگر حكم استفتاء با حكم داخل رساله مغايرت و يا اختلاف جزئى داشته باشد در اين گونه موارد تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ در موارد اختلاف بما رجوع كنيد يا به آنچه كه مطابق احتياط است عمل كنيد، والله العالم.

13) آيا بدون تقليد مى شود فرايض دينى را انجام داد (بدون مراجعه به رساله عمليه)؟ برخى بر اين عقيده اند و تبليغ مى كنند كه تقليد يك امر سنتى و قديمى بوده و در جامعه امروزى نيازى به تقليد نيست و هر كس مى تواند خود مستقيماً به منابع اسلامى مراجعه كند و وظيفه خود را انجام دهد. چنانچه افرادى از بدو بلوغ و براى هميشه بخواهند بدون تقليد از مراجع معظم فرايض دينى خود را انجام دهند، فرايض آنها چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى؛ استنباط احكام شرعى از مدارك آن احتياج به تحصيل علم و صرف عمر در يادگيرى روش استنباط و آشنايى با منابع و تهيه مقدمات و طى مراحل بسيارى دارد كه از عهده همه افراد ساخته نيست و از افراد زيادى كه براى تحصيل وارد حوزه هاى علميه مى شوند و سالهايى را به تحصيل علم مشغول بوده و مراحلى را هم ممكن است طى نمايند فقط افراد نادرى به مقام اجتهاد و استنباط احكام شرعى نائل مى شوند، با اين وصف چطور ممكن است همه افراد مستقيماً به منابع اسلامى رجوع كرده و وظيفه شرعى خود را تشخيص دهند؟ كسى كه مجتهد نيست و متمكن از احتياط هم نيست بجهت اينكه تشخيص موارد احتياط و كيفيت احتياط در وقايع هم احتياج به طى مراحلى از علم دارد، بايد از مجتهد عادل اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كند و اين امرى نيست كه اختصاص به زمان يا مكان خاصى داشته باشد، و كسى كه در برهه اى از زمان اعمالش را بدون تقليد از مجتهد جامع الشرائط انجام دهد اعمالى كه انجام داده مجزى نيست و حكم به صحت آنها نمى شود مگر اينكه به مجتهدى كه وظيفه اش تقليد از او است رجوع نمايد و اعمالش با فتاواى او مطابق باشد، والله العالم.

14) در مسائلى كه الزامى نيستند، آيا مى توان به نظر مرجع ديگرى غير از مرجع تقليد، عمل نمود؟
بسمه تعالى؛ بين احكام الزاميه و غير الزاميه فرقى نيست، اگر اعلم فتوى داشت عدول جايز نيست، والله العالم.

15) آيا قول به "تجزى در اجتهاد" از مسائل تقليدى است؟
بسمه تعالى؛ در جواز تقليد از متجزى بايد رجوع به اعلم شود، والله العالم.

16) آيا شرط "اعلميت" مرجع تقليد، از مسائل تقليدى است؟
بسمه تعالى؛ اصل تقليد را مكلف بايد بداند ولو منشأ علم او گفته علماء باشد كه غير مجتهد بايد از مجتهد تقليد كند و قدر متيقن از جواز تقليد، تقليد اعلم است، والله العالم.

17) اكنون با توجه به اينكه شما فرموده ايد كه در احتياط واجب مى توانيد با رعايت اعلم فالاعلم به ديگرى رجوع كنيد وظيفه ما چيست كه بعد از شما نمى توانيم اعلم بيابيم و هر كس هم يك جوابى مى دهد؟
بسمه تعالى؛ در مواردى كه ما احتياط كرده ايم يا بايد به احتياط عمل كنيد و يا به مجتهد ديگر با رعايت الاعلم فالاعلم رجوع كنيد و طريق تشخيص الاعلم فالاعلم هم همان طريق تشخيص اعلم است كه در رساله عمليه ذكر شده است، والله العالم.

18) از نظر اصطلاح فقهى واژه "خبره" كه در يافتن مجتهد بايد به آن مراجعه شود چه معنايى دارد؟
بسمه تعالى؛ منظور از اهل خبره كسى است كه در حدى از علم باشد كه بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد ـ هر چند خودش مجتهد نباشد، والله العالم.

19) آيا وجوب تقليد يك امر تقليدى است يا اجتهادى؟
بسمه تعالى؛ همين مقدار كه اجمالاً بداند ـ ولو از گفته علماء ـ كه بايد تقليد كند كافى است براى وجوب تقليد، والله العالم.

20) به نظر شما عمل به احتياط بهتر است يا به تقليد؟
بسمه تعالى؛ در عمل به احتياط بايد كيفيت احتياط را بداند و اصل جواز آن را بايد تقليد كند و در تقليد اگر به نحو صحيح باشد مجزى است، والله العالم.

21) تغيير مرجع تقليد در كليه احكام چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى؛ اگر اعلميت ديگرى را احراز كرد يا احتمال اعلميت فقط در ديگرى باشد بايد رجوع كند، والله العالم.

22) اگر اول ماه مبارك رمضان يا شوال در ايران رؤيت شود و يا حاكم شرع حكم نمايد براى مردم افغانستان هم ثابت مى شود يا خير؟ و در مسأله رؤيت مقلدين از مراجع عظام ديگر مى تواند بسوى كسى كه روشن تر بيان نموده است رجوع نمايد يا خير؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه حاكم شرع جامع الشرايط در ايران حكم نمايد براى مردم افغانستان نيز اول ماه محسوب مى شود. و هر كس در مسائل مورد ابتلا بايد به مرجع تقليد خودش كه اعلميت وى براى مقلد ثابت شده است مراجعه نمايد و در ثابت شدن اوّل ماه به حكم حاكم شرع نيز مكلّف بايد فتواى مرجع تقليد خود را ملاحظه كند، والله العالم.

23) ابتدا به ساكن در هنگام تكليف مقلد حضرت آية الله العظمى خمينى (رحمه الله)بوده ام، سپس با باقى ماندن بر تقليد امام، مقلد حضرت آية الله العظمى اراكى بوده و پس از آن مقلد يكى از هفت نفر حضرات معظم معرفى شده بوده و هستم. مع الوصف سؤال حقير اين است كه آيا مى توانم با توجه به اينكه تشخيص حقير نسبت به اعلميت كاملتر شده تغيير مرجع دهم يا خير؟
بسمه تعالى؛ چنانچه أعلم يا محتمل الأعلميه را بوجه شرعى كه در رساله ذكر شده تشخيص داده ايد بايد به او رجوع كنيد، والله العالم.

24) شخصى از مرجع معينى، پس از رحلت آية الله العظمى خوئى (قدس سره)تقليد نموده است. در حال حاضر مى خواهد دوباره از آية الله العظمى خوئى تقليد نمايد، آيا اين تقليد جايز است؟
بسمه تعالى؛ چنانچه اعلميت ايشان را احراز كرده در مسائلى كه در زمان حيات از ايشان ياد گرفته بايد به تقليد ايشان باقى باشد و رجوع به حى در آن مسائل اثرى ندارد، و در بقيه مسائل بايد به مجتهد حى رجوع كند، والله العالم.

25) آيا بر من واجب است كه بعد از احراز اعلميت مجتهدى، بوسيله شهادت عدلين، از اشخاص خبره ديگر نيز تحقيق كنم؟
بسمه تعالى؛ چنانچه احتمال مى دهيد كه قول دو شاهدى كه از اهل خبره هستند و اعلميت مجتهد را خبر داده اند با قول بقيه اهل خبره معارض نيست در اين صورت تحقيق و فحص از اهل خبره ديگر لازم نيست، والله العالم.

26) تا كنون در بقاء بر تقليد از ميت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل مى كرديم، اگر در اين مورد اجازه اعلم شرط باشد، آيا واجب است بر ما عدول به اعلم و طلب اجازه از او در بقاء بر تقليد ميت؟
بسمه تعالى؛ در مسأله بقاء بر تقليد بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع نموده و بر طبق فتواى او عمل نمايد، والله العالم.

27) آيا عدول از اعلم (چه اعلم ميت باشد چه حىّ) به غير اعلم جايز است؟
بسمه تعالى؛ عدول از مجتهد زنده اعلم به غير اعلم جايز نيست و نسبت به مجتهد ميت كه اعلميت او احراز شده در مسائلى كه شخص در زمان حيات از او ياد گرفته بايد به تقليد او باقى باشد و عدول به مجتهد زنده جايز نيست، و در غير آن مسائل بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع نمايد، والله العالم.

28) مسائلى را كه احتياط واجب بوده آيا حال من مى توانم بگويم كه اين اعمالى كه از شما تقليد مى كردم و احتياط واجب بود مثلاً از فلان تقليد كرده ام مثلاً مسح پا را من تا حال نمى دانستم فتواى شما را. آيا حال مى توانم آنهايى را كه انجام داده ام به نيت تقليد از كس ديگرى بگيرم؟
بسمه تعالى؛ در مسائلى كه ما احتياط كرده ايم مى توانيد در آن مسائل با رعايت الاعلم فالاعلم به مجتهد ديگر رجوع كنيد و رجوع بعد از عمل هم مانعى ندارد، والله العالم.

29) آيا وكالت در تحقيق مرجع اعلم درست است؟ مثل وكالت پسر براى پدر و زن براى شوهر؟
بسمه تعالى؛ چنانچه پدر اطمينان دارد كه پسر بطريق شرعى تحقيق كرده و اعلم را تشخيص داده مى تواند به گفته او عمل كند و همين طور است نسبت به زن و شوهر، والله العالم.

30) اگر بچه مميز قبل از سن تكليف و رسيدن بلوغ با تحقيق از مجتهد اعلم جامع الشرايط يا مجتهد جامع الشرايطى كه احتمال اعلم بودن او را مى دهد تقليد نمايد، آيا لازم است بعد از بلوغ درباره شناخت اعلم جامع الشرايط يا محتمل الاعلميه جامع الشرايط تحقيق كند يا جايز است به تقليد اوليه خود ادامه دهد؟
بسمه تعالى؛ اگر احراز اعلميت يا محتمل الاعلميه كه قبل از بلوغ كرده روى ميزان بوده لازم نيست دوباره تحقيق كند، والله العالم.

31) حكم بقاء تقليد بر ميت در مسائل عمل كرده و عمل نكرده چگونه است؟
بسمه تعالى؛ مسائلى را كه در زمان حيات ميت اعلم از حىّ ياد گرفته در آن مسائل بايد باقى بر تقليد ميت بماند و در مسائل ديگر بايد به مرجع حىّ مراجعه كند، والله العالم.

32) اگر عدالت شخصى محرز گشت ولى اعلميت او ثابت نگشت، آيا مى توان بنا را بر عدالت يا مجتهد بودن اين شخص گذاشت و از او تقليد كرد؟
بسمه تعالى؛ عدالت و اعلميت هر دو بايد محرز شود، والله العالم.

33) آيا بقاء بر تقليد ميت را مطلقاً جايز مى دانيد؟ چه ميت اعلم باشد يا نه و چه مساوى باشد و چه حى اعلم از ميت باشد يا نه؟ اگر اطمينان نداشته باشيم كه مجتهد حى اعلم است يا مجتهد ميتى كه سابقاً از او تقليد مى كرديم آيا مى توانيم به حى عدول كنيم؟
بسمه تعالى؛ چنانچه اعلميت ميت احراز شود در مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته بايد به تقليد او باقى باشد و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع كند و چنانچه اعلميت ميت احراز نشده در مسائلى كه شخص در زمان حيات از او ياد گرفته مى تواند به تقليد او باقى باشد و مى تواند به مجتهد زنده رجوع كند و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كند، والله العالم.

34) با توجه به راه تشخيص مجتهد اعلم در مسأله (3) رساله عمليه شما چنانچه دو نفر عالم عادل شهادت به اعلم بودن يا مجتهد بودن كسى بدهند آيا لازم است انسان تحقيق و جستجو نمايد كه آيا دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنها مخالفت مى نمايند يا خير؟
بسمه تعالى؛ چنانچه احتمال بدهد مخالفت ندارد جستجو از مخالف لازم نيست، والله العالم.

35) مى فرماييد مقصود از حاكم شرع در رساله عمليه مجتهد جامع الشرايط است. با توجه به مقدمه فوق و فتواى اكثر مراجع متوفى و فعلى كه مى فرمايند: اگر حاكم شرع حكم بر اول ماه بنمايد كسى كه تقليد او را نمى كند بايد به حكم او عمل كند.
بسمه تعالى؛ در صورتى كه جامع الشرايط بوده و شخص علم به اشتباه او نداشته باشد بايد به حكم او عمل كند، والله العالم.

36) كسى كه در زمان حيات مرجع خود عملش طبق نظر ايشان نبوده بعد از ارتحال مرجع وظيفه اش نسبت به حال و گذشته چگونه است؟
بسمه تعالى؛ اگر مسائل عمل مذكور را در زمان حيات مرجع بر طبق فتواى ميت ياد نگرفته بايد در مورد حكم فعلى آن عمل به مرجع حى مراجعه كند چه قضاءً و چه اداءً، و اگر عصياناً ترك كرده يا مخالفت كرده اگر مرجع ميت اعلم از حى بوده در آن مسائل كه ياد گرفته بايد بر طبق فتواى ميت عمل كند، والله العالم.

37) كسانى كه بعد از ارتحال مرجعى مكلف مى شوند آيا مى توانند از آن مرجع فوت شده تقليد كنند؟ (آيا تقليد ابتدايى از ميت جايز است)؟
بسمه تعالى؛ تقليد ابتدائى از ميت جايز نيست و غير بالغ اگر مسائلى را از مرجعى كه تقليد از او صحيح بوده است ياد گرفته بر فرض اعلميت از حىّ در آن مسائل بايد باقى بر ميت بماند، والله العالم.

38) شخصى از مرجعى تقليد نموده بعد از ارتحال آن مرجع به رأى مرجع زنده بر مرجع اول باقى مانده است و در بعضى از مسائل به نظر مرجع دوم عمل نموده، آيا مى تواند بعد از ارتحال مرجع دوم به نظر مرجع اول رجوع نمايد؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه مرجع اول اعلم يا محتمل الاعلميه از مرجع حى باشد در مسائلى كه در زمان حيات مرجع اول از وى ياد گرفته بايد در آن مسائل باقى باشد و همچنين در مسائلى كه از مرجع دوم در زمان حياتش ياد گرفته اگر اعلم يا محتمل الاعلميه از حى باشد بايد در آن مسائل نيز باقى بر مرجع دوم باشد و در بقيه مسائل به حىّ مراجعه نمايد، والله العالم.

39) سيد اعلى الله مقامه در عروة الوثقى در باب تقليد مسأله 40 مى فرمايد: اذا علم انّه كان في عباداته بلا تقليد مدّة من الزّمان ولم يعلم مقداره فان علم بكيفيتها وموافقتها للواقع او لفتوى الّذى يكون مكلّفا بالرّجوع اليه فهو والاّ فيقضى المقدار الّذى يعلم معه بالبرائة على الاحوط وان كان لا يبعد جواز الاكتفاء بالقدر المتيقن. متمنى است نظر خودتان را بيان فرماييد؟
بسمه تعالى؛ بحسب نظر ما هم اگر بقضاى مقدار متيقن اكتفاء كند مانعى ندارد، والله العالم.

40) اگر مجتهد زنده در مسأله اى فتوا ندهد بلكه احتياط كند و انسان مدتى به آن احتياط عمل نمايد، آيا دوباره مى تواند به مجتهد ميتى كه از او تقليد مى كرده است رجوع كند؟
بسمه تعالى؛ عمل به احتياط رجوع حساب نمى شود چنانچه آن مسأله را در زمان حيات مجتهد ميت از او ياد گرفته و ميت را اعلم بداند مى تواند در آن مسئله به تقليد او باقى باشد، والله العالم.

41) آيا جايز است انسان همه مجتهدين را با هم مساوى فرض كند؟
بسمه تعالى؛ بايد براى تقليد از وجود مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه تحقيق و جستجو كند، والله العالم.

42) آيا مجتهد مى تواند از كسى تقليد كند؟
بسمه تعالى؛ اگر كسى واقعاً مجتهد باشد بايد در خصوص اين مسأله اجتهاد كند، والله العالم.

43) در صورت تساوى مراجع تقليد و عدم علم به اعلميت آنها آيا تبعيض در تقليد را اجازه مى فرماييد؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه تشخيص اعلم ممكن نباشد بايد از محتمل الاعلميه تقليد نمود و چنانچه محتمل الاعلميه متعدد باشند شخص مى تواند در بعضى از مسائل از يكى از مجتهدين محتمل الاعلميه تقليد كند و در مسائل ديگر از محتمل الاعلميه ديگر، بشرط اينكه علم به مخالفت با تكليف پيدا نشود، والله العالم.

44) در مورد تشخيص اعلم از چه كسى بايد سؤال كرد و از چه كسى تقليد كنم؟
بسمه تعالى؛ بايد در تشخيص اعلم از اهل خبره يعنى علماء مجتهد شناس فحص كنيد و از اعلم مجتهدين زنده يا محتمل الاعلميه تقليد نماييد، والله العالم.

45) آيا مى توانيم در بعضى از مسائل از يك مجتهد و مسائل ديگر را از مجتهد ديگر تقليد كنيم؟ در صورتى كه تا بحال به آن مسائل يا احكام عمل نكرده ايم؟
بسمه تعالى؛ احكام و مسائل شرعيه را بايد از مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كنيد و نمى توانيد به مجتهد ديگر رجوع كنيد، و چنانچه احتمال اعلميت در چند نفر باشد تبعيض در تقليد ـ به اينكه بعضى از مسائل را از يكى از مجتهدين محتمل الاعلميه و بعض ديگر را از محتمل الاعلميه ديگر تقليد نماييد ـ بشرط اينكه علم به مخالفت با تكليف پيدا نشود، مانعى ندارد و در مسائلى كه از يكى از آنها ياد گرفته ايد نمى توانيد به مجتهد ديگر رجوع كنيد، والله العالم.

46) بنده در احكام مسافر و اخذ وطن مقلد حضرت آيت الله العظمى خمينى (رحمه الله) بودم و بعد از آن به فتواى آية الله العظمى اراكى (رحمه الله)عمل مى نمودم. آيا فعلاً مى توانم به فتواى يكى از مراجعى كه جامعه محترم مدرسين اعلام كردند عمل نمايم؟
بسمه تعالى؛ وظيفه مراجعه به اعلم يا محتمل الاعلميه بخصوصه است، والله العالم.

47) در تقليد از مرجع اعلم، مى دانيم كه بايد از دو عالم خبره تحقيق كرد. اما مردم نوعاً به علت جهل به مسأله و عدم قدرت و قوه تميز بين خبره و غير خبره، از هر روحانى و معمّم كه به او دسترسى داشته باشند سؤال و تحقيق مى كنند و به صرف روحانى بودن شخص از او تحقيق مى كنند و ممكن است غير اعلم را معرفى كنند. حال در اين صورت كه تحقيق از اهل خبره صورت نگرفته و متوجه هم نشده و از غير اعلم تقليد مى شود، تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ بعد كه متوجه شده بايد با تحقيق صحيح از اعلم تقليد كند و اگر اعمال گذشته با فتاواى او موافقت دارد كافى است، والله العالم.

48) فرق مرجع تقليد اعلم و ولى فقيه در حاكم بودن و نفوذ حكم و ولايت و ساير مسائل چيست؟
بسمه تعالى؛ در احكام شرعيه الزاميه كه چه بسا ممكن است اختلاف باشد بايد از مجتهد جامع الشرايط اعلم تقليد كرد و در غير الزاميه مورد حكم است و حكم رعايت مى شود، والله العالم.

49) اعلميت در استنباط احكام شرعيه از ادله منوط به چيست؟
بسمه تعالى؛ اعلم كسى است كه قدرت او در استنباط احكام شرعيه بيشتر از ديگران باشد يعنى احاطه او بر مدارك احكام و تطبيق قواعد بر فروعات زيادتر باشد، والله العالم.

50) افراد عقب مانده ذهنى على رغم سنهاى بالا از نظر درك و عقل گاه در حد كودكان هستند، آيا تكليف شرعى از گردن آنها ساقط مى شود يا خير؟
بسمه تعالى؛ به مقدارى كه از عبادات و تكاليف شرعى تشخيص مى دهد بنا بر احتياط بايد عمل كند و در صورت عدم رشد محجور است و در اموال خود و معاملات حكم سفيه را دارد، والله العالم.

51) كودكان ناشنوا به دليل تأخير در رشد اجتماعى (بواسطه كمبود گنجينه لغات) آيا ديرتر از افراد سالم به سن تكليف مى رسند يا خير؟
بسمه تعالى؛ جواب از سؤال قبل معلوم شد، والله العالم.

52) مقلدى از مجتهدى كه از او تقليد مى كند مسأله اى را مى پرسد و مجتهد نيز فتواى خود را بيان مى كند آيا بر مقلّد واجب است كه پس از چند مدت همان مسأله را از مجتهد بپرسد تا از تغيير كردن يا تغيير نكردن فتواى مجتهد مطلع شود؟
بسمه تعالى؛ بر مقلد لازم نيست و لكن با احتمال تغيير در فتوى دوباره از مجتهد سؤال كند، والله العالم.

53) تقليد از مجتهد غير اعلم با علم به اين مسأله چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى؛ با علم به اختلاف اعلم و غير اعلم در مسائل محل ابتلاء بايد از اعلم يا محتمل الأعلمية تقليد نمايد، والله العالم.

54) بعضى اشخاص مى گويند: من از خودم تقليد مى كنم، بفرمائيد چه اشخاصى مى توانند از خودشان تقليد داشته باشند؟
بسمه تعالى؛ تقليد ياد گرفتن احكام دين از شخصى است كه عالم به احكام باشد و اين حرف كه از خودم تقليد مى كنم كلام باطلى است شخص نمى تواند هم جاهل به احكام باشد و هم عالم به احكام. كسى كه مجتهد نيست بايد در مسائل مورد ابتلا از مجتهد جامع الشرائط اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كند، والله العالم.

55) آيا در ثبوت ماه بايد از مرجع تقليد خود تبعيت نمود؟
بسمه تعالى؛ در ثبوت اوّل ماه اگر اطمينان حاصل شد ولو به گفته مرجع ديگر مى توان عمل كرد، والله العالم.

56) آيا كسى بدون دليل شرعى، مثلا از روى دلخواه يا رعايت بعضى ملاحظات سياسى، مى تواند مرجع تقليد خود را عوض كند؟ زيرا شايع است كه مى گويند مثلا فلان مجتهد از مسائل سياسى بى اطلاع است و به اين دلائل تمسّك كرده و تقليد خود را عوض مى كنند. يا مى گويند فلان مرجع چون در خارج از كشور است و از اين قبيل تحليلها، نظر مبارك چيست؟
بسمه تعالى؛ شرايط جواز تقليد در رساله عمليه ذكر شده و آنچه در سؤال آمده مانع از جواز تقليد نمى شود، والله العالم.

57) آيا لازم است كه بقاء بر ميّت مستند به فتواى مجتهد زنده معيّن و مشخص باشد يا به فتواى غير معين هم جايز است؟ آيا بقاء بر تقليد ميت با اجازه اعلم مراجع زنده بايد باشد يا با اجازه غير اعلم هم جايز است؟
بسمه تعالى؛ در مسأله بقاء بر تقليد بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع نمايد و در خصوصيات مسأله به فتواى او عمل كند، والله العالم.

58) آيا تقليد از مجتهد متجزى جايز است؟
بسمه تعالى؛ بايد از مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد نمود، والله العالم.

1) اگر كسى از مرجعى تقليد مى كرده و بعد از فوت او به مرجع دوم رجوع كرده و در مسأله بقاء از او تقليد كرده و بر تقليد مرجع اول باقى مانده و حال دومى هم از دنيا رفته، بنظر حضرت عالى (كه الان شما را اعلم مى داند) اين شخص چند راه برايش راجع به تقليد وجود دارد؟
بسمه تعالى؛ در فرض سؤال چنانچه مجتهد ميت اول اعلم بوده و اعلميت او را شخص احراز كرده در مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته بايد به تقليد او باقى باشد و اگر اعلميت او را احراز نكرده مى تواند در مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته بر تقليد او باقى باشد، و نسبت به مجتهد دوم هم همينطور است و در بقيه مسائل بايد به مرجع حى رجوع كرده و از او تقليد كند، والله العالم.

2) اگر چنانچه در مسأله اى كه به احتياط واجب حكم داده ايد از يك مرجع تقليد كند (عمل كند) بعد بخواهد از مرجع ديگر همان مسأله را تقليد كند، اين عمل جايز است؟
بسمه تعالى؛ در احتياط واجب مى تواند به اعلم بعد از مرجع تقليد اعلم مراجعه كند، والله العالم.

3) آيا مى توانيم در يك باب از مسائل فقه كه تا به حال به آن عمل نكرده ايم از مجتهد ديگرى تقليد كنيم يا نه؟
بسمه تعالى؛ چنانچه مجتهدى كه از او تقليد مى كنيد اعلم يا خصوص او محتمل الاعلمية باشد در بقيه مسائل هم بايد از او تقليد كنيد، والله العالم.

4) كسى كه از مجتهدى در مسأله اى تقليد كرده و مواجه با مشكل شده حال آنكه در فتواى مجتهدين ديگر چنين مشكلى وجود ندارد آيا مى تواند در آن يك مسأله فقط به فتواى مجتهد ديگر عمل كند؟
بسمه تعالى؛ هر كدام از اين دو مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه شد بايد از او تقليد كنيد، بلكه اختصاص به اين دو مجتهد ندارد و چنانچه تعداد مجتهد بيشتر از اين دو نفر شد بايد از اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كنيد، و آسان يا مشكل بودن فتوى اثرى ندارد، والله العالم.

5) در اثبات اعلميت مرجع از راه شياع اگر تعارض شد و اهل خبره با هم تعارض كردند، تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ هر كدام خبرويت زيادتر دارند ترجيح با آنها مى شود، والله العالم.

6) آيا در احتياط وجوبى مكلف مى تواند به فتواى ميت اعلم رجوع كند يا خير؟
بسمه تعالى؛ در مورد مزبور نمى تواند به فتواى مجتهد ميت رجوع كند بايد به مجتهد زنده فالاعلم رجوع كند يا به احتياط عمل نمايد، والله العالم.

7) بعضى مراجع معظم در گرفتن شهريه و سهم امام فقر را شرط مى دانند نظر جنابعالى چيست؟
بسمه تعالى؛ گرفتن شهريه تابع مقررات دفاتر شهريه است و اجازه مرجع تقليد در گرفتن سهم امام (عليه السلام)براى گرفتن كافى است، والله العالم.

8) آيا انسان مى تواند در ابواب مختلف فقه از مراجعى كه در همان باب آنها را اعلم مى داند تقليد كند؟
بسمه تعالى؛ استنباط احكام شرعيه مقدماتى دارد كه اگر شخص در يك باب مهارت پيدا كند در ابواب ديگر هم مهارت خواهد داشت و فرض اينكه شخص در يك باب اعلم باشد و در ابواب ديگر اعلم نباشد امر بعيدى است، والله العالم.

9) اگر مجتهدى در احكام عبادات اعلم باشد و مجتهد ديگرى در احكام اجتماعى اعلم باشد از كدام يك بايد تقليد كرد؟
بسمه تعالى؛ در احكام شرعيه الزاميه بايد از مجتهد اعلم تقليد كرد، والله العالم.

10) اينجانب قبلاً از مجتهدى تقليد مى كردم كه اعلم بود و فوت نمود لكن مسائل مورد نياز را ياد نگرفته بودم، آيا اكنون مى توانم بر تقليد ايشان باقى بمانم؟ اگر اصلاً مسائل ايشان را بلد نبودم چطور؟
بسمه تعالى؛ مسائلى را كه در زمان حيات مرجع تقليد ياد گرفته ايد در صورت اعلميّت او از مجتهد حىّ بايد باقى بمانيد و مسائلى را كه در زمان حيات از او ياد نگرفته ايد بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع كنيد، والله العالم.

11) اينجانب از مجتهدى تقليد مى كردم كه بعد از فوتشان به حضرتعالى رجوع كردم، ولكن بعد متوجه شدم كه حضرتعالى مى فرماييد اگر مجتهد ميت اعلم باشد بايد در مسائلى كه ياد گرفتيد باقى بمانيد، تكليف در اين صورت چيست؟
بسمه تعالى؛ چنانچه اعلميت ايشان را احراز كرده ايد ـ با فحص از اهل خبره ـ در مسائلى كه در زمان حيات ايشان ياد گرفته ايد بايد به تقليد ايشان باقى باشيد ـ حتى اگر در آن مسائل به مجتهد زنده رجوع كرده ايد، رجوع اثرى ندارد و بايد به تقليد ايشان باقى باشيد ـ و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كنيد، و اگر اعلميت ايشان را احراز نكرده ايد در مسائلى كه از ايشان در زمان حيات ياد گرفته ايد مى توانيد باقى باشيد و مى توانيد به مجتهد زنده رجوع كنيد (لكن در اين فرض اگر در آن مسائل به مجتهد زنده رجوع كرده ايد ديگر نمى توانيد از ميت تقليد كنيد) و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كنيد، والله العالم.

12) در رساله هايى كه از ناشران مختلف چاپ مى شود با توجه به اينكه اول رساله اجازه حضرتعالى ذكر شده است باز هم اختلافاتى در بين ديده مى شود البته اختلافات جزئى مى باشد مرقوم فرماييد در اين گونه موارد چه كار كنيم؟ و مورد ديگر آنكه اگر حكم استفتاء با حكم داخل رساله مغايرت و يا اختلاف جزئى داشته باشد در اين گونه موارد تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ در موارد اختلاف بما رجوع كنيد يا به آنچه كه مطابق احتياط است عمل كنيد، والله العالم.

13) آيا بدون تقليد مى شود فرايض دينى را انجام داد (بدون مراجعه به رساله عمليه)؟ برخى بر اين عقيده اند و تبليغ مى كنند كه تقليد يك امر سنتى و قديمى بوده و در جامعه امروزى نيازى به تقليد نيست و هر كس مى تواند خود مستقيماً به منابع اسلامى مراجعه كند و وظيفه خود را انجام دهد. چنانچه افرادى از بدو بلوغ و براى هميشه بخواهند بدون تقليد از مراجع معظم فرايض دينى خود را انجام دهند، فرايض آنها چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى؛ استنباط احكام شرعى از مدارك آن احتياج به تحصيل علم و صرف عمر در يادگيرى روش استنباط و آشنايى با منابع و تهيه مقدمات و طى مراحل بسيارى دارد كه از عهده همه افراد ساخته نيست و از افراد زيادى كه براى تحصيل وارد حوزه هاى علميه مى شوند و سالهايى را به تحصيل علم مشغول بوده و مراحلى را هم ممكن است طى نمايند فقط افراد نادرى به مقام اجتهاد و استنباط احكام شرعى نائل مى شوند، با اين وصف چطور ممكن است همه افراد مستقيماً به منابع اسلامى رجوع كرده و وظيفه شرعى خود را تشخيص دهند؟ كسى كه مجتهد نيست و متمكن از احتياط هم نيست بجهت اينكه تشخيص موارد احتياط و كيفيت احتياط در وقايع هم احتياج به طى مراحلى از علم دارد، بايد از مجتهد عادل اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كند و اين امرى نيست كه اختصاص به زمان يا مكان خاصى داشته باشد، و كسى كه در برهه اى از زمان اعمالش را بدون تقليد از مجتهد جامع الشرائط انجام دهد اعمالى كه انجام داده مجزى نيست و حكم به صحت آنها نمى شود مگر اينكه به مجتهدى كه وظيفه اش تقليد از او است رجوع نمايد و اعمالش با فتاواى او مطابق باشد، والله العالم.

14) در مسائلى كه الزامى نيستند، آيا مى توان به نظر مرجع ديگرى غير از مرجع تقليد، عمل نمود؟
بسمه تعالى؛ بين احكام الزاميه و غير الزاميه فرقى نيست، اگر اعلم فتوى داشت عدول جايز نيست، والله العالم.

15) آيا قول به "تجزى در اجتهاد" از مسائل تقليدى است؟
بسمه تعالى؛ در جواز تقليد از متجزى بايد رجوع به اعلم شود، والله العالم.

16) آيا شرط "اعلميت" مرجع تقليد، از مسائل تقليدى است؟
بسمه تعالى؛ اصل تقليد را مكلف بايد بداند ولو منشأ علم او گفته علماء باشد كه غير مجتهد بايد از مجتهد تقليد كند و قدر متيقن از جواز تقليد، تقليد اعلم است، والله العالم.

17) اكنون با توجه به اينكه شما فرموده ايد كه در احتياط واجب مى توانيد با رعايت اعلم فالاعلم به ديگرى رجوع كنيد وظيفه ما چيست كه بعد از شما نمى توانيم اعلم بيابيم و هر كس هم يك جوابى مى دهد؟
بسمه تعالى؛ در مواردى كه ما احتياط كرده ايم يا بايد به احتياط عمل كنيد و يا به مجتهد ديگر با رعايت الاعلم فالاعلم رجوع كنيد و طريق تشخيص الاعلم فالاعلم هم همان طريق تشخيص اعلم است كه در رساله عمليه ذكر شده است، والله العالم.

18) از نظر اصطلاح فقهى واژه "خبره" كه در يافتن مجتهد بايد به آن مراجعه شود چه معنايى دارد؟
بسمه تعالى؛ منظور از اهل خبره كسى است كه در حدى از علم باشد كه بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد ـ هر چند خودش مجتهد نباشد، والله العالم.

19) آيا وجوب تقليد يك امر تقليدى است يا اجتهادى؟
بسمه تعالى؛ همين مقدار كه اجمالاً بداند ـ ولو از گفته علماء ـ كه بايد تقليد كند كافى است براى وجوب تقليد، والله العالم.

20) به نظر شما عمل به احتياط بهتر است يا به تقليد؟
بسمه تعالى؛ در عمل به احتياط بايد كيفيت احتياط را بداند و اصل جواز آن را بايد تقليد كند و در تقليد اگر به نحو صحيح باشد مجزى است، والله العالم.

21) تغيير مرجع تقليد در كليه احكام چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى؛ اگر اعلميت ديگرى را احراز كرد يا احتمال اعلميت فقط در ديگرى باشد بايد رجوع كند، والله العالم.

22) اگر اول ماه مبارك رمضان يا شوال در ايران رؤيت شود و يا حاكم شرع حكم نمايد براى مردم افغانستان هم ثابت مى شود يا خير؟ و در مسأله رؤيت مقلدين از مراجع عظام ديگر مى تواند بسوى كسى كه روشن تر بيان نموده است رجوع نمايد يا خير؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه حاكم شرع جامع الشرايط در ايران حكم نمايد براى مردم افغانستان نيز اول ماه محسوب مى شود. و هر كس در مسائل مورد ابتلا بايد به مرجع تقليد خودش كه اعلميت وى براى مقلد ثابت شده است مراجعه نمايد و در ثابت شدن اوّل ماه به حكم حاكم شرع نيز مكلّف بايد فتواى مرجع تقليد خود را ملاحظه كند، والله العالم.

23) ابتدا به ساكن در هنگام تكليف مقلد حضرت آية الله العظمى خمينى (رحمه الله)بوده ام، سپس با باقى ماندن بر تقليد امام، مقلد حضرت آية الله العظمى اراكى بوده و پس از آن مقلد يكى از هفت نفر حضرات معظم معرفى شده بوده و هستم. مع الوصف سؤال حقير اين است كه آيا مى توانم با توجه به اينكه تشخيص حقير نسبت به اعلميت كاملتر شده تغيير مرجع دهم يا خير؟
بسمه تعالى؛ چنانچه أعلم يا محتمل الأعلميه را بوجه شرعى كه در رساله ذكر شده تشخيص داده ايد بايد به او رجوع كنيد، والله العالم.

24) شخصى از مرجع معينى، پس از رحلت آية الله العظمى خوئى (قدس سره)تقليد نموده است. در حال حاضر مى خواهد دوباره از آية الله العظمى خوئى تقليد نمايد، آيا اين تقليد جايز است؟
بسمه تعالى؛ چنانچه اعلميت ايشان را احراز كرده در مسائلى كه در زمان حيات از ايشان ياد گرفته بايد به تقليد ايشان باقى باشد و رجوع به حى در آن مسائل اثرى ندارد، و در بقيه مسائل بايد به مجتهد حى رجوع كند، والله العالم.

25) آيا بر من واجب است كه بعد از احراز اعلميت مجتهدى، بوسيله شهادت عدلين، از اشخاص خبره ديگر نيز تحقيق كنم؟
بسمه تعالى؛ چنانچه احتمال مى دهيد كه قول دو شاهدى كه از اهل خبره هستند و اعلميت مجتهد را خبر داده اند با قول بقيه اهل خبره معارض نيست در اين صورت تحقيق و فحص از اهل خبره ديگر لازم نيست، والله العالم.

26) تا كنون در بقاء بر تقليد از ميت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل مى كرديم، اگر در اين مورد اجازه اعلم شرط باشد، آيا واجب است بر ما عدول به اعلم و طلب اجازه از او در بقاء بر تقليد ميت؟
بسمه تعالى؛ در مسأله بقاء بر تقليد بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع نموده و بر طبق فتواى او عمل نمايد، والله العالم.

27) آيا عدول از اعلم (چه اعلم ميت باشد چه حىّ) به غير اعلم جايز است؟
بسمه تعالى؛ عدول از مجتهد زنده اعلم به غير اعلم جايز نيست و نسبت به مجتهد ميت كه اعلميت او احراز شده در مسائلى كه شخص در زمان حيات از او ياد گرفته بايد به تقليد او باقى باشد و عدول به مجتهد زنده جايز نيست، و در غير آن مسائل بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع نمايد، والله العالم.

28) مسائلى را كه احتياط واجب بوده آيا حال من مى توانم بگويم كه اين اعمالى كه از شما تقليد مى كردم و احتياط واجب بود مثلاً از فلان تقليد كرده ام مثلاً مسح پا را من تا حال نمى دانستم فتواى شما را. آيا حال مى توانم آنهايى را كه انجام داده ام به نيت تقليد از كس ديگرى بگيرم؟
بسمه تعالى؛ در مسائلى كه ما احتياط كرده ايم مى توانيد در آن مسائل با رعايت الاعلم فالاعلم به مجتهد ديگر رجوع كنيد و رجوع بعد از عمل هم مانعى ندارد، والله العالم.

29) آيا وكالت در تحقيق مرجع اعلم درست است؟ مثل وكالت پسر براى پدر و زن براى شوهر؟
بسمه تعالى؛ چنانچه پدر اطمينان دارد كه پسر بطريق شرعى تحقيق كرده و اعلم را تشخيص داده مى تواند به گفته او عمل كند و همين طور است نسبت به زن و شوهر، والله العالم.

30) اگر بچه مميز قبل از سن تكليف و رسيدن بلوغ با تحقيق از مجتهد اعلم جامع الشرايط يا مجتهد جامع الشرايطى كه احتمال اعلم بودن او را مى دهد تقليد نمايد، آيا لازم است بعد از بلوغ درباره شناخت اعلم جامع الشرايط يا محتمل الاعلميه جامع الشرايط تحقيق كند يا جايز است به تقليد اوليه خود ادامه دهد؟
بسمه تعالى؛ اگر احراز اعلميت يا محتمل الاعلميه كه قبل از بلوغ كرده روى ميزان بوده لازم نيست دوباره تحقيق كند، والله العالم.

31) حكم بقاء تقليد بر ميت در مسائل عمل كرده و عمل نكرده چگونه است؟
بسمه تعالى؛ مسائلى را كه در زمان حيات ميت اعلم از حىّ ياد گرفته در آن مسائل بايد باقى بر تقليد ميت بماند و در مسائل ديگر بايد به مرجع حىّ مراجعه كند، والله العالم.

32) اگر عدالت شخصى محرز گشت ولى اعلميت او ثابت نگشت، آيا مى توان بنا را بر عدالت يا مجتهد بودن اين شخص گذاشت و از او تقليد كرد؟
بسمه تعالى؛ عدالت و اعلميت هر دو بايد محرز شود، والله العالم.

33) آيا بقاء بر تقليد ميت را مطلقاً جايز مى دانيد؟ چه ميت اعلم باشد يا نه و چه مساوى باشد و چه حى اعلم از ميت باشد يا نه؟ اگر اطمينان نداشته باشيم كه مجتهد حى اعلم است يا مجتهد ميتى كه سابقاً از او تقليد مى كرديم آيا مى توانيم به حى عدول كنيم؟
بسمه تعالى؛ چنانچه اعلميت ميت احراز شود در مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته بايد به تقليد او باقى باشد و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع كند و چنانچه اعلميت ميت احراز نشده در مسائلى كه شخص در زمان حيات از او ياد گرفته مى تواند به تقليد او باقى باشد و مى تواند به مجتهد زنده رجوع كند و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كند، والله العالم.

34) با توجه به راه تشخيص مجتهد اعلم در مسأله (3) رساله عمليه شما چنانچه دو نفر عالم عادل شهادت به اعلم بودن يا مجتهد بودن كسى بدهند آيا لازم است انسان تحقيق و جستجو نمايد كه آيا دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنها مخالفت مى نمايند يا خير؟
بسمه تعالى؛ چنانچه احتمال بدهد مخالفت ندارد جستجو از مخالف لازم نيست، والله العالم.

35) مى فرماييد مقصود از حاكم شرع در رساله عمليه مجتهد جامع الشرايط است. با توجه به مقدمه فوق و فتواى اكثر مراجع متوفى و فعلى كه مى فرمايند: اگر حاكم شرع حكم بر اول ماه بنمايد كسى كه تقليد او را نمى كند بايد به حكم او عمل كند.
بسمه تعالى؛ در صورتى كه جامع الشرايط بوده و شخص علم به اشتباه او نداشته باشد بايد به حكم او عمل كند، والله العالم.

36) كسى كه در زمان حيات مرجع خود عملش طبق نظر ايشان نبوده بعد از ارتحال مرجع وظيفه اش نسبت به حال و گذشته چگونه است؟
بسمه تعالى؛ اگر مسائل عمل مذكور را در زمان حيات مرجع بر طبق فتواى ميت ياد نگرفته بايد در مورد حكم فعلى آن عمل به مرجع حى مراجعه كند چه قضاءً و چه اداءً، و اگر عصياناً ترك كرده يا مخالفت كرده اگر مرجع ميت اعلم از حى بوده در آن مسائل كه ياد گرفته بايد بر طبق فتواى ميت عمل كند، والله العالم.

37) كسانى كه بعد از ارتحال مرجعى مكلف مى شوند آيا مى توانند از آن مرجع فوت شده تقليد كنند؟ (آيا تقليد ابتدايى از ميت جايز است)؟
بسمه تعالى؛ تقليد ابتدائى از ميت جايز نيست و غير بالغ اگر مسائلى را از مرجعى كه تقليد از او صحيح بوده است ياد گرفته بر فرض اعلميت از حىّ در آن مسائل بايد باقى بر ميت بماند، والله العالم.

38) شخصى از مرجعى تقليد نموده بعد از ارتحال آن مرجع به رأى مرجع زنده بر مرجع اول باقى مانده است و در بعضى از مسائل به نظر مرجع دوم عمل نموده، آيا مى تواند بعد از ارتحال مرجع دوم به نظر مرجع اول رجوع نمايد؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه مرجع اول اعلم يا محتمل الاعلميه از مرجع حى باشد در مسائلى كه در زمان حيات مرجع اول از وى ياد گرفته بايد در آن مسائل باقى باشد و همچنين در مسائلى كه از مرجع دوم در زمان حياتش ياد گرفته اگر اعلم يا محتمل الاعلميه از حى باشد بايد در آن مسائل نيز باقى بر مرجع دوم باشد و در بقيه مسائل به حىّ مراجعه نمايد، والله العالم.

39) سيد اعلى الله مقامه در عروة الوثقى در باب تقليد مسأله 40 مى فرمايد: اذا علم انّه كان في عباداته بلا تقليد مدّة من الزّمان ولم يعلم مقداره فان علم بكيفيتها وموافقتها للواقع او لفتوى الّذى يكون مكلّفا بالرّجوع اليه فهو والاّ فيقضى المقدار الّذى يعلم معه بالبرائة على الاحوط وان كان لا يبعد جواز الاكتفاء بالقدر المتيقن. متمنى است نظر خودتان را بيان فرماييد؟
بسمه تعالى؛ بحسب نظر ما هم اگر بقضاى مقدار متيقن اكتفاء كند مانعى ندارد، والله العالم.

40) اگر مجتهد زنده در مسأله اى فتوا ندهد بلكه احتياط كند و انسان مدتى به آن احتياط عمل نمايد، آيا دوباره مى تواند به مجتهد ميتى كه از او تقليد مى كرده است رجوع كند؟
بسمه تعالى؛ عمل به احتياط رجوع حساب نمى شود چنانچه آن مسأله را در زمان حيات مجتهد ميت از او ياد گرفته و ميت را اعلم بداند مى تواند در آن مسئله به تقليد او باقى باشد، والله العالم.

41) آيا جايز است انسان همه مجتهدين را با هم مساوى فرض كند؟
بسمه تعالى؛ بايد براى تقليد از وجود مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه تحقيق و جستجو كند، والله العالم.

42) آيا مجتهد مى تواند از كسى تقليد كند؟
بسمه تعالى؛ اگر كسى واقعاً مجتهد باشد بايد در خصوص اين مسأله اجتهاد كند، والله العالم.

43) در صورت تساوى مراجع تقليد و عدم علم به اعلميت آنها آيا تبعيض در تقليد را اجازه مى فرماييد؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه تشخيص اعلم ممكن نباشد بايد از محتمل الاعلميه تقليد نمود و چنانچه محتمل الاعلميه متعدد باشند شخص مى تواند در بعضى از مسائل از يكى از مجتهدين محتمل الاعلميه تقليد كند و در مسائل ديگر از محتمل الاعلميه ديگر، بشرط اينكه علم به مخالفت با تكليف پيدا نشود، والله العالم.

44) در مورد تشخيص اعلم از چه كسى بايد سؤال كرد و از چه كسى تقليد كنم؟
بسمه تعالى؛ بايد در تشخيص اعلم از اهل خبره يعنى علماء مجتهد شناس فحص كنيد و از اعلم مجتهدين زنده يا محتمل الاعلميه تقليد نماييد، والله العالم.

45) آيا مى توانيم در بعضى از مسائل از يك مجتهد و مسائل ديگر را از مجتهد ديگر تقليد كنيم؟ در صورتى كه تا بحال به آن مسائل يا احكام عمل نكرده ايم؟
بسمه تعالى؛ احكام و مسائل شرعيه را بايد از مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كنيد و نمى توانيد به مجتهد ديگر رجوع كنيد، و چنانچه احتمال اعلميت در چند نفر باشد تبعيض در تقليد ـ به اينكه بعضى از مسائل را از يكى از مجتهدين محتمل الاعلميه و بعض ديگر را از محتمل الاعلميه ديگر تقليد نماييد ـ بشرط اينكه علم به مخالفت با تكليف پيدا نشود، مانعى ندارد و در مسائلى كه از يكى از آنها ياد گرفته ايد نمى توانيد به مجتهد ديگر رجوع كنيد، والله العالم.

46) بنده در احكام مسافر و اخذ وطن مقلد حضرت آيت الله العظمى خمينى (رحمه الله) بودم و بعد از آن به فتواى آية الله العظمى اراكى (رحمه الله)عمل مى نمودم. آيا فعلاً مى توانم به فتواى يكى از مراجعى كه جامعه محترم مدرسين اعلام كردند عمل نمايم؟
بسمه تعالى؛ وظيفه مراجعه به اعلم يا محتمل الاعلميه بخصوصه است، والله العالم.

47) در تقليد از مرجع اعلم، مى دانيم كه بايد از دو عالم خبره تحقيق كرد. اما مردم نوعاً به علت جهل به مسأله و عدم قدرت و قوه تميز بين خبره و غير خبره، از هر روحانى و معمّم كه به او دسترسى داشته باشند سؤال و تحقيق مى كنند و به صرف روحانى بودن شخص از او تحقيق مى كنند و ممكن است غير اعلم را معرفى كنند. حال در اين صورت كه تحقيق از اهل خبره صورت نگرفته و متوجه هم نشده و از غير اعلم تقليد مى شود، تكليف چيست؟
بسمه تعالى؛ بعد كه متوجه شده بايد با تحقيق صحيح از اعلم تقليد كند و اگر اعمال گذشته با فتاواى او موافقت دارد كافى است، والله العالم.

48) فرق مرجع تقليد اعلم و ولى فقيه در حاكم بودن و نفوذ حكم و ولايت و ساير مسائل چيست؟
بسمه تعالى؛ در احكام شرعيه الزاميه كه چه بسا ممكن است اختلاف باشد بايد از مجتهد جامع الشرايط اعلم تقليد كرد و در غير الزاميه مورد حكم است و حكم رعايت مى شود، والله العالم.

49) اعلميت در استنباط احكام شرعيه از ادله منوط به چيست؟
بسمه تعالى؛ اعلم كسى است كه قدرت او در استنباط احكام شرعيه بيشتر از ديگران باشد يعنى احاطه او بر مدارك احكام و تطبيق قواعد بر فروعات زيادتر باشد، والله العالم.

50) افراد عقب مانده ذهنى على رغم سنهاى بالا از نظر درك و عقل گاه در حد كودكان هستند، آيا تكليف شرعى از گردن آنها ساقط مى شود يا خير؟
بسمه تعالى؛ به مقدارى كه از عبادات و تكاليف شرعى تشخيص مى دهد بنا بر احتياط بايد عمل كند و در صورت عدم رشد محجور است و در اموال خود و معاملات حكم سفيه را دارد، والله العالم.

51) كودكان ناشنوا به دليل تأخير در رشد اجتماعى (بواسطه كمبود گنجينه لغات) آيا ديرتر از افراد سالم به سن تكليف مى رسند يا خير؟
بسمه تعالى؛ جواب از سؤال قبل معلوم شد، والله العالم.

52) مقلدى از مجتهدى كه از او تقليد مى كند مسأله اى را مى پرسد و مجتهد نيز فتواى خود را بيان مى كند آيا بر مقلّد واجب است كه پس از چند مدت همان مسأله را از مجتهد بپرسد تا از تغيير كردن يا تغيير نكردن فتواى مجتهد مطلع شود؟
بسمه تعالى؛ بر مقلد لازم نيست و لكن با احتمال تغيير در فتوى دوباره از مجتهد سؤال كند، والله العالم.

53) تقليد از مجتهد غير اعلم با علم به اين مسأله چه حكمى دارد؟
بسمه تعالى؛ با علم به اختلاف اعلم و غير اعلم در مسائل محل ابتلاء بايد از اعلم يا محتمل الأعلمية تقليد نمايد، والله العالم.

54) بعضى اشخاص مى گويند: من از خودم تقليد مى كنم، بفرمائيد چه اشخاصى مى توانند از خودشان تقليد داشته باشند؟
بسمه تعالى؛ تقليد ياد گرفتن احكام دين از شخصى است كه عالم به احكام باشد و اين حرف كه از خودم تقليد مى كنم كلام باطلى است شخص نمى تواند هم جاهل به احكام باشد و هم عالم به احكام. كسى كه مجتهد نيست بايد در مسائل مورد ابتلا از مجتهد جامع الشرائط اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد كند، والله العالم.

55) آيا در ثبوت ماه بايد از مرجع تقليد خود تبعيت نمود؟
بسمه تعالى؛ در ثبوت اوّل ماه اگر اطمينان حاصل شد ولو به گفته مرجع ديگر مى توان عمل كرد، والله العالم.

56) آيا كسى بدون دليل شرعى، مثلا از روى دلخواه يا رعايت بعضى ملاحظات سياسى، مى تواند مرجع تقليد خود را عوض كند؟ زيرا شايع است كه مى گويند مثلا فلان مجتهد از مسائل سياسى بى اطلاع است و به اين دلائل تمسّك كرده و تقليد خود را عوض مى كنند. يا مى گويند فلان مرجع چون در خارج از كشور است و از اين قبيل تحليلها، نظر مبارك چيست؟
بسمه تعالى؛ شرايط جواز تقليد در رساله عمليه ذكر شده و آنچه در سؤال آمده مانع از جواز تقليد نمى شود، والله العالم.

57) آيا لازم است كه بقاء بر ميّت مستند به فتواى مجتهد زنده معيّن و مشخص باشد يا به فتواى غير معين هم جايز است؟ آيا بقاء بر تقليد ميت با اجازه اعلم مراجع زنده بايد باشد يا با اجازه غير اعلم هم جايز است؟
بسمه تعالى؛ در مسأله بقاء بر تقليد بايد به مجتهد زنده اعلم يا محتمل الاعلميه رجوع نمايد و در خصوصيات مسأله به فتواى او عمل كند، والله العالم.

58) آيا تقليد از مجتهد متجزى جايز است؟
بسمه تعالى؛ بايد از مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميه تقليد نمود، والله العالم.

1) نظر به مسأله 17 منهاج الصالحين ص 8 راجع به اينكه مكلّف مدتى مقلّد مجتهدى بود ، بعد از اينكه آن مجتهد از دنيا رفت اين مكلف تقليد كرد از مجتهد ديگرى : اگر اين مجتهدى كه فعلاً مقلّد اوست در غسل شرطى را معتبر بداند كه اوّلى اين شرط را معتبر نمى دانست و اين مكلّف هم در زمان مجتهد اول وقتى كه غسل مى كرد چه غسل جنابت و چه غسل غير جنابت ، آن شرط را مراعات نمى كرد و غسل خود را فاقد آن شرط انجام مى داد ، آيا بر طبق آن مسأله 17 اين مكلف در زمان مجتهد اوّل ـ قبلى ـ در حكم دائم الحدث و دائم الجنابة بوده و بايد نمازهايى كه در زمان او خوانده و روزه هايى كه در زمان او گرفته و حجى كه در زمان او بجا آورده اعاده كند يا نه ؟
بسمه تعالى؛ اعمال سابقه او مجزى است و احتياج به قضاء و اعاده ندارد ، و لكن فعلاً بايد غسل را بر طبق فتواى مجتهد فعلى بجاآورد ، و آنچه در منهاج الصالحين است بر طبق فتواى حضرت آية الله العظمى خوئى (قدس سره) مى باشد كه ايشان اعمال سابقه را مجزى نمى دانند مگر اينكه بر طبق فتواى مجتهد فعلى عملى كه انجام شده صحيح ومجزى باشد ، البته ايشان در فرض سؤال روزهايى را كه شخص گرفته مجزى مى داند ، والله العالم .

2) اگر اين مجتهدى كه فعلا مقلد اوست در تطهير لباس و غيره شرائطى را معتبر بداند كه اوّلى اين شرائط را معتبر نمى دانست و اين مكلّف هم در زمان مجتهد اول در مقام تطهير اشياء آن شرائط را مراعات نمى كرد و به غير آن طريقى كه دومى معتبر مى داند تطهير مى كرد ، آيا در اين صورت حكم مى كنيد به صحت حجى كه در زمان اوّلى انجام داده و نمازهايى كه در زمان اوّلى خوانده و روزه هايى كه در زمان اوّلى گرفته و يا اينكه بر طبق آن مسأله 17 حكم مى شود به اعاده اين اعمال از باب اينكه بنابر نظريه دومى در تطهير عادتاً لباسهاى اين مكلّف و بدنش و اعضايش در زمان اوّلى در حكم متنجس بوده و وضوء و غسل و تيممى كه در زمان اوّلى انجام مى داده با اين وضع باطل بوده و نتيجتاً نمازش و روزه اش و حجّش هم باطل بوده است ؟
بسمه تعالى؛ اعمال سابقه او مجزى است و احتياج به قضاء و اعاده ندارد و لكن فعلاً بايد لباس يا بدن را بر طبق فتواى مجتهد فعلى تطهير كند ، والله العالم.

3) در صورتى كه دوتا مجتهد باشد كه تقليد مكلّف مردد است بين آن دو چه اينكه هر دو زنده باشند و يا اينكه هر دو مرده باشند و يا اينكه يكى مرده باشد و ديگرى زنده ، و مكلّف هم علم داشته باشد به اختلاف آن دو در فتوا و به كيفيات و موارد احتياط هم عارف باشد و احتياط هم ممكن باشد ، در اين فرض در هريك از سه صورت زير حكم مى كنيد به وجوب احتياط : الف ـ مكلّف علم دارد كه اين دو در علم مختلفند ولى نمى تواند بدست بياورد كه اعلم آن دو كداميك است . اگر هر دو زنده هستند ، مخيّر است بين آن دو نفر ؛ و اگر يكى از آنها مرده است ، در آن مسائلى كه در زمان حيات او تعلّم كرده مخيّر است باقى بماند و يا به زنده رجوع كند و در مسائلى كه تعلّم نكرده بايد به شخص زنده كه اعلم از ديگران است رجوع كند ؛ و اگر هر دو مرده باشند ، در آن مسائلى كه از هركدام تعلّم كرده در صورتى كه اعلم از احياء باشد بايد باقى بماند و در مسائلى كه از هيچكدام تعلّم نكرده بايد به اعلم احياء رجوع كند . والله العالم . ب ـ مكلّف علم دارد به اينكه آن دو در علم متساوى هستند . ج ـ مكلّف نه علم دارد به تساوى آن دو در علم و نه هم علم دارد به اختلاف آن دو در علم بلكه احتمال مى دهد كه متساوى باشند و احتمال هم مى دهد كه مختلف باشند . جواب ( ب ) مانند جواب الف مى باشد و همچنين است جواب ( ج ) ، اگر در فرض اختلاف احتمال اعلميت در هريك از آن دو باشد ، والله العالم . در اين سه صورت ، در چه صورتى فتوا مى دهيد به وجوب احتياط و در چه صورتى از روى احتياط حكم مى كنيد به وجوب احتياط كه رجوع به غير در آن جائز باشد ؟ در چه صورتى از آن سه صورت حكم مى كنيد به لزوم احتياط خاص يعنى احتياط بين اين دو مجتهد ؟ و در چه صورتى از آن سه صورت حكم مى كنيد به لزوم احتياط عام يعنى احتياط بين همه مجتهدين اعم از متقدمين و متأخرين و اين دو ؟
بسمه تعالى؛ در هيچ يك از صور مزبور احتياط واجب نيست . والله العالم .

4) در تعريف مجتهد اعلم مى گويند : كسى كه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود بهتر باشد ، آيا اين بهتر فهميدنِ حكم خدا تنها در مسائل شرعى است يا مسائل سياسى را نيز شامل مى شود ؟
بسمه تعالى؛ ملاك بهتر فهميدن حكم شرعى است ، والله العالم .

5) آيا زن مى تواند فقط در مسائل زنان مرجع آنان شود ؟
بسمه تعالى؛ زن نمى تواند مرجع تقليد شود ، والله العالم .

6) آيا كسى كه مى تواند محتاط باشد ، واجب است كه محتاط باشد يا مى تواند تقليد كند ؟
بسمه تعالى؛ مى تواند تقليد نمايد ، والله العالم .

7) مكلّف و مميّز بعد از مراجعه به حضرتعالى در مسأله بقاء ، مى تواند در همه مسائل مراجعه كرده و باقى نماند ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه مجتهد سابقى را اعلم بداند ، در مسائلى كه در زمان حيات آن بزرگوار ياد گرفته بايد بر تقليد سابق باقى بماند ، والله العالم .

8) اگر پس از وفات مجتهد ، در مسأله اى به مجتهد زنده مراجعه كرد ، اكنون كه همان مجتهد نيز وفات يافته وظيفه اش در آن مسأله چيست ؟ آيا طبق نظر حى عمل نمايد يا يكى از دو مجتهد از دنيا رفته ؟
بسمه تعالى؛ در مسائلى كه تعلّم كرده در صورتى كه مجتهد دوم را اعلم از مجتهد اول و مجتهد حى مى داند ، واجب است بر تقليد مجتهد دوم باقى بماند . و اگر مجتهد اول را اعلم از دومى و همچنين از حى بوده ، واجب است بر تقليد مجتهد اول باقى بماند . و در صورت شك مى تواند به حى مراجعه كند . و در مسائلى كه ياد نگرفته بايد به حى مراجعه نمايد ، والله العالم .

9) اگر زن و شوهر هركدام مرجع تقليدى دارند ، در مسائل اختلافى چگونه عمل نمايند ؟
بسمه تعالى؛ هركدام بر طبق فتواى مرجع تقليدش عمل مى كند ، والله العالم .

10 ـ نظر مبارك را راجع به كسى كه مرجع او از دنيا رفته و همينطور باقى مانده بيان فرماييد ؟
بسمه تعالى؛ بايد به مجتهد حى رجوع كند ، و در مسأله بقاء بر تقليد ، فتوى او را مراعات نموده و اعمالش را طبق فتواى او انجام دهد ، و اعمال سابقى كه بعد از فوت مجتهد اول انجام داده اگر با فتواى مجتهد حى يا با فتواى مجتهد ميت ـ در مسائلى كه بقاء در آن مسائل به نظر مجتهد حى جايز است ـ مطابق است ، مجزى است ، والله العالم .

11) اگر دو مجتهد برابر باشند ، مقلّد مى تواند از يكى به ديگرى مراجعه كند ؟ و اگر كسى تنها يك مسأله را عمل كرده باشد مى تواند به مجتهدى ديگر رجوع كند ؟
بسمه تعالى؛ در مسائلى كه ياد گرفته ، رجوع به غير نمى تواند بكند ، مگر در صورت اعلميت يا محتمل الاعلميّة بودن ديگرى ، و معيار جواز رجوع وعدم جواز رجوع در صورت تساوى ، ياد گرفتن است نه عمل كردن ، والله العالم .

12) با توجه به معرفى عده اى از بزرگان در عرصه فقه و فقاهت از سوى حوزه علميه قم ، تشخيص اعلم آنها براى مردم بسيار دشوار است ، چه كنند ؟
بسمه تعالى؛ بايد به اهل خبره رجوع نمايد تا مجتهد اعلم يا محتمل الاعلميّة را از بين آنها تشخيص دهد و از وى تقليد نمايد ، و تفصيل آنها در رساله مذكور است ، والله العالم .

13) دخترى است ده ساله كه احد ابوين او شيعه است ، دختر به راه و رسم شيعيان زندگى مى كند ولى در مورد تقليد و غيره هيچ تصورى در ذهنش نيست و كيفيت زندگى آنها هم جورى نيست كه بتواند دنبال مسائل تقليد و اعلم بگردد و اعلم را بشناسد ، در اين صورت راهى كه آسان ترين باشد براى صحت اعمال اين دختر چيست ؟ و آيا اين راه براى افراد عادى هم قابل عمل هست يا خير ؟
بسمه تعالى؛ اگر اعمالش را به رجاء صحت انجام دهد و مطابق قول اعلم باشد مجزى است . والله العالم . 14) از آية الله العظمى اراكى تقليد مى كردم آيا شرعاً مى توانم بر تقليد ايشان باقى بمانم ؟ چنانچه اجازه مى دهيد بر تقليد ايشان باشم آيا مى توانم در همه مسائل تقليد كنم يا در مسائلى كه در زمان حيات ايشان ياد گرفته ام ؟ آيا اجازه مى دهيد در قسمتى يا همه فتاواى آقاى اراكى اعم از آنكه مى دانستم يا نه فتاواى ايشان را رها كرده و از شما تقليد كنم ؟ يعنى بر بعضى فتاوى باقى باشم و بر بعضى به شما مراجعه كنم لطفاً به سه سؤال بطور كامل و تفصيلى پاسخ دهيد ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه به اعلميت مجتهد ميت اطمينان پيدا كرده و مسائل را براى عمل ياد گرفته ، تقليد محقق شده ؛ و در صورت اعلميت ميت از حى ، در همان مسائلى كه ياد گرفته بايد باقى بماند و در غير آنها در هر حال بايد به حى مراجعه كند ؛ و اگر اعلميت ميت و حى هر دو را احتمال مى دهد ، مى تواند به حى مراجعه كند ، و در مسائل ياد نگرفته در زمان حيات ميت بايد به حى مراجعه نمايد . 15) آيا تقليد از مجتهد اعلم واجب است يا از غير اعلم نيز مى توان تقليد كرد ؟
بسمه تعالى؛ در مسائل اختلافى بايد به اعلم و يا محتمل الاعلميّة رجوع كند ، والله العالم .

16) آيا تقليد ابتدايى از مجتهد ميت همچون امام ( ره ) جايز است ؟ در صورتى كه مجتهد ميت اعلم از مجتهدان زنده و حاضر باشد ، وظيفه كسانى كه تازه به تكليف رسيده اند ، چيست ؟
بسمه تعالى؛ تقليد ابتدايى از ميت جايز نيست ، و بايد به اعلم زنده و محتمل الاعلميّة رجوع كند ، والله العالم .

17) مى توان در مسائلى كه انسان از مجتهد ميت پيروى نكرده ، از مجتهد ميت تقليد كرد ؟
بسمه تعالى؛ در بقاى بر تقليد ميت ، عمل شرط نيست ؛ و در مسائلى كه در زمان حيات او تعلّم گرديده ، در صورتى كه اعلم از احياء باشد ، در آن مسائل بايد باقى بماند ؛ و اگر احتمال اعلميت ميت را مى دهد ، در مسائلى كه در زمان حيات او ياد گرفته مى تواند به تقليد او باقى باشد ، و در مسائلى كه در زمان حيات او ياد نگرفته در هر صورت بايد به مجتهد زنده رجوع كند ، والله العالم .

18) اگر مجتهد ميت از مجتهدان زنده اعلم باشد ، تقليد از او واجب است ؟ در صورت برابرى چطور ؟
بسمه تعالى؛ در مسائلى كه در زمان حيات او تعلّم كرده ، اگر ميت اعلم از احياء باشد ، بايد باقى بماند ؛ و در فرض تساوى و يا احتمال اعلميت در هر دو ، فرد در آن مسائل مخيّر است ، و در بقيه مسائل بايد به حى رجوع كند ، والله العالم .

. 19) اگر بگوييم : تقليد از مجتهد ميت اعلم واجب است ، مى توان در برخى مسائل از مجتهد زنده تقليد كرد ؟
بسمه تعالى؛ پاسخ اين مسأله از جواب بالا معلوم شد ، والله العالم .

20 ـ اگر مجتهد ميت از مجتهد زنده عالم تر باشد ، آيا مقلّد مى تواند در مسائلى كه در زمان حيات وى از او فرا گرفته ، بر طبق نظر مجتهد زنده عمل نمايد ؟
بسمه تعالى؛ بايد در فرض مذكور بر تقليد بر ميت اعلم باقى باشد ، والله العالم .

21) آيا بعضى از مسائلى را كه از مجتهد فوت شده ياد گرفته ام ، مى توانم در آنها از او پيروى كرده و ديگر مسائل را از حضرتعالى تقليد نمايم ؟
بسمه تعالى؛ در صورت احراز اعلميت ميت از حى ، در همه مسائل ياد گرفته در زمان حيات مرجع اوّلى بايد بر تقليد ميت اعلم باقى بماند ، و در صورت احتمال اعلميت مى توان در آن مسائل باقى باشد و مى تواند به حى رجوع كند ، و در بقيه مسائل بايد به حى رجوع كند ، والله العالم .

22) حكم در صورت تشخيص ندادن اعلميّت حى و ميت چيست ؟
بسمه تعالى؛ مى تواند در تقليد ميت در مسائلى كه در حيات او ياد گرفته باقى بماند ، و در بقيه مسائل بايد به حىّ أعلم يا محتمل الاعلميّة رجوع كند ، والله العالم .

23) در چه مسائلى بايد بر مجتهد اعلم مرده باقى بوده ، و چه مسائلى را به عالم زنده مراجعه كرد ؟
بسمه تعالى؛ در مسائلى كه در زمان حيات ميت اعلم ياد گرفته واجب است بر تقليد ميت باقى بماند ، و در بقيه مسائل بايد به حى مراجعه كند ، والله العالم .

24) پس از جستجوى كافى ، اگر چند مجتهد يكسان باشند ، آيا مى توان در برخى مسائل از يك نفر ، و بعضى را از ديگرى و يا از سومى تقليد كرد ؟
بسمه تعالى؛ در جايى كه عمل واحد به فتواى هر دو يا هر سه با تبعيض در تقليد باطل مى شود ، تبعيض جايز نيست ، و در غير اين مورد تبعيض در تقليد مانعى ندارد ، والله العالم .

25) اگر شخصى مجتهدش فوت نمايد ، و بنابر تقليد از مجتهد زنده ، به عالم زنده نيز رجوع نمايد و دومى نيز پس از چندى فوت نمايد ، اينك بايستى از كدام يك تقليد كند ؟
بسمه تعالى؛ هركدام از مراجع فوت شده كه اعلم از ديگران و از مجتهد حى است ، در مسائل ياد گرفته از وى بر تقليد او باقى مى ماند ، و در صورت احتمال اعلميت در هر سه نسبت به ديگرى مى تواند به حى مراجعه كند ، و در مسائلى كه از آن دو ياد نگرفته بايد به حى رجوع كند ، والله العالم .

26) نظر حضرتعالى در بقاى بر تقليد از ميت چيست ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه ميت اعلم باشد ، در مسائلى كه در زمان حيات از او تعلّم كرده بايد بر تقليد او باقى باشد و در بقيه مسائل بايد به حى رجوع كند ، و چنانچه اعلميت ميت را احراز نكرده در مسائلى هم كه در زمان حيات از او تعلّم كرده مى تواند به حى رجوع كند و مى تواند بر تقليد ميت باقى باشد ، و در بقيه مسائل بايد به حى رجوع كند ، والله العالم .

27) شخصى بعد از فوت مرجع خود متوجه شد اعمالى كه انجام داده ، بر طبق فتواى او نبوده ، و همچنين اعمالش مطابق فتواى مرجع حى هم نيست ، و براى آگاهى از فتواى مجتهد حى تلاش نكرد تا اينكه به مجتهد حىّ ديگر مراجعه كرد كه اعمالش مطابق با فتواى اوست ، در اين صورت اعمال او چه صورتى دارد ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه تقليد از مرجع سوم بر طبق مجوز شرعى باشد ، بايد در وجوب اعاده يا اكتفا به اعمال گذشته بر طبق نظر وى عمل كند ، والله العالم .

28) شخصى با اذن و اجازه مجتهد زنده ، در تقليد ميت باقى ماند ، اكنون مجتهد دومش هم فوت نموده . آيا مى توان با اذن و اجازه يك مجتهد زنده در تقليد مجتهد اوّلى باقى بماند يا بايد از مجتهد حى مستقلا تقليد نمايد ؟
بسمه تعالى؛ بايد به اعلم احياء يا محتمل الاعلميّة رجوع كند و در بقاى بر تقليد ميت و خصوصيات آن بر طبق فتواى او عمل كند ، بر حسب فتواى ما چنانچه ميت اول اعلم بوده بايد در مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته بر تقليد او باقى باشد و در بقيه مسائل به حى رجوع كند ، در غير اين صورت مى تواند در مسائلى هم كه در زمان حيات از او تعلّم كرده به حى رجوع كند ، والله العالم .

29) بنده در دو يا سه مسأله از آية الله العظمى اراكى ( ره ) تقليد نمودم و پيشتر هم مقلّد امام خمينى ( ره ) بوده ام ، حال بنا بر اذن مجتهد زنده به امام باقى بمانم يا به آية الله اراكى ؟ يا از مجتهد حى تقليد كنم ؟
بسمه تعالى؛ هركدام از مراجع ميت اعلم از حى باشد در مسائلى كه از وى ياد گرفته واجب است باقى بماند ، و در مسائلى كه در زمان حيات مرجع سابق يا اسبق ياد نگرفته بايد به حى مراجعه نمايد ، والله العالم .

30 ـ اينجانب اكنون مقلّد مرحوم حضرت آية الله العظمى اراكى ( ره ) هستم ، آيا اجازه مى فرماييد كه در مسائل جديد روز مقلّد حضرتعالى باشم ؟
بسمه تعالى؛ بقاى بر تقليد ميت در مسائلى كه در حال حيات وى تعلّم نكرده ايد جايز نيست و بايد به حى رجوع نماييد ، والله العالم .

31) اينجانب بعلت عدم آشنائى با مسائل ، بعد از رسيدن به سن تكليف از مجتهد ميت تقليد كردم ، پس از مدتى مسأله برايم روشن شد ، تكليف بنده در مورد اعمال و عبادتهاى گذشته چگونه مى باشد ؟
بسمه تعالى؛ به رساله عمليه مجتهدى كه فعلاً بايد از او تقليد كنيد مراجعه كنيد ، اگر اعمال سابقتان بر طبق فتاوى او بوده مجزى است ، والله العالم .

32) اگر چند مرجع يكسان باشند يا احتمال اعلميت در بعضى وجود داشته باشد ، آيا مى توان بعضى از مسائل را از يكى ، و باقيمانده را از ديگرى تقليد كرد ؟ و آيا مى توان از مجتهدى به مجتهد ديگر رجوع كرد ؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه احتمال اعلميت مختص به يكى باشد ، تقليد از او متعيّن است ؛ و در صورتى كه احتمال اعلميت در هركدام موجود باشد مى توان با تبعيض مسائل يا بدون آن هريك از آنها تقليد كرد ، و ظن به اعلميت يكى از آنها اعتبار ندارد لكن اگر در اين صورت در بعضى از مسائل از يكى تقليد كرده نمى تواند در آن مسائل به ديگرى عدول كند ، مگر آنكه محرز شود كه دومى اعلم است يا احتمال اعلميت مختص به او شود ، والله العالم .

33) در صورت فراهم بودن شرايط نماز جمعه ، حضرتعالى آن را احتياط واجب مى دانيد ، آيا كسى كه مقلد شماست مى تواند در اين مسأله از مجتهدى تقليد كند كه نماز جمعه را واجب نمى داند ؟
بسمه تعالى؛ مى تواند با رعايت الاَعلم فالاَعلم از مجتهد ديگرى تقليد كند ، والله العالم .

34) اگر از مجتهدى تقليد صحيحى كرده ، مى تواند بعد از فوت يا در حيات وى به مجتهد ديگرى كه در آن مسأله نظرى موافق دارد استناد داده و از او تقليد نمايد ولو دوّمى غير اعلم باشد و وجه عمل را مغاير آنچه اوّلى نظر دارد بداند ؟ در صورت اختلاف فتوى آيا موردى هست كه تخيير باشد بين بقاء بر تقليد سابق از حى به ميت و عدول به مجتهدى ديگر ؟
بسمه تعالى؛ عدول از حى به حىّ ديگر جايز نيست مگر آنكه مجتهد ثانى اعلم يا محتمل الاعلميّة باشد ، و استناد به فتوا لازم است استناد به شخص اثرى ندارد و در صورت اتفاق در رأى ، فتواى هريك مى تواند استناد كند ، و در صورت اختلاف بايد به اعلم مراجعه كند ، و در صورت تساوى حى با حى فرضاً يا اگر هر دو محتمل الاعلميّة باشند مكلّف مخيّر است هريك مراجعه كند ، و چنانچه ميت محتمل الاعلميّة باشد در مسائلى كه در زمان حيات او ياد گرفته مخيّر است به تقليد ميت باقى بماند يا به حى رجوع كند ، و در مسائل ديگر بايد به حى مراجعه كند . والله العالم . 35) در رساله حضرتعالى آمده : گمان به اعلميت يك مرجع كافى نمى باشد ، منظور چيست ؟
بسمه تعالى؛ اگر هريك از دو مرجع محتمل الاعلميّة نسبت به ديگرى باشند ، مكلّف مخيّر است به هريك مراجعه كند و گمان به اعلميّت يكى موجب ترجيح نمى شود ، والله العالم .

36) شخصى كه متوجه مسأله تقليد نبود ، اما مسأله اى كه برايش پيش مى آمد از رساله مجتهد وقت اخذ مى نموده و عمل مى كرد . آيا اين مقدار براى تحقق تقليد و بقاى پس از وفات او كافى است ؟
بسمه تعالى؛ در صورتى كه وظيفه اش تقليد از آن مجتهد بوده كافى است ، والله العالم .

37) زن و شوهرى ، هركدام مقلّد يك مرجع تقليد مى باشند ، مسلماً گاهى از ديدگاههاى آن دو بزرگواران با هم فرق دارد ، مثلاً مجتهدى خون در تخم مرغ را نجس و مجتهد ديگر پاك مى داند ، بنابراين باعث عسر و حرج مى شود ، چه كنند ؟
بسمه تعالى؛ مرجع تقليدِ هركدام اعلم باشد ، آن ديگرى نيز بايد از او تقليد كند ، و تقليد از مجتهد ديگر مجزى نيست ؛ و اگر هركدام مجتهد خود را از ديگرى اعلم تشخيص بدهد با موازينى كه در رساله عمليه ذكر شده بايد از مجتهد خود تقليد كرده و به فتواى او عمل كند ، والله العالم .

38) با فوت مرجع تقليد وظيفه مقلّدان آن مرحوم چه خواهد بود ؟ آيا مى توانند بدون رجوع به مجتهد زنده ، يعنى بى آنكه در مسأله بقاى بر ميت از زنده اى بپرسد ، به تقليد خود از آن مرحوم ادامه دهد ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه مرجع تقليد وفات كند ، فتواى او در مسأله بقاى بر ميت اعتبار ندارد ؛ لازم است مقلّد او در مسأله جواز بقا يا وجوب آن با ساير خصوصيات لازمه رجوع كند به مجتهد حى كه اعلم از ساير احياء يا محتمل الاعلميّة است ، والله العالم .

39) پس از آنكه شخص تنها در مسأله بقاى بر ميت به حضرتعالى مراجعه كرد ، آيا مى تواند همه مسائل را از او پيروى كند ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه مجتهد سابقى را اعلم بداند ، در مسائلى كه در زمان حيات آن بزرگوار ياد گرفته بايد بر تقليد سابق باقى بماند ، و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كند ، والله العالم .

40 ـ در مسائلى كه احتياط واجب داريد ، مى توان به مرجع ديگر رجوع نمود ؟
بسمه تعالى؛ رجوع به مجتهد ديگر در مسائل مزبور با رعايت الاعلم فالاعلم مانعى ندارد ، والله العالم .

41) پس از اينكه در مسأله بقاء بر تقليد به حضرتعالى مراجعه كردم ، مى توانم در برخى مسائلى كه حضرتعالى آسان تر گرفته ايد رجوع نمايم ؟
بسمه تعالى؛ اگر مجتهد سابق اعلم باشد ، نسبت به مسائلى كه در حال حيات از او ياد گرفته بايد به فتاوى او عمل نماييد ، و در بقيه مسائل بايد به مجتهد زنده رجوع كنيد و اگر مجتهد ميت محتمل الاعلميّة باشد ، در مسائلى هم كه در زمان حيات او ياد گرفته ايد مى توانيد به مجتهد زنده رجوع كنيد ، والله العالم .

42) اگر چند مرجع در يك سطح باشند ، آيا شخص مى تواند برخى مسائل را از يكى و برخى ديگر را از مجتهدى ديگر فرا بگيرد ؟
بسمه تعالى؛ تبعيض در تقليد از متساويين جايز است ، در صورتى كه موجب علم به بطلان عمل واحد به فتواى هر دو يا مخالفت قطعيّه در دو عمل نشود ، والله العالم .

43) اگر مجتهدى اعلم باشد و مجتهد ديگر باتقواتر باشد ولى علمش كم است ، آيا تقليد از عالم باتقواتر جايز است ؟
بسمه تعالى؛ در صورت اختلاف در فتوا بايد از اعلم تقليد كرد ، والله العالم .

44) اگر مجتهدى دوازده امام نباشد اما عادل باشد ، مى شود از وى تقليد كرد ؟
بسمه تعالى؛ تقليد از وى جايز نيست ، والله العالم .

45) آيا شخص شيعه مى تواند از عالم اهل سنت تقليد كند ، با اين شرط كه ديدگاههاى وى مطابق با شيعه باشد ؟
بسمه تعالى؛ شرط مرجع تقليد " ايمان " است با ساير شروط كه در رساله عمليه آمده است ، والله العالم .

46) مجتهدى كه همه شرايط را دارا باشد ، اما حريص به دنيا باشد ، مى شود از او تقليد كرد ؟
بسمه تعالى؛ اگر عادل است مى توان تقليد كرد ، والله العالم .

47) براى شناخت اعلم از مراجع ، قول چه كسى از افراد مقدم است ؟
بسمه تعالى؛ قول هركدام از چند نفر كه خبرويّت آنها اقوى است مقدم است ، والله العالم .

48) در مورد مسأله اى بعد از فتوا مى فرماييد "بعيد نيست حكم مسأله چنين باشد " مراد فتوى يا احتياط است ؟
بسمه تعالى؛ فتوى است . والله العالم . 49) مقلّدى كه نسبت به اعلم بودن مجتهد فوت شده شك دارد و در مسأله بقاى بر تقليد ميت نيز به حضرتعالى رجوع نموده ، در مسائل عمل شده هم مى تواند به فتواى شما عمل نمايد ؟
بسمه تعالى؛ در فرض سؤال ، مى تواند ، والله العالم .

50 ـ آيا تقليد صرفاً عمل كردن است يا التزام به عمل در تقليد كافى است ؟
بسمه تعالى؛ تقليد يعنى عملى كه مستند به فتواى مجتهد است ، و در بقاى بر تقليد ميت عمل لازم نيست ، بلكه تعلّم فتوى كافى است ، و التزام به عمل نمودن به فتواى مجتهد اثرى ندارد ، والله العالم .

51) در مورد احتياط واجب به چه كسى مراجعه شود ؟
بسمه تعالى؛ در مواردى كه ما احتياط كرده ايم ، مى توانيد به مجتهد ديگر با رعايت الاعلم فالاعلم مراجعه كنيد ، والله العالم .

52) رجوع به مجتهدى در تقليد با شهادت دو نفر عادل چگونه است ؟
بسمه تعالى؛ اگر بعد از آن به طريق معتبر اعلم يا محتمل الاعلميّة بودن مرجعى را كه به او رجوع كرده احراز كند ، رجوع سابق او صحيح مى شود ، والله العالم .

53) رجوع از مرجع حى به مرجع ديگر چگونه تحقق مى يابد ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه به وجه شرعى محرز شود كه دومى اعلم يا خصوص او محتمل الاعلميّة است بايد به او رجوع كند ، والله العالم .

54) اينجانب مقلّد حضرت آية الله العظمى اراكى ( ره ) بودم و چند فتوى از ايشان را ياد گرفتم و عمل نموده ام ، در حال حاضر در نظر دارم در تمام مسائل مقلّد حضرتعالى باشم ، آيا اجازه مى فرماييد ؟
بسمه تعالى؛ چنانچه اعلميت ايشان را احراز نموده ايد بايد در آن مسائلى كه در زمان حيات ايشان ياد گرفته ايد باقى بمانيد ، و در بقيه مسائل به حى مراجعه كنيد ، و اگر مجتهد ميت محتمل الاعلميّة باشد مى توانيد در همه مسائل به حى رجوع كنيد ، والله العالم .

55) كسى كه مرجع تقليد برگزيده ، آيا مى تواند در بعضى از مسائل رجوع به مجتهدى ديگر نمايد ؟
بسمه تعالى؛ اگر مجتهد اعلم باشد و احتمال اعلميّت فقط در او باشد ، تقليد او متعين است ، والله العالم .

56) براى تشخيصِ اعلم ، آيا اهل فن بايد مجتهد باشد ؟
بسمه تعالى؛ لازم نيست مجتهد باشد ، ولى بايد در حدّى از علميّت باشد كه مجتهد را از غير مجتهد و اعلم را از غير اعلم تشخيص دهد ، والله العالم .

57) آيا انسان مى تواند از مجتهدى تقليد كند كه يقين به اعلميّت او نداشته باشد ، با توجه به اينكه احتمال اعلميّت ديگرى را بدهد ؟
بسمه تعالى؛ اگر فقط در يك شخص از دو نفر احتمال اعلميّت مى دهد ، از همان بايد تقليد كند ، والله العالم .

58) كسانى كه جديداً بالغ مى شوند و با تحقيق و بررسى از اهل خبره نتوانستند به نتيجه قطعى برسند ، تكليف آنها چيست ؟
بسمه تعالى؛ نظر كسانى كه خبرويّت آنها اقوى است اخذ مى شود ، و اگر اقوى در بين نبود از مجتهدى كه محتمل الاعلميّة است بايد تقليد كند ، و اگر در همه احتمال اعلميّت بدهد در تقليد مخيّر است ، والله العالم .

59) لطفاً محدوده فروع دين و احكام فقهى ( تقليدى ) و موضوعات ( غير تقليدى ) را بيان فرماييد ؟
بسمه تعالى؛ مكلّفى كه مجتهد نيست در همه عبادات و معاملات و كارهايى كه انجام مى دهد يا ترك مى كند بايد مقلّد باشد ، يا احتياط كند ، مگر مواردى كه از مسلّمات است ، مانند اصل وجوب نماز و روزه و . . . و در اعتقادات تقليد جايز نيست و تشخيص مصاديق موضوعات به عهده خود مكلف است ، والله العالم .

60 ـ شخصى بدون تحقيق به فتواى مجتهد وقت رفتار كرده ، آيا اين مقدار براى تحقق تقليد و بقاى پس از فوت او كافى است ؟
بسمه تعالى؛ اگر صاحب رساله واجد شرايط تقليد بود ، در آن مسائلى كه در زمان حيات از او ياد گرفته مى تواند به تقليد او باقى باشد ، بلكه اگر اعلم بود بايد در آن مسائل بر تقليد او باقى باشد ، والله العالم .

61) آيا پس از اينكه از مجتهدى تقليد كرد ، مى تواند رجوع كند به مجتهد ديگر يا بايد به اعلم رجوع كند ؟
بسمه تعالى؛ اگر مجتهد دوم اعلم يا خصوص او محتمل الاعلميّة باشد ، بايد به او رجوع كند ، والله العالم .

62) كسى كه تا اندازه اى آگاه است ، و حكم را بهتر فهميده ، از اين رو در برخى مسائل احتمال مى دهد مجتهد زنده آگاه تر است ، آيا در مسائلى كه به اعلم بودن او يقين ندارد مى تواند به مجتهد زنده رجوع كند ؟
بسمه تعالى؛ در فرض مزبور مى تواند به حى مراجعه نمايد ، والله العالم .

63) اگر كسى در اعلم بودن حى يا ميت مردد باشد ، با توجه به فتواى حضرتعالى مبتنى بر وجوب بقاء بر تقليد اعلم آيا مى تواند به مجتهد زنده رجوع كند ؟
بسمه تعالى؛ در فرض سؤال مى تواند به حى مراجعه نمايد ، والله العالم .

64) آيا عمل بدون تقليد مطلقاً حرام است يا بطلانش در صورتى است كه مطابق تقليد صحيح نباشد ؟
بسمه تعالى؛ باطل است ، مگر آنكه مطابق با واقع يا تقليد صحيح باشد ، والله العالم .

65) آيا منظور از يقين در رساله عمليه اطمينان است يا علمى كه احتمال خلاف در آن راه نداشته باشد ؟
بسمه تعالى؛ در غير مرافعات و بعض موارد حكم حاكم ، اطمينان در حكم يقين است ، والله العالم .

66) اگر مكلّفى 5 الى 6 سال عبادتش را بدون تقليد انجام دهد ، وظيفه اش چيست ؟
بسمه تعالى؛ به مجتهدى كه وظيفه اش تقليد از اوست رجوع مى كند ، چنانچه اعمال گذشته به حسب فتواى او صحيح بود اعاده آن لازم نيست ، والله العالم .

67) آيا زن مى تواند مرجع تقليد شود ؟
بسمه تعالى؛ زن نمى تواند مرجع تقليد شود ، والله العالم

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 

قبرستان ابوطالب (ع)

قبرستان ابوطالب يکي از زيارتگاههاي مسلمانان در مکه به شمار مي آيد . اين مکان را به نام مقبري معلي (يا معلاة) و مقبري بني هاشم نيز مي شناسند . قبرستان ابوطالب محل دفن بسياري از افراد خاندان بني هاشم و برخي از نزديکترين ياران رسول خدا (ص) است . يکي از چهره هاي مهم بني هاشم ، عبدالمطلب است . او از افراد بسيار با شخصيت مکه بود و در ميان عربها نفوذ فراوان داشت . عبدالمطلب دو سال سرپرستي رسول خدا (ص) را عهده دار بود . اعمال او همچون سنتي در ميان عربها مورد پيروي قرار مي گرفت .
چهري شاخص ديگر ، ابوطالب است . وي در پردي تقيه توانست حمايتي سخت از رسول خدا (ص) به عمل آورد . او در برابر انواع تهديدهاي قريش ، حاضر به تسليم رسول خدا (ص) نشد و حمايت آشکار خود را از آن حضرت اعلام مي کرد . اشعار بسيار زيادي از ابوطالب بر جاي مانده که علاوه بر ايمان عميق او ، نشان دهندي چهري ادبي اين بزرگمرد هاشمي است . اين اشعار در ديوان وي ، که در قرن سوم فراهم آمده ، موجود و به چاپ رسيده است . وي در همان آغاز بعثت ، فرزندانش علي (ع) و جعفر را به خدمت رسول خدا (ص) فرستاد و خود نيز تا سال دهم بعثت که زنده بود هرگز در دفاع از آن حضرت کوتاهي نکرد .
خديجه (س) چهري ديگر مدفون در قبرستان ابوطالب است . او زني فداکار و ايثارگر و نخستين زن مؤمن به رسول خدا (ص) بود . وي تمامي اموال خود را وقف پيشبرد اسلام کرد و در برابر فشاري که قريش بر رسول خدا (ص) وارد مي کردند ، بهترين يار صميمي او در خانه محسوب مي شد . رسول خدا (ص) هميشه از او به نيکي ياد مي کرد تا جايي که حسادت برخي از همسران وي برانگيخته مي شد ، اما آن حضرت از تحسين خديجه (س) خودداري نمي کرد . بر روي قبر خديجه بقعه اي بوده که سعوديها آن را خراب کردند .

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 

 حضرت «ابوطالب» عموی گرامی پیامبر اسلام (ص)

 

 

يكى از شخصيتهاى نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت على بن ابیطالب (ع) است. نام ابوطالب، «عمران‏» است و بعضى او را «عبدمناف‏» ناميده ‏اند. چون فرزند بزرگش «طالب‏» بود، او را ابوطالب خواندند. وى 35 سال قبل از تولد پيامبر اسلام (ص) در مكه معظمه در خانواده ‏اى برجسته و خداشناس ديده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پيامبر (ص) برادر بود. پدرش «عبدالمطلب‏» جد پيامبر اسلام است كه همه قبايل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى مى‏شناختند و از او به عنوان مردى با كفايت و مبلغ آيين توحيد ابراهيم ياد مى‏كردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنياى آن روز بود كه او را با لقب «سيد البطحاء» آقاى سرزمين مكه و حومه آن و «ساقى الحجيج‏» آب دهنده حاجيان خانه خدا و «ابوالساده‏» پدر بزرگواريها و «حافر الزمزم‏» ايجاد كننده چاه زمزم مى‏خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارك حضرت محمد (ص) بسيار كوشا بود.

ابوطالب از چنين پدرى به دنيا آمد و در خانه چنين شخصيت ‏بزرگ و الهى پرورش يافت. ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با يكديگر فاصله سنى داشتند. طالب پسر بزرگ اوست كه از او نسلى باقى نمانده است. دومين فرزند او عقيل و سومين آنها جعفر معروف به جعفر طيار و چهارمين و آخرين فرزند پسرى وى حضرت على (ع) است. دو دخترش يكى فاخته نام داشت كه او را «ام‏هانى‏» مى‏خواندند و دختر ديگرش «ريطه‏» يا «اسماء» است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسداند.

ابوطالب در خانواده‏اى خداپرست و موحد و در سايه پدرى همچون عبدالمطلب كه از كمالات روحى و امتيازات معنوى برخوردار بود، پرورش يافت. و همانند پدرش در مسير آيين حنيف ابراهيمى قدم برمى‏داشت و منصب سقايت و آبرسانى به زايران خانه خدا و پاسدارى از جان حضرت محمد (ص) را به نيكويى بر عهده گرفت. وی نه تنها تحت تأثير شرك و بت‏ پرستى مردم مكه قرار نگرفت، بلكه در مقابل شيوه‏ هاى جاهليت ايستادگى كرد و خود را از هر گونه فساد و آلودگى، برحذر داشت. او نخستين كسى است كه «سوگند خوردن اولياى مقتول براى اثبات قتل‏» را در امر قضا، سنت قرار داد و بعدها اسلام نيز آن رابا نام «قسامه‏» تثبيت كرد.

حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب مانند بیشتر رؤسای قریش مردی تاجر بود و  سرپرستی پیامبر اسلام (ص) را از هشت سالگی پس از درگذشت پدرش، عبدالمطلب، بر عهده گرفت. در سفری که حضرت محمد (ص) را برای تجارت با خود به شام برده بود، بشارت پیامبری آن حضرت را از راهبی به نام بُحیرا شنید و در حراست از پیامبر تلاش بیشتری از خود نشان داد. وى در هنگامى كه پدر عاليقدر اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) از همه سو هدف تيرهاى زهرآگين مشركان مكه بود، مردانه از آن حضرت حمايت كرد و بدين وسيله در گسترش اسلام و تقويت مسلمانان نقش مهمى ايفا نمود. پس از بعثت نیز، ابوطالب، یاور و پشتیبان همیشگی پیامبر بود و در حمایت از ایشان دریغ نمی کرد.

در سال دهم بعثت، ابوطالب در حالی که با دیگر مسلمانان در شعب ابوطالب در محاصره ی مشرکان مکه بودند، درگذشت. وی در حالى دنيا را وداع گفت كه قلبش لبريز از ايمان به خدا و عشق به محمد (ص) بود. بدنش را در مكه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب‏» دفن كردند. با مرگ او خيمه‏ اى از حزن و اندوه بر پيامبر اسلام و مسلمانان آن روز كه كمتر از پنجاه نفر بودند، سايه افكند زيرا آنان بهترين حامى، مدافع و فداكار در راه اسلام را از دست دادند.

در همان سال حضرت خدیجه (س) همسر باوفای پیامبر نیز وفات کرد و رسول خدا (ص) بر اثر شدت غم و اندوه، آن سال را «عام الحزن» یعنی سال حزن و اندوه نامیدند.

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

تاريخ مكه
حضرت ابراهيم (ع) خانه كعبه را تجديد بنا كرد. در اين صورت، در نگاه تاريخي قرآن، تاريخ مكه و كعبه با تاريخ قدمت انسان بر كره خاكي برابري مي‌كند.

در آيه ‪ ۲۸‬سوره حج و آيات ‪ ۳۵‬تا ‪ ۳۷‬سوره ابراهيم از پيوند كعبه با ابراهيم(ع) سخن به ميان آمده است. ابراهيم (ع) پس از بناي كعبه ، از خداوند خواست تا اين مكان را حرم امن قرار دهد.خداوند هم دعاي وي را اجابت فرمود. همين امنيت و حرمت بود كه طي قرن ها، مكه را از تجاوز قبايل بدوي حفظ كرد و آن را شهري امن و به تعبير قرآن "البلد الامين" و "البلدالحرام" قرار داد.


*** مساجد مكه
در داخل شهر مكه و اطراف آن مسجدهايي است كه قدمت تاريخي و شهرت اسلامي دارد كه مي‌توان به مسجد خيف ، مسجد نمره، مسجد جن و مسجد تنعيم اشاره كرد.


* مسجد خيف
نام مسجد خيف در دعاي مشهور "سمات" كه در عصر جمعه خوانده مي‌شود آمده است.

مسجد خيف در سمت جنوبي و بر جانب چپ كسي كه از سوي عرفات مي‌آيد ، واقع است. گفته مي‌شود حضرت رسول اكرم (ص) در حجه‌الوداع خيمه خود را در اين مكان زده است و در جايي كه محراب واقع است پنج نماز از نماز ظهر تا نماز صبح ادا كرده است.


* مسجد نمره
مسجد بزرگي در كنار عرفات نزديك "جبل الرحمه" كه آن را "مسجد عرنه" ، "مسجد عرفه" و "جامع ابراهيم" نيز مي‌نامند كه بر گرد آن رواق‌هاي زيادي وجود دارد. اين مسجد قدمت تاريخي ندارد.


* مسجد جن
اين مسجد در پايين كوه "حجون" و در حاشيه قبرستان ابوطالب است . دليل نام‌گذاري اين مسجد به جن از آنجاست كه و سوره "جن" در اين مكان بر پيامبر نازل شد.


* مسجد تنعيم
در ورودي مكه از راه مدينه، منطقه‌اي به نام نعمان كه ميان دو كوه ناعم و نعيم است وجود دارد. اين منطقه حدود ‪ ۱۰‬كيلومتر با مسجد فاصله دارد .

اين مسجد از مكان‌هايي است كه معمولا زايران براي عمره به آنجا رفته و در آنجا محرم مي‌شوند.


*** اماكن مكه
كوه جبل‌النور، زادگاه رسول‌الله(ص)، دار ارقم، شعب ابي طالب، قبرستان ابي طالب، مشعرالحرام، مني و جمرات از اماكن ديدني مكه هستند.


* كوه جبل‌النور
كوهي است داراي قله‌اي نسبتا بلند و تيز، مقابل كوه ثبير. در شمال شرق مكه و به فاصله شش كيلومتر از شهر و مشرف بر مني. بر دامنه جنوبي كوه به فاصله ‪ ۱۶۰‬متر از قله غاري به نام "حرا" است.

نخستين آيه‌هاي قرآن در آن غار بر رسول خدا نازل شد.


* زادگاه رسول‌الله (ص)
يكي از مكان‌هاي مقدس در مكه زادگاه پيامبر اكرم (ص) است كه در كنار كوه ابوقبيس قرار دارد. اين محل پس از تخريب‌ها و توسعه جديد به كتابخانه‌اي كوچك و عمومي تبديل شده است.


* دار ارقم
اين همان منزلي است كه پيامبر اسلام (ص) و نخستين دسته‌هاي نومسلمان در آغاز اسلام پنهاني در آنجا جمع مي‌شدند و خدا را عبادت مي‌كردند. دار ارقم نزديك كوه صفا بوده است.


* شعب ابي طالب
محل زندگي بني هاشم در مكه جايي است كه مشركان مكه پيامبر اسلام و اصحاب او را در آنجا محاصره كردند و مردم را از ديدار و معامله با آنان منع كردند و براي محكم كاري، نامه‌اي نوشتند و آن را بر ديوار خانه كعبه آويختند .

اين محاصره دو يا سه سال طول كشيد تا به قدرت خدا موريانه‌اي آن نامه را خورد و جز كلمه "باسمك اللهم" كه بر بالاي آن نوشته بودند چيزي باقي نگذاشت.


* قبرستان ابوطالب
محوطه وسيعي است كه در كنار پل حجون قرار دارد و اكنون گورستان مردم مكه است، كه خود تاريخي كهن دارد. شخصيت‌هايي چون حضرت عبدالمطلب ، ابوطالب، خديجه، عبد مناف، دو تن از فرزندان رسول خدا به نام قاسم و طاهر و بسياري از صحابه و شيعيان در اين قبرستان مدفون هستند.


* عرفات
صحراي وسيعي است با مساحت حدود‪ ۱۸‬كيلومتر در شرق مكه است. هر زاير بايد روز نهم ذي الحجه در اين صحرا باشد.


* مشعرالحرام
مشعر يا مزدلفه جايي است كه حاجيان پس از بيرون شدن از عرفات به آنجا مي‌روند و تا طلوع آفتاب در آن مي‌مانند.


* مني
دره‌اي به عرض تقريبا ‪ ۵۰۰‬متر و طول ‪ ۳/۵‬كيلومتر.

حاجيان بايد از طلوع خورشيد روز دهم تا ظهر روز دوازدهم در آنجا بمانند. رمي جمرات و قرباني در اين مكان انجام مي‌گيرد.


* جمرات
جمع جمره به معني توده‌اي از سنگ است. جمره‌هاي سه گانه در مني نزديك مكه شامل جمره اولي، وسطي و جمره عقبه.

علت رمي جمرات آن است كه شيطان در محل جمره بر ابراهيم (ع) ظاهر شد.

جبرييل از ابراهيم (ع) خواست تا هفت سنگ بر او بزند و با زدن هر سنگ تكبير بگويد. ابراهيم چنين كرد و اين سنت شد.

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]


دعاهاي طواف کعبه

دعاي دور اول:

اللّهمَّ إنّي أسألكَ باسْمكَ اللَّذي يُمْشى بِه على طَلَلِ الماءِ، كَما يُمْشى بهِ عَلى جُدَدِ الأرضِ، وأسْألُكَ باسْمِكَ الذي يَهْتَزُّ لَه عَرْشُكَ، وأسْألُكَ باسْمِكَ الذي دَعاكَ بهِ مُوسى مِن جانبِ الطُّورِ، فاسْتَجَبْتَ لَهُ، وألقَيْتَ عَليْهِ مَحَبَّة مِنْكَ، وأسْألُكَ باسْمِكَ الَّذ ي غَفرْتَ بهِ لامُحَمَّد صلَّى اللّه عَليه وآلهِ مَا تَقدمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تأخَّرَ، وأتْمَمْتَ عَلَيهِ نِعْمَتَكَ، أنْ ترزُقني خَيْرَ الدُّنيا والآخِرَةِ
 
دعاي دور دوم:

اللّهمَّ إنّي إليكَ فَقِيرٌ، وإنّي خائِفٌ مُسْتَجيرٌ، فَلا تُغَيِّر جِسْمي وَلا تُبَدِّل اسْمي. سائِلُكَ فَقِيرُكَ مِسْكينُكَ بِبابِكَ، فَتَصَدَّق عَليه بِالجنَّةِ، اللّهمَّ البَيْتُ بَيتُكَ، والحَرَمُ حَرَمُكَ، والعَبْدُ عَبْدُكَ، وهذا مَقامُ العائِذِ بِكَ المُستَجيرُ بِكَ مِنَ النّارِ، فَاعْتِقْني وَوالِديَّ وأهلي وَوُلْدِي وَاخْواني المؤمنينَ مِن النّارِ، يا جَوادُ يا كَريمُ.

 
دعاي دور سوم:

اللّهمَّ أدْخِلني الجنّةَ، وأجِرْني مِن النّارِ بِرحْمَتِكَ، وَعافني مِنَ السُقْمِ، وأوْسِعْ عَليَّ مِن الرزْقِ الحَلالِ، وادْرَأ عَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ والإنْسِ، وَشَرَّ فَسَقَةِ العَرَبِ والعَجَمِ، يا ذَا المَنِّ والطَّولِ، يا ذَا الجُودِ والكَرَمِ، إنَّ عَمَلي ضَعيفٌ فَضاعِفُهُ لي، وَتَقَبَّلهُ مِنّي، إنّكَ أنْتَ السَّميعُ العَليمُ.
 
دعاي دور چهارم:

يا اللّهُ يا وَلِيَّ العافِيةِ، وَخالِقَ العافِيةِ، ورازِقَ العافِيةِ، والمُنْعِمُ بِالعافِيةِ، والمُتَفَضِّلُ بِالعافيةِ عَليّ وعَلى جَميعِ خَلْقِكَ، يا رَحْمنَ الدُّنيا والآخِرَةِ وَرَحِيمَهُما، صلِّ عَلى مُحَمّمد وآلِ مُحَمّد، وارزُقنا العافِية، وتَمامَ العافيةِ، وَشُكْرَ العافيةِ في الدُّنيا والآخرةِ، يا أرْحَمَ الراحِمينَ.
 
دعاي دور پنجم:

الحمدُ للّهِ الَّذي شَرَّفكِ وعَظَّمَكِ، والحمدُ للّهِ الَّذي بَعَثَ مُحَمّداً نَبيّاً، وَجَلَ عَليّاً إماماً، اللّهمَّ اهْدِ لَهُ خِيارَ خَلْقِكَ، وجَنَبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ، رَبّنا آتنا في الدُّنْيا حَسنةً وَفي الآخرةِ حسنةً وَقِنا عَذابَ النّارِ.
 
دعاي دور ششم:

اللّهمّ البَيْتُ بَيتُكَ، والعَبْدُ عَبْدُكَ، وهذا مَقامُ العائذِ بِكَ مِنَ النارِ، اللّهمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرّوحُ والفَرَجُ والعافيةُ، اللّهمَّ إنَّ عَمَلي ضَعيفٌ فضاعِفه لي، وَاغفرْ لي مَا اطَّلَعْتَ عَلَيهِ مِنّي وَخَفيَ عَلى خَلْقكَ، استَجيرُ باللّه مِنَ النارِ.
 
دعاي دور هفتم:

اللّهمَّ إنَّ عِنْدي أفواجاً مِن ذُنُوب، وأفواجاً مِن خَطايا، وَعِنْدَكَ أفْواجٌ مِن رحمة، وأفواجٌ مِن مَغْفِرَة، يا مَن استجابَ لأبغَضِ خَلْقِهِ إذْ قالَ أنْظرُني إلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ، إسْتَجِب لي اللّهمَّ قَنِّعْني بِما رَزَقْتني، وباركْ لي فيما آليتني. اللّهمّ ارحمني بطواعيتي إيّاك وطواعيتي رسولك، اللّهم جنبني أن أتعدّى حدودك واجعلني ممن يحبّك ويحب رسولك وملائكتك وعبادك الصالحين.
 
 

دعاهاي  سعي بين صفا و مروه

از صفا به‌ مروه:

‌ اَللهُ أَکْبَرُ کَبِيراً، وَالْحَمْدُ للهِِ کَثِيراً، وَسُبْحان‌َ اللهِ الْعَظِيم‌ِوَبِحَمْدِه‌ِ الْکَرِيم‌ِ بُکْرَةً وَأَصِيلا، وَمِن‌َ اللّيْل‌ِ فَاسْجُدْ لَه‌ُوَسَبِّحْه‌ُ لَيْلا طَوِيلا، لا اِله‌َ اِلاّ اللهُ وَحْدَه‌ُ وَحْدَه‌ُ، أَنْجَزَوَعْدَه‌ُ، وَنَصَرَ عَبْدَه‌ُ، وَهَزَم‌َ الاْءَحْزاب‌َ وَحْدَه‌ُ، لا شَى‌ْءَقَبْلَه‌ُ وَلا بَعْدَه‌ُ، يُحْيِى‌ وَيُمِيت‌ُ، وَهُوَ حَى‌ لا يَمُوت‌ُوَلايَفُوت‌ُ أَبَداً، بِيَدِه‌ِ الْخَيْرُ وَاِلَيْه‌ِ الْمَصِيرُ، وَهُوَ عَلى‌ کُل‌ِّشَى‌ْء قَدِير، رَب‌ِّ اغْفِرْ وَارْحَم‌ْ وَاعْف‌ُ وَتَکَرّم‌ْ وَتَجاوَزْعَمّا تَعْلَم‌ْ اِنَّ تَعْلَم‌ُ ما لا نَعْلَم‌ُ، اِنَّ أَنْت‌َ اللهُ الاْءَعَزالاْءَکْرَم‌ُ، رَب‌ِّ نَجِّنا مِن‌َ النّارِ سالِمِين‌َ غانِمِين‌َ، فَرِحِين‌َ؛مُسْتَبْشِرِين‌َ مَع‌َ عِبادِکَ الصّالِحِين‌َ، مَع‌َ الّذِين‌َ أَنْعَم‌َ اللهُعَلَيْهِم‌ْ مِن‌َ النّبِيِّين‌َ وَالصِّدِّيقِين‌َ وَالشهَداءِ وَالصّالِحِين‌َوَحَسُن‌َ اءُولئَِ رَفِيقاً، ذلَِ الْفَضْل‌ُ مِن‌َ اللهِ وَکَفى‌ بِاللهِعَلِيماً، لا اِله‌َ اِلاّ اللهُ حَقّاً حَقّاً، لا اِله‌َ اِلاّ اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّاِيّاه‌ُ، مُخْلِصِين‌َ لَه‌ُ الدِّين‌ُ وَلَوْ کَرِه‌َ الْکافِرُون‌َ.
نزديک‌ مروه‌ اين‌ آيه‌ خوانده‌ مى‌شود:
‌اِن‌ّ الصّفا وَالْمَرْوَةَ مِن‌ْ شَعائِرِ اللهِ فَمَن‌ْ حَج‌ّ الْبَيْت‌َ أَوِاعْتَمَرَ فَلا جُناح‌َ عَلَيْه‌ِ أَن‌ْ يَطّوّف‌َ بِهِما، وَمَن‌ْ تَطَوّع‌َ خَيْراًفَاِن‌ّ اللهَ شاکِر عَلِيم‌.  
دعاى‌ دور دوم‌ از مروه‌ به‌ صفا :

اَللهُ أَکْبَرُ اَللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَرُ وَللهِِ الْحَمْدُ، لا اِله‌ اِلاّ اللهُالْواحِدُ الاْءَحَدُ، اَلْفَرْدُ الصّمَدُ، اَلّذِى‌ لَم‌ْ يَتّخِذْ صاحِبَةً وَلاوَلَداً، وَلَم‌ْ يَکُن‌ْ لَه‌ُ شَرِي فِى‌ الْمُلِْ وَلَم‌ْ يَکُن‌ْ لَه‌ُ وَلِى‌ مِن‌َالذل‌ِّ وَکَبّرْه‌ُ تَکْبِيراً، اَللّهُم‌ّ اِنَّ قُلْت‌َ فِى‌ کِتـابَِ الْمُنْزَل‌ِ:«اءُدْعُونِى‌ أَسْتَجِب‌ْ لَکُم‌ْ»، دَعَوْناکَ رَبّنا فَاغْفِرْ لَنا کَماأَمَرْتَنا اِنَّ لا تُخْلِف‌ُ الْمِيعادَ، رَبّنا اِنّنا سَمِعْنا مُنـادِياًيُنادِى‌ لِلاِْيمان‌ِ أَن‌ْ آمِنُوا بِرَبِّکُم‌ْ فَآمَنّا، رَبّنا فَاغْفِرْ لَناذُنُوبَنا وَکَفِّرْ عَنّـا سَيِّئاتِنا وَتَوَفّنا مَع‌َ الاْءَبْرارِ، رَبّنا وَآتِنا ماوَعَدْتَنا عَلى‌ رُسُلَِ وَلا تُخْزِنا يَوْم‌َ الْقِيامَةِ اِنَّ لاتُخْلِف‌ُ الْمِيعادَ، رَبّنا عَلَيَْ تَوَکّلْنا وَاِلَيَْ أَنَبْنا وَاِلَيَْالْمَصِيرُ، رَبّنَا اغْفِرْ لَنا وَلاِِخْوانِنَا الّذِين‌َ سَبَقُونا بِالاِْيمان‌ِ،وَلا تَجْعَل‌ْ فِى‌ قُلُوبِنا غِلاّ لِلّذِين‌َ آمَنُوا، رَبّنا اِنَّ رَؤُوف‌رَحِيم‌، رَب‌ِّ اغْفِرْ وَارْحَم‌ْ وَاعْف‌ُ وَتَکَرّم‌ْ وَتَجاوَزْ عَمّاتَعْلَم‌ُ، اِنَّ تَعْلَم‌ُ ما لا نَعْلَم‌ُ، اِنَّ أَنْت‌َ اللهُ الاْءَعَز الاْءَکْرَم‌ُ.

‌اِن‌ّ الصّفا وَالْمَرْوَةَ مِن‌ْ شَعائِرِ اللهِ فَمَن‌ْ حَج‌ّ الْبَيْت‌َ أَوِاعْتَمَرَ فَلا جُناح‌َ عَلَيْه‌ِ أَن‌ْ يَطّوّف‌َ بِهِما، وَمَن‌ْ تَطَوّع‌َ خَيْراًفَاِن‌ّ اللهَ شاکِر عَلِيم‌  
دعاى‌ دور سوم‌ از صفا به‌ مروه :

اَللهُ أَکْبَرُ اَللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَرُ وَللهِِ الْحَمْدُ، رَبّنا أَتْمِم‌ْ لَنانُورَنا وَاغْفِرْ لَنا اِنَّ عَلى‌ کُل‌ِّ شَى‌ْء قَدِير، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌أَسْأَ لَُ الْخَيْرَ کُلّه‌ُ عاجِلَه‌ُ وَآجِلَه‌ُ، وَأَسْتَغْفِرُکَ لِذَنْبِى‌،وَأَسْأَ لَُ رَحْمَتََ يا أَرْحَم‌َ الرّاحِمِين‌َ. رَب‌ِّ اغْفِرْ وَارْحَم‌ْوَاعْف‌ُ وَتَکَرّم‌ْ وَتَجاوَزْ عَمّـا تَعْلَم‌ُ، اِنَّ تَعْلَم‌ُ ما لا نَعْلَم‌ُ،اِنَّ أَنْت‌َ اللهُ الاْءَعَز الاْءَکْرَم‌ُ، رَب‌ِّ زِدْنِى‌ عِلْماً وَلا تُزِغ‌ْ قَلْبِى‌بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنِى‌ وَهَب‌ْ لِى‌ مِن‌ْ لَدُنَْ رَحْمَةً اِنَّ أَنْت‌َالْوَهّاب‌ُ. اَللّهُم‌ّ عافِنِى‌ فِى‌ سَمْعِى‌ وَبَصَرِى‌، لا اِله‌َ اِلاّأَنـْت‌َ، سُبْحانََ اِنِّى‌ کُنْت‌ُ مِن‌َ الظّالِمِين‌َ، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ أَعُوذُبَِ مِن‌َ الْکُفْرِ وَالْفَقْرِ، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ أَعُوذُ بِرِضاکَ مِن‌ْسَخَطَِ وَبِمُعافاتَِ مِن‌ْ عُقُوبَتَِ، وَأَعُوذُ بَِ مِنَْ لااءُحْصِى‌ ثَناءً عَلَيَْ، أَنْت‌َ کَما أَثْنَيْت‌َ عَلى‌ نَفْسَِ، فَلََالْحَمْدُ حَتّى‌ تَرْضى‌.

اِن‌ّ الصّفا وَالْمَرْوَةَ مِن‌ْ شَعائِرِ اللهِ فَمَن‌ْ حَج‌ّ الْبَيْت‌َ أَوِاعْتَمَرَ فَلا جُناح‌َ عَلَيْه‌ِ أَن‌ْ يَطّوّف‌َ بِهِما، وَمَن‌ْ تَطَوّع‌َ خَيْراًفَاِن‌ّ اللهَ شاکِر عَلِيم  
دعاي دور چهارم:

اَللهُ أَکْبَرُ اَللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَرُ وَللهِِ الْحَمْدُ، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌أَسْأَ لَُ مِن‌ْ خَيْرِ ما تَعْلَم‌ُ، وَأَعُوذُ بَِ مِن‌ْ شَرِّ ما تَعْلَم‌ُ،وَأَسْتَغْفِرُکَ مِن‌ْ کُل‌ِّ ما تَعْلَم‌ُ، اِنَّ أَنْت‌َ عَلاّم‌ُ الْغُيُوب‌ِ،لا اِله‌َ اِلاّ اللهُ الْمَلُِ الْحَق‌ الْمُبِين‌ُ، مُحَمّد رَسُول‌ُ اللهِاَلصّادِق‌ُ الْوَعْدُ الاْءَمِين‌ُ، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ أَسْأَ لَُ کَما هَدَيْتَنِى‌لِلاِْسْلام‌ِ أَن‌ْ لا تُنْزِعَه‌ُ مِنِّى‌ حَتّى‌ تَتَوَفّـانِى‌ عَلَيْه‌ِ وَأَنَامُسْلِم‌، اَللّهُم‌ّ اجْعَل‌ْ فِى‌ قَلْبِى‌ نُوراً، وَفِى‌ سَمْعِى‌ نُوراً،وَفِى‌ بَصَرِى‌ نُوراً، اَللّهُم‌ّ رَب‌ِّ اشْرَح‌ْ لِى‌ صَدْرِى‌ وَيَسِّرْ لِى‌أَمْرِى‌، وَأَعُوذُ بَِ مِن‌ْ شَرِّ وَسـاوِس‌ِ الصّدْرِ وَشَتات‌ِالاْءَمْرِ، وَفِتْنَةِ الْقَبْرِ، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ أَعُوذُ بَِ مِن‌ْ شَرِّ ما يَلِج‌ُ فِى‌اللّيْل‌ِ وَمِن‌ْ شَرِّ ما يَلِج‌ُ فِى‌ النّهارِ، وَمِن‌ْ شَرِّ ما تَهَب‌ُ بِه‌ِالرِّياح‌ُ، يا أَرْحَم‌َ الرّاحِمِين‌َ، سُبْحانََ ما عَبَدْناکَ حَق‌ّعِبادَتَِ يا اَللهُ، سُبْحانََ ما ذَکَرْناکَ حَق‌ّ ذِکْرِکَ يا اَللهُ،رَب‌ِّ اغْفِرْ وَارْحَم‌ْ وَاعْف‌ُ وَتَکَرّم‌ْ وَتَجاوَزْ عَمّـا تَعْلَم‌ُ،اِنَّ تَعْلَم‌ُ ما لا نَعْلَم‌ُ، اِنَّ أَنْت‌َ اللهُ الاْءَعَز الاْءَکْرَم‌ُ.

اِن‌ّ الصّفا وَالْمَرْوَةَ مِن‌ْ شَعائِرِ اللهِ فَمَن‌ْ حَج‌ّ الْبَيْت‌َ أَوِاعْتَمَرَ فَلا جُناح‌َ عَلَيْه‌ِ أَن‌ْ يَطّوّف‌َ بِهِما، وَمَن‌ْ تَطَوّع‌َ خَيْراًفَاِن‌ّ اللهَ شاکِر عَلِيم‌  
دعاى‌ دور پنجم‌ از صفا به‌ مروه:

اَللهُ أَکْبَرُ اَللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَرُ وَللهِِ الْحَمْدُ، سُبْحانََ ماشَکَرْناکَ حَق‌ّ شُکْرِکَ يا اَللهُ، سُبْحانََ ما أَعْلى‌ شَأْنََ يااَللهُ، اَللّهُم‌ّ حَبِّب‌ْ اِلَيْنَا الاِْيمان‌َ، وَزَيِّنْه‌ُ فِى‌ قُلُوبِنا، وَکَرِّه‌ْاِلَيْنَا الْکُفْرَ وَالْفُسُوق‌َ وَالْعِصْيان‌َ، وَاجْعَلْنا مِن‌َ الرّاشِدِين‌َ،رَب‌ِّ اغْفِرْ وَارْحَم‌ْ وَاعْف‌ُ وَتَکَرّم‌ْ وَتَجاوَزْ عَمّـا تَعْلَم‌ُ،اِنَّ تَعْلَم‌ُ ما لا نَعْلَم‌ُ، اِنَّ أَنْت‌َ اللهُ الاْءَعَز الاْءَکْرَم‌ُ، اَللّهُم‌ّقِنِى‌ عَذابََ يَوْم‌َ تَبْعَث‌ُ عِبادَکَ، اَللّهُم‌ّ اهْدِنِى‌ بِالْهُدى‌،وَنَقِّنِى‌ بِالتّقْوى‌، وَاغْفِرْ لِى‌ فِى‌ الاْخِرَةِ وَالاْءُولى‌، اَللّهُم‌ّأَبْسِط‌ْ عَلَيْنا مِن‌ْ بَرَکاتَِ وَرَحْمَتَِ وَفَضْلَِ وَرِزْقَِ،اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ أَسْأَ لَُ النّعِيم‌َ الْمُقِيم‌َ اَلّذِى‌ يَحُول‌ُ وَلا يَزُول‌ُأَبَداً، اَللّهُم‌ّ اجْعَل‌ْ فِى‌ قَلْبِى‌ نُوراً، وَفِى‌ سَمْعِى‌ نُوراً، وَفِى‌بَصَرِى‌ نُوراً، وَفِى‌ لِسانِى‌ نُوراً، وَعَن‌ْ يَمِينِى‌ نُوراً، وَمِن‌ْفَوْقِى‌ نُوراً، وَاجْعَل‌ْ فِى‌ نَفْسِى‌ نُوراً، وَعَظِّم‌ْ لِى‌ نُوراً. رَب‌ِّ اشْرَح‌ْ لِى‌ صَدْرِى‌ وَيَسِّرْ لِى‌ أَمْرِى‌.

اِن‌ّ الصّفا وَالْمَرْوَةَ مِن‌ْ شَعائِرِ اللهِ فَمَن‌ْ حَج‌ّ الْبَيْت‌َ أَوِاعْتَمَرَ فَلا جُناح‌َ عَلَيْه‌ِ أَن‌ْ يَطّوّف‌َ بِهِما، وَمَن‌ْ تَطَوّع‌َ خَيْراًفَاِن‌ّ اللهَ شاکِر عَلِيم‌  
دعاى‌ دور ششم‌ از مروه‌ به‌ صفا:

اَللهُ أَکْبَرُ اَللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَرُ وَللهِِ الْحَمْدُ، لا اِله‌َ اِلاّ اللهُوَحْدَه‌ُ وَحْدَه‌ُ،صَدَق‌َوَعْدَه‌ُ،وَنَصَرَعَبْدَه‌ُ،وَهَزَم‌َ الاْءَحْزاب‌َوَحْدَه‌ُ، لا اِله‌َ اِلاّ اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِيّـاه‌ُ، مُخْلِصِين‌َ لَه‌ُ الدِّين‌َوَلَوْ کَرِه‌َ الْکافِرُون‌َ، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ أَسْأَ لَُ الْهُدى‌ وَالتقى‌وَالْعِفاف‌َ وَالْغِنى‌، اَللّهُم‌ّ لََ الْحَمْدُ کَالّذِى‌ تَقُول‌ُ وَخَيْراًمِمّـا تَقُول‌ُ، اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ أَسْأَ لَُ رِضاکَ وَالْجَنّةَ، وَأَعُوذُ بَِمِن‌ْ سَخَطَِ وَالنّـارَ وَما يُقَرِّبُنِى‌ اِلَيْها مِن‌ْ قَوْل‌ وَفِعْل‌ أَوْعَمَل‌، اَللّهُم‌ّ بِنُورِکَ اهْتَدَيْنا، وَبِفَضْلَِ اسْتَغْنَيْنا، وَفِى‌کَنَفَِ وَاِنْعامَِ وَعَطائَِ وَاِحْسانَِ أَصْبَحْنا وَأَمْسَيْنا،أَنْت‌َ الاْءَوّل‌ُ فَلا قَبْلََ شَى‌ْء، وَالاْخِرُ فَلا بَعْدَکَ شَى‌ْء،وَالظّـاهِرُ فَلا شَى‌ْءَ فَوْقََ، وَالْباطِن‌ُ فَلا شَى‌ْءَ دُونََ،نَعُوذُ بَِ مِن‌َ الْفَلْس‌ِ وَالْکَسَل‌ِ وَعَذاب‌ِ الْقَبْرِ، وَفِتْنَةِالْغِنى‌، وَنَسْأَلَُ الْفَوْزَ بِالْجَنّةِ، رَب‌ِّ اغْفِرْ وَارْحَم‌ْ وَاعْف‌ُوَتَکَرّم‌ْ وَتَجاوَزْ عَمّـا تَعْلَم‌ُ، اِنَّ تَعْلَم‌ُ ما لا نَعْلَم‌ُ، اِنَّأَنْت‌َ اللهُ الاْءَعَز الاْءَکْرَم‌ُ.

اِن‌ّ الصّفا وَالْمَرْوَةَ مِن‌ْ شَعائِرِ اللهِ فَمَن‌ْ حَج‌ّ الْبَيْت‌َ أَوِاعْتَمَرَ فَلا جُناح‌َ عَلَيْه‌ِ أَن‌ْ يَطّوّف‌َ بِهِما، وَمَن‌ْ تَطَوّع‌َ خَيْراًفَاِن‌ّ اللهَ شاکِر عَلِيم‌  
دعاى‌ دور هفتم‌ از صفا به‌ مروه:

اَللهُ أَکْبَرُ اَللهُ أَکْبَرُ، اَللهُ أَکْبَرُ کَبِيراً، وَالْحَمْدُ للهِِ کَثِيراً،اَللّهُم‌ّ حَبِّب‌ْ اِلَى‌ّ الاِْيمان‌َ، وَزَيِّنْه‌ُ فِى‌ قَلْبِى‌، وَکَرِّه‌ْ اِلَى‌ّالْکُفْرَ وَالْفُسُوق‌َ وَالْعِصْيان‌َ وَاجْعَلْنِى‌ مِن‌َ الرّاشِدِين‌َ،رَب‌ِّ اغْفِرْ وَارْحَم‌ْ وَاعْف‌ُ وَتَکَرّم‌ْ وَتَجاوَزْ عَمّـا تَعْلَم‌ُ،اِنَّ تَعْلَم‌ُ ما لا نَعْلَم‌ُ، اِنَّ أَنْت‌َ اللهُ الاْءَعَز الاْءَکْرَم‌ُ، اَللّهُم‌ّاخْتِم‌ْ بِالْخَيْرات‌ِ آجالَنا، وَحَقِّق‌ْ بِفَضْلَِ آمالَنا وَسَهِّل‌ْلِبُلُوغ‌ِ رِضاکَ سُبُلَنا، وَحَسِّن‌ْ فِى‌ جَمِيع‌ِ الاْءَحْوال‌ِأَعْمالَنا، يا مُنْقِذَ الْغَرْقى‌، يا مُنْجِى‌َ الْهَلْکى‌، يا شاهِدَ کُل‌ِّنَجْوى‌، يا مُنْتَهى‌ کُل‌ِّ شَکْوى‌، يا قَدِيم‌َ الاِْحْسان‌ِ، يا دائِم‌َالْمَعْرُوف‌ِ، يا مَن‌ْ لا غِنى‌ بِشَى‌ْء عَنْه‌ُ، وَلابُدّ لِکُل‌ِّ شَى‌ْءمِنْه‌ُ، يا مَن‌ْ رِزْق‌ُ کُل‌ِّ شَى‌ْء عَلَيْه‌ِ، وَمَصِيرُ کُل‌ِّ شَى‌ْء اِلَيْه‌ِ،اَللّهُم‌ّ اِنِّى‌ عائِذ بَِ مِن‌ْ شَرِّ ما أَعْطَيْتَنا، وَمِن‌ْ شَرِّ مامَنَعْتَنا، اَللّهُم‌ّ تَوَفّنا مُسْلِمِين‌َ، وَأَلْحِقْنا بِالصّـالِحِين‌َ، غَيْرَخَزايا وَلا مَفْتُونِين‌َ، رَب‌ِّ يَسِّرْ وَلا تُعَسِّرْ، رَب‌ِّ أَتْمِم‌ْبِالْخَيْرِ. اِن‌ّ الصّفا وَالْمَرْوَةَ مِن‌ْ شَعائِرِ اللهِ فَمَن‌ْ حَج‌ّ الْبَيْت‌َ أَوِاعْتَمَرَ فَلا جُناح‌َ عَلَيْه‌ِ أَن‌ْ يَطّوّف‌َ بِهِما، وَمَن‌ْ تَطَوّع‌َ خَيْراًفَاِن‌ّ اللهَ شاکِر عَلِيم  
 

زیارت حضرت رسول (ص)

هرگاه به مدینة الرسول وارد شدی، مقابل مرقد مطهر بایست و بگو:

«اَلسّلام‌ُ عَلَیکَ يارَسُول‌َ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَیکَ يا نَبِى‌ّ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَیک يا مُحَمّدَبْن‌َ عَبْدِاللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَیکَ يا خاتَم‌َ‌ النّبِيِّين‌َ، أَشْهَدُ أَنَّ قَدْ بَلّغْت‌َ الرِّ سالَةَ، وَأَقَمْت‌َ الصّلاَةَ، وَآتَيْت‌َ الزّکَاةَ، وَأَمَرْت‌َ بِالْمَعْرُوف‌ِ، وَنَهَيْت‌َ عَن‌ِ الْمُنْکَرِ، وَعَبَدْت‌َ اللهَ مُخْلِصاً حَتّى‌ أَتاکَ الْيَقِين‌ُ، فَصَلَوات‌ُ اللهِ عَلَيَْ وَرَحْمَتُه‌ُ وَعَلى‌ أَهْل‌ِبَيْتَِ الطّاهِرِين‌َ».

سپس‌ رو به‌ قبله‌ بايست‌ و بگو:

«أَشْهَدُ أَن‌ْ لا اِله‌َ اِلاّ اللهُ وَحْدَه‌ُ لا شَرِيکََ لَه‌ُ، وَأَشْهَدُ أَن‌ّ مُحَمّداً عَبْدُه‌ُ وَرَسُولُه‌ُ، وَأَشْهَدُ أَنکَ رَسُول‌ُ اللهِ، وَأَنّکََ مُحَمّدُ ابْن‌ُ عَبْدِاللهِ، وَأَشْهَدُ أَنّکََ قَدْ بَلّغْت‌َ رِسالات‌ِ رَبِّکََ، وَنَصَحْت‌َ لاِءُمّتَِکَ، وَجاهَدْت‌َ فِى‌ سَبِيل‌ِاللهِ، وَعَبَدْت‌َ اللهَ مُخْلِصاً حَتّى‌ أَتاکَ الْيَقِين‌ُبِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِالْحَسَنَةِ، وَأَدّيْت‌َالّذِى‌عَلَیکَ مِن‌َ الْحَق‌ِّ،وَأَنَّکَ قَدْ رَوءُفْت‌َ بِالْمُؤْمِنِين‌َ، وَغَلُظْت‌َ عَلَى‌ الْکافِرِين‌َ، فَبَلَغ‌َ اللهُ بِکََ أَفْضَل‌َ شَرَف‌ِ مَحَل‌ِّ الْمُکْرَمِين‌َ، اَلْحَمْدُ لِلّه‌ِ الّذِى‌ اسْتَنْقَذَنا بِکََ مِن‌َ الشِّرْکِ وَالضّلالَةِ. اَللّهُم‌ّ فَاجْعَل‌ْ صَلَواتِکََ وَصَلَوات‌ِ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرّبِين‌َ وَأَنْبِيائَِکَ الْمُرْسَلِين‌َ وَعِبادِکَ الصّالِحِين‌َ، وَأَهْل‌ِالسّماوات‌ِوَالاْءَرَضِين‌َ، وَمَن‌ْسَبّح‌َ لََکَ يارَب‌ّ الْعالَمِين‌َ مِن‌َ الاْءَوّلِين‌َ وَالاْخِرِين‌َ، عَلى‌ مُحَمّد عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِيِّکَ وَأَمِينَِکَ وَنَجِيِّکَ وَحَبِيبِکَ وَصَفِيَِّکَ وَخاصّتَِکَ وَصَفْوَتِکَ وَخِيَرَتِکَ مِن‌ْ خَلْقِِکَ. اَللّهُم‌ّ أَعْطِه‌ِ الدّرَجَةَ الرّفِيعَةَ، وَآتِه‌ِ الْوَسِيلَةَ مِن‌َ الْجَنّةِ، وَابْعَثْه‌ُ مَقاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُه‌ُ بِه‌ِ الاْءَوّلُون‌َ وَالاْخِرُون‌َ. اَللّهُم‌ّ اِنّکَ قُلْت‌َ: ‌ وَلَو أَنّهُم‌ْ اِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُم‌ْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُم‌ُ الرّسُول‌ُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيماً، وَاِنِّى‌ أَتَيْتَُکَ مُسْتَغْفِراً تائِباً مِن‌ْ ذُنُوبِى‌، وَاِنِّى‌ أَتَوَجّه‌ُ بِکَ اِلَى‌ اللهِ رَبِّى‌ وَرَبِّکَ لِيَغْفِرَ لِى‌ ذُنُوبِى‌»

 پس حاجات خود را بخواهید.
 

زیارت حضرت فاطمه زهرا (س)

اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يابِنْت‌َ رَسُول‌ِاللهِ، اَلسّلام‌ُعَلَيکِ يا بِنْت‌َنَبِى‌ِّاللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا بِنْت‌َ حَبِيب‌ِ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا بِنْت‌َ خَلِيل‌ِ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا بِنْت‌َ صَفِى‌ِّ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا بِنْت‌َ أَمِين‌ِ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا بِنْت‌َ خَيْرِ خَلْق‌ِ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا بِنْت‌َ أَفْضَل‌ِ أَنْبِياءِ اللهِ وَرُسُلِه‌ِ وَمَلائِکَتِه‌ِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا بِنْت‌َ خَيْرِ الْبَرِيّةِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِين‌َ، مِن‌َ الاْءَوّلِين‌َ وَالاْخِرِين‌َ.
اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا زَوْجَةَ وَلِى‌ِّ اللهِ وَخَيْرِ الْخَلْق‌ِ بَعْدَ رَسُول‌ِ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا أُم‌ّ الْحَسَن‌ِ وَالْحُسَيْن‌ِ سَيِّدَى‌ْ شَباب‌ِ أَهْل‌ِ الْجَنّةِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ أَيّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشّهِيدَةُ ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ أَيّتُهَا الرّضِيّةُ الْمَرْضِيّةُ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ أَيّتُهَا الْفاضِلَةُ الزّکِيّةُ،اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ أَيّتُهَا الْحَوْراءُ الاِْنْسِيّةُ، اَلسّلام‌ُ عَلَيکِ يا فاطِمَةُ بِنْت‌َ رَسُول‌ِ اللهِ، وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُه‌ُ

اَللّهُم‌ّ صَل‌ِّ وَسَلِّم‌ْ عَلى‌ عَبْدِکَ وَرَسُولَِ مُحَمّدِ بْن‌ِ عَبْدِاللهِ خاتَم‌ِالنّبِيِّين‌َ، وَخَيْرِالْخَلائِق‌ِ أَجْمَعِين‌َ، وَصَل‌ِّ عَلى‌وَصِيِّه‌ِ عَلِى‌ِّ بْن‌ِ‌ أَبِى‌ طالِب‌ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين‌َ، وَاِمام‌ِ الْمُسْلِمِين‌َ، وَخَيْرِ الْوَصِيِّين‌َ، وَصَل‌ِّ عَلى‌ فاطِمَةَ بِنْت‌ِ مُحَمّد سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمِين‌َ، وَصَل‌ِّ عَلى‌ سَيِّدَى‌ْ شَباب‌ِ أَهْل‌ِ الْجَنّةِ، اَلْحَسَن‌ِ والْحُسَيْن‌ِ، وَصَل‌ِّ عَلى‌ زَيْن‌ِ الْعابِدِين‌َ عَلِى‌ِّ بْن‌ِ الْحُسَيْن‌ِ، وَصَل‌ِّ عَلى‌ مُحَمّدِ بْن‌ِ عَلِى‌ّ باقِرِ عِلْم‌ِ النّبِيِّين‌َ، وَصَل‌ِّ عَلَى‌ الصّادِق‌ِ عَن‌ِ اللهِ جَعْفَرِ بْن‌ِ مُحَمّد، وَصَل‌ِّ عَلى‌ کاظِم‌ِ الْغَيْظِ فِى‌ اللهِ مُوسَى‌ بْن‌ِ جَعْفَر، وَصَل‌ِّ عَلَى‌ عَلِى‌ِّ بْن‌ِ مُوسى‌، وَصَل‌ِّ عَلَى‌ التّقِى‌ِّ مُحَمّدِ بْن‌ِ عَلى‌ّ، وَصَل‌ِّ عَلَى ‌النّقِى‌ِّ عَلِى‌ِّ بْن‌ِ مُحَمّد، وَصَل‌ِّ عَلَى‌ الزّکِى‌ِّ الْحَسَن‌ِ بْن‌ِ عَلِى‌ّ، وَصَل‌ِّ عَلَى‌الْحُجّةِ الْقائِم‌ِ بْن‌ِالْحَسَن‌ِبْن‌ِعَلِى‌ّ.اَللّهُم‌ّ أَحْى‌ِ بِه‌ِ الْعَدْل‌َ،  وَأَمِت‌ْ بِه‌ِ الْجَوْرَ، وَ زَيِّن‌ْ بِطَوْل‌ِ بَقائِه‌ِالاْءَرْض‌َ، وَأَظْهِرْ بِه‌ِ دِينََ وَسُنّةَ نَبِيَِّ، حَتّى‌ لا يَسْتَخْفِى‌َ بِشَى‌ْء مِن‌َ الْحَق‌ِّ
مَخافَةَ أَحَد مِن‌َ الْخَلْق‌ِ، وَاجْعَلْنا مِن‌ْ أَعْوانِه‌ِ وَ أَشْياعِه‌ِ، وَالْمَقْبُولِين‌َ فِى‌ زُمْرَةِ ‌ أَوْلِيائِه‌ِ، يا أَرْحَم‌َ الرّاحِمِين‌َ. اَللّهُم‌ّ صَل‌ِّ عَلى‌ مُحَمّد وَأَهْل‌ِ بَيْتِه‌ِ، اَلّذِين‌َ أَذْهَبْت‌َ عَنْهُم‌ُ الرّجْس‌َ وَطَهّرْتَهُم‌ْ تَطْهِيراً


زیارت ائمه بقیع (ع)

اذن دخول:
يا مَوالِى‌ّ يا أَبْناءَ رَسُول‌ِ اللهِ، عَبْدُکُم‌ْ وَابْن‌ُ أَمَتِکُم‌، اَلذّلِيل‌ُ ذليل ‌ بَيْن‌َ اَيْدِيکُم‌ْ، وَالْمُضْعَف‌ُ فِى‌ عُلُوِّ قَدْرِکُم‌ْ، وَالْمُعْتَرِف‌ُ بَحَقِّکُم‌ْ، جاءَکُم‌ْ مُسْتَجِيراً بِکُم‌ْ، قاصِداً اِلى‌ حَرَمِکُم‌ْ، مُتَقَرِّباً اِلى‌ مَقامِکُم‌ْ، مُتَوَسِّلاً اِلَى‌ اللهِ تَعالى‌ بِکُم‌ْ، اءَ اءَدخُل‌ُ يا مَوالِى‌ّ، اءَ اءَدخُل‌ُ يا أَوْلِياءَ أَ أَدخُل‌ُ يا مَلائِکَةَ اللهِ الْمُحْدِقِين‌َ بِهذَا الْحَرَم‌ِ، اَلْمُقِيمِين‌َ بِـهذَا الْمَـشْهَدِ.
سپس داخل‌ شو و بگو:
اَللهُ أَکْبَرُ کَبِيراً، وَالْحَمْدُ لِلّه‌ِ کَثِيراً، وَسُبْحان‌َ اللهِ بُکْرَةً وَاَصِيلاً، وَالْحَمْدُ لِلّه‌ِ الْفَرْدِ الصّمَدِ، اَلْماجِدِ الاْءَحَدِ، اَلْمُتَفَضِّل‌ِ الْمَنّان‌ِ، اَلْمُتَطَوِّل‌ِ الْحَنّان‌ِ، اَلّذِى‌ مَن‌ّ بِطَوْلِه‌ِ، وَسَهّل‌َ زِيارَةَ سادَتِى‌ بِاِحْسانِه‌ِ، وَلَم‌ْ يَجْعَلْنِى‌ عَن‌ْ زِيارَتِهِم‌ْ مَمْنُوعاً، بَل‌ْ تَطَوّل‌َ وَمَنَح‌َ
پس‌ نزديک‌ قبور مقدّسه ايشان‌ رفته و بگو:
َلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ أَئِمّةَ الْهُدى‌، اَلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ أَهْل‌َ التّقْوى‌، اَلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ أَيهَا الْحُجّةُ عَلى‌ أَهْل‌ِ الدنْيا، اَلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ أَيهَا الْقُوّام‌ُ فِى‌ الْبَرِيّةِ بِالْقِسْط‌ِ ، اَلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ أَهْل‌َ الصّفْوَةِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ آل‌َ رَسُول‌ِ اللهِ، اَلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ أَهْل‌َ النّجْوى‌، اَلسّلام‌ُ عَلَيْکُم‌ْ الْعُرْوَةُ الْوُثْقى‌، أَشْهَدُ أَنّکُم‌ْ قَدْ بَلّغْتُم‌ْ وَنَصَحْتُم‌ْ وَصَبَرْتُم‌ْ فِى‌ ذات‌ِ اللهِ، وَکُذِّبْتُم‌ْ وَأُسِى‌ءَ اِلَيْکُم‌ْ فَعَفَوتُم‌ْ، وَأَشْهَدُ أَنّکُم‌ُ الاْءَئِمّةُ الرّاشِدُون‌َ الْمُهْتَدُون‌َ، وَأَن‌ّ طاعَتَکُم‌ْ مَفْرُوضَة، وَأَن‌ّ قَوْلَکُم‌ُ الصِّدْق‌ُ، وَأَنّکُم‌ْ دَعَوْتُم‌ فَلَم‌ْ تُجابُوا، وَأَمَرْتُم‌ْ فَلَم‌ْ تُطاعُوا، وَأَنّکُم‌ْ دَعائِم‌ُ الدِّين‌ِ وَأَرْکان‌ُ الاْءَرْض‌ِ، لَم‌ْ تَزالُوا بِعَيْن‌ِ اللهِ، يَنْسَخُکُم‌ْ مِن‌ْ أَصْلاب‌ِ کُل‌ِّ مُطَهّر، وَيَنْقُلُکُم‌ْ فِى‌ أَرْحام‌ِ الْمُطَهّرات‌ِ، لَم‌ْ تُدَنِّسْکُم‌ُ الْجاهِلِيّةُ الْجَهْلاءُ، وَلَم‌ْ تَشْرَکْ فِيکُم‌ْ فِتَن‌ُ الاْءَهْواءِ، طِبْتُم‌ْ وَطاب‌َ مَنْشَؤُکُم‌ْ، مَن‌ّ بِکُم‌ْ عَلَيْنا دَيّان‌ُ الدِّين‌ِ، فَجَعَلَکُم‌ْ فِى‌ بُيُوت‌ اَذِن‌َ اللهُ أَن‌ْ تُرْفَع‌َ وَيُذْکَرَ فِيهَا اسْمُه‌ُ، وَجَعَل‌َ صَلَواتَنا عَلَيْکُم‌ْ رَحْمَةً لَنا وَکَفّارَةً لِذُنُوبِنا، اِذِ اخْتارَکُم‌ُ لَنا، وَطَيّب‌َ خَلْقَنا بِما مَن‌ّ بِه‌ِ عَلَيْنا مِن‌ْوِلايَتِکُم‌ْ، وَکُنّاعِنْدَه‌ُ مُسَمِّين‌َ بِعِلْمِکُم‌ْ، مُعْتَرِفِين‌َبِتَصْدِيقِنا اِيّاکُم‌ْ، وَهذا مَقام‌ُ مَن‌ْ أَسْرَف‌َ وَأَخْطَأَ وَاسْتَکان‌َ وَأَقَرّ بِما جَنى‌، وَرَجى‌ بِمَقامِه‌ِ الْخَلاص‌َ، وَأَن‌ْ يَسْتَنْقِذَه‌ُ بِکُم‌ْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْکى‌ مِن‌َ الرّدى‌، فَکُونُوا لِى‌ شُفَعاءَ، فَقَدْ وَفَدْت‌ُ اِلَيْکُم‌ْ اِذْ رَغِب‌َ عَنْکُم‌ْ أَهْل‌ُ الدنْيا، وَاتّخَذُوا آيات‌ِ اللهِ هُزُواً، وَاسْتَکْبَرُوا عَنْها، يا مَن‌ْ هُوَ قائِم‌ لايَسْهُو، وَدائِم‌ لا يَلْهُو، وَمُحِيط‌ بِکُل‌ِّ شَى‌ْء، لََالْمَن‌ بِما وَفّقْتَنِى‌، وَعَرّفْتَنِى‌ بِما اِئْتَمَنْتَنِى‌ عَلَيْه‌ِ، اِذْ صَدّ عَنْه‌ُ عِبادُکَ وَجَحَدُوا مَعْرِفَتَه‌ُ، وَاسْتَخَفوا بِحَقِّه‌ِ، وَمالُوا اِلى‌ سِواه‌ُ، فَکانَت‌ِ الْمِنّةُ لََ وَ مِنَْ عَلَى‌ّ مَع‌َ أَقْوام‌ خَصَصْتَهُم‌ْ بِما خَصَصْتَنِى‌ بِه‌ِ، فَلََ الْحَمْدُ اِذْ کُنْت‌ُ عِنْدَکَ فِى‌ مَقامِى‌ مَذْکُوراً مَکْتُوباً، فَلا تَحْرِمْنِى‌ ما رَجَوْت‌ُ، وَلا تُخَيِّبْنِى‌ فِيما دَعَوْت‌ُ.

دعای امام حسین (ع) در روز عرفه


«اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذي لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ، وَ لا لِعَطآئِهِ مانِعٌ، وَ لاكَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِع، وَ هُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدآئِعِ، وَ اَتْقَنَ بِحِكْمَتِهِ الصَّنآئِعَ، لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلائِعُ، وَ لاتَضِيعُ عِنْدَهُ الْوَدآئِعُ، جازِي كُلِّ صانِع، وَ رآئِشُ كُلِّ قانِع، وَ راحِمُ كُلِّ ضارع، وَ مُنْزِلُ الْمَنافِعِ، وَ الْكِتابِ الجامِعِ، بِالنُّورِ السّاطِعِ، وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ، وَ لِلْكُرُباتِ دافِعٌ، وَ لِلدَّرَجاتِ رافِعٌ، وَ لِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ، فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَ لاشَيءَ يَعْدِلُهُ، وَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ، وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ، اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ، وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ. اَللّهُمَّ اِنِّي اَرْغَبُ اِلَيْكَ، وَ اَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ، مُقِرّاً بِاَنَّكَ رَبِّي، وَ اَنَّ اِلَيْكَ مَرَدِّي، اِبْتَدَأْتَنِي بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ اَنْ اَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً، وَ خَلَقْتَنِي مِنَ التُّرابِ، ثُمَّ اَسْكَنْتَنِي الاَْصْلابَ، آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ، وَ اخْتِلافِ الدُّهُورِ وَ السِّنِينَ، فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْب اِلى رَحِم فِي تَقادُم مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَةِ، وَ الْقُرُونِ الْخالِيَةِ، لَمْ تُخْرِجْنِي لِرَأْفَتِكَ بِي، وَ لُطْفِكَ لِي، وَ اِحْسانِكَ اِلَىَّ فِي دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْكُفْرِ، الَّذِينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ، وَ كَذَّبُوا رُسُلَكَ، لكِنَّك اَخْرَجْتَنِي لِلَّذِي سَبَقَ لِي مِنَ الْهُدَى، الَّذِي لَهُ يَسَّرْتَنِي، وَ فِيهِ اَنْشَأتَنِي، وَ مِنْ قَبْلِ ذلِكَ رَؤُفْتَ بِي، بِجَمِيلِ صُنْعِكَ، وَ سَوابِغِ نِعَمِكَ، فَابْتَدَعْتَ خَلْقِي مِنْ مَنِىٍّ يُمْنى، وَ اَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُمات ثَلاث، بَيْنَ لَحْم وَ دَم وَ جِلْد، لَمْ تُشْهِدْنِي خَلْقِي، وَ لَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرِي، ثُمَّ اَخْرَجْتَنِي لِلَّذي سَبَقَ لِي مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تامّاً سَوِيّاً، وَ حَفِظْتَنِي فِي الْمَهْدِ طِفْلاً صَبِيّاً، وَ رَزَقْتَنِي مِنَ الْغِذاءِ لَبَناً مَرِيّاً، وَ عَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ الْحَواضِنِ، وَ كَفَّلْتَنِى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ، وَ كَلاَتَنِي مِنْ طَوارِقِ الْجانِّ، وَ سَلَّمْتَنِي مِنَ الزِّيادَةِ وَ النُّقْصانِ، فَتَعالَيْتَ يا رَحِيمُ يا رَحْمنُ، حَتّى اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْكَلامِ، اَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابِغَ الاِْنْعامِ، وَ رَبَّيْتَنِي زايِداً فِي كُلِّ عام، حَتّى اِذَا اكْتَمَلَتْ فِطْرَتِي، وَ اعْتَدَلَتْ مِرَّتِي، اَوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَّتَكَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنِي مَعْرِفَتَكَ، وَ رَوَّعْتَنِي بِعَجآئِبِ حِكْمَتِكَ، وَ اَيْقَظْتَنِي لِما ذَرَأتَ فِي سَمآءِكَ وَ اَرْضِكَ مِنْ بَدآئِعِ خَلْقِكَ، وَ نَبَّهْتَنِي لِشُكْرِكَ وَ ذِكْرِكَ، وَ اَوْجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَكَ وَ عِبادَتَكَ وَ فَهَّمْتَنِي ما جآءَتْ بِهِ رُسُلُكَ، وَ يَسَّرْتَ لِي تَقَبُّلَ مَرْضاتِكَ، وَ مَنَنْتَ عَلَىَّ فِي جَمِيعِ ذلِكَ بِعَوْنِكَ وَ لُطْفِكَ، ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنِي مِنْ خَيْرِ الثَّرى، وَ لَمْ تَرْضَ لِي يا اِلهِي نِعْمَةً دُونَ اُخْرى، وَ رَزَقْتَنِي مِنْ اَنْواعِ الْمَعاشِ، وَ صُنُوفِ الرِّياشِ، بِمَنِّكَ الْعَظِيمِ الاَْعَظَمِ عَلَىَّ، وَ اِحْسانِكَ الْقَدِيمِ اِلَىَّ، حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمِيعَ النِّعَمِ، وَ صَرَفْتَ عَنِّي كُلَّ النِّقَمِ، لَمْ يَمْنَعْكَ جَهْلِي وَ جُرْاَتِي عَلَيْكَ اَنْ دَلَلْتَنِي اِلى ما يُقَرِّبُنِي اِلَيْكَ، وَ وَفَّقْتَنِي لِما يُزْلِفُنِي لَدَيْكَ، فَاِنْ دَعَوْتُكَ اَجَبْتَنِي وَ اِنْ سَأَلْتُكَ اَعْطَيْتَنِي، وَ اِنْ اَطَعْتُكَ شَكَرْتَنِي وَ اِنْ شَكَرْتُكَ زِدْتَنِي، كُلُّ ذلِكَ اِكْمالٌ لاَِنْعُمِكَ عَلَىَّ، وَ اِحْسانِكَ اِلَىَّ، فَسُبْحانَكَ سُبْحانَكَ مِنْ مُبْدِئ مُعِيد حَمِيد مَجِيد، وَ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُكَ، وَ عَظُمَتْ آلاؤُكَ، فَاَىُّ نِعَمِكَ يا اِلهِي اُحْصِي عَدَداً وَ ذِكْراً، اَمْ اَىُّ عَطاياكَ اَقُومُ بِها شُكْراً، وَ هِىَ يا رَبِّ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيهَا الْعادُّونَ، اَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ، ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَ دَرَاْتَ عَنِّي اَللّهُمَّ مِنَ الضُّرِّ و الضَّرّآءِ اَكْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لِي مِنَ الْعافِيَةِ وَ السَّرّآءِ، وَ اَنَا اَشْهَدُ يا اِلهِي بِحَقِيقَةِ اِيمانِي، وَ عَقْدِ عَزَماتِ يَقِينِي، وَ خالِصِ صَرِيحِ تَوْحِيدِي، وَ باطِنِ مَكْنُونِ ضَمِيرِي، وَ عَلائِقِ مَجارِي نُورِ بَصَرِي، وَ اَسارِيرِ صَفْحَةِ جَبِينِي وَ خُرْقِ مَسارِبِ نَفْسِي، وَ خَذارِيفِ مارِنِ عِرْنِينِي، وَ مَسارِبِ سِماخِ سَمْعِي، وَ ما ضُمَّتْ وَ اَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ، وَ حَرَكاتِ لَفْظِ لِسانِي، وَ مَغْرَزِ حَنَكِ فَمِي وَ فَكِّي، وَ مَنابِتِ اَضْراسِي، وَ مَساغِ مَطْعَمِي وَ مَشْرَبِي، وَ حِمالَةِ اُمِّ رَأسي، وَ بَلُوعِ فارغِ حَبآئِلِ عُنُقِي، وَ مَااشْتَمَلَ عَلَيْهِ تامُورُ صَدْرِي، وَ حَمآئِلِ حَبْلِ وَتينِي، وَ نِياطِ حِجابِ قَلْبِي، وَ اَفْلاذِ حَواشِي كَبِدِي، وَ ما حَوَتْهُ شَراسِيفُ اَضْلاعِي، وَ حِقاقُ مَفاصِلِي، وَ قَبْضُ عَوامِلِي، وَ اَطْرافُ اَنامِلِي، وَ لَحْمِي، وَ دَمِي، وَ شَعْرِي، وَ بَشَرِي، وَ عَصَبِي، وَ قَصَبِي، وَ عِظامِي، وَ مُخِّي وَ عُرُوقِي، وَ جَمِيعُ جَوارِحِي، وَ مَا انْتَسَجَ عَلى ذلِكَ اَيّامَ رِضاعِي، وَ ما اَقَلَّتِ الاَْرْضُ مِنِّي، وَ نَوْمِي، وَ يَقْظَتِي، وَ سُكُونِي، وَ حَرَكاتِ رُكُوعِي وَ سُجُودِي، اَنْ لَوْ حاوَلْتُ وَ اجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعْصارِ وَ الاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اُؤَدِّيَ شُكْرَ واحِدَة مِنْ اَنْعُمِكَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِكَ اِلاّ بِمَنِّكَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ شُكْرُكَ اَبَداً جَدِيداً، وَ ثَنآءً طارِفاً عَتِيداً، اَجَلْ، وَ لَوْ حَرَصْتُ اَنَا وَ الْعادُّونَ مِنْ اَنامِكَ اَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِكَ سالِفِهِ وَ آنِفِهِ ماحَصَرْناهُ عَدَداً، وَ لا اَحْصَيْناهُ اَمَداً، هَيْهاتَ اَنّى ذلِكَ، وَ اَنْتَ الُْمخْبِرُ فِي كِتابِكَ النّاطِقِ، وَ النَّبَأِ الصّادِقِ «وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاتُحْصُوها». صَدَقَ كِتابُكَ. اللّهُمَّ وَ اِنْباؤُكَ، وَ بَلَّغَتْ اَنْبِياؤُكَ وَ رُسُلُكَ ما اَنْزَلْتَ عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِكَ، وَ شَرَعْتَ لَهُمْ وَ بِهِمْ مِنْ دِينِكَ، غَيْرَ اَنِّي يا اِلهي اَشْهَدُ بِجَهْدِي وَ جِدِّي، وَ مَبْلَغِ طاقَتِي وَ وُسْعِي، وَ اَقُولُ مُؤْمِناً مُوقِناً: اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَكُونَ مَوْرُوثاً، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي مُلْكِهِ فَيُضادَّهُ فِيَما ابْتَدَعَ، وَ لا وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فِيمـا صَنَعَ، فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ، لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ اِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا وَ تَفَطَّرَتا، سُبْحانَ اللّهِ الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ. اَلْحَمْدُلِلّهِ حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ، و اَنْبِيآئِهِ الْمُرْسَلِينَ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِيِّينَ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الُْمخْلَصِينَ وَ سَلَّمَ. «اَللّهُمَّ اجْعَلْنى اَخْشاكَ كَاَنّي اَراكَ وَاَسْعِدْني بِتَقْواكَ وَ لا تُشْقِني بِمَعْصِيَتِكَ وَ خِرْلي في قَضآئِكَ وَ بارِكْ لي في قَدَرِكَ حَتّى لا اُحِبَّ تَعْجيلَ ما اَخَّرْتَ وَ لا تَاْخيرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِنايَ في نَفْسي وَ الْيَقينَ في قَلْبي وَ الاِْخْلاصَ في عَمَلي وَالنُّورَ في بَصَري وَالْبَصيرَةَ في ديني وَ مَتِّعْني بِجَوارِحي وَاجْعَلْ سَمْعي وَبَصَرِيَ الْوارِثَيْنِ مِنّي وَانْصُرْني عَلى مَنْ ظَلَمَني وَاَرِني فيهِ ثاري وَ مَآرِبي وَاَقِرَّ بِذلِكَ عَيْني. اَللّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتي وَاسْتُرْ عَوْرَتي وَاغْفِرْلي خَطيئَتي وَاخْسَا شَيْطاني وَفُكَّ رِهاني وَاجْعَلْ لي يا اِلهي الدَّرَجَةَ الْعُلْيا فِى الاخِرَةِ وَالاُولى اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَميعاً بَصيراً وَلَكَ الْحَمْدُ كَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَةً بى وَ قَدْ كُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً رَبِّ بِما بَرَأتَنى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى، رَبِّ بِما اَنْشَأتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَ فى نَفْسى عافَيْتَنى رَبِّ بِما كَلاَتَنى وَ وَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَ مِنْ كُلِّ خَيْر اَعْطَيْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى وَ سَقَيْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِكَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِكَ الْكافى صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَالِ مُحَمَّد وَ اَعِنّى عَلى بَوآئِقِ الدُّهُورِ وَ صُرُوفِ اللَّيالى وَ الاَيّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَكُرُباتِ الاخِرَةِ وَاكْفِنى شَرَّ ما يَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ فَاكْفِنى وَ ما اَحْذَرُ فَقِنى وَ فى نَفْسى وَ دينى فَاحْرُسْنى وَ فى سَفَرى فَاحْفَظْنى وَ فى اَهْلى وَ مالى فَاخْلُفْنى وَ فيما رَزَقْتَنى فَبارِكْ لى وَ فى نَفْسى فَذَلِّلْني وَ فى اَعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَ مِنْ شَرِّالْجِنِّ وَ الاِنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَ بِسَريرَ تى فَلا تُخْزِنى وَ بِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَ نِعَمِكَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَيْرِكَ فَلا تَكِلْنى اِلهى اِلى مَنْ تَكِلُنى اِلى قَريب فَيَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعيد فَيَتَجَهَّمُنى اَمْ اِلَى الْمُسْتَضْعِفينَ لى، وَاَنْتَ رَبّى وَ مَليكُ اَمْرى، اَشْكُوا اِلَيْكَ غُرْبَتى وَ بُعْدَ داري، وَ هَوانى عَلى مَنْ مَلَّكْتَهُ اَمْرى اِلهي فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ غَضَبَكَ فَاِنْ لَمْ تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سِواكَ سُبْحَانَكَ غَيْرَ اَنَّ عافِيَتَكَ اَوْسَعُ لى، فَاَسْئَلُكَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ الاَرْضُ وَالسَّمواتُ وَ كُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَ صَلُحَ بِهِ اَمْرُالاَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ، اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِكَ وَ لا تُنْزِلَ بى سَخَطَكَ، لَكَ الْعُتْبى لَكَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِكَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ، رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ، وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ، وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذي اَحْلَلْتَهُ الْبَرَكَةَ، وَ جَعَلْتَهُ لِلنّاسِ اَمْناً، يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ، يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ بِفَضْلِهِ، يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِكَرَمِهِ، يا عُدَّتى فى شِدَّتى، يا صاحِبى فى وَحْدَتى، يا غِياثى فى كُرْبَتى، يا وَلِيّى فى نِعْمَتى. يا اِلهى وَاِلهَ ابآئى اِبْراهيمِ وَاِسْمعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَ رَبَّ جَبْرَئيلَ وَ ميكائيلَ وَ اِسْرافيلَ، وَ رَبَّ مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ الِهِ الْمُنْتَجَبينَ، وَ مُنْزِلَ التَّوْريةِ وَ الاِنْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ، وَ مُنَزِّلَ كهيعص وَ طه وَ يس وَالْقُرانِ الْحَكيمِ، اَنْتَ كَهْفى حينَ تُعْيِينِىَ الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَ تَضيقُ بِيَ الاَرْضُ بِرُحْبِها وَ لَوْلا رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهالِكينَ، وَ اَنْتَ مُقِيلُ عَثْرَتى، وَ لَوْ لا سَتْرُكَ اِيّاىَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَفْضُوحينَ، وَ اَنْتَ مُؤَيِّدي بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى، وَ لَوْ لا نَصْرُكَ اِيّايَ لَكُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ، يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ، فَاَولِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلُوكُ نيرَالْمَذَلَّةِ عَلى اَعْناقِهِمْ، فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خآئِفُونَ، يَعْلَمُ خآئِنَةَ الاَعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ، وَ غَيْبَ ماتَاْتى بِهِ الاَزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ كَيْفَ هُوَ اِلاّ هُوَ، يا مَنْ لا يَعْلَمُ ماهُوَ اِلاّ هُوَ يا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ، يا مَنْ كَبَسَ الاَرْضَ عَلَى الْمآءِ وَ سَدَّالْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَكْرَمُ الاَسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذي لا يَنْقَطِعُ اَبَداً يا مُقَيِّضَ الرَّكْبِ لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَ مُخْرِجَهُ مِنَ الجُبِّ وَ جاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّةِ مَلِكاً يا رادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظيمٌ، يا كاشِفَ الضُّرِّ وَ الْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ وَ يا مُمْسِكَ يَدَىْ اِبْراهيمَ عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ كِبَرِ سِنِّهِ وَ فَنآءِ عُمُرِهِ يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَكَرِيّا فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى وَ لَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَني اِسرآئيلَ فَاَنْجاهُمْ، وَ جَعَلَ فِرْعُونَ وَ جُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ، يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّرات بَيْنَ يَدَىْ رَحْمَتِهِ يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ يا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَ قَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِ يَاْكُلُونَ رِزْقَهُ وَ يَعْبُدُونَ غَيْرَهُ، وَ قَدْ حآدُّوهُ وَ نادُّوهُ وَ كَذَّبُوا رُسُلَهُ يااللهُ يااللهُ يابَديءُ يا بَديعاً لا نِدَّ لَكَ، يا دائِماً لا نَفادَ لَكَ يا حَيّاً حينَ لا حَيَّ، يامُحْيِيَ الْمَوْتى يا مَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْس بِما كَسَبَتْ يا مَنْ قَلَّ لَهُ شُكْرى فَلَمْ يَحْرِمْنِي وَ عَظُمَتْ خَطيئَتي فَلَمْ يَفْضَحْنِى وَ رَآني عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَري يا مَنْ رَزَقَني في كِبَري يا مَنْ اَياديهِ عِنْدي لا تُحْصى وَ نِعَمُهُ لا تُجازى يا مَنْ عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالاِحْسانِ وَ عارَضْتُهُ بِالاِسآئَةِ وَالْعِصْيانِ، يامَنْ هَدانى لِلايمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُكْرَ الاِمْتِنانِ يا مَنْ دَعَوْتُهُ مَريضاً فَشَفانى، وَ عُرْياناً فَكَسانى، وَ جايِعاً فَاَشْبَعَنى، وَ عَطْشاناً فَاَرْوانى، وَ ذَليلاً فَاَعَزَّني، وَ جاهِلاً فَعَرَّفَنى وَ وَحيداً فَكَثَّرَنى، وَ غائِباً فَرَدَّنى، وَ مُقِلاًّ فَاَغْنانى وَ مُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَ غَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى وَ اَمْسَكْتُ عَنْ جَميعِ ذلِكَ فَابْتَدَ أَنى فَلَكَ الْحَمْدُ وَالشُّكْرُ يا مَنْ اَقالَ عَثْرَتى وَ نَفَّسَ كُرْبَتى وَ اَجابَ دَعْوَتى، وَ سَتَرَعَوْرَتى وَ غَفَرَ ذُنُوبى، وَ بَلَّغَنى طَلِبَتى، وَ نَصَرَنى عَلى عَدُّوى، وَ اِنْ اَعُدَّ نِعَمَكَ وَ مِنَنَك وَ كَرائِمَ مِنَحِكَ لااُحْصيها يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذي مَنَنْتَ، اَنْتَ الَّذي اَنْعَمْتَ، اَنْتَ الَّذي اَحْسَنْتَ، اَنْتَ الَّذي اَجْمَلْتَ، اَنْتَ الَّذي اَفْضَلْتَ، اَنْتَ الَّذي اَكْمَلْتَ، اَنْتَ الَّذي رَزَقْتَ، اَنْتَ الَّذي وَفَّقْتَ، اَنْتَ الَّذي اَعْطَيْتَ، اَنْتَ الَّذي اَغْنَيْتَ، اَنْتَ الَّذي اَقْنَيْتَ، اَنْتَ الَّذي آوَيْتَ، اَنْتَ الَّذي كَفَيْتَ، اَنْتَ الَّذي هَدَيْتَ، اَنْتَ الَّذي عَصَمْتَ، اَنْتَ الَّذي سَتَرْتَ، اَنْتَ الَّذي غَفَرْتَ، اَنْتَ الَّذي اَقَلْتَ، اَنْتَ الَّذي مَكَّنْتَ، اَنْتَ الَّذي اَعْزَزْتَ، اَنْتَ الَّذي اَعَنْتَ، اَنْتَ الَّذي عَضَدْتَ، اَنْتَ الَّذي اَيَّدْتَ، اَنْتَ الَّذي نَصَرْتَ، اَنْتَ الَّذي شَفَيْتَ، اَنْتَ الَّذي عافَيْتَ، اَنْتَ الَّذي اَكْرَمْتَ، تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ، فَلَكَ الْحَمْدُ دائِماً وَلَكَ الشُّكْرُ واصِباً اَبَداً. ثُمَّ اَنَا يا اِلهِي اَلْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لي، اَنَا الَّذي اَسَأْتُ، اَنَا الَّذي اَخْطَأْتُ، اَنَا الَّذي هَمَمْتُ، اَنَا الَّذي جَهِلْتُ، اَنَا الَّذي غَفَلْتُ، اَنَا الَّذي سَهَوْتُ، اَنَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ، اَنا الَّذي تَعَمَّدْتُ، اَنَا الَّذي وَعَدْتُ، وَ اَنَا الَّذِي اَخْلَفْتُ، اَنَا الَّذِي نَكَثْتُ، اَنَا الَّذِي اَقْرَرْتُ، اَنَا الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِكَ عَلَىَّ وَعِنْدي، وَاَبُوءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى، يا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ، وَ هُوَالْغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ، وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَ رَحْمَتِهِ، فَلَكَ الْحَمْدُ اِلهي وَ سَيِّدي، اِلهي اَمَرْتَني فَعَصَيْتُكَ وَ نَهَيْتَني فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ، فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَرآءَة لي فَاَعْتَذِرُ، وَ لا ذا قُوَّة فَاَنْتَصِرُ، فَبِاَىِّ شَيْء اَسْتَقْبِلُكَ يا مَوْلاىَ، اَبِسَمْعي اَمْ بِبَصَري اَمْ بِلِساني اَمْ بِيَدي اَمْ بِرِجْلي، اَلَيْسَ كُلُّها نِعَمَكَ عِنْدي وَ بِكُلِّها عَصَيْتُكَ، يا مَوْلايَ فَلَكَ الْحُجَّةُ وَالسَّبيلُ عَلَىَّ، يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الآبآءِ وَالاُمَّهاتِ اَنْ يَزْجُرُونى، وَ مِنَ الْعَشآئِرِ وَ الاِخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى، وَ مِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى وَ لَوِ اطَّلَعُوا يا مَوْلايَ عَلى مَا اَطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى، وَ لَرَفَضُونى وَ قَطَعُونى فَها اَنَا ذا يا اِلهي بَيْنَ يَدَيْكَ يا سَيِّدي خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ، لا ذُوبَرآءَة فَاَعْتَذِرُ وَ لا ذُو قُوَّة فَاَنْتَصِرَوَ لا حُجَّة فَاَحْتَجُّ بِها وَ لا قائِل لَمْ اَجْتَرِحْ وَ لَمْ اَعْمَلْ سُوءً وَ ما عَسَى الْجُحُودُ وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلايَ يَنْفَعُنى، كَيْفَ وَ اَنّى ذلِكَ، وَ جَوارِحي كُلُّها شاهِدَةٌ عَلَيَّ بِما قَدْ عَمِلَتْ، وَ عَلِمْتُ يَقنياً غَيْرَ ذي شَكٍّ اِنَّكَ سآئِلِى مِنْ عَظآئِمِ الاُمُورِ، وَ اَنَّكَ الْحَكَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ وَ عَدْلُكَ مُهْلِكي، وَ مِنْ كُلِّ عَدْلِكَ مَهْرَبى، فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلهي فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَتِّكَ عَلَيَّ وَ اِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِكَ وَجُودِكَ وَ كَرَمِكَ. لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْخآئِفينَ، لا اِله َاِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْوَجِلينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الرّاجينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ السّائِلينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الْمُكَبِّرينَ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ رَبّى وَ رَبُّ ابائِىَ الاَوَّلينَ. اَللّهُمَّ هَذاثَنآئى عَلَيْكَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصي لِذِكْرِكَ مُوَحِّداً وَاِقْراري بِآلائِكَ مُعَدِّداً وَ اِنْ كُنْتُ مُقِّراً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِكَثْرَتِها وَ سُبُوغِها وَ تَظاهُرِها وَ تَقادُمِها اِلى حادِث ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ خَلَقْتَني وَ بَرَأْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَ كَشْفِ الضُّرِّ وَ تَسبيبِ الْيُسْرِ وَ دَفِْع الْعُسْرِ وَ تَفْريجِ الْكَرْبِ وَالْعافِيَةِ فِى الْبَدَنِ وَالسَّلامَةِ فِى الدِّينِ وَ لَوْ رَفَدَني عَلى قَدْرِ ذِكْرِ نِعْمَتِكَ جَميعُ الْعالَمينَ مِنَ الاَوَّلينَ وَ الاخِرينَ ما قَدَرْتُ وَ لا هُمْ عَلى ذلِكَ، تَقَدَّسْتَ وَ تَعالَيْتَ مِنْ رَبٍّ كَريم عَظيم رَحيم، لا تُحْصى آلاؤُكَ وَ لا يُبْلَغُ ثَنآؤُكَ وَ لا تُكافى نَعْمآؤُكَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ اَتْمِمِ عَلَيْنا نِعَمَكَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِكَ سُبْحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ. اَللّهُمَّ اِنَّكَ تُجيبُ الْمُضْطَرَّ وَ تَكْشِفُ السّوُءَ وَ تُغيثُ الْمَكْرُوبَ وَ تَشْفِى السَّقيمَ وَ تُغْنِى الْفَقيرَ وَ تَجْبُرُ الْكَسيرَ وَ تَرْحَمُ الْصَّغيرَ وَ تُعينُ الْكَبيرَ وَ لَيْسَ دُونَكَ ظَهيرٌ وَ لا فَوْقَكَ قَديرٌ وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْكَبيرُ، يا مُطْلِقَ الْمُكَبَّلِ الاَسيرِ يا رازِقَ الطِّفلِ الصَّغيرِ يا عِصْمَةَ الْخآئِفِ الْمُسْتَجيرِ، يا مَنْ لا شَريكَ لَهُ وَ لا وَزيرَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَالِ مُحَمَّد وَاَعْطِنى في هذِهِ الْعَشِيَّةِ اَفْضَلَ مآ اَعْطَيْتَ وَاَنَلْتَ اَحَداً مِنْ عِبادِكَ مِنْ نِعْمَة تُوليها وَالاء تُجَدِّدُها وَ بَلِيَّة تَصْرِفُها وَ كُرْبَة تَكْشِفُها وَ دَعْوَة تَسْمَعُها وَ حَسَنَة تَتَقَبَّلُها وَسَيِّئَة تَتَغَمَّدُها، اِنَّكَ لَطيفٌ بِما تَشآءُ خَبيرٌ وَ عَلى كُلِّ شَىْءِ قَديرٌ. اَللّهُمَّ اِنَّكَ اَقْرَبُ مَنْ دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَكْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَ اَسْمَعُ مَنْ سُئِلَ يا رَحْمنَ الدُّنْيا وَالاخِرَةِ وَ رَحيمَهُما لَيْسَ كَمِثْلِكَ مَسْئُولٌ وَ لا سِواكَ مَأْمُولٌ، دَعَوْتُكَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُكَ فَاَعْطَيْتَنى وَ رَغِبْتُ اِلَيْكَ فَرَحِمْتَنى وَ وَثِقْتُ بِكَ فَنَجَّيْتَنى وَ فَزِعْتُ اِلَيْكَ فَكَفَيْتَنى. اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَ عَلى الِهِ الطَّيِبّينَ الطّاهِرينَ اَجْمَعينَ، وَ تَمِّمْ لَنا نَعْمآئَكَ وَ هَنِّئْنا عَطآئَكَ وَ اكْتُبْنا لَكَ شاكِرينَ وَ لاِ لائِكَ ذاكِرينَ امينَ امينَ رَبَّ العالَمينَ. اَللّهُمَّ يا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، وَ قَدَرَ فَقَهَرَ، وَ عُصِيَ فَسَتَرَ، وَ اسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ، يا غايَةَ الطّالِبينَ الرّاغِبينَ، وَ مُنْتَهى اَمَلِ الرّاجينَ، يا مَنْ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْء عِلْماً وَ وَسِعَ الْمُسْتَقيلينَ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ حِلْماً. اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَ عَظَّمْتَها بِمُحَمَّد نَبِيِّكَ وَ رَسُولِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَاَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ، الْبَشيرِ النَّذيرِ السِّراجِ الْمُنيرِ، الَّذي اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمينَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ، اَلّلهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد كَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِكَ مِنْكَ يا عَظيمُ فَصَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلى الِهِ الْمُنْتَجَبينَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ اَجْمَعينَ، وَ تَغَمَّدْنا بِعَفِوْكَ عَنّا فَاِلَيْكَ عَجَّتِ الاَصْواتُ بِصُنُوفِ اللُّغاتِ، فَاجْعَلْ لَنَا اللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ نَصيباً مِنْ كُلِّ خَيْر تَقْسِمُهُ بَيْنَ عِبادِكَ، وَ نُور تَهْدى بِهِ وَ رَحْمَة تَنْشُرُها وَ بَرَكَة تُنْزِلُها وَ عافِيَة تُجَلِّلُها وَ رِزْق تَبْسُطُهُ، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. اَللّهُمَّ اقْلِبْنا فى هذَا الْوَقْتِ مُنْجِحِينَ مُفْلِحينَ مَبْرُورينَ غانِمينَ وَ لا تَجْعَلْنا مِنَ الْقانِطينَ، وَ لا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِكَ وَ لا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِكَ، وَ لا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِكَ مَحْرُومينَ، وَ لا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِكَ قانِطينَ، وَ لا تَرُدَّنا خآئِبِينَ، وَ لا مِنْ بابِكَ مَطْرُودينَ، يا اَجْوَدَ الاَجْوَدينَ وَ اَكْرَمَ الاَكْرَمينَ، اِلَيْكَ اَقْبَلْنا مُوقِنينَ وَلِبَيْتِكَ الَحْرامِ امّينَ قاصِدينَ، فَاَعِنّا عَلى مَنا سِكِنا وَاَكْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا وَ عافِنا، فَقَدْ مَدَدْنا اِلَيْكَ اَيْدِيَنا، فَهِيَ بِذِلَّةِ الاِعْتِرافِ مَوْسُومَةُ، اَللّهُمَّ فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِيَّةِ ما سَئَلْناكَ، وَاكْفِنا مَااسْتَكْفَيْناكَ فَلا كافِىَ لَنا سِواكَ، وَ لا رَبَّ لَنا غَيْرُكَ، نافِذٌ فينا حُكْمُكَ، مُحيطٌ بِنا عِلْمُكَ، عَدْلٌ فينا قَضآؤُكَ، اِقْضِ لَنَا الْخَيْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَيْرِ، اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا بِجُودِكَ عَظيمَ الاَجْرِ وَ كَريمَ الذُّخْرِ وَ دَوامَ الْيُسْرِ، وَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا اَجْمَعينَ، وَ لا تُهْلِكْنا مَعَ الْهالِكينَ، وَ لا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَكَ وَ رَحْمَتَكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ. اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَكَ فَاَعْطَيْتَهُ وَ شَكَرَكَ فَزِدْتَهُ وَ ثابَ اِلَيْكَ فَقَبِلْتَهُ، وَ تَنَصَّلَ اِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِهِ كُلِّها فَغَفَرْتَها لَهُ، يا ذَالْجَلالِ وَالاِكْرامِ. اَللّهُمَّ وَ نَقِّنا وَ سَدِّدْنا وَ اعْصِمْنا، وَ اقْبَلْ تَضَرُّعَنا يا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ يا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ، يا مَنْ لا يَخْفى عَلَيْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَ لا لَحْظُ الْعُيُونِ، وَ لا ما اسْتَقَرَّ فِى الْمَكْنُونِ، وَ لا ما انْطَوَتْ عَلَيْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ، اَلاكُلُّ ذلِكَ قَدْ اَحْصاهُ عِلْمُكَ وَ وَسِعَهُ حِلْمُكَ، سُبْحانَكَ وَ تَعالَيْتَ عَمّا يَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُّواً كَبيراً، تُسَبِّحُ لَكَ السَّمـاواتُ السَّبْعُ وَ الاَْرَضُونَ وَ مَنْ فيهِنَّ، وَ اِنْ مِنْ شَىء اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ وَالَْمجْدُ وَ عُلُوُّ الْجَدِّ، يا ذَالْجَلالِ وَالاِكْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِنْعامِ وَالاَيادِى الْجِسامِ، وَاَنْتَ الْجَوادُ الْكَريمُ الرَّؤُفُ الرَّحيمُ. اَللّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ وَ عافِنى فى بَدَنى وَ دينى وَآمِنْ خَوْفى وَ اَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ. اَللّهُمَّ لا تَمْكُرْبِى وَ لا تَسْتَدْرِجْنى وَ لا تَخْدَعْنى وَ ادْرَءْعَنّى شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِنْسِ.» «يا اَسْمَعَ السّامِعينَ، يا اَبْصَرَ النّاظِرِينَ، وَ يا اَسْرَعَ الْحاسِبينَ، وَ يا اَرْحَمَ الرّاحمينَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مَحَمَّد السّادَةِ الْمَيامينَ، وَ اَسْأَلُك اللّهُمَّ حاجَتيَ الَّتِي اِنْ اَعْطَيْتَنِيها لَمْ يَضُرَّنِي ما مَنَعْتَنِي، وَ اِنْ مَنَعْتَنيها لَمْ يَنْفَعْنِي ما اَعْطَيْتَنِي، اَسْأَلُكَ فَكاكَ رَقَبَتي مِنَ النّارِ، لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَكَ لاشَرِيكَ لَكَ، لَكَ الْمُلْكُ وَ لَكَ الْحَمْدُ، وَ اَنْتَ عَلى كُلِّ شَيء قَدِيرٌ، يا رَبِّ يا رَبِّ.» «اِلهي انَاَ الْفَقيرُ فى غِنايَ، فَكَيْفَ لا اَكُونُ فَقيراً فى فَقْرى، اِلهى اَنَا الْجاهِلُ فى عِلْمِي فَكَيْفَ لا اَكُونُ جَهُولاً فى جَهْلى. اِلهي اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَ سُرْعَةِ طَواءِ مَقاديرِكَ مَنَعا عِبادَكَ الْعارِفينَ بِكَ عِنَ السُّكُونِ اِلى عَطاء وَالْيَاْسِ مِنْكَ فى بَلاء اِلهي مِنّى ما يَليقُ بِلُؤُمِي وَ مِنْكَ ما يَليقُ بِكَرَمِكَ. اِلهي وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِاللُّطْفِ وَالرَّأْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى، اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ وُجُودِ ضَعْفى. اِلهي اِنْ ظَهَرَتِ الَْمحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِكَ وَ لَكَ الْمِنَّةُ عَلَيَّ، وَ اِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْ لِكَ وَ لَكَ الْحُجَّةُ عَلَيَّ، اِلهي كَيْفَ تَكِلُنى وَ قَد تَكَفَّلْتَ لى، وَ كَيْفَ اُضامُ وَ اَنْتَ النّاصِرُ لى، اَمْ كَيْفَ اَخْيبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى، ها اَنَا اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِفَقْري اِلَيْكَ وَ كَيْفَ اَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ، اَمْ كَيْفَ اَشْكُو اِلَيْكَ حالى وَ هُوَ لا يَخْفى عَلَيْكَ، اَمْ كَيْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَ هُوَ مِنْكَ بَرَزٌ اِلَيْكَ، اَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ آمالى وَ هِيَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَيْكَ، اَمْ كَيْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى وَ بِكَ قامَتْ. اِلهي ما اَلْطَفَكَ بى مَعَ عَظيمِ جَهْلى، وَ ما اَرْحَمَكَ بى مَعَ قَبيحِ فِعْلى، اِلهي ما اَقْرَبَكَ مِنّى وَ اَبْعَدَنى عَنْكَ، وَ ما اَرْاَفَكَ بِي فَمَا الَّذي يَحْجُبُنِي عَنْكَ، إِلهِي عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الآثارِ وَ تَنَقُّلاتِ الاَطْوارِ اَنَّ مُرادَكَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَيَّ فى كُلِّ شَىْء حَتّى لا اَجْهَلَكَ فى شَيْء، اِلهِي كُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمي اَنْطَقَنى كَرَمُكَ، وَ كُلَّما ايَسَتْنى اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُكَ، اِلهِى مَنْ كانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِيَ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ مَساويهِ مَساوِيَ، وَ مَنْ كانَتْ حَقائِقُهُ دَعاوِيَ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ دَعاويهِ دَعاوِيَ، اِلهِي حُكْمُكَ النّافِذُ وَ مَشِيَّتُكَ الْقاهِرَةُ لَمْ يَتْرُكا لِذي مَقال مَقالاً، وَ لا لِذي حال حالاً. اِلهِي كَمْ مِنْ طاعَة بَنَيْتُها وَ حالَة شَيَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادي عَلَيْها عَدْلُكَ، بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُكَ، اِلهي اِنَّكَ تَعْلَمُ اَنّى وَ اِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ مَحَبَّةً وَ عَزْماً، اِلهِي كَيْفَ اَعْزِمُ وَ اَنْتَ الْقاهِرُ، وَ كَيْفَ لا اَعْزِمُ وَ اَنْتَ الامِرُ، اِلهي تَرَدُّدي فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ، فَاجْمَعْنى عَلَيْكَ بِخِدْمَة تُوصِلُنى اِلَيْكَ، كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَيْكَ، اَيَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَليل يَدُّلُّ عَلَيْكَ، وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَكُونَ الاثارُ هِيَ الَّتي تُوصِلُ اِلَيْكَ، عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيباً، وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْد لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصيباً. اِلهِي اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الآثارِ فَأَرْجِعْنى اِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأَنْوارِ وَ هِدايَةِ الاِسْتِبْصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ اِلَيْكَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَيْها، وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِعْتِمادِ عَلَيْها، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ. اِلهِي هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَ هذا حالى لا يَخْفى عَلَيْكَ، مِنْكَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَيْكَ، وَبِكَ اَسْتَدِلُّ عَلَيْكَ، فَاهْدِنى بِنُورِكَ اِلَيْكَ، وَ اَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِيَّةِ بَيْنَ يَدَيْكَ. اِلهِي عَلِّمْنى مِنْ عِلْمِكَ الَْمخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِكَ الْمَصُونَ، اِلهِي حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ الْقُرْبِ وَاسْلُكْ بى مَسْلَكَ اَهْلِ الْجَذْبِ. اِلهِي اَغْنِنى بِتَدْبيرِكَ لى عَنْ تَدْبيري، وَ بِاخْتِيارِكَ عَنْ اِخْتِياري، وَ اَوْقِفْنى عَنْ مَراكِزِاضْطِراري. اِلهِي اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسي وَ طَهِّرْنى مِنْ شَكّي وَ شِرْكي قَبْلَ حُلُولِ رَمْسي، بِكَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى، وَ عَلَيْكَ اَتَوَّكَلُ فَلا تَكِلْنى، وَ اِيّاكَ اَسْئَلُ فَلا تُخَيِّبْنى، وَ فى فَضْلِكَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى، وَ بِجَنابِكَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى، وَ بِبابِكَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى، اِلهِي تَقَدَّسَ رِضاكَ اَنْ يَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ، فَكَيْفَ تَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى. اِلهي اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ اَنْ يَصِلَ اِلَيْكَ النَّقْعُ مِنْكَ فَكَيْفَ لا تَكُونُ غَنِيّاً عَنّى، اِلهِي اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ يُمَّنينى، وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ الشَّهْوَةِ اَسَرَنى، فَكُنْ اَنْتَ الْنَّصيرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَ تُبَصِّرَنى، وَاَغْنِنى بِفَضْلِكَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِكَ عَنْ طَلَبى. اَنْتَ الَّذي اَشْرَقْتَ الاَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِيآئِكَ حَتّى عَرَفُوكَ وَ وَحَّدُوكَ، وَ اَنْتَ الَّذي اَزَلْتَ الاَغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِّبُوا سِواكَ وَ لَمْ يَلْجَئُوا اِلى غَيْرِكَ، اَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ اَوْ حَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ، وَاَنْتَ الَّذى هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ، ماذا وَجَدَمَنْ فَقَدَكَ، وَ مَاالَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ، لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً، وَ لَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلاً، كَيْفَ يُرْجى سِواكَ وَ اَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِحْسانَ، وَ كَيْفَ يُطْلَبُ مِنْ غَيْرِكَ وَ اَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِمْتِنانِ، يا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ حَلاوَةَ الْمُؤانَسَةِ فَقامُوا بَيْنَ يَدَيْهِ مُتَمَّلِّقينَ، وَ يا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِيآئَهُ مَلابِسَ هَيْبَتِهِ فَقا مُوابَيْنَ يَدَيْهِ مُسْتَغْفِرينَ، اَنْتَ الذّاكِرُ قَبْلَ الذّاكِرينَ وَ اَنْتَ الْبادي بِالاِحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدينَ، وَاَنْتَ الجَوادُ بِالْعَطاءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبينَ، وَ اَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا مِنَ الْمُسْتَقْرِضينَ. اِلهي اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى اَصِلَ اِلَيْكَ، وَاجْذِبْنى بِمَنِّكَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَيْكَ. اِلهِي اِنَّ رَجائى لا يَنْقَطِعُ عَنْكَ وَ اِنْ عَصَيْتُكَ كَما اَنَّ خَوْفى لا يُزايِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُكَ، فَقَدْ دَفَعَتْنِى الْعَوالِمُ اِلَيْكَ وَ قَدْ اَوْ قَعَنى عِلْمى بِكَرَمِكَ عَلَيْكَ، اِلهِى كَيْفَ اَخيبُ وَ اَنْتَ اَمَلى، اَمْ كَيْفَ اُهانُ وَ عَلَيْكَ مُتَّكَلى، اِلهِي كَيْفَ اَسْتَعَّزُ وَ فِى الذِّلَّةِ اَرْكَزْتَنى اَمْ كَيْفَ لا اَسْتَعَّزُ وَاِلَيْكَ نَسَبْتَنى، اِلهي كَيْفَ لا اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذي فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى، اَمْ كَيْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ اَغْنَيْتَنى، وَاَنْتَ الَّذي لا اِلهَ غَيْرُكَ تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْء فَما جَهِلَكَ شَيْءٌ، وَاَنْتَ الَّذِي تَعَرَّفْتَ اِلَيَّ فى كُلِّ شَىْء فَرَاَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَىْء، وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِكُلِّ شَىْء، يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ فَصارَ الْعَرْشُ غَيْباً فى ذاتِهِ، مَحَقْتَ الاثارَ بِالاثارِ وَ مَحَوْتَ الاَغْيارَ بِمُحيطاتِ اَفْلاكِ الاَنْوارِ، يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ اَنْ تُدْرِكَهُ الاَبْصارُ، يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الاِْسْتِواءَ، كَيْفَ تَخْفى وَ اَنْتَ الظّاهِرُ، اَمْ كَيْفَ تَغِيبُ وَ اَنْتَ الرَّقيبُ الْحاضِرُ، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَهُ.»
 

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]


تاريخچه مکه و مکانهاي مختلف کعبه و مسجد الحرام و شهر مکه
«مکه» ، «بکه» يا «ام القري» محل نزول وحي، محل ولادت رسول گرامي اسلام (ص)  و «کعبه» محل تولد علي ابن ابي طالب (ع) ميباشد.
 

نامگذاري کعبه

از امام صادق (ع) پرسيدند: چرا کعبه را کعبه ناميدند. فرمود: براي اين که چهارگوش و مربع است، و کعبه چهار گوش است، چون محاذي بيت المعمور است و بيت المعمور چهارگوش است، چون محاذي عرش است و عرش چهارگوشه است، چون کلماتي که دين اسلام بر آن استوار است، چهار است:

« سبحان الله   -   الحمد لله   -   لا اله الا الله   -   الله اکبر »
 

 سه روايت از امام صادق (ع) در رابطه با مکه

  • مكه حرم خدا حرم رسول خدا و حرم اميرالمومنين (ع) است. يك نماز در مكه برابر با صد هزار نماز و يك درهم خرج كردن در راه خدا در آن سرزمين برابر با صدهزار درهم است.
     
  • همانا صد و  بيست رحمت خداوند در اطراف كعبه است. شصت رحمت براي طواف كنندگان، چهل رحمت براي نماز گذاران، و بيست رحمت براي كساني كه فقط به كعبه نگاه مي كنند.
     
  • كسي كه در مكه قرآن را ختم كند، نمي ميرد، مگر اينكه رسول خدا را زيارت كند و جايگاهش را در بهشت ببيند.

مکانهاي داخل مسجد الحرام و کعبه

چهار رکن کعبهارکان کعبه  :  به هريک از چهار گوشه کعبه، رکن گويند و کعبه بر چهار رکن بنا گرديده، که عبارتند از:
  • ركن اسود
  • ركن عراقي
  • ركن شامي
  • ركن يماني
ركن يماني :  قبل از رکن اسود قرار دارد.
امام صادق (ع) فرمودند : خداوند فرشته اي را نزد ركن يماني گمارده، كه كارش آمين گفتن به دعاي مومنان است .
 
حجر الاسود

حجر الاسود   :

سنگ سياه آسماني است که به دست رسول گرامي اسلام، قبل از  درب کعبه در رکن اسود نصب گرديده ومحل شروع طواف حجاج ميباشد.
 

درب کعبهدرب کعبه  : 

در  دوران حضرت ابراهيم دو درگاه بدون در، هم سطح زمين، براي کعبه گشوده شد.

در دوران جواني پيامبر که کعبه بازسازي شد، براي اولين بار درب چوبي توسط قريش، براي کعبه، در محل فعلي که بالاتر از زمين قرار دارد نصب گرديد.

آخرين در کعبه که از چوب ساج و نقره خالص است و با طلا و جواهرات مزين شده، در دوران سعودي تعويض شده است.

ملتزم  :  فاصله بين ركن حجرالاسود تا درب كعبه را ملتزم گويند.

امام علي ( ع ) فرمودند : كسي كه در اين مكان به گناه خود اقرار كند و از خداوند طلب آمرزش كند بر خداوند است كه او را ببخشد.
 
مستجار  :  محلي است پشت درب كعبه، كمي مانده به ركن يماني، محل ورود فاطمه بنت اسد به داخل كعبه  براي ولادت علي ابن ابي طالب ميباشد.
 
شاذروان  :  برآمدگي شيب دار كوتاهي است كه در قسمت پايين ديوار كعبه وجود دارد.
نیم دایره حجر اسماعیل و ناودان طلاحجر اسماعيل:

 نيم دايره اي است كه از ركن عراقي تا ركن شامي را شامل مي شود. در اين مكان حضرت هاجر و اسماعيل و نيز حدود هفتاد پيامبر دفن شده اند.
 

ناودان طلا :  در بالاي حجر  اسماعيل و بر روي بام کعبه قرار دارد.
 

مقام ابراهیم در مقابل درب کعبهمقام ابراهيم  : 

سنگي است به طول و عرض 40 سانتيمتر كه جاي پاي حضرت ابراهيم (ع) روي آن به چشم مي خورد و مقابل درب کعبه قرار دارد.

حجاج بعد از طواف واجب، ميبايست در پشت مقام ابراهيم، دو رکعت نماز طواف به جاي آورند.

نماز طواف نسا نيز پشت مقام ابراهيم، خوانده ميشود.
 

حطيم  :  مساحت ميان حجرالاسود و زمزم و مقام ابراهيم و قسمتي از حجر اسماعيل را حطيم مي گويند. در اين مكان حدود يكصد تن از انبيا از جمله حضرت آدم، نوح، صالح، اسحاق، يوسف و شعيب دفن شده اند و نفرين مظلومان بر ظالمان در اينجا به اجابت مي رسد.
 
شیرهای آب چاه زمزمچاه زمزم : در نزديكي مقام ابراهيم و در هجده متري كعبه، در زيرزمين واقع است و آب آن توسط پمپ از طريق لوله كشي به زائرين مي رسد.

پيش از اين، حجاج مي توانستند،  از پله هاي داخل حياط مسجد الحرام، به محل چاه زمزم وارد شوند، ولي اکنون اين محل بر روي زايرين بسته شده است.

امام صادق (ع) فرمود: آب زمزم داروي درد كسي است كه آن را به قصد درمان بنوشد.

صفا و مرهصفا و مروه  :   کوه صفا مکاني است که حجاج، بعد از طواف و نماز طواف، جهت ادامه اعمال، به آنجا ميروند و هفت مرتبه سعي بين صفا و مروه به جا مي آورند و در دور آخر، در کوه مروه تقصير ميکنند. توضيح اينکه، فقط در عمره مفرده و عمره تمتع، تقصير در اين محل انجام ميگردد و تقصير در حج تمتع فقط در سرزمين منا انجام ميشود.

فاصله بين دو كوه صفا و مروه 380 متر است و محل سعي زائران است. كوه ابوقبيس متصل به آن بوده . كوه صفا مكاني است كه پيامبر رسالت خويش را با جمله قولوا لا اله الا الله تفلحوا از فراز آن كوه به جهانيان اعلام كرد .
 

شعب ابي طالب  :  دره اي است كه قبيله بني هاشم در آن مستقر بودند و محل محاصره اقتصادي پيامبر گرامي اسلام و مسلمانان بوده است. محل فعلي آن در محدوده توسعه يافته مقابل صفا و مروه است.
 
مكتبه المكه المكرمه  :  محل ولادت و سكونت پيامبر گرامي اسلام بوده. قبلا نيز داخل شعب ابي طالب بوده و اكنون كتابخانه مكه مكرمه است.
 
قبرستان ابوطالب يا حجون  :  در كنار پل حجون واقع شده. محل دفن عبدالمطلب جد پيامبر، ابوطالب عموي پيامبر و پدر اميرمومنان علي (ع)، حضرت خديجه همسر گرامي پيامبر اسلام، قاسم فرزند رسول خدا، و بنا به قولي آمنه بنت وهب مادر پيامبر، و بنا به قولي ديگر وي در نزديكي جحفه در منطقه اي به نام ابواء دفن شده است.
 
مسجد جن يا مسجد الحرس  :  اين مسجد با فاصله كمي از پل حجون در خيابان اصلي واقع شده.

خداوند آيات سوره جن را در اين مكان بر پيامبر گرامي اسلام نازل فرمودند.
 

مسجد تنعيم يا مسجد عمره  :  به فاصله 6 كيلومتري تا مسجدالحرام قرار دارد و يكي از ميقاتها است.

افرادي كه در داخل مكه قصد دارند عمره مفرده به جا آورند به اين مسجد رفته و محرم مي شوند.
 

غار حراجبل النور و غارحرا  :

جبل النور در شرق مكه واقع است و غار حرا در بالاي آن قرار دارد. پيامبر گرامي اسلام، چهل شبانه روز در داخل اين غار به عبادت مشغول بودند و بعد از اين مدت، جبرئيل امين در 27 ماه رجب بر پيامبر نازل و ايشان به فرمان خدا به پيامبري مبعوث گرديدند.
 

جبل ثور و غار ثور  :  اين كوه درشرق مكه واقع است و در سال 13 بعثت زماني كه سران قريش نقشه قتل پيامبر را كشيدند، خداوند حضرت را آگاه ساخت و در شب موعود ( ليلة المبيت ) حضرت علي (ع) در بستر ايشان خوابيدند و ايشان همراه ابوبكر در اين غار مخفي و پس از سه شبانه روز به مدينه هجرت نمودند.
 
جبل الرحمه در سرزمین عرفاتعرفات  :  يعني شناختن و آگاهي يافتن. فاصله عرفات تا مكه كمتر از 20 كيلومتر است. در اين سرزمين حجاج از ظهر روز عرفه تا مغرب وقوف مي كنند. وقوف در عرفات از ارکان حج مي باشد.
 

جبل الرحمه  :  كوه رحمت در عرفات واقع شده و همان كوهي است كه حضرت امام حسين (ع) در روز عرفه در بالاي آن كوه رفته زيارت عرفه را خواندند، و حج خود را تبديل به عمره نموده و به فرمان خدا به طرف كربلا رفتند.
 

مسجد نمره  :  اين مسجد در عرفات و وادي نمره قرار دارد. محل توقف پيامبر اسلام و حضرت ابراهيم در روز عرفه است.
 
مشعر الحرام يا مزدلفه  : 

مشعر يعني مكان شعور و درك و فهم و مزدلفه يعني محل پيش رفتن به سوي منا و مكه. مسجد مزدلفه در اين محدوده واقع است. حجاج شب دهم تا طلوع آفتاب در اين مكان وقوف مي كنند و سنگ ريزه جهت رمي جمرات جمع آوري مي نمايند.
 

وادي محسر  :  ميان مشعر و منا قطعه زميني است كه عرض آن نزديك يكصد متر است و وادي محسر نام دارد. حاجيان كه در مشعر وقوف مي كنند، قبل از طلوع آفتاب نبايد وارد وادي محسر شوند.
 
چادرهای سرزمین منامنا  :  منا ميان مزدلفه و مكه است و حجاج در روز عيد قربان در اين سرزمين جمره عقبه را رمي، سپس قرباني كرده و پس از تقصير از احرام خارج مي شوند و تا ظهر شرعي روز دوازدهم در منا مي مانند و ضمن وقوف در دو روز پي در پي، هر سه جمره را رمي مي نمايند.

وقتي حضرت آدم به منا آمد از وي پرسيدند چه تمنا و آرزويي داري؟  آدم تمناي آمرزش كرد. از اين جهت اين سرزمين به منا معروف شد.

 

مسجد خیفمسجد خيف  :  اين مسجد در سرزمين منا و نزديك جمره اولي واقع است و حدود 25 هزار متر مربع مساحت دارد و حدود 30 هزار نمازگزار را درون خود جاي مي دهد.

امام صادق (ع) فرمودند 700 پيامبر در مسجد خيف نماز خواندند و بنا به روايتي 70 پيامبر از جمله حضرت آدم در اين مسجد دفن شده اند.
 
جمرات در مناجمرات  :  جمرات اولي، وسطي، و عقبه در منا قرار دارند و محلهايي هستند كه شيطان بر حضرت آدم و ابراهيم و اسماعيل ظاهر شد. هر سه بار هفت سنگ به سوي اوپرتاب كردند و شيطان از فريب دادن آن حضرت مايوس شد. حجاج، در سه روز متوالي، جمرات را رمي مي نمايند.

توضيح اينکه، در سال 1383، وسعت هر سه جمره حدود 28 برابر بزرگتر شده و حجاج براي رمي جمرات مشکلي نخواهند داشت.

قربگاه مکانیزهقربانگاه  (مسلخ)  :

در اين مکان حجاج در روز عيد قربان پس از رمي جمره عقبه، قرباني يا ذبح نموده و پس از آن تقصير کرده و از احرام خارج ميشوند.

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

مقدمه اي بر اعمال عمره تمتع و حج تمتع

لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك ان الحمد و النعمه لك والملك لا شريك لك لبيك
 

حج تمتع و شرايط واجب شدن آن به افراد

  • بلوغ
  • عقل
  • حريت
  • استطاعت مالي
  • صحت و سلامتي
  • امنيت راه
  • وسعت وقت

ميقاتهاي عمره و حج تمتع

ميقات به محلي گفته ميشود که حجاج در آن مکان، محرم مي شوند.
  • مسجد شجره يا ذوالحليفه
  • مسجد جحفه
  • وادي عقيق
  • يلملم
  • قرن المنازل

توضيح اينكه : ايرانيان اگر مدينه قبل باشند حتما از مسجد شجره محرم و اگر مدينه بعد باشند حتما از مسجد جحفه محرم مي شوند و ميقاتهاي ديگر در مسير ما نمي باشد .
 


اعمال عمره تمتع و حج تمتع

حج تمتع دو قسمت است :

  • الف - عمره تمتع كه مقدمه حج تمتع است.
  • ب - حج تمتع 

عمره تمتع پنج عمل دارد :

  • 1- احرام از ميقات ( مسجد شجره يا جحفه )
  • 2- طواف كعبه هفت مرتبه
  • 3- نماز طواف پشت مقام ابراهيم
  • 4- سعي بين صفا و مروه هفت بار
  • 5- تقصير يعني كوتاه كردن مقداري از مو يا ناخن

حج تمتع پانزده عمل دارد :

  • 1- احرام از مكه
  • 2- وقوف در عرفات
  • 3- وقوف در مشعرالحرام يا مزدلفه
  • 4- رمي جمره عقبه
  • 5- ذبح يا قرباني
  • 6- تراشيدن سر يا حلق
  • 7- طواف حج تمتع
  • 8- نماز طواف
  • 9- سعي بين صفا و مروه
  • 10- طواف نساء
  • 11- نماز طواف نساء
  • 12- وقوف در منا شب يازدهم
  • 13- رمي جمره اولي، وسطي و عقبه، در روز يازدهم
  • 14- بيتوته در منا شب دوازدهم
  • 15- رمي سه جمره روز دوازدهم تا قبل از ظهر شرعي

محرمات احرام

محرمات احرام 24 مورد مي باشد كه بعد از بستن احرام بر محرم حرام مي شود :
  • 1- شكار حيوان صحرايي
  • 2- عقد نمودن
  • 3- شاهد عقد کسی بودن
  • 4- نگاه در آينه
  • 6 – ارتباط زناشويي
  • 7- بوي خوش
  • 8- پوشيدن لباس دوخته براي مردان
  • 9- پوشاندن روي پا براي مردان
  • 10- دروغ و دشنام
  • 11- جدال نمودن
  • 12- كشتن جانوران در بدن

 

  • 13- كندن مو از بدن
  • 14- پوشاندن سر براي مردان
  • 15- ماليدن روغن به بدن
  • 16- زير سايه رفتن در طي طريق
  • 17- كندن گياه يا درخت
  • 18- قسم خوردن به خدا و رسول
  • 19- سرمه كشيدن
  • 20- انگشتر به دست كردن براي زينت
  • 21- پوشاندن صورت براي خانمها
  • 22- بيرون آوردن خون از بدن
  • 23- ناخن گرفتن
  • 24- حمل سلاح

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]


تاريخچه مدينه و مکانهاي مختلف مسجد النبي، قبرستان بقيع و شهر مدينه
يثرب، مدينه يا مدينة النبي :  اين شهر پس از هجرت نبي گرامي اسلام، به مدينة النبي معروف شد، در اولين شب ربيع الاول سال 14 بعثت، پيامبر به يثرب مهاجرت نمودند و سرآغاز تاريخ مسلمانان، از همان سال مي باشد.
فاصله مدينه تا مكه حدود 420 كيلومتر است.

 

ورود پيامبر به دهكده قبا و تاسيس اولين مسجد ( مسجد قبا)

مسجد قباپيامبر اسلام روز دوشنبه 12 ربيع الاول از مكه به دهكده قبا كه در آن زمان بيش از يك فرسخ با يثرب فاصله داشت رسيدند و پس از سه روز حضرت علي (ع) به ايشان ملحق و پيامبر اولين مسجد را در اين مكان به دست مبارك خود بنا كردند.

پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمودند: كسي كه به مسجد من ( مسجد قبا ) بيايد و در آنجا 2 ركعت نماز بخواند، ثواب يك عمره را دارد.
 

ورود پيامبر به مدينه و تاسيس مسجدالنبي

مسجد النبيپيامبر گرامي اسلام (ص)، پس از ترك قبا به خانه ابو ايوب در يثرب (مدينه) وارد و به بركت حضور ايشان، مادر ابو ايوب كه نابينا بود شفا يافت و بينا گرديد.

پيامبر پس از ورود به مدينه، زمين كنار منزل ابو ايوب را كه متعلق به دو يتيم به نام سهل و سهيل بود خريدند و بناي مسجدالنبي را گذاشتند. كه اين مسجد مركز حكومت اسلامي گرديد.

مساحت مسجدالنبي و صحن هاي اطراف آن در حال حاضر حدود 135 هزار متر مربع و گنجايش حدود يك ميليون نمازگزار را دارد.

قسمت هاي تاريخي داخل مسجدالنبي

ستونهاي مسجد  : 
  • ستونها و محراب مسجد پيامبرستون محلقه : نزديك محراب فعلي بوده و براي معطر كردن فضاي مسجد عود بر آن مي سوزاندند.
  • ستون عايشه يا استوانه عايشه : ستوني است در مسجدالنبي نزديک قبر مطهر و محراب پيامبر گرامي اسلام.
  • ستون سرير : مسلمانان شبها در كنار آن مي نشستند و مشغول ذكر و عبادت مي شدند.
  • ستون محرس ( حرس يا ستون علي ابن ابي طالب) : حضرت علي (ع) در كنار اين ستون مي ايستادند و از پيامبر اسلام محافظت مي كردند.
  • ستون وفود : كنار اين ستون محل ديدار پيامبر با گروهها و قبايل و هيئات هاي اعزامي از ساير بلاد بوده است.
  • ستون حنانه : پيامبر خدا هنگام سخنراني به درختي كه كنار محراب بود تكيه مي دادند و از آن به عنوان منبر استفاده مي كردند.
  • ستون توبه ( اسطوانةالتوبه، معروف به ابولبابه ) : محلي است كه توبه ابولبابه كه به مسلمانان و پيامبر خيانت كرده بود با استغاثه بخشيده شد.
خانه و مرقد مطهر پيامبر ( حجره طاهره )  :  پيامبر هنگام بناي مسجدالنبي دو اطاق براي همسران خود سوده و عايشه در كنار مسجد از خشت و درخت خرما بنا كردند كه اكنون قبر شريف پيامبر در آنجا واقع است.
 
گنبد الخضراخانه حضرت فاطمه زهرا ( س )  : 

خانه حضرت فاطمه (س) پشت خانه عايشه بود و درب خانه علي (ع) كنار ستونهاي وفود و حرس قرار داشت.

 ابعاد حجره طاهره 16متر در 15 متر و مساحت آن حدود 240 متر مربع است. گنبد سبز يا گنبد الخضراء روي حجره طاهره است.
 

روضة النبيروضة النبي :

از خانه پيامبر(ص) تا خانه حضرت فاطمه (س) به سمت شمال و تا منبر پيامبر از سمت غرب در مسجدالنبي محل روضه است. پيامبر فرمودند: بين منزل و منبر من باغي از باغهاي بهشت است و به روايتي، قبر مطهر حضرت فاطمه زهرا (س) در اين مکان و به روايتي ديگر در قبرستان بقيع مي باشد.
 

منبر پيامبر در مسجد النبيمنبر پيامبر گرامي اسلام (ص) :

 اولين منبري كه براي پيامبر (ص) ساخته شد، سكويي از گل بود که پيامبر بر روي آن سخنراني ميکردند، ولي اكنون منبري يكپارچه از سنگ مرمر نفيس، كه حدود 400 سال پيش ساخته شده به جاي منبر پيامبر نصب گرديده است.
 

ايوان صفه (محل اصحاب صفه) :  به علت افزايش مهاجران به مدينه در آن زمان رسول خدا دستور دادند در كنار مسجدالنبي براي تهيدستان ايوان سقف داري بسازند تا آنان در آنجا سكونت كنند. در ميان اين گروه افرادي چون بلال، سلمان فارسي، عمار ياسر و مقداد به چشم مي خوردند. تعداد اين افراد، 70 تا 100 نفر ذکر شده است. براي اين افراد که آنها را اصحاب صفه ميگويند، کلاسهاي سواد آموزي برگزار ميگرديد و آنان هميشه در صف اول نماز جماعت و ميدانهاي جنگ حاضر بودند.
 
فضيلت مسجدالنبي از زبان حضرت علي (ع) :  چهارنقطه در دنيا از باغهاي بهشت است : 
مسجدالحرام ، مسجدالنبي، مسجد کوفه و مسجد الاقصي

امام صادق (ع) فرمودند:  يك نماز در مسجدالنبي برابر با 10 هزار نماز است.
 


قبرستان بقيع

قبرستان بقيعقبرستان بقيع مدفن امامان و بزرگان دين واصحاب رسول خداست.
امام حسن مجتبي (ع)، امام زين العابدين (ع)، امام محمد باقر (ع)، امام جعفر صادق (ع)، عموي پيامبر (عباس ابن عبدالمطلب)، فاطمه بنت اسد مادر امام علي (ع)، دختران پيامبر ( رقيه ، زينب ، ام كلثوم )، همسران پيامبر، اسماعيل (فرزند امام جعفر صادق)، تعدادي از شهداي احد، حليمه سعديه مادر رضايي پيامبر، ام البنين (مادر حضرت ابوالفضل العباس)، در اين مکان دفن گرديده اند.

بقيع در نيم قرن گذشته، گنبد و بارگاه داشته، که به دستور مفتي هاي سعودي، تخريب گرديده است.
 

بيت الاحزان

در كنار بقيع درختي بود، كه حضرت فاطمه زهرا (س) همراه حسن و حسين (ع) به آنجا مي آمدند و در فراق مرگ پدرشان و مظلوميت حضرت علي (ع) گريه مي كردند. اين مکان به بيت الاحزان معروف بود.
 

کوه احد يا جبل احد

کوه احد و مسجد احدمحل جنگ احد و محل شهادت و دفن حمزه سيدالشهداء عموي گرامي پيامبر و محل زخمي شدن پيامبر گرامي اسلام و شكستن پيشاني و دندان آن حضرت و زخمي شدن حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و محل دفن تعدادي از شهداي جنگ احد، مي باشد.

پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمودند: اگر کسي به مدينه به زيارت من بيايد و به زيارت قبر عمويم حمزه نرود بر من جفا کرده است.
 

مسجد قبلتين ( ذوقبلتين )

مسجد قبلتينيهوديان، مسلمانان را سرزنش مي كردند كه پيامبر شما بر قبله يهود، بيت المقدس نماز مي خواند.

پيامبر اسلام سر به آسمان بلند كردند و از خدا خواستند كه مسلمانان را از سرزنش يهود و دشمنان اسلام نجات دهد. تا اينكه در روز دوشنبه 15 رجب سال دوم هجري، زماني كه پيامبر نماز ظهر را در اين محل به جا مي آوردند، آيات تغيير قبله بر آن حضرت نازل شد و اين فرمان باعث خوشنودي پيامبر و مسلمانان گرديد و از آن به بعد مسلمين رو به كعبه نماز خواندند.
 

مسجد شجره – ذوالحليفه (ابيار علي )

مسجد شجره

 

مسجد شجره در مسير خروج از مدينه به طرف مکه، و در منطقه ابيار علي مي باشد و محل احرام و ميقات كساني است كه از مدينه عازم حج يا عمره مي شوند.

پيامبر گرامي اسلام بارها از اين مسجد، محرم شدند و به طرف مکه رفتند.
 

مساجد سبعه

محل جنگ خندق يا احزاب مي باشد كه مسجدعلي(ع)، مسجد فاطمه (س)، مسجد فتح و مسجد سلمان در آن منطقه است.
در سالهاي اخير، حکومت سعودي، دست به تخريب اين مساجد زده، تا يک مسجد جديد در آن منطقه احداث نمايد.
 

مساجد ديگر مدينه

  • مسجد غمامه
  • مسجد علي ابن ابي طالب (ع)
  • مسجد مباهله يا مسجد الاجابه
  • مسجد ابوذر غفاري
  • مسجد فضيخ
  • مسجد ردالشمس
  • مشربه ام ابراهيم

کروکي داخلي مسجد النبي و قبرستان بقيع

جهت مشاهده نقشه ها در اندازه بزرگ بر روي آنها کليک کنيد.




 نقشه مسجد النبي




 نقشه قبرستان بقيع

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

مدينه و تاريخچه اش

سلام بر شما بزرگواران و دوستان ،

بابت مدتی که نتونستم وبلاگ را به-روز کنم از شما دوستان معذرت می خواهم و علتش ، گرفتاری کاری و پياده سازی پروژه جاری ( همون PMI که قبلاً توضيح داده بودم) در مهندسی و تعميرات است و البته من يه بار اينجا را به روز کردم اما پريد  .

و اما البعد ( اينو پيامبر هميشه تو نامه هاش به سران ساير ممالک و امرا خود می نوشت البته بعد از سلام و درود خداوند) ، وقتی می رفتم به اين سفر با خودم فکر کردم کاشکی به بعد تاريخی اين سفرم نگاهی بشه ( من عاشق تاريخ قبل از اسلام و صدر اسلام هستم چون در اين ۲ دوره تاريخی جالب  و خواندنی داشتيم )، که اگه بشه چی ميشه ؟؟؟؟!!!!

و جالب بود که اين اتفاق افتاد روز سوم و چهارم رفتيم به ديدين مکانهای تاريخی که هر چی تو ذهنم براتون می نويسم :

۱. قبرستان بقيع :

جائی دلنشين و باصفا که انسان نوعی ارتباط قلبی با بزرگان درون پيدا می کنه . در اين مکان مقدس همانطور که قبلاً نوشته بودم علاوه بر ۴ امام عزيز ، عباس عموی پيامبر ، فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی ، ام البنين مادر حضرت عباس ، حليمه دايه پيامبر ، دختران پيامبر ، ابراهيم پسر ماريه و پيامبر ، عثمان خليفه سوم و ..... مدفون هستند . بنا به گفته چند روحانی تا ۸۰ سال پيش امامان ما دارای ضريح و مرقد بودن در اين قبرستان که با  تسلط آل سعود خراب شده است .

۲. مساجد سبعه :

اين مساجد شامل مساجد : ذوقبلتين ( که در مطلب قبلی توضيح دادم ) ، مسجد امام علی و حضرت فاطمه ، مساجد ابوبکر وعمر ، مسجد سلمان ، مسجد فتح يا احزاب می شود که در منطقه جنگ احزاب قرار دارند .

اين عکس قديمی مربوط به مساجد احزاب (بالاتر) و سلمان (پائين تر) است .

۳. مسجد علی :

اين مسجد که در نزديکی مسجد النبی ( جنوب غربی ) آن واقع شده است ، مسجدی است که پيامبر درآن نماز عيد به جا می آوردند و نيز مسجدی است که مردم در روز قتل خليفه سوم عثمان از حضرت علی می خواهند که او را از دستان مخاصمان نجات دهد .

نکته : در هر مکانی که پيامبر بزرگوار ما نماز برپا کردند مسلمانان در آن زمان مسجدی به پا می کردند .

۴. مسجد نبی :

بنا به رواياتی مدينه زمان پيامبر به وسعت حال حاضر اين مسجد ( با صحن بيرونی آن ) بوده است و ساير مکانهائی که ما به ديدنش رفتيم خارج از شهر واقع می شدند . در اين مسجد علاوه بر قبر پيامبر اسلام ، خانه ايشان و حضرت فاطمه قرار دارد که درون ضريح (کنونی) قرار دارد . علاوه بر آن قبر پدر پيامبر ( بنا به روايتی) در محل يکی از ستونهای روبروی درب باب السلام واقع شده  است ( ستون سوم رديف اول).

۵. مشربه ام ابراهيم :

محل زندگی ماريه قبطی يا مادر ابرهيم فرزند آخر پيامبر که در سنين کودکی فوت شده است . اين محل به اين دليل نامگذاری شده است که به دليل حسادت ساير زنان پيامبر ايشان ماريه را به اين محل منتقل کرده اند .

۶. مسجد ردالشمس :

اين مسجد محلی است که پيامبر اسلام غروب خورشيد را به تعويق انداختند تا نماز عصر حضرت علی قضا نشود .

 روزی كه می خواستم برم به اين سفر خانوم داداش جوادم (اينم برای اونائيكه ميگن من فقط دنبال پيدا كردن آبجی هستم ، نه من داداشم زياد دارم.) ازم پرسيد چه حسی داری منم گفتم مثله هميشه هيچی اما شايد با ديدن عكسها و زير نويسش بفهميد كه الان ديگه اينو نمی گم . البته بايد بگم كه خيلی دلهره داشتم و حسی عجيب .

در ارسالهای بعدی دوست دارم از خاطراتم در مدينه و ساير جاها كه ديدم براتون بگم .

 

عكس بالا ، عكس گنبد خضراء يا گنبد سبز از مرقد پيامبر ، از داخل قبرستان بقيع گرفته شده است  . 

 قبرستان بقيع

بهترين مكان برای راز و نياز با ائمه و شايد غريبترين افراد در اينجا به خاك سپرده شدن ، جائی كه حزن واندوه درونش موج می زنه . نمی دونم چی بگم ، اگر ۸۰ سال پيش اينجا می رفتی حتماً بارگاه و بقعه ای می ديدی اما وهابی ها همه چيزو خراب كرده اند . برای عكس چند نفر منو احاطه كردن تا بتونم راحت عكس بگيرم گذاشتم هوا روشن بشه تا نيازی به فلاش نباشه . ۴ قبر مطهری كه در پشت اون قبر با سنگ بلند هست متعلق به امامان حسن مجتبی ، زين العابدين ، محمد باقر و جعفر صادق عليهما سلام می باشد و قبر جلوتر متعلق به عباس عموی پيامبر می باشد .

يه خاطره :

هر روز صبح می رفتم بقيع ، اين زمان بهترين زمان برای لذت بردن از حال و هوای بقيع است.  اون روز دير رسيده بودم ، روز سوم يا چهارمی بود كه در مدينه بوديم ، داشتم برميگشتم كه صبحانه بخورم در هتل يه دفعه يكی بهم گفت : آقا مشه يه عكس از ما بگيريد (با لهجه غليظ مشهدي) ، منو ميگيد يه دفعه يادم اومد كه داداش باقر گفت : وقتی ميری سر مزار مادرم فاطمه منو ياد كن . اين باعث شد كه از فرداش هر وقت اونجا می رفتم يادش باشم  .

 

گنبد مسجد ذوقبلتين

در اين مسجد پيامبر نماز ظهر را به سمت مسجد الاقصی (قبله اول مسلمين) و نماز عصر را به سمت كعبه خواندند . 

 

منار مسجد ذوقبلتين

 

مسجد ذوقبلتين از ديدی ديگر

 

مسجد قبا

اولين مسجد در صدر اسلام ، جائيكه پيامبر اسلام قبل از ورود به مدينه نماز خواندند ، در اين مكان حضرت علی به همراه خانواده پيامبر به ايشان پيوسته اند (بعد از آنكه تمامی بدهيها و ساير امانات را به صاحبان اصلی برگرداندند.)

 

شهدای احد

اين مكان مقدس، مدفن شهدای جنگ احد (سال سوم هجري) است . جائيكه حضرت حمزه و مصعب بن عمير قرار دارد .

 

مسجد غمامه

اين مسجد نيز به مانند ساير مساجد موجود در مدينه منسوب به پيامبر گرامی است كه در آن برای آمدن باران دعا می خواندند و يا نمازهای عيد را برپا می داشتند . غمامه در لغت به معنای ابرهای بارانزا ميباشد .

 

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

خودآگاهي

خودآگاهي توانايي شناخت و آگاهي از خصوصيات ، نقاط ضعف­ و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است . به طوري که رشد خودآگاهي به فرد کمک مي کند تا دريابد تحت استرس هست يا نه ، و اين معمولا پيش شرط ضروري روابط اجتماعي بين فردي و همدلانه است. تعريف ديگري که از خودآگاهي مي توان کرد اين است که شخص چه برداشتي از خود داشته و بر اساس اين برداشت چه احساسي پيدا مي کند در واقع نوع خودآگاهي ما پيش بيني کننده احساس رضايت ما از خودمان و زندگي است و احساس راضي نبودن از خود نشانه اي است که به ما هشدار مي دهد که نيازمند تغيير هستيم اما ممکن است اين ذهنيت پيش آيد که ما بعد از عمري زندگي با خود و ديگران ، خود را شناخته­ايم اما تعجب خواهيد کرد اگر بدانيد که عده قليلي از مردم بر اعمال و رفتار خود شناخت دارند و به ندرت مي توانند ارزشها ، علايق و رفتارهاي خود را تجزيه و تحليل کنند . در واقع آنها مي خواهند همان کارهايي را که ديروز انجام داده­اند امروز نيز کم و بيش انجام دهند و از هرگونه تغيير دوري مي جويند

در ذيل با ارائه دو مثال بحث را روشنتر مي کنم

مثال اول نيچه:

نيچه بر اثر برداشت غلطي که نسبت به انسان داشت مي گفت هرکه زور دارد مستحق زندگي­ست و هر که ندارد مستحق ظلم است اما جالب است اگر بدانيد همين شخص چگونه مرده است، آورده­اند نيچه از کوچه­اي مي گذشت که در آن مرد گاريچي اسب خود را وادار به کشيدن بار سنگين مي کرد و مرتبا به اسب شلاق مي زد نيچه با ديدن اين صحنه دلخراش خونش به جوش آمد و براي دفاع از اسب با گاريچي دست به يقه شد در اين بين گاريچي لگدي به نيچه زد و بعدا نيچه بر اثر همان لگد مرد. چه شد که نيچه يکباره عوض شد همان خوداگاهي بود که او را به اين مرتبه رساند در صورتي که قبلا نيچه مي پنداشت که به خودآگاهي رسيده است اما وي تنها جنبه منفي بشر را دريافته بود و نه همگي آن را .

مثال ديگر از امام صادق (ع):

زني در دوران حيات امام صادق (ع) بود که به هر آيين و مکتبي که مي پيوست سريعا از همان راهي که آمده بود بر مي گشت و همين باعث پريشاني وي شده بود . از آنجا که آوازه امام صادق (ع) را شنيده بود تصميم گرفت تا امام را ملاقات کند و براي درد خود درمان بجويد پس به منزل امام مراجعه نمود . امام پس از شنيدن صحبتهاي زن به او بطري­اي داد و گفت به خانه برو و دستور العمل را اجرا کن ، زن به خانه برگشت و در کمال تعجب ديد که بطري با سه لايه شن قرمز ، سفيد و سياه کاملا پوشانده شده است دستور العمل چنين بود بطري را تکان بده و نتيجه را مشاهده کن ، پس از تکان دادن بطري شنها با هم مخلوط شدند و رنگ آنها به خاکستري تغيير يافت . در اين مثال امام صادق (ع) با اينکار به اين زن فهماندند که شما انساني هستيد با تمام نقاط ضعف و قدرت خودتان ، اگر مي خواهيد به آرامش دست يابيد بايد خود را بپذيريد و خودتان باشيد

اولين راه براي شناخت خود اين است که ما تمامي برچسب هاي من هستمي را که با خود داريم کنار بگذاريم و با ديدي واقع گرايانه به خود بنگريم تمامي من هستم هايي که شخصيت ما را خرد و نابود مي کنند از چهار جمله زير ناشي مي شوند:

1-       من چنين هستم

2-       هميشه اينطور بوده­ام

3-       دست خودم نيست

4-       طبيعتم اين طور است

اين چهار جمله در واقع توجيهي براي شخصيت تغيير ناپذيراي ما هستند و مانع تغيير در زندگي ما مي شوند  در واقع سدهايي را مي مانند که مانع رشد و پيشرفت ما مي شوند . البته اگر ما با استفاده از اين برچسب ها به رضايت خاطر برسيم و تاثيري بر تعادل رواني ما نداشته باشند مي توان گفت تقريبا اشکالي ندارند ، اما اگر قبول داشته باشيم که برخي از اين برچسب ها مانع رشد ما مي شوند ، بايد تغييراتي در خود ايجاد کنيم

چگونه اين من هستم ها بوجود آمده­اند:

1- از طرف ديگران:

اغلب اوقات اطرافيان ما به ما اينگونه برچسب مي زنند:

·          شما راننده خوبي نيستيد .

·          شما نقاشي­تان خراب است .

·          ذات شما براي اين پيشرفت در اين کار نيست .

·          و  ...

بعضي از اوقات نيز اشخاص با استفاده از همدلي منفي­اي که با ما مي کنند برچسب هاي ناشايست خود را با انتقال مي دهند :

·          شما هم مثل من راننده خوبي نيستيد .

·          نقاشي شما هم مثل من خراب است .

·          استعداد شما هم مثل من در اين زمينه کور است .

·          و ...

در نهايت ، بدترين برچسب هايي که به ما مي زنند اينگونه­اند :

·          شما هم مثل پدرتان راننده خوبي نيستيد .

·          نقاشي شما هم مثل برادرتان خراب است .

·          شما هم فرزند همان پدر هسيتد و کاملا بي استعداديد .

در اين حالت جملات بالا اين احساس را در فرد ايجاد مي کنند که ناتوانايیش ارثي­ست . در واقع با استفاده از اين جملات به فرد مي گويند که نگران نباش ناتواني شما ارثي است و تو هر کاری که بکني نمي تواني تغيير کني چون گل شما را اينگونه سرشته­اند.

2-      توسط خودمان :

تجربه نشان داده است که فرد با ارائه دليل و مدرک خود را از انجام کار يا فعاليت باز مي دارد و رفته رفته شخصيت خود را منزوي­تر مي کند به عنوان مثال:

مادر خانواده : سيم اتو اتصالي پيدا کرده است .

پدر خانواده : من اين کاره نيستم مگر فاجعه­اي را که هنگام تعمير زنگ به بار آوردم ، فراموش کرده­ايد .

در اين مثال پدر خانواده به جاي اينکه اعتماد به نفس داشته باشد و فاجعه خرابي زنگ را به پاي ناآگاهي و عدم مهارت خود بگذارد سريعا با برچسب منفي­اي که به خود مي زند دليلي براي تبرئه خود از تعمير اتو ارائه مي دهد.

البته در ظاهر هميشه اين برچسب ها بد نيستند و بسياري از افراد از آن سوءاستفاده مي کنند و انجام ناقص کارها را با اين برچسب ها مي پوشانند

چه کار کنيم تا از اين برچسب ها رها شويم:

1-  به نزديکان خود بگوييم که مي خواهيم برخي از اين من هستم­ها را از زندگي خود حذف کنيم .

2- براي خود هدف هاي رفتاري تعيين کنيم که با رفتار گذشته مان فرق داشته باشد

3- چهار جمله عصبي زير را اينگونه اصلاح کنيم:

·          من چنين هستم   -----------------> من اينطور بودم .

·          هميشه اينطور بوده­ام -------------> من تغيير خواهم کرد .

·          دست خودم نيست ----------------> اگر سعي کنم مي توانم طور ديگري عمل کنم .

·          طبيعتم اين طور است--------------> من باور داشتم که طبيعتم اينگونه بوده است .

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

معراج


    
    درب پنجم بهشت
    
    ديدم بر سر در پنجم نوشته است «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله حقا"» «من اراد ان لايظلم فلا يظلم ومن اراد ان لا يشتم فلا يشتم و من اراد ان لا يذل فلا يذل و من اراد ان يتمسك بالعروه الوثقی فليقل لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله» فرمود اگر كسی می خواهد به او ظلم و ستم نشود، ظلم و ستم به كسی نكند و هر كه می خواهد كسی به او دشنام ندهد، دشنام به كسی ندهد و هر كه خواهد ذليل مردم نشود، كسی را ذليل و خوار نسازد. و هر كه می خواهد به رشته ی محكمی چنگ بزند بگويد: لااله الله محمدرسول الله علی ولی الله.
    
    درب ششم بهشت
    
    فرمود ديدم بالای سر در ششم بهشت نوشته است «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله» «من اراد ان يكون قبره فصيحا" وسيعا" فليبنی المساجد و من اراد ان لا ياكله الديدان تحت الارض فليسكن المساجد و من احب ان يری منزله فی الجنه فليبنی و ليكسی المساجد بالسبط» فرمود هر كه بخواهد قبر او گشاد شود، مسجدی را بسازد و بنا كند و اگر بخواهد حيوانات درون خاك مانند كرم و عقاب و مار، بدن او را نخورند، در مساجد سكنی گزيند و اگر بخواهد منزل خود را در بهشت ببيند، مساجد را به فرش بپوشاند و برای نماز مردم آماده كند.
    
    درب هفتم بهشت
    
    فرمود در سر در هفتم نوشته بود «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله حقا"»، «بياض القلب فی اربع خصال: عياده المريض و اتباع الجنايز و شرا" الاكفان ورد القرض» هر كه می خواهد دلش به نور ايمان روشن و سفيد باشد چهار خصلت پيش گيرد:۱ مريض را عيادت كند.۲ جنازه ها را تشييع نمايد.۳ كفن بخرد و به مرده ها بدهد و مرده ها را به كفن بپوشاند.۴ قرض وامداران را ادا كند.
    
    درب هشتم بهشت
    
    فرمود برسر در هشتم بهشت نوشته بود «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله» «من اراد ان يدخل من ای باب شا" فليتمسك باربع خصال: السما" و حسن الخلق و الصدقه و كف الاذی عن الناس» فرمود هر كه می خواهد بتواند از هر دری وارد بهشت شود بايد چهار خصلت داشته باشد.۱ . سخاوت و جوانمردی را بدون در خواست بدهد.۲ . حسن خلق، يعنی اين كه با مردم و اهل و عيال و اولاد به نيكويی رفتار كنند.۳ . صدقه دادن (صدقات واجب و مستحب در موارد معين و استحقاق.)۴ . خويشتن داری از آزار و اذيت بندگان خدا به اين معنی كه دلی را تنگ نسازد.
    
    كوثر و طوبی
    
    حضرت فرمود در بهشت می گشتيم و عجايب و شگفتی های آنجا را می ديديم و جبرئيل برای من تعريف و توصيف می نمود و هيچ جای بهشت نبود كه به من نشان ندهد. كوشك ها و قصرها و كاخ ها را ديدم از زر و در و ياقوت و زبرجد و درختانی از زر سرخ كه شاخ های آن از مرواريد سفيدو بيخ و ريشه آن از سيم سفيد و زمين آن مشك اذفر بود. آنگاه فرمود در بهشت چشمه ای بود كه آب آن از شير سفيدتر، از انگبين شيرين تر و ريگ آن چشمه از در و مرجان و گل ان از مشك اذفر. جبرئيل گفت اين حوض كوثر است كه خدای تعالی در سوره " كريمه «انا اعطيناك الكوثر» به تو وعده داده است.
    
     طوبی
    
    فرمود از آنجا گذشتيم، به درختی رسيديم كه نيكوتر از آن در بهشت نديدم. منظری نيكو با شاخه های درهم فرورفته و رنگ متنوع. رنگ ها در رنگ ها، همه رنگ ها بود جز سياه. از آن جا بوئی به مشام می رسيد كه در بهشت خوشتر از آن بو، جايی يافت نمی شد. ميوه های آن مانند قله بزرگ و انواع مختلف ميوه كه خدای تبارك آفريده است از رنگ های مختلف، طبايع مختلف، طعوم مختلف و بوهای مختلف كه هر بيننده را مجذوب می كند و من از ديدن آن به تعجب افتادم و گفتم: ای جبرئيل اين چه درختی است؟ گفت: درخت طوبی كه خداوند فرمود «طوبی لهم و حسن مآب» و بسياری از امت تو در سايه " آن خواهند غنود. فرمود هيچ خانه و قصری در بهشت نيست كه شاخه طوبی در آن نباشد و مشام جان ساكنين آن را شاد و خوشبو نگرداند. فرمود در قيامت علی ساقی حوض كوثر است كه به دوستان خود از آن آب خوشگوار جاودانی می نوشاند.

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

حق با على است

 

كسى كه در ميدان و مسجد پيوسته با خدا بود

آن شب ستاره‏ هاى غمگين، با آه و ناله گرد هم آمده بودند و از بالا به خانه‏اى در كوفه مى‏ نگريستند. زمين مى‏گريست.

آسمان نالان بود. ديوارهاى كوفه از ترس حدوث «واقعه‏» به هم نزديك‏مى‏شدند، شايد جلوگير آن باشند. پرنده‏هاى نگهبان در چارسوى مسجد كوفه، نگهبانى مى‏دادند.

شب پره‏هاى مهاجم ضمن اين كه به يكديگرنويد مى‏دادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فراگرفته بود، آخر حمله ‏به يك فرد نبود; حمله به تمام انبيا و اوليا و صالحان و صديقان ‏بود.

مى‏خواستند عرش خدا را به لرزه درآورند و مى‏خواستند عروه ‏الوثقاى دين را نابود سازند. ابن ملجم، نماينده خفاشان شب با وحشت، براى رسيدن به آرزوى ديرينه ‏اش، به مسجد آمده و كمين كرده ‏بود. ولى چگونه اقدام به آن كار كرد؟! چقدر بايد شقاوت و بدبختى، وجود يك به ظاهر انسانى را فراگيرد تا دستش به شمشير بلند شود وبر فرق قهرمانى فرود آيد كه برق ذوالفقارش دل يلان عرب را مى‏لرزاند و زهره قهرمانان را مى‏شكافت; رادمردى كه در برابر اشك يتيمان ومحرومان مهربان‏تر از پدر و مادر بود و با لطف و مهربانى اشك‏هاى‏ غم‏ديدگان را پاك مى‏كرد و دست محبت ‏بر سرشان مى‏كشيد و با آنان چون ‏فرزندان خويش رفتار مى‏نمود.

چگونه مى‏توانست آن اشقى الاشقيا شمشير زهراگينش را بر سر آن نامتناهى فرد بزند; او كه محور مركزى تمام‏ فضايل بود. آن انسان كاملى كه مجسمه تمام نماى رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشين به حق او بود. او كه نمى‏توان با كلمات حقش را ادا كرد و توصيفش نمود، زيرا جز خدا و رسولش كسى نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخيز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش ‏را درك كند; نه آن‏ها كه پرستيدندش و نه آن‏ها كه پيرويش كردند; همه ‏در شناخت مقامش حيران و سرگردانند.

شاعران و سرايندگان در برابر كوه عظمت، چه مى‏توانند بسرايند وسخنوران و نويسندگان چه سخنى بر زبان و قلم برانند! دانشمندان وحكيمان در اين اقيانوس مواج حكمت غرق مى‏شوند، جز آن كه او خود به ‏دادشان برسد و آن‏ها را به كرانه نجات برساند.

نه تنها زمينيان كه ‏افلاكيان نيز از اين عظمت‏ خدايى كه متجلى در يك فرد شده است، انگشت‏ حيرت به دهان گرفته ‏اند. اين چگونه مخلوقى است كه تمام صفات متضاد را در خود جمع كرده است. هنگامى كه گرد و خاك جنگ، فضا را تيره وتار مى‏كند و قلب پهلوانان به لرزه مى‏آيد، سيماى او برافروخته ولبانش متبسم و قلبش محكم، آن چنان بر ميمنه و ميسره مى‏تازد و باشمشير برانش بر فرق دشمنان فرود مى‏آورد و با ضربت‏هاى سهمگينش درلحظه لحظه ‏هاى كارزار، يلان بى‏شمار را در خاك و خون مى‏غلطاند كه جزاو كسى مانند او نيست، و همو شب هنگام در محراب عبادت از خوف خدا مى‏گريد و براى اين كه بنده‏اى سپاسگزار باشد در خانه و در ميدان، با نماز و نيايش و گريه و زارى، شب را به صبح مى‏رساند «الم اكن‏عبدا شكورا».

هرگز فجرى بر روزگار على نتابيده كه ديده ‏اش در خواب ‏باشد و هرگز دمى از عمرش نگذشته كه در غفلت ‏باشد. پيوسته به ياد خدا و دايم در ذكر او است، او را از خدايش هيچ امرى جدا نمى‏سازد، چه در جنگ باشد و چه در دكه القضاء; چه در خانه باشد و چه بيرون ‏از خانه، چه در بازار باشد و چه در مسجد، براى او فرق نمى‏كند; همواره در حال عبادت و شكرگزارى است.

او تنها اطاعت‏ خدا را مد نظر دارد وتنها به تكليف شرعى‏اش عمل‏ مى‏كند چه در مسند خلافت ‏باشد و چه در خانه، زندانى! چه در مصاف‏ دشمن باشد و چه همراه با يتيمان! چه در نبرد قاسطين و مارقين وناكثين باشد و چه در كنج عزلت از خلق! و خلاصه چه در حال زائيده ‏شدن از مادر در كعبه باشد و چه در حال جان دادن در مسجد كوفه. آن‏جا لب به شهادتين مى‏گشايد و اين‏جا لب با ذكر شهادتين فرو مى‏بندد.

على نقطه مركزى و تمام فضايل و منش‏هاى والا و اخلاق انسانى و كمالات‏ معنوى گرداگرد وجودش مى‏چرخد; پس على هميشه رستگار است و اگر كسى ‏خواهان رستگارى و رسيدن به خوشبختى و سعادت باشد، بايد فقط دنباله ‏رو او و پيرو او باشد. و جز اين راهى براى رسيدن به سعادت‏چه در دنيا و چه در آخرت نيست.

على مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كند و على همگام با محمد، رسالت اورا ادامه مى‏دهد و تكميل مى‏كند. خود آن حضرت در تفسير آيه «انماانت منذر و لكل قوم هاد» مى‏فرمايد: «رسول الله المنذر و اناالهادى; رسول خدا هشدار دهنده است و من هدايتگرم.»(مستدرك ‏الصحيحين، ج‏3، ص‏129) فخر رازى در تفسير اين آيه ادامه مى‏دهد: رسول‏خدا(ص) دستش را بر سينه ‏اش گذاشت و فرمود: من منذرم و سپس اشاره به ‏كتف على كرد و فرمود:

«انت الهادى، بك يهتدى المهتدون من بعدى; تو هادى هستى كه پس ازمن هدايت‏ خواهان به وسيله تو هدايت مى‏شوند. » و همين يك سخن كافى‏است ‏بر خلافت ‏بلافصل على پس از رسول الله; ولى چه بايد كرد كه برخى‏از دانشمندان حق را آشكار مى‏بينند و باز هم از آن روى ‏برمى‏گردانند! و على «شاهد» است و بر بينه پيامبر، گواه است‏«افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه‏» آيا كسى كه دليلى‏روشن (قرآن) دارد و پس از آن گواهى صادق و راستين (على)... كه برتمام شئون وجودى دليل بر صدق ادعاى رسول الله است. سيوطى در تفسير«درالمنثور»ش در ذيل اين آيه شريفه نقل مى‏كند كه اميرالمومنين‏على عليه السلام خود فرمود: «رسول الله على بينه من ربه وانا شاهد منه‏» و در موردى ديگر از خود رسول‏الله روايت مى‏كند كه‏فرمود: «افمن كان على بينه من ربه انا و شاهد منه على‏».

و على «صالح المومنين‏» است. جايى كه ولايت‏به خدا نسبت داده‏مى‏شود چه كسى پس از «الله‏» ولايت‏بر مومنين را داراست؟ همه تفسيراين آيه را مى‏دانيد و تمام مفسران بزرگ آن را مخصوص على نقل‏كرده‏اند كه مقصود از «الذين آمنوا» كه در آيه ولايت آمده، على‏است، زيرا تنها او بود كه در حال نماز، به سائلى صدقه داد وخداوند آيه ولايت را درباره‏اش نازل كرد ولى در جاى ديگر نيز خداوندمى‏فرمايد: «فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين‏» پس‏خداوند و جبرئيل و آن رادمرد شايسته از مومنان، ولى اوست. در اين‏جا نيز پيش از مفسران شيعه، مفسران اهل سنت، غرض از صالح المومنين‏را در اين آيه «على‏» دانسته‏اند و از رسول‏الله نقل مى‏كنند كه‏فرمود: «و صالح المومنين، على بن ابى‏طالب‏» و نه تنها سيوطى در«درالمنثور»ش، كه صاحب «كنزالعمال‏» در صفحه‏237 از جلد اول‏كتابش همين مطلب را نقل كرده‏اند. و ابن‏حجر در «صواعق‏»ش و هيثمى‏در «مجمع الزوايد»ش نيز به تفصيل و با بيان بيش‏ترى نقل كرده‏اند.

و على «انفاق كننده است در پنهانى و آشكار». ابن عباس در ذيل‏آيه شريفه «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه‏»نقل كرده كه اين آيه درباره على نازل شد، زيرا على چهار درهم‏داشت، يك درهم را شبانه و درهمى را روزانه و يك درهم را آشكارا ودرهمى را مخفيانه، در راه خدا انفاق كرد.(اسد الغابه ابن اثيرج‏4 ص‏25) زمخشرى در «كشاف‏»، سيوطى در «درالمنثور»، هيثمى در«مجمع الزوايد» و ابن حجر در «صواعق المحرقه‏» و ده‏ها مفسر ودانشمند همين را ذكر كرده‏اند.

و على «خير البريه‏» است. او بهترين مخلوقات و برترين آفريدگان‏آفريدگار متعال است. او والاتر و شريف‏تر و افضل همه انسان‏هاى روى‏زمين است. و پس از على بهترين مردم، پيروانش هستند. من اين رانمى‏گويم كه مفسران اهل سنت مى‏گويند، پس چرا خود جزء پيروان على‏نمى‏شوند و چرا خود شيعه «خير البريه‏» نمى‏شوند و چرا از او فاصله‏مى‏گيرند.

ابن جرير طبرى در جلد30 صفحه‏171 از تفسير معروفش «طبرى‏» نقل‏مى‏كند كه پيامبر در ذيل آيه «اولئك هم خير البريه‏» فرمود: «انت‏يا على و شيعتك‏». تو اى على و شيعيانت‏بهترين مردم هستيد. چه‏گواهى و چه شاهدى بالاتر از خدا و رسولش سراغ داريد؟ پس چرا «اذن‏واعيه‏» نيست و چرا گوش شنوا وجود ندارد؟ سيوطى در تفسير الدرالمنثور به تفصيل بيشتر نقل كرده كه جابربن عبدالله گويد: ما نزدپيامبر نشسته بوديم كه ناگهان على وارد شد. حضرت فرمود: «و الذى‏نفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه; به همان خدايى‏كه جان من در قبضه او است‏سوگند كه اين مرد و شيعيانش رستگاراننددر روز رستاخيز». سپس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملواالصالحات اولئك هم خير البريه‏».

و على «اهل ذكر» است. پس هر چه را نفهميديم بايد از پيشگاه على ‏و آل على سوال كنيم و بايد از علوم آنان بهره ببريم تا پاسخ ‏سوال هايمان را دريابيم.

جابر جعفى نقل مى‏كند كه وقتى آيه‏«فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون‏» نازل شد، على عليه السلام ‏فرمود: «نحن اهل الذكر; ما اهل ذكريم‏».(تفسير طبرى،ج‏17،ص‏5) وعلى «رحمت‏ خدا» است. و چه شيرين است‏ سخن حق كه مى‏فرمايد: «قل‏بفضل الله و برحمته فبذلك فليفر حوا هو خير مما يجمعون; بگو به ‏فضل خدا و به رحمتش اميدوار باشند و اين سان خرسند شوند كه اين ‏بهتر است از آنچه جمع مى‏كنند.»

ابن عباس مى‏گويد: مقصود از فضل‏الله، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مقصود از«رحمته‏» على عليه السلام است. (تاريخ بغداد،ج‏5،ص‏15) و على‏«صديق‏» است. هر جا سخن از رسول خدا است، پس از او به نحوى به‏ على اشاره شده است. در سوره زمر مى‏فرمايد: «والذى جاء بالصدق وصدق به اولئك هم المتقون; و آن كسى كه صدق و راستى را آورد و كسى‏كه او را تصديق نمود، آنان تقوا پيشگان‏اند.» و در اينجا رسول خدا است كه دليلى راستين از سوى پروردگارش آورده و پيام خدايش را به مردم ابلاغ كرده و كسى كه از ساعت نخست، او را تصديق كرد و به اوايمان آورد و در تمام مراحل دعوت همراه او و پشتيبان او بود، على‏بود.

آنچه در اين‏جا فهرست وار ياد آور شديم، كمتر از يكهزارم‏فضايل آن حضرت است كه تنها در برخى از كتابهاى اهل سنت ديده شده واگر كسى بخواهد همه فضايل حضرت را از زبان حضرت رسول، صلى الله‏عليه و آله، به تنهايى ياد آور شود، مثنوى هفتاد من مى‏شود.

بى گمان آن همه فضائل و مناقب على از زبان رسول گرامى اسلام در گه‏و بى‏گاه، در سفر و حضر، در صبح و شام، به مناسبت و بدون مناسبت، نقل شده، تصادفى نيست كه سخن او سخن حق است «و ما ينطق عن الهوى‏ان هو الا وحى يوحى‏». پس آنچه پيامبر درباره على گفته است، تكرار سخن پروردگار است. ولى چه رازى در اين امر نهفته است؟ و چرا پيامبر پيوسته از على سخن مى‏گويد و نه تنها در جمع كه اگر يك نفرهم در محضر مباركش نشسته بود، به مناسبتى يا هم بدون هيچ مناسبت، بلكه ابتداء به ساكن، در مدح و وصف على، سخن مى‏راند؟

شايد راز آن همه تاكيدهاى پى در پى رسول خدا صلى الله عليه و آله ‏در اين باشد كه خود مى‏ديد اين مردم پس از رحلت ‏حضرتش با على‏چه مى‏كنند! او سقيفه را و سقيفه ‏سازان را مى‏ديد كه چگونه پيش از خشك شدن آب غسل جسد مباركش، گردهم مى‏آيند و تمام سخنان او راناديده مى‏گيرند و با يك توطئه از پيش ترسيم شده، على را از حق‏ خويش جدا مى‏سازند و خلافت را كه امرى است الهى به ديگرى ‏مى‏سپارند و سپس به يكديگر پاس مى‏دهند و على را خانه ‏نشين مى‏كنند و به اين هم بسنده نكرده كه خانه ‏اش را آتش مى‏زنند و همسرش را كه ‏تنها يادگار رسول خدا است ‏به شهادت مى‏رسانند و آن روز هم كه بافرياد عمومى مردم، خلاف به او منتقل مى‏شود، از همان روز اول، جنگ و كارزار را با او آغاز مى‏كنند و تا روز رسيدن به لقاى محبوب، ازجنگيدن و قتال او فروگذار نمى‏كنند.

پيامبر تمام اين رخدادهاى تلخ را مى‏ديد، و لذا بيشتر تاكيد بريارى رساندن به على و تاييد مطلق او مى‏كرد، شايد افرادى ازمهاجرين و انصار متاثر شوند و به احقيت على معتقد گردند و درروزى كه او غريب و تنها مى‏ماند، از او دفاع كنند و دست از اهل بيت ‏رسول الله بر ندارند. و چقدر اينان كم بودند! همواره ياوران حق درتاريخ كم بوده ‏اند. خود حضرتش مى‏فرمايد:

«لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقله اهله; در راه حق از كمى يارانش ‏نهراسيد». و سرانجام على كه صبرش كوه را به لرزه در مى‏آورد، دربرابر آن همه بى‏وفايى‏ها، نامردى‏ها، نفاق ‏ها و آزارهاى دشمنان و يانا اهلان سست عنصر، فرياد بر مى‏آورد:  خدا شما را بكشد. قلبم را پر از جراحت و سينه ‏ام ‏را مالامال از اندوه و غم كرديد... هان اينك عمر را از شست‏سال ‏مى‏گذرد (ولى به سخنم گوش نمى‏دهيد و اطاعتم نمى‏كنيد) و كسى كه ‏اطاعت نشود، رايش پذيرفته نيست.» و اين چنين درد دل‏هاى على بسياراست كه نه تنها از دشمنان بلكه از ياران بى‏وفايش ناله مى‏كند وآن‏چه نگفته است ‏بسيار زيادتر از گفتنى‏ها است. به خدا هر گاه ‏ناله‏ هاى على را مى‏خوانم، بيش از حادثه شهادتش دلتنگ و گريان مى‏شوم; گو اينكه شهادت على مايه آسايش و آرامش او بود كه از دست اين نااهلان راحت ‏شود و به دوست ‏بپيوندد، چه او آن قدر به مرگ‏ علاقه‏مند است كه از كودك بر پستان مادر افزونتر.

و اين سان على‏جهان را با قلبى پر از خون وداع مى‏كند و در شب قدر، رستگارانه به‏ خداى كعبه مى‏پيوندد.

 سلام و درود خدا بر على و آل على باد.

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

0ضریح گمشده


عشق من پائیز آمد مثل پار

باز هم، ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما

گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خونجوش بود

در فراق یاس، مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می‌دهد

عطر دوران جوانی می‌دهد

یاس‌ها یادآور پروانه‌اند

یاس‌ها پیغمبران خانه‌اند

یاس ما را رو به پاکی می‌برد

رو به عشقی اشتراکی می‌برد

یاس در هر جا نوید آشتی ست

یاس دامان سپید آشتی ست

در شبان ما که شد خورشید؟ یاس!

بر لبان ما که می‌خندید؟ یاس!

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

بعد روی صبح پرپر می‌شود

راهی شب‌های دیگر می‌شود

یاس مثل عطر پاک نیت است

یاس استنشاق معصومیت است

یاس را آیینه‌ها رو کرده‌اند

یاس را پیغمبران بو کرده‌اند

یاس بوی حوض کوثر می‌دهد

عطر اخلاق پیمبر می‌دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

دانه‌های اشکش از الماس بود

می‌چکانید اشک حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است و بس

چشم او یک چشمه الماس است و بس

اشک می‌ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا " گل یاس کبود "

گریه آری گریه چون ابر چمن

بر کبود یاس و سرخ نسترن

گریه کن حیدر! که مقصد مشکل است

این جدایی از محمد مشکل است

گریه کن زیرا که دخت آفتاب

این دل یاس است و روی یاسمین

بی خبر باید بخوابد در تراب

این امانت را امین باش ای زمین

گریه کن زیرا که کوثر خشک شد

زمزم از این ابر ابتر خشک شد

نیمه شب دزدانه باید در مغاک

ریخت بر روی گل خورشید، خاک

یاس خوشبوی محمد داغ دید

صد فدک زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست

جز تو کس از قبر او آگاه نیست

گریه بر فرق عدالت کن که فاق

می‌شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر طشت حسن کن تا سحر

که پر است از لخته ی خون جگر

گریه کن چون ابر بارانی به چاه

بر حسین تشنه لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت می‌برند

دخترانت را اسارت می‌برند

گریه بر بی‌دستی احساس کن!

گریه بر طفلان بی عباس کن!

باز کن حیدر! تو شط اشک را

تا نگیرد با خجالت مشک را

گریه کن بر آن یتیمانی که شام

با تو می‌خوردند در اشک مدام

گریه کن چون گریه ی ابر بهار

گریه کن بر روی گل‌های مزار

مثل نوزادانی که مادر مرده‌اند

مثل طفلانی که آتش خورده‌اند

گریه کن در زیر تابوت روان

گریه کن بر نسترن‌های جوان

گریه کن زیرا که گل‌ها دیده‌اند

یاس‌های مهربان کوچیده‌اند

گریه کن زیرا که شبنم فانی است

هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می‌بریم

ما جوانی را به پیری می‌بریم

زیر گورستانی از برگ رزان

من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل بر تن من چاک شد

آن بهار مرده در من خاک شد

ای بهار گریه بار نا امید

ای گل مأیوس من! یاس سپید0

 

شعر از احمد عزیزی

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

نمی دانم « زیارت عاشورا » را خوانده اید یا نه ؟ چقدر در معانی آن تامل کرده اید ؟ چقدر در کش و قوس مداحی های بین زیارت گیر کرده اید ؟ و چقدر توانسته این زیارت در شما اثر گذارد و نم اشکی بر سرشکتان جاری سازد ؟

« زیارت عاشورا »  یک دنیا درس است برای آنانی که در تعلیم معانی و الفاظ گیرای آن هر از گاهی جرعه ای نیو شیده باشند. 

« زیارت عاشورا » از چندین بخش تشکیل می شود :

۱ - تبار شناسی حضرت سید الشهدا علیه السلام با ذکر صلوات بر والدین و جدش.

     در این بخش باذکر درود بر رسول خدا  ؛  حضرت علی و حضرت فاطمه علیهم السلام یاد آوری   می کند که خاندان پاکش شناخته شده و مد نظر قرار گیرد . همان کاری که سالار شهیدان در  معرکه ی کربلا برای تنبه و بیداری دشمنان خود بارها آن را بر زبان آورد.

۲ - شناساندن بزرگی مصیبت وارده بر امام حسین علیه السلام و اصحابش.

     بزرگ و سخت شمردن مصیبت وارده بر امام و یارانش بر مسلمانان ؛ بر آسمان ها و  جمیع اهالی زمین و  بزرگ بودن سوگواری امام بر همه

۳ - ابراز ارادت و دلباختگی به امام معصوم و بیان دعا با الفاظی زیبا.

    درخواست  در صلح و سازش بودن با دوستان امام و در جنگ و ستیز با دشمنانش ؛ خواست از خدایی که مقام او را گرامی و عزت بخشید همه را به برکت او  و اینکه روزی کند خونخواهی اورا در رکاب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ درخواست حفظ آبرو  در دنیا و آخرت به حرمت امام ؛ تقرب جویی به خدا  و رسول خدا و امیرالمومنین و فاطمه و حسن علیهم السلام به واسطه ی دوستی با امام حسین  ؛ درخواست از خدا برای شناخت بیشتر امام  و اولیا خدا و قرار گرفتن در جایگاهی که شایسته و مخصوص امام است ؛ درخواست پاداشی در خور و شایسته ی سوگواری مصیبت امام  ؛ روزی قرار دادن برائت از دشمنان امام در دنیا و آخرت و خونخواهی او  ؛  درخواست درود و رحمت و آمرزش ؛ قرار دادن زندگی ما چون زندگی رسول خدا  و خاندانش صلوات الله علیهم و مرگ ما مانند مرگ آنان و روزی شفاعت حسین در روز قیامت و ثبات قدم در راه آن امام و یاران راستینش  

۴ - دشمن شناسی اهل بیت پیامبر صلوات الله علیه و لعن و نفرین بر آنان.  

     ملتی که پایه گذار ظلم و ستم بر اهل بیت بودند ؛ امتی که ائمه را از مقامشان دور کردند ؛ گروهی که آنان را کشتند ؛ زمینه چینان جنگ با امام ؛  مردمی که اسب ها را زین کردند دهنه زدند و آماده ی جنگ شدند ؛   کسانی که بنیان ظلم و ستم بر او و خاندان پاکش را بنا نهادند و بیزاری جستن از آنان  ؛  آل زیادو  آل مروان ( که در روز عاشورا شادمانی کردند )  ؛ همه ی بنی امیه  ( که مبارک شمردند چنین روزی را ) ؛ ابن مرجانه ؛ عمربن سعد ؛ شمر ؛ پسر هند جگر خوار ؛  آل           ابا سفیان ؛ معاویه ؛ یزید پسر معاویه ؛ اولین ظالمی که بر پیامبر و خاندان پاکش ظلم کرد  اولی - دومی - سومی - چهارمی -  و آخرین نفری که از آن پیروی کرد ؛ گروهی که سخت جنگیدند و تمام کسانی که همراه شدند و پیمان بستند و از یکدیگر بر کشتن او پیروی کردند ؛

۵ - درود و صلوات بر سالار شهیدان و اصحابش.

     سلام بر :  ابا عبدالله حسین ؛ روح هائی که بر آستانش فرود آمدند ؛ علی ابن  حسین ؛ اولاد حسین و اصحاب حسین

۶ - حمد و سپاس الهی.

شاید مجموعه ی این الفاظ و بخش ها در کمترین دعا و زیارتی نقش بسته باشد ؛ خصوصا بخش دشمن شناسی که به لحاظ احتیاط کمتر ذکر می شود و شاید به همین منظور حکومت وهابی مسلک عربستان سخت گیری های غیر قابل باوری را برای شیعیان بوجود می آورد. 

 در تقویم روزانه چند روزی از عاشورا فاصله گرفته ایم و شاید شعار هر روز عاشوراست و همه ی مکان ها کربلا ؛ تلنگری باشد بر چند بخش مطرح شده در زیارت عاشورا ؛ اینکه تبار اهل بیت را بشناسیم ؛ ابراز ارادت و دلبستگی به آنان نماییم ؛ دشمنان آنان را شناخته و از آنان برائت جوئیم ؛ بر آنان پیوسته سلام و درود فرستیم و حمد و سپاس الهی را به خاطر بندگی ذاتش و اتصال به این ریسمان های الهی بجای آوریم.  

خدایا زندگی و مرگ ما را در راستای زندگی و مرگ پیامبر و خاندان پاکش قرار ده.   

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

برای حرکت در مسیر خدا و مواظبت از نفس، باید دوست را از دشمن بشناسیم. یعنی باید دوست شناسی و دشمن شناسی صحیح داشته باشیم. برای این کار دو راه وجود دارد: اول راه برهان و دوم راه جَدَل.

راه برهان همان راهی ست که انسان با عقل و استدلالهای عقلی مسیر را طی کند. بر اساس عقل هدف را تشخیص دهد و آن چیزهایی که با آن هماهنگی دارد و یا نا­هماهنگ است را میشناسد و به کمک شناخته ها به سمت هدف حرکت میکند.

راه جدل یعنی با استفاده از مقایسه مطلبی را درک کنیم و از این طریق طرف مقابل را هم بشناسیم. در روایت آمده است از امیر المومنین علی بن ابیطالب پرسیدند: عقل چیست و عاقل کیست؟ حضرت در پاسخ گفتند: عقل وسیله ایست که انسان به کمک آن هر چیزی را در جای خود قرار میدهد و عاقل کسی است که هر کاری را به جا انجام میدهد. مجدد سئوال کردند: جهل چیست و جاهل کیست؟ حضرت پاسخ دادند: جوابش را هم اکنون گفتم.

یعنی شما میتوانید از تعریف عقل و عاقل، جهل و جاهل را هم بشناسید. هرگاه کسی بر خلاف تعریف عقل و عاقل عمل کرد، جهل دارد و جاهل است. ما هم میتوانیم برای شناخت دوست و دشمن، با توجه به آنچه تعریف دوست  ابتدا دوست را بشناسیم و هر کس غیر آن بود، دشمن است. ولی همواره تاکید بر این است اساسی ترین راه برای شناخت، همان راه برهان است که با استدلال و مدرک دوست و دشمن را شناسایی کنیم.

اما آنچه از آیات و روایات برداشت میشود چنین است که دشمن هم مراتب و دسته هایی دارد، اما پیامبر میفرمایند دشمن ترین دشمنها برای انسان، نفس اوست که او را از دو طرف احاطه کرده است. وظیفه انسان شناسایی دوست و دشمن است که از مهمترین دشمنها یکی نفس است و دیگری شیطان (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ – یس 60).

بعد از شناخت دشمن و برای طی مسیر به سمت هدف باید چند کار دیگر هم انجام دهیم:

1-   همانطور که قبلا صحبت کرده بودیم، انسان باید دائم در حال مرابطه باشد. یعنی در ابتدای صبح مشارطه کند (با خدای خود شرط کند که فلان گناه را ترک میکنم و فلان فضیلت را کسب). در طول روز مراقبه کند و به آنچه با خدا عهد کرده است پایبند باشد. در آخر شب محاسبه  کند و ببیند اگر کم و زیادی داشته است خود را  معاتبه کند و خود را در محکمه قرار دهد و به خود حسابرسی روز جزا را گوشزد کند. همیشه باید ببینیم نفس از ما چه میخواهد. اگر از ما خواسته ای داشت که هم معقول است و هم مقبول، و ما آنرا در اختیارش قرار دادیم و بعد از آن نسبت به خواسته بی تفاوت شد و چیز دیگری را طلب کرد، معلوم میشود خواهش اولیه دروغ بوده است. همانند انسان زر اندوز که تلاش میکند تا ثروت جمع کند اما وقتی همه را بدست آورد به آنچه دارد بی تفاوت است و دائم به آنچه در دست دیگران است مینگرد. این رفتارها دقیقا شبیه انسان تشنه ایست که برای رفع عطش آب شور مینوشد.  نتنها تشنگی او رفع نمیشود، بلکه حریص تر و تشنه تر میشود. این آب زلال و بی املاح است که رفع عطش میکند. بزرگان اخلاق بسیار سفارش میکنند به جای انبار داری برای دیگران (که جمع کنیم و دیگران بعد از ما از آن استفاده  کنند)، همچون خورشید باشیم که هم نور دارد و هم نور خود را در اختیار دیگران قرار میدهد.

2-   باید با توجه به آنچه خدا سرمایه ما قرار داده (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا – شمس 8) به آنچه نفس به ما پیشنهاد میدهد دقت کنیم و راه درست را انتخاب کنیم به شرط آنکه (وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا – شمس 10) نباشد. امیر المومنین در حکمت 254 نهج البلاغه میفرمایند: ای فرزند آدم، خودت وصی مال خویش باش، امروز به گونه ای عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند. وصیت دو نوع است 1- عهدی 2- تملیکی. در وصیت عهدی انسان آنچه را خود قادر به انجام آن نیست را به دیگران میسپارد. مثلا سفارش میکند که فلان جا دفنش کنند. اما در تملیکی میگوید فلان مقدار پول را به این مستمند بده . یا این مقدار را صرف فلان کار کنید. حضرت تاکید دارند آنچه را خود میتوانی در زنده بودن انجام دهی مراقب باش تا شیطان تو را از آن باز ندارد. وقتی وصیت میکنی اگر انجام دهند اجرش بسیار کمتر از آن است که خود انجام میدادی (طبق روایت فردی که به وصیت پدر انباری از خرما را میان مستمندان خیرات کرد. پیامبر به او فرمود اگر یک دانه از این خرما را خود در زمان حیات خیر میکرد ثوابش از این انبار که امروز تو خیر کردی بیشتر بود) و اگر به وصیت عمل نکنند که دستش از همه جا کوتاه است. اما انسان متفکر میداند منظور حضرت فقط وصیت مال نیست، بلکه مهمتر از آن محاسبه و مراقبت نفس قبل از مرگ است. نه آنکه همه را به آخرت واگذار کند. که باز هم خدا آنقدر کریم است که حسابرسی را به خودمان میسپارد (اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا – اسراء 14)  اما چه کنیم که الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ – یس 65.

3-   انتخاب دوست عاقل. دوستی عاقل است که اشتباهات دوست خود را توجیح نمیکند. اگر کسی بدی دوست خود را بداند و به او نگوید باید در دوستی آن شک کرد. در روایات زیاد آمده است که هیچ هدیه ای از برادر مومن برای من بهتر از بیان عیب من نیست. البته بیان عیوب نباید از سر عیب جویی و یا در مقابل دیگران باشد.

4-   استفاده صحیح و زیرکانه از انتقادات دشمن عاقل. دشمنی که حسود و عیبجو است همانند مگس است. تمام تلاشش آن است که عیبی بیابد و آنرا بزرگ جلوه دهد. اما دشمن عاقل با آنکه تلاش میکند انسان را بر زمین بزند اما دنبال عیب واقعی انسان میگردد. وظیفه ما این است که این عیب را بفهمیم و بر روی آن کار کنیم تا بتوانیم آنرا بر طرف کنیم.

 

و در آخر کلامی از امیر المومنین: زرق و برق دنیا شما را رها خواهد کرد اما قبل از آنکه او رها کند، شما او را رها کنید.

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

کعبه بنائی است در میان مسجد الحرام در شهر مکه در کشور عربستان سعودی. کعبه مقدس‌ترین مکان اسلام است. نام کعبه اشاره به چهارگوش «تکعیب» (مربع) بودن این سازه دارد.

درأثر آمده‌است: که کعبه در محاذی «بیت المعمور» است، و بیت المعمور چهارگوش است، چون محاذی عرش است و عرش چهارگوشه‌است، چون کلماتی که دین اسلام بر آن استوار است، چهار است:

  • سبحان الله .
  • الحمد لله .
  • لا اله الا الله .
  • الله اکبر .

از اسماء کعبه: «البیت العتیق» و «البیت الحرام» . کعبه ارتباط مستقیم به ارکان اسلام دارد مخصوصاً فریضه حج، زیارت وطواف کعبه رکنی از ارکان حج است. همچنین در ادای فریضه نماز نیز کعبه قبله گاه مسلمانان است.

یک نماز در مقابل کعبه در مسجد الحرام برابر با صد هزار نماز و یک درهم خرج کردن در راه خدا در آن سرزمین برابر با صدهزار درهم است.

 کعبه شریف تاریخ وبناء

در قرآن (اِنَ أَوَل بَیتٍ وُضِعَ لِلنَاسِ لَلَذی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُداً لٍلعَالَمَینَ). سورة آل عمران.

این سازه تا پیش از گشودن شهر مکه به دست محمد و پیروانش محل نگهداری و پرستش بتها بوده‌است. قریش در اطراف کعبه بتهای مختلفی قرار داده بودن مانند: «اللآت» و «والعزاء» و «اسافه» و «نائلة» و «مّنات» و غیره ، بزرگ و یا رئیس وکبیر این بتها بنام « هُوبَل » بود، این بت برخلاف دیگر بتها در درون کعبه گذاشته بودند و قریش بربت «هُوبَل» احترام زیادی قائل بودند.

بنا به گفتاره وتوضیح مؤرخ بزرگ اسلامی «الآزرقی» وتأیید واتفاق باقی مؤرخین ساختمان کعبه ۱۰ بار بنیان شده‌است به این ترتیب:

  • بنیان الملائکه .
  • بنیان آدم .
  • بنیان شیث .
  • بنیان ابراهیم وپسرش اسماعیل .
  • بنیان العمالقه .
  • بنیان جرهم .
  • بنیان مضر .
  • بنیان قریش .
  • بنیان عبدالله ابن زبیر .
  • بنیان حجاج ابن یوسف الثقفی .

ساختمان کنونی کعبه از زمان حجاج بن یوسف ثقفی وبازسازی همان ساختمان در دوران خلافت «سلطان مراد چهارم» از پادشاهان عثمانی است که در سال ۱۰۴۰ هجری بر اثر ورود سیل به مسجد الحرام و تخریب آن از نو باسازی گردید. این ساختمان استحکام وقدرتمندی کامل دارد، بطوری که تاکنون تا دوران ما، به همان شکل کنونی پابرجا و استوار مانده‌است.

ارکان کعبه

ارکان کعبه  : به هریک از چهار گوشه کعبه، رکن گویند و کعبه بر چهار رکن بنا گردیده، که عبارتند از:

  • رکن حجر الاسود  : سنگ سیاه آسمانی است.

گفتاره ‌است که هنگام بناء کعبه توسط آدم این سنگ را ملائکة از بهشت آوردند وآدم آن را در گوشه‌ای از خانه نصب کردند.

پس از بازسازی خانه (کعبه) توسط قریش این سنگ به دست محمد قبل از درب کعبه در رکن حجر اسود نصب گردیده ومحل شروع طواف حجاج میباشد.

  • رکن العراقی .
  • رکن الشامی .
  • رکن الیمانی : قبل از رکن حجر اسود قرار دارد.

مشخصات کعبه

مشخصات کعبه بر اساس متر، عبارت است از:

  • طول ضلع در کعبه؛ یعنی از رکن حجر اسود تا رکن عراقی ۶۸/۱۱ متر.
  • طول رکن عراقی تا شامی، طرفی که حجراسماعیل در آن قرار دارد: ۹۰/۹ متر.
  • طول رکن شامی تا رکن یمانی ۰۴/۱۲ متر.
  • طول رکن یمانی تا رکن اسود ۱۸/۱۰ متر.(۱)
  • ارتفاع کعبه ۱۵ متر است.

 سنگ بنای کعبه

بنای کعبه از سنگهای سیاه و سختی ساخته شده که با کنار زدن پرده از روی آن، کاملاً آشکار است. این سنگها که از زمان بنای کعبه از سال ۱۰۴۰ ق. تا به امروز بر جای مانده، از کوه‌های مکه به ویژه جبل الکعبه که در محله شُبَیکه مکه بوده، و جبل مزدلفه گرفته شده‌است. سنگ‌ها اندازه‌های مختلف دارد، به طوری که بزرگ‌ترین آنها با طول و عرض و ارتفاع ۱۹۰، ۵۰ و ۲۸ سانتیمتر و کوچک‌ترین آنها با طول و عرض ۵۰ و ۴۰ سانتیمتر می‌باشد. پایه‌های آن از سرب مذاب ساخته شده و بدین ترتیب بنایی است نسبتاً مستحکم و استوار.

 درب کعبه

درب کعبه  : در دوران ابراهیم دو درگاه بدون در، هم سطح زمین، برای کعبه گشوده شد. در دوران جوانی پیامبر، قریش کعبه بازسازی نمودند، برای اولین بار درب چوبی توسط قریش، برای کعبه، در محل فعلی که بالاتر از زمین قرار دارد نصب گردید. پیش از بنای قریش، کعبه دو در داشته‌است: یکی در ناحیه شرقی- محل در فعلی- و دیگری در ناحیه غربی، که از یکی وارد و از دیگری خارج می‌شده‌اند، اما قریش تنها در ناحیه شرقی آن دری نصب کرد. بعدها عبدالله ابن زبیر در دیگر را گشود که به وسیله حجاج بن یوسف بسته شد و اکنون همان یک در باقی مانده‌است. این در تا به حال چندین بار عوض شده‌است و آخرین بار در سال ۱۳۹۸ قمری به دستور خالد بن عبدالعزیز در جدیدی ساخته و نصب گردید. ساختمان کعبه نیز از سال ۱۰۴۰ تا قرن اخیر تعمیر نشده بود، ولی در سال ۱۳۷۷ قمری و سپس ۱۴۱۷ به دستور سعود بن عبدالعزیز و فهد بن عبدالعزیز در آن تعمیراتی صورت گرفت. سقف کعبه به صورت دو سقفی است که با سه پایه چوبی که در میانه آن در یک ردیف قرار گرفته، نگهداری می‌شود اطراف آن سنگ‌های مرمر نصب شده و در کنار آن پلکانی قرار دارد که برای رسیدن به سقف بالایی تعبیه شده‌است. آخرین در کعبه که از چوب ساج و نقره خالص است و با طلا و جواهرات مزین شده، در دوران سعودی تعویض شده‌است.

شناسایی ارکان کعبه

چهار زاویه کعبه به چهار رکن نامور است. هر گاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف، از رکن حجرالاسود آغاز می‌شود، سپس به رکن عراقی می‌رسد، پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود می‌رسد و همین جا یک شوط پایان می‌یابد.

برای مطاف حدی وجود ندارد و تا هر جای مسجد الحرام که طواف در آن طواف کعبه صدق کند ، طواف مجزی است ، ولی مستحب است که اگر اضطرار و ازدحام نباشد فی ما بین کعبه و مقام ابراهیم انجام دهند .

حجرالاسود

حجرالاسود  : یا سنگ سیاه، از اجزای بسیار مقدس مسجد الحرام بوده و در رکن اسود کعبه در ارتفاع ۵/۱ متری قرار گرفته‌است. این سنگ مقدس، پیش از اسلام و پس از آن، همواره مورد اعتنا و توجه کامل بوده و در حقیقت در شمار عناصراصلی کعبه بوده‌است. به لحاظ همین تقدس،محمد آن را نگاه داشت و دیگر سنگ‌هایی را که به شکل بت ساخته شده بود، به دور ریخت. حجرالاسود در جریان تخریب کعبه، که پنج سال پیش از بعثت صورت گرفت، در فاصله‌ای دور از مسجد واقع شد. در زمان نصب آن به جای خود، قریش به نزاع پرداختند، اما با درایت محمد، همه قریش در فضیلت آن سهیم شدند و عاقبت به دست خود او نصب گردید. به مرور زمان و در اثر تحولات و تغییرات، از حجم نخستین این سنگ کاسته شد و حتی به چند پاره تقسیم گردید که آخرین بار قسمت‌های مختلف آن را به یکدیگر متصل کردند و آن را در محفظه‌ای نقره‌ای قرار دادند. در حال حاضر تنها به آن اندازه که برای بوسیدن و استلام لازم است، جای گذاشته‌اند. در سال ۳۱۷ قمری یکی از فرقه‌های منسوب به اسماعیلیان که به «قرامطه» شهرت داشت، حجرالاسود را از کنار کعبه برداشت و به احساء (منطقه‌ای در شرق عربستان) برد. این گروه به مدت ۲۲ سال- چهار روز کم- تا سال ۳۳۹ هجری سنگ را در آنجا نگاه داشتند و سپس در عید قربان همین سال، آن را به جای نخست باز گرداندند. (۱۰) پس از آن، طی سال‌های پیاپی، حجرالاسود به طور عمد یا غیرعمد از جای خود کنده شد و هر بار اجزایی از آن خرد و جدا گردید. هر بار این اجزا به هم چسبانده شد و همان گونه که گذشت، اکنون مجموعه آن در هاله‌ای از نقره قرار داده شده‌است. حجرالاسود بر دیوار کعبه در ارتفاع ۵/۱ متری زمین قرار دارد.

استلام و بوسیدن آن سفارش شده و در نقل‌ها آمده‌است که محمد مقید به استلام و بوسیدن آن بوده‌است.

گفتنی است حجرالاسود آغاز و پایان طواف بوده و برابر آن سنگ سیاهی روی زمین(تا انتهای مسجد) کشیده شده‌است. به علاوه، چراغی سبز رنگ بر دیوار مسجد برابر حجرالاسود نصب شده تا راهنمای طواف کنندگان باشد.

ملتزم

ملتزم  : قسمتی از دیوار و پایین دیوار کعبه را، که در یک سوی آن حجرالاسود و در سوی دیگرش باب کعبه قرار دارد، «ملتزم» می‌نامند. این محل را از آن روی ملتزم می‌نامند که مردم در آن قسمت می‌ایستند و به دیوار ملتزم شده، می‌چسبند و دعا می‌خوانند.

در روایتی آمده‌است که محمدصورت و دست‌های خود را روی این قسمت از دیوار قرار می‌داد. همچنین، از محمد نقل شده‌است که گفت: ملتزم، محلی است که دعا در آنجا پذیرفته می‌شود و بنده‌ای نیست که در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعایش را اجابت نکند.(۱۱) یکی از کارهایی که در اینجا انجام می‌شود، آن است که بنده دست را بر دیوار این بخش گذاشته، و به گناهان خود اعتراف کند. امام صادق گفت:«فإنّ هذا مکانٌ لم یقرّعبدٌ لربّه بذنوبه ثمّ استغفرالله الاّ غَفَرالله له»؛ «هیچ بنده‌ای در اینجا اعتراف به گناهانش نمی‌کند، و طلب استغفار نمی‌نماید، جز آن که خداوند او را می‌بخشد.»(۱۲)

 مستجار

مستجار  : محلی است پشت درب کعبه، کمی مانده به رکن یمانی، مقابل ملتزم، در سوی دیگر کعبه، دیوار کنار رکن یمانی را «مستجار» می‌نامند. «جار» به معنای همسایه و «مستجار» به معنای پناه بردن به همجوار و به صورت کلی تر «پناه بردن» است. زمانی که خانه کعبه دو در داشت، در دیگر آن در کنار مستجار بود که مسدود شد. (۱۳)

این در محل ورود فاطمه بنت اسد برای تولد امام علی همین بخش از دیوار کعبه بوده‌است. چنانکه در اثر آمده‌است علی ابن ابی طالب در کعبه تولد شده‌است.

اینجا نیز از مکان‌های استجابت دعا است ومحلی است که مردم به آنجا پناهنده می‌شوند به همین دلیل بدانجا مستجار گفته می‌شود.

 شاذروان

شاذروان  : همان برآمدگیهایی است که در اطراف خانه خدا قرار دارد، و آن بخشی از کعبه‌است که توسط قریش از ساختمان کعبه کاسته شد. و هم اکنون همانند پوششی اطراف خانه را در برگرفته‌است. شاذروانِ کنونی از ساخته‌های سلطان مراد چهارم در هنگام ساختمان کعبه در سال ۱۰۴۰ هجری است. زمانی که در بازسازی‌های کعبه، ابعاد خانه قدری کوچکتر از بنای ابراهیمی بنا شد، برای حفظ ابعاد اصلی، فضای عقب نشینی شده را با ساخت سکویی کم ارتفاع، علامت گذاری کردند که «شاذَروان» نامیده شد و چون ملاک در طواف، حدّ اصلی کعبه است; فقها برای حصول شرط خروج طواف گزار از کعبه، طواف بر روی شاذروان را صحیح نمی‌دانند. بنابراین، شاذروان همان سنگ مایلی است که بخش تحتانی دیوار کعبه را تا روی زمین پوشانیده‌است، به اضافه بخشی که در مقابل حجراسماعیل به صورت پلّهی ساخته شده‌است که ارتفاع آن از سطح زمین بیست سانتیمتر و عرض آن چهل سانتیمتر است. این پله جایگاه مردمی است که برای دعا و تضرع به درگاه الهی بر روی آن می‌ایستند و سینه و شکم خود را بر کعبه قرار می‌دهند و دستان را بر بالای سر خود و بر دیوار کعبه می‌گذارند. علت آنکه در این قسمت شاذروان قرار داده نشده، این است که در بنای ابراهیم ، حجر اسماعیل جزو خانه کعبه بوده‌است که در ساختمان قریش به علّت کمبود مال حلال از خانه کاستند و بر حجر افزودند. همچنین در پایین درِ کعبه، شاذروان قرار داده نشده و به صورت پلهای صاف به طول ۳۴۵ سانتیمتر ساخته شده‌است که مردم در ملتزم بر آن میایستند و به درگاه خداوند دعا و نیایش میکنند. در بالای «شاذَروان» حلقه‌های از مس قرار دارد که در هنگام پائین آوردن جامه کعبه (کسوة الکعبه) لب جامه به این حلقه‌ها می‌بندند تا اینکه جامه محکم واستوار باشد.

 حطیم

حطیم  : مساحت میان حجرالاسود و زمزم و مقام ابراهیم و قسمتی از حجر اسماعیل را حطیم می‌گویند.

از مکان‌های محترم در مسجدالحرام، در کنار کعبه، حطیم است و مردم در این قسمت برای دعا جمع می‌شوند و به یکدیگر فشار می‌آورند. این که آیا حطیم تنها همان محدوده کنار حجرالاسود و باب کعبه را شامل می‌شود یا وسعت بیشتری دارد، اختلاف است. در روایتی از امام صادق، تنها همین موضع را حطیم می‌نامند.(۱۴) چنان که شیخ صدوق نیز آورده‌است که حطیم فاصله میان در کعبه و حجرالاسود را گویند، جایی که خداوند توبه آدم را پذیرفت.(۱۵)

 حجر اسماعیل

حجر اسماعیل  : فضایی است بین کعبه و دیواری نیم دایره به عرض حدود ۱۰ متر که از رکن عراقی تا رکن شامی را شامل می‌شود. دیواری است با ارتفاع ۳۰/۱ متر که قوسی شکل بوده و حجراسماعیل نامیده می‌شود. حجر اسماعیل یادگار زمان ابراهیم و اسماعیل و مدت زمانی پس از بنای کعبه می‌باشد. بنابراین، قدمت و پیشینه آن به زمان بنای کعبه به دست ابراهیم می‌رسد.

نقل‌های تاریخی حکایت از آن دارد که اسماعیل در همین قسمت زندگی می‌کرد و خیمه گاه او در این سوی بوده‌است. مادرش هاجر نیز با وی در همین جا می‌زیست و پس از مردن، در حجر دفن شد. از امام صادق نقل شده‌است که گفت:«الحِجرُ بَیتُ إِسمَاعِیلَ وَ فِیهِ قَبرُ هَاجَرَ وَ قَبرُ إِسمَاعِیلَ»؛(۱۶) «حجر، خانه اسماعیل و محل دفن هاجر و اسماعیل است.»

از آنجا که حجر اسماعیل داخل در مطاف است، می‌تواند نشانه‌ای بر عظمت آن باشد. در برخی از روایات آمده‌است که پیامبران زیادی در اینجا مدفون شده‌اند. در اصل، حجراسماعیل جزئی از کعبه به شمار می‌آید. هرگاه باران بر بام کعبه ببارد، از ناودان رحمت در این فضا می‌ریزد.

گویا برای نخستین بار، منصورعباسی حجراسماعیل را با سنگ‌های سفید پوشانید. پس از آن در دوره مهدی و نیز هارون الرشید عباسی این سنگ‌ها تعویض و نو شد.

 ناودان طلا

ناودان طلا  : به عربی ( میزاب الرحمة ) ، ناودان طلا نیز که بر بام کعبه نصب شده، به سمت حِجراسماعیل است. هرگاه باران بر بام کعبه ببارد، از ناودان رحمت در این فضای حجر اسماعیل می‌ریزد. اینجا مدفن اسماعیل و مادرش هاجر و پیامبران بسیاری می‌باشد.

گویند آن را نخست حجاج بن یوسف ثقفی نهاد تا آب باران بر بام خانه جمع نشود. در روایت آمده‌است که دعا در زیر ناودان کعبه مستجاب است.

مقام ابراهیم

مقام ابراهیم  : سنگی است به طول و عرض ۴۰ سانتیمتر که جای پای ابراهیم روی آن به چشم می‌خورد و مقابل درب کعبه قرار دارد. حجاج بعد از طواف واجب، میبایست در پشت مقام ابراهیم، دو رکعت نماز طواف به جای آورند. نماز طواف نسا نیز پشت مقام ابراهیم، خوانده میشود.

از دیگر نقاط مقدس مسجدالحرام، مقام ابراهیم است. این مقام، یکی از شعائر الهی خوانده می‌شود ودر قران آمده‌است:«وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهِیمَ مُصَلَّی»(بقره/۱۲۵)

این مکان مربوط به زمانی است که ابراهیم دیوارهای کعبه را بالا می‌برد؛ آنگاه که دیوار بالا رفت، به حدی که دست بدان نمی‌رسید، سنگی آوردند و ابراهیم بر روی آن ایستاد و سنگ‌ها را از دست اسماعیل گرفت و دیوار کعبه را بالا برد. بر روی این سنگ، اثر پای ابراهیم مشخص است اما اثری از انگشتان او نیست.

این سنگ به شکل تقریبی مربع با طول و عرض ۴۰ سانتی متر و ارتفاع تقریبی ۵۰ سانتی متر است. رنگ آن، رنگی میانه زرد و قرمزی متمایل به سفید است. از زمان مهدی عباسی بدین سو، این سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظه‌ای قرار گرفت تا صدمه‌ای نبیند.

در گذشته، بر روی این محل، بنایی بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود که اطراف آن را با آیات قرآن مزین کرده بودند. از آنجا که این قبه قسمتی از مسجد را به خود اختصاص داده و از فضای مطاف کاسته بود، به تدریج از انتقال آن به محلی دیگر در مسجد الحرام سخن به میان آمد.

گفتنی است بنا به برخی از اقوال، مقام ابراهیم تا فتح مکه به دیوار کعبه چسبیده بوده و پس از فتح، محمد آن را از دیوار درآورد و کنار کعبه، نزدیک در نصب کرد. زمانی که آیه «وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهیمَ مُصَلًّی» را گفت، دستور داد تا مقام را جایی که اکنون قرار گرفته انتقال دهند. (۱۸) حجاج بعد از طواف واجب، میبایست در پشت مقام ابراهیم، دو رکعت نماز طواف به جای آورند.

 زمزم

زمزم  : در نزدیکی مقام ابراهیم و در هجده متری کعبه، در زیرزمین واقع است و آب آن توسط پمپ از طریق لوله کشی به زائرین می‌رسد. چاه زمزم از دیگر آثار مسجد الحرام است که با نامهای چاه اسماعیل، حفیرة عبدالمطلب، شفاء سُقم، عافیه، مَیمونه، طُعم، بَرکة، بَرّة ، شناخته می‌شود. این چاه در قسمت شرقی مسجدالحرام قرار دارد و همانند دیگر مشاهد حج، از آثار ابراهیم، اسماعیل و هاجر است. پس از آنکه ابراهیم ، همسر و فرزندش را ترک کرد، تشنگی بر آنها چیره شد، هاجر به دنبال آب میان صفا و مروه دوید سرانجام جبرئیل بال و یا پاشنه پای خود را بر زمین کوفت و زمزم جوشید، برای حفظ جان اسماعیل و هاجر پدید آورد.پس از مدتی آثار چاه از میان رفت تا آن که عبدالمطلب بار دیگر آن را حفر نمود و از آن زمان تا کنون حاجیان از این آب بهره‏مند می‏شوند. در توسعه اخیر سالن‏های جداگانه‏ای برای زنان و مردان، در طبقه زیرزمین مطاف، در کنار چاه ساخته شده و زائران از شیرهای آبی که در آنجا نصب شده و نیز از ظرف‏های ویژه‏ای که در نقاط مختلف مسجد الحرام از آب زمزم پر می‏شود استفاده می‏کنند. این چاه در آغاز، منبع تأمین آب مکه بود و پس از آن چاه‌های دیگری در مکه و اطراف آن ایجاد شد. عرب‌ها برای این چاه تقدس بسیار قائل بودند.

وجود این چاه و اهمیت آن برای مردم مکه سبب شده بود تا در قریش منصب «سقایت» به وجود آید. این منصب در اوان ظهور اسلام، در دست عباس عموی محمد بود. در روایات اهل بیت، نوشیدن از آب زمزم سفارش شده و همه مسلمانان به متبرک بودن آن باور دارند. امام علی گفت:«مَاءُ زَمزَمَ خَیرُ مَاءٍ عَلَی وَجهِ الأَرضِ»؛ (۱۹) «آب زمزم، بهترین آب روی زمین است.» (۲۰) روایات موجود نشان می‌دهد که محمد و امامان به طور معمول بعد از طواف، از آب زمزم استفاده می‌کردند. درباره اهمیت آب زمزم و فضیلت نوشیدن آن روایات زیادی نقل شده‌است. محمد گفته: زمزم بهترین چاههای دنیاست. خود او اغلب از این آب استفاده کرده و از آن می‌نوشید و در هر جا بود دستور می‌داد که اصحاب این آب را برای آشامیدن و وضو ساختن او فراهم آورند.

در دوران پاشاهی فهد دستور داد که آب زمزم از مکه به مسجد رسول الله در مدینه ببرند ودر اختیار حجاج بگذارند تا اینکه در مسجد رسول هم مانند مسجد الحرام حجاج آب زمزم بنوشند، این عملیه تا این روز هم ادامه دارد وآب زمزم از مکه بوسیله تانک به مسجد رسول رسانده می‌شود.

پرده کعبه

‏ بر روی کعبه یا «کسوة الکعبه» پوششی است سیاه رنگ که آن را «کسوه» و یا «پرده کعبه» یا «جامه کعبه» می‏نامند. نخستین کسی که خانه کعبه را پرده پوشانید «تُبع حمیری» پادشاه یمن بود.علی ، نیز همه ساله از عراق برای کعبه پرده‏ای می‏فرستاد. چون مهدی عباسی به خلافت رسید خادمان کعبه از انبوهی پرده‏ها بر روی کعبه شکایت کردند و گفتند بیم آن می‏رود که خانه صدمه ببیند. مهدی عباسی خلیفه مسلمین دستور داد پرده‏ها را بردارند و تنها یک پرده بر آن بگذارند و سالی یک بار آن را عوض کنند این سنت تا به امروز ادامه دارد. و بر آن آیه‏هایی از قرآن کریم قلاب دوزی شده‌است.

صفا و مروه

صفا و مروه  : کوه صفا مکانی است که حجاج، بعد از طواف و نماز طواف، جهت ادامه اعمال (سعی) ، به آنجا میروند و هفت مرتبه سعی بین صفا و مروه به جا می‌آورند و در دور آخر، در کوه مروه تقصیر میکنند. فاصله بین دو کوه صفا و مروه ۳۸۰ متر است و محل سعی زائران است. کوه ابوقبیس متصل به آن بوده . کوه صفا مکانی است که پیامبر رسالت خویش را با جمله قولوا لا اله الا الله تفلحوا از فراز آن کوه به جهانیان اعلام کرد . رفت وآمد بین صفا ومروه را سعی گویند (صفا در یک طرف ومروه طرف دیگر قرار دارد), رفتن از اول جـزء ازصـفـا به مروه را یک شوط گویند, وهمچنین برگشتن ازاول جزء مروه به صفا یک شوط است , وتمام سعی هفت شوط است , بنابر این سعی از صفا شروع ودر شوط هفتم به مروه ختم مـی شـود, واحـتـیـاط لازم در ایـن است که موالات (پی در پی بودن) را مراعات کند بطوری که فـصـل معتد به در بین اشواط حاصل نشود, ووقتی حاجی بخواهد از مسجد الحرام به (مسعی) برود, صفا طرف دست راستش قرار می‌گیرد.

 جبل النور و غارحرا

در شمال شرقی مکه کوهی است بلند، مشرف بر منا به نام کوه نور به عربی ( جبل النور ) که در دامنه جنوبی‏اش به فاصله ۱۶۰ متری از قله آن، غاری است به نام غار حرا و یکی از مکان‏های مقدس شهر مکه‌است.

محمد پیش از بعثت، در آنجا با خدا خلوت می‏کرد و نخستین آیه‏های قرآن (اِقرَأ باِسْمِ رَبّکَ اَلذَِی خَلَقَ) در آنجا بر پیامبر نازل شد. پیامبر اسلام، چهل شبانه روز در داخل این غار به عبادت مشغول بودند و بعد از این مدت، جبرئیل امین در ۲۷ ماه رجب بر پیامبر نازل و ایشان به فرمان خدا به پیامبری مبعوث گردیدند.

 جبل ثور و غار ثور

کوه ثور به عربی ( جبل الثور ) در سه کیلومتری جنوب شهر مکه و در جنوب منطقه‏ای به نام «مسفله» قرار دارد که غار ثور بر روی آن واقع است. این غار به (ثور بن عبد مناف منسوب بوده) . و محمد هنگام هجرت به طرف مدینه، سه شبانه روز در آن پنهان شدند. این کوه درشرق مکه واقع است و در سال ۱۳ بعثت زمانی که سران قریش نقشه قتل پیامبر را کشیدند، خداوند حضرت را آگاه ساخت و در شب موعود (لیلة المبیت) علی در بستر ایشان خوابیدند و ایشان همراه ابوبکر در این غار مخفی و پس از سه شبانه روز به مدینه هجرت نمودند. رسـول خـدا در هـمـان شـب اول ربـیع رهسپار غار ثور شد و ابوبکربن ابی قحافه باوی همراه گـشـت و پـس از سـه روز کـه در غاز ثور ماندند در شب چهارم ربیع الاول راه مدینه را در پیش گرفتند. قـریش در جستجوی وی سخت در تکاپو افتادند و تا غار ثور رفتند و بر در غارایستادند و چون دیـدنـد کبوتری بر آن آشیانه نهاده و تار عنکبوت نیز بر در غار تنیده شده‌است , گفتند: کسی در این غار نیست و بازگشتند. آنگاه رسول خدا در شب چهارم ربیع با راهنمایی مردی مشرک , به نام «عبداللّه بن اریقط» که دو شتر با خود آورده بود, به اتفاق ابوبکر الصدیق وعامربن فهیره راه مدینه را در پیش گرفتند .

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

تصویر:KAABA 1.jpg

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 

غار حراء من قمة جبل النور

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 

غار حراء من قمة جبل النور

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 
ما در این فرمان، پیش از همه چیز، پسر حارث را به پرهیزگاری و اطاعت خداوند متعال وصیت می کنیم، و از او انتظار داریم که در اجرای اوامر الهی دقیقه ای فروگذار نکند.

ما به او خاطرنشان می کنیم که سعادت هر دو جهان در گرو رضای خداوند است، آنچنانکه بی خشنودی خدا هیچ طاعت، پسندیده و مقبول نخواهد افتاد.

فرماندار مصر موظف است که از احکام مقدس اسلام با همه وسایلی که در دست دارد طرفداری کند، تا در مقابل به یاری و نصرت ایزد متعال امیدوار باشد.

فرماندار مصر باید دیو هوس و مشتهیات خود را همچون پارسایان، پیوسته به زنجیر زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد.زیرا عفریت نفس ، آتشی است خاموش نشدنی و فروزان، که اگر دمی انسان را غفلت زده بیند، ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند.

ای مالک! برای روزگار سختی چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری می توانی گذارد؟ آیا کدام پس انداز از عدل و داد برای ملوک و حکمرانها بهادارتر تواند بود؟
دانی که نفس پرهیزگار کدام است؟آنکه در تمام حوادث زندگی بر هوس خویش پای گذارد و در داوری کاملا بی طرف و میانه رو باشد.

ای مالک! مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه ای لبریز از محبت بنگر .زنهار! نکند ای چوپان که در جامه شبانی، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف ، چنگالهای دلخراش و جانفرسا پنهان داری!

الا ای فرمانفرما! فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند، یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند، و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع و هم جنسند.ای بشر، آنها هم بشرند.

ای مالک! تو بر مصر حکومت می کنی و امیرالمؤمنین بر تو ، ولی پروردگار بی همتا بر همه ما.

هرگز مگو که من مامورم و معذور، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم.هرگز طمع مدار که تو را کورکورانه اطاعت کنند.

-=تو اکنون بر تخت فراعنه خواهی نشست، و کشور مصر را به زیر فرمان خواهی آورد، و سپاه بیکران اسلام را در صحرای وسیع آفریقا سان خواهی دید. نکند این ابهت و حشمت تو را فراموشی آورد. یعنی فراموش کنی که تو مالکی و پدرت حارث نام داشته است، او بدرود جهان گفته و تو نیز امروز و فردا بدرود جهان خواهی گفت، و به کاروان مرموز ارواح متصل خواهی شد.=-

مالکا! انصاف و عدل، سرلوحه برنامه حکومت است.دادگاه ، خانه ملت است و قانون، حق عموم.در مقابل "قرآن" خویشاوندی و علاقه خصوصی هرگز موقعیت و احترام نخواهد داشت.

ای مالک! مبادا در حکومت تو خادم و خائن یکسان باشد.

الا ای پسر حارث! بدان که در هیچ کشور، مردم یکسان نتوانند بود. هم اکنون سازمان رعیت آن دیار را برای تو تشریح می کنم:

گروهی سرباز و سپاهیند، عده ای حکام و امرا،جمعی قضات، و طبقه ای بازرگان و پیشه ور، و پائین تر از همه این دسته ها ، مستمندان و تهدستان جای دارند که بلا می کشند و محنت می بینند. همواره شکسته دل و خسته پیکرند.


-=این طبقات مختلف را که می نگری، دمی هم به اعضای پیکر خویش بنگر! همانطور که دست غیر از پاست، و چشم از گوش جدا و بدور است، و در عین حال وظائف زندگی را به کمک و معاضدت یکدیگر ایفا میکنند، دسته های متعدد ملت نیز در عین جدائی باز به سوی مقصدی واحد پیش می روند، و به پشتیبانی یکدیگر یک هدف را تعقیب می کنند.خداوند مهربان در قرآن مجید برای همه طبقات ، حدود و مقرراتی وضع فرمود و همگان را از برکت قانون و مساوات برخوردار کرد.=-

احکام پروردگار همیشه در حکومت ما محترم ، و رفتار پسندیده پیشوای عظیم الشان ما حضرت محمد بن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تا به دامنه محشر سرمشق امت اسلام است.ما نمی توانیم از آن اسلوب مقدس، کوچکترین اغماض و تخطی روا داریم.

افسر من! تو سربازی و بیش از همه به عظمت مقام سربازی آشنائی داری، و به حرارت خونی که در زیر حلقه های زره و کاسه کله خود جوش می زند، پی می بری.

تو خوب می دانی که سپاهی را از چه ساخته اند، و قلب گرم و شجاعی که در پشت پیراهن سربازی کار می کند چقدر حساس و غیور است.سرباز دژ محکم و حصار پولادینی است که همچون سلسله جبال ، حیات و ناموس محیط خویش را در پناه گرفته است و با قدرتی بهت آور ، از پناهندگان خود دفاع می کند.


سرباز ، زینت کشور و دژ مستحکم خلق است.

سرباز، نگهبان دین و پاسدار شرف و حرمت قانون است.

سرباز ، مدار امنیت راهها و حافظ کاروانیان شب پیماست...


اما دل شکستگان تهیدست و مستمندان تیره بخت، همانهائی که پسر ابوطالب پیوسته به یاد ایشان است و همواره تیمار آنان می برد و غم آنان می خورد، آنها مرغان بی بال و پری هستند که در عین ناتوانی، شراره آه را می توانند تا دامن سرادق الوهیت شعله ور سازند.

آنها شب زنده داران پارسا و سحرخیزان پرهیزگارند، که در محضر مردم ضعیفند ولی در پیشگاه خدا، مقامی محترم و بزرگ دارند.آنها را خداوند به دست تو ای فرماندار سپرده...

اکنون که دولت ما دست دورباش بر سینه اراذل و نانجیبان زد، و از عظمت و غرورشان به حضیض تیره بختی فروکشید ، نکند که بار دیگر چنگ توسل به دامن عدالت زنند و قضات را به وعده یا وعید، از احقاق حق منحرف سازند...

ای مالک! اکنون درباره حکام و عمال تو که در مصر انجام وظیفه می کنند سخن می گویم:

همچنانکه در سازمان ارتش و دادگستری تو را مکرر به انتخاب مردم آزموده و شریف سفارش کردم، راجع به فرمانداران آن کشور نیز پیش از همه چیز همان سفارش را تجدید می کنم.یعنی می گویم که حکام و نمایندگان تو در شهرستانها و ایالات سرزمین کهنسال مصر، باید از نظر تاریخ خانوادگی نجیب و شرافتمند باشند.باید در محیط عصمت و تقوی پرورش یافته باشند.

الا ای مالک! هرگز از جریان امور کشور و طرز سلوک حکام با رعیت، لحظه ای غافل مباش!به جزئیات امور شخصا رسیدگی کن و گزارشهای کشور را تا آخرین کلمه با دقت بشنو! این عمل چنان فرمانداران تو را در ایفای تکلیف، محتاط و دقیق خواهد کرد که از بیم بازرسان پنهان، در غایب و حضور به هیچ حرکت مخالف اقدام نکنند.به تو و همه فرماندارانم امر می کنم که قبل از اقدام در استفاده از مالیات کشور، به عمران و ابادی بپردازند.

ای فرماندار! از بار گران ملت، لختی بردار! و بگذار که پرتگاه حوادث و ظلمات انقلاب را کاروان ما آسانتر طی کند، و بار وظیفه را سالمتر به منزل رساند.

در بین کارمندان حکومت مصر، گروهی را که بر امانت و دیانتشان خاطر استوارداری برگزین، و آن گروه را به ویژه جهت رسیدگی به عرایض مستمندان برگمار! و با این وصف ، خود در کوی و برزن به جستجوی ارباب حاجت برخیز! و مخصوصا پریشانان را که در هر محیط از همه مظلومتر و از همه خاموشترند هنگام تشکیل دادگاه بر همه مقدم دار!


الا ای مالک! یتیمان را می شناسی؟


کودکان خردسالی که در حساسترین سنین عمر ، پرستار را از دست می دهند و همچون نونهالی که در آغاز رستن بی باغبان ماند پژمرده می شوند، در هر کشور که باشند، پدری جز حکومت وقت ندارند.

وصیتهای من بر مقام محترم حکومت بس گران می آید ولی چه باید کرد! اجرای اوامر پروردگار و ایفای تکالیف انسانیت، مشکل است.

مالکا! با همه سفارشهای که در این فرمان به منظور حکمرانان و قضات ایراد شده ، بازهم مطمئن نتوانم بود، مگر در موقعی که در برنامه شخصی خود هر ماهه یک روز بارعام دهی و عموم مردم را یکجای ملاقات کنی ، و مخصوصا حاجتمندان و دادخواهان را به نام پیش خوانی و به اصرار از تظلم و عرایض آنها تحقیق کنی؟

الا ای پسر حارث!حکومتهای کسری و قیصر از مردم روی همی پوشانیدند، و از مجامع عمومی و غمکده های مستمندان گریزان همی بودند.اما تو ای حاکم مسلمانان ، نباید از ملت خود محجوب و پنهان باشی.

الا ای پسر حارث! در اجرای اوامر الهی بین خویش و بیگانه فرق مگذار! و پسر خود را بر سیاهان صحرای مصر رجحان مده! حق سنگین است و برداشتن آن دشوار.

شما ای حکومتها چه گمان می کنید؟ آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که به افتخار شما گذاشتیم، برای آن نیست که خون مردم بریزید، یا دسترنج ییچارگان بخورید.

مالکا! بکوش که مضامین این فرمان را به دقت انجام دهی! من و تو هر دو سربازیم و سزاوار است به نام عزیزترین آرزوهای خود، از مقام الوهیت درخواست کنیم که عمر ما را در خاک و خون میدان پیکار به پایان رساند و فضیلت شهادت نصیبمان کند، تا در آن جهان گلگون کفن و سپید روی از خاک برخیزیم....

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

ساقي امشب باده از بالا بريز

 باده از خم خانه مولا بريز
باده اي بي رنگ و آتش گون بده

زان که دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من

مي چکد نام تو از لب هاي من
محو کن در باده ات جام مرا

کربلايي کن سرانجام مرا
يا علي درويش و صوفي نيستم
فاش ميگويم که کوفي نيستم
ياعلي لعل عقيقي جز تو نيست
هيچ درويشي حقيقي جز تو نيست
لنگ لنگان طريقت را ببين

 مردم دور از حقيقت را ببين
مست ميناي ولايت نيستم

سرخوش از شهد ولايت نيستم
خيل درويشان دکان آراستند

کام خود را تحت نامت خواستند

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

السلام عليكِ يا زينب كبري السلام عليكِ يا بنت رسول الله
السلام عليكِ
يا بنت اميرالمومنين (س)

صبر را مفهوم معنا زينب است

کعبه غمهای دنيا زينب است

چون حسين است آفتاب شهر عشق

ماهتاب عالم آرا زينب است

 

هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است .      پیامبر اکرم (ص)

 

نام : زینب (س)

نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)

ناریخ ولادت :  روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری

محل تولد : مدینه

کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم

القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...

همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب

تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم )

وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری

محل دفن : شام

 

مقدمه :

آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند وهمه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین وبیرحم دمیوزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد وبر زمین میافکند.

هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت واندوهی به آن گلبرگها ی زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود ودیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود .

وزینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند ونمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند.  زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی وفریب صلای آزادی وانسانیت سرداد واز فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده وبعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .

 

هوش و ذكاوت:

در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم (س)ایراد فرمودند، حضرت زینب  (ع)  روایت فرموده است.  كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فلسفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

 

 

فصاحت و بلاغت:

كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد (ع) در حق ایشان فرمودند:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:

«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا (ص)  وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). سوره مبارکه آل عمران ، آیه  169

و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر  و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.

پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.

صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.

او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است.
اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.

ايثار، فداكاري،  صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.

 

 

كرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم (ع ) ، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم (ص) ، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل (ع)  كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.

حضرت زینب (س) نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

 

والسلام

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

امام علی (ع )غریب کوفه

بنام خدا

 سلام خدای خوبم ترا شکر می گو یم  .ترا قسم می دهم به غریب کوفه در این شب بزرگ همه بندگانت را به طرف خو دت مشغول نما و همه پیامبران و امامان ع و شهیدان و پدر مادران وهمه رفته گانها را ببخش و با شهیدان کربلا محشور نما  .شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شب ضربت خور دن حضرت علی ع را به پیشگاه اقا امام زمان عج و محضر رهبر بزرگوارم و حضور ریاست محترم جمهوری و سید حسن عزیزم وقویه قضایه و همه مسولان لشکی کشوذی وقضای و دولتی وهمه و همه شعیان علی ع وهمهجانبازان گرامی و همه روحانیان عاشق مو لا وهمه دوستداران مولا ع وهمه رزمندگان و ازادگان وهمه عاشقانی که پیرو حضرت علی هستند تسلیت عرض می نمایم و از همه نامبردگان می خواهم که در این شبهای قدر به یاد مولا به سوگ نشینیم و به یاد تنهایی و غمهای مولا و خانه نشینی مولا ودرد دلهای مولا با چاه وداغهای مولا ومظلومی مولا و کمکهای مخفی مو لا به یتیمان وتنگ دستان و به یاد شب زنده داری مولاواشک ریختن

 مو لا ترس از خدا وغصه های مولا و کار تلاش و زحمت عبادت مولا و رنجهای مولا که جز خداو چاه فردی نمی دانست درد دلهای درونش  و به یاد شهیدان کربلا و شهیدان ایران و همه چهان وپدر و مادرهایمان همه عزیزانی که اکنون دست انها از دنیا کوتاه است طلب مغفرت و بخشش و یادی نمایم و وبه یاد همه آنان که به مولا وعشق په مو لا داشتند  و به یاد ان رزمندگانی که با عشق خداو مو لا جان دادند ختم قران نماییم و نمازو دعا و صلوات وقرائت فاتحه نماییم برای شادی روح همه انها صلوات   وهمه چه در خانه چه در مسجد و هر مکانی احیا نماییم در مسچد اگر توانید بهتر ثواب بیشتری دارد  امام شهیدان امام خمینی و دو فرزندش فراموش نشود   خداوندا امشب می نویسد یک اهل قلم یک عاشق خداو امامن با خون دل با اه و ناله ومی گرید ای مولا مهدی جان کجایی بیا باهم هم ناله شویم بیا هم برای ظهورت هم برای غریبی مولا علی به سوگ نشینیم و باهم پرواز نماییم و کنار تربت پاکش بنالیم اشک ماتم ریزیم و بگیم مولا جان ماهمه سوگواریم وبگیم یا رسول الله ما امت تو تا اخرین قطره خون با تو وفاداریم مولا جان! جان مادرت هر کجا رفتی التماس دعا

 باماشیعیان علی ع ودوستداران خودوعلی باش .

  اشک غم

 خداوندا بما حال یاد ذکر راز نیاز توراده

خداونداحال تلاوت قران ونماز ده

خوش ان وقتی که می گردد روان اشک         روان دیدگان یک کاروان اشک

    خداوندا به ما حال دعاده                          عطا بنما به ما روز شبان اشک  

        دل ما را ز نور عشق پر کن                 بسوزان جان بده در دیدگان اشک

   به شبهایی که می بارید تا صبح                        ز چشمان  امیر مومنان اشک

   قسم بر حرمت زهرای اطهر                       که از داغ غربت مولا می ریخت اشک

                  به سجادوبه ان ساعت که می ریخت              به یا د کربلا در هر مکان اشک

     بسوزد گر دلم پیوسته  ریزد                           به عشق مهدی صا حب زمان اشک

        به  زهرا و علی و بیت الاحزان          که هر دم ریخت  از ظلم خصان اشک   

           بسوزد گر دلم پیوسته  ریزد                     به یاد مولا علی از دیدگان اشک  

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 دروازه کوفه

 

کوفيان خون به دل خون شده ما نکنيد

 

اين قدر ظلم به ذريه زهرا(س) نکنيد

 

بگذاريد بگرييم  به  مظلومی خويش

 

به سرشک  غم  ما  خنده  بيجا  نکنيد

 

دين  نداريد اگر غيرتتان  رفته  کجا

 

اسرا  را ، سر  بازار  تماشا  نکنيد

 

هر چه خواهيد به ما زخم رسانيد ولی

 

ديگر از زخم زبان ، خون به دل ما نکنيد

 

پيش چشم اسرا سنگ به سر ها نزنيد

 

پای راس شهدا هلهله بر پا نکنيد

 

داغ دل چاره به خنديدن دشمن نشود

 

زخم را با زدن سنگ مداوا نکنيد

 

محمل دختر معصوم مصيبت زده را

 

رو به رو با سر ببريده بابا نبريد

 

از آل علی (ع) با همه خلق بگو

 

ترک دين در طلب لذت دنيا نکنيد

 دروازه کوفه

 

کوفيان خون به دل خون شده ما نکنيد

 

اين قدر ظلم به ذريه زهرا(س) نکنيد

 

بگذاريد بگرييم  به  مظلومی خويش

 

به سرشک  غم  ما  خنده  بيجا  نکنيد

 

دين  نداريد اگر غيرتتان  رفته  کجا

 

اسرا  را ، سر  بازار  تماشا  نکنيد

 

هر چه خواهيد به ما زخم رسانيد ولی

 

ديگر از زخم زبان ، خون به دل ما نکنيد

 

پيش چشم اسرا سنگ به سر ها نزنيد

 

پای راس شهدا هلهله بر پا نکنيد

 

داغ دل چاره به خنديدن دشمن نشود

 

زخم را با زدن سنگ مداوا نکنيد

 

محمل دختر معصوم مصيبت زده را

 

رو به رو با سر ببريده بابا نبريد

 

از آل علی (ع) با همه خلق بگو

 

ترک دين در طلب لذت دنيا نکنيد

 

 

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

حضرت نوح در کربلا:

 

وقتی کشتی نوح بر روی آب سیر می کرد به سرزمینی رسید که نوح ازتلاطم شدیدآن ترسید که کشتی غرق شود .گفت :"طنت الدنیا ومااصابنی فرع مثل هذه الارض":همه دنیا را دور زدم ومثل این سرزمین ،دلهره ونگرانی به من دست نداد،‌جبرئیل نازل شد وگفت "اینجا سرزمین کربلا وقتلگاه حسین (ع)فرزند آخرین پیغمبر خدا است" . حضرت نوح واصحابش برای مظلومیت آن حضرت گریه کردند وبر قاتلش لعن نمودند.

 

حضرت ابراهیم درکربلا:

 

شیخ الانبیاء ،حضرت ابراهیم (ع) وقتی سوار بر اسب بود ،از این سرزمین می گذشت ،پای اسبش لغزید واز اسب زمین خورد وسرش شکست ،گفت :"(الهی ماحدث منی؟)" خدایا! چه لغزشی از من سر زده که این چنین شد؟..به اراده الهی اسبش به سخن آمده وگفت :این سرزمین کربلاست وفرزند آخرین پیامبرالهی را در اینجا میکشند؛ به خاطر همدردی با خون پاک آن عزیز زهرا (س) خون سرت جریان پیدا کرد.

 

حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص)در کربلا:

 

حضرت فرمودند مرا به سرزمینی سیر دادند ،که گفته میشد اینجا کربلاست(سرزمین حزن واندوه) واُریتُ فیهِ مَصرَعَ الحُسَینِ (ع) وَاصحابه؛.. ودرآنجا قتلگاه فرزندم حسین واصحاب با وفایش را به من نشان دادند،ودر آنجا یک مجلس سوگواری وعزاداری برپاشد.

 

حضرت سیدالاوصیاء امیرالمومنین علی (ع)درکربلا:

 

ابن عباس می گوید:همراه حضرت علی (ع) در مسیر صفین بودم ،وقتی به دشت کربلا (ساحل فرات)رسیدیم پیاده شدیم .ناگهان آن حضرت با صدای بلند (مثل اینکه بغض گلوی اورا گرفته )گریه کردند وفرمودند :"یَابنَ عباس اَتَعرف هذالموضع؟"..آیا این سرزمین را میشناسی ؟عرض کردم :نمیشناسم .حضرت فرمودند:اگر مانند من میشناختی از اینجا نمی گذشتی مگر اینکه مانند من گریه می کردی ...این را فرمودند وگریه زیادی کردند طوریکه اشک ازمحاسن شریف آن حضرت جاری وبرسینه مبارکشان می ریخت .فرمودند:"این سرزمین کربلاست ،که محل شهادت حسینم وهفده نفر از نسل من وفاطمه زهرا(س) می باشد ومانند مکه ومدینه وبیت المقدس شناخته میشود.

پیامبران وزیارت امام حسین (ع):

امام صادق (ع) فرمودند:زیارت امام حسین (ع)ازهر عمل پسندیده ای ارزش وفضیلتش بیشتر است...   

 

افتخار زمین کربلاء:

 

قال الصادق (ع) :"ان ارض اکعبه قالت :

زمین کعبه گفت :کیست مثل من وحال آنکه خانه خداوند متعال بر من بنا شده ومردم از اطراف واکناف به طرف من می آیند وحرم امن الهی قرار داده شده ام وچه فضیلتهایی که برای زیارت این مکان مقدس وارد شده(از آنجمله :حضرت علی ابن الحسین (ع)فرمودند:تسبیح گفتن در مکه افضل است از خراج ومالیا ت که در راه خدا انفاق شود.1 

وحضرت باقر(ع)می فرمایند:سجده کننده در مکه به منزله در خون غلطیدن در راه خداست ..در روایتی دیگر آورده اند که طعام خوردن در مکه به منزله روزه داشتن در غیر مکه است .وراه رفتن در مکه عبادت خداوند است .2ودر ادعیه بسیاری درخواست زیارت خانه خدا وارد شده است .)  با این حال خداوند به زمین کعبه خطاب کرد :ساکت باش که فضیلت تودربرابر فضایل زمین کربلا ی حسین چون سوزنی باشد .واگر نبود خاک وتربت کربلا،هرگز تورا فضیلت نداده بودم واگر کسی را که کربلا در بردارد(حضرت سیدالشهدا واصحابش ) نبودند،توراوآنچه تو هم اکنون به آن فخر میکنی نمی آفریدم.

وخداوند کربلا را بهترین زمین در بهشت قرار داده است...

 

مقایسه انفاق در حج ودر مسیر کربلا:

 

عبدالله بن سنان می گوید:به امام صادق (ع) عرض کردم :فدایت شوم پدرت درباره انفاق در راه حج می فرمودند به هر درهمی که در این راه خرج کنی برای اوهزار درهم حساب می شود .کسی که درمسیر زیارت امام حسین (ع) انفاق میکند برای اوچیست؟..حضرت فرمودند:به هر درهمی که در این مسیر صرف میکند:هزارهزارهزار..(تا ده مرتبه هزار را تکرار کردند)برای او حساب می شودوعلاوه بر این رضایت وخشنودی خداوندودعای خیر پیامبر اکرم (ص)وحضرت علی (ع ) وائمه معصومین (ع) باری اوست.3

 

ثواب زیارت حسین (ع) برابر بیست حج:

 

راوی میگوید:امام صادق (ع) به من فرمودند:تاکنون چند مرتبه حج را بجا آوردی ؟عرض کردم :نوزده مرتبه .فرمودند:اگرحجت را بر بیست برسانی (درثواب )مثل کسی هستی که یک بار قبر امام حسین (ع)را زیارت کرده است.4

درروایت دیگری آمده که زیارت امام حسین برابر سی حج مقبول می باشد.

درحدیث دیگری از امام صادق (ع) آمده است که امام با یک زائر امام حسین راجع به ثواب زیارت اینگونه فرمودند: باری چه اینجا آمده ای؟

زائر عرض کرد:برای زیارت حسین(ع) آمده ام .فرمود:هیچ خواسته ای نداشتی ؟

عرض کرد:هیچ آرزویی مگر اینکه آن حضرت را زیارت کنم وسلام دهم وبه وطنم برگردم.  حضرت فرمودند:شما چه ثوابی درزیارت آن حضرت میبینید؟

عرض کرد:مازیارت حضرتش را مایه برکت درجان ،اهل وفرزندان ومال ومعایشمان وموجب برآورده شدن حاجاتمان می بینیم.

حضرت فرمودند:آیا می خواهی زیادتر از این ،ازفضیلت زیارت آن حضرت برای تو بیان کنم؟عرض کرد:ای فرزند رسول خدازیادتر برایم بفرمائید.

حضرت فرمودند :زیارت امام حسین (ع)معادل یک حج مقبول خالصانه ای ست که با رسول خدا (ص)انجام شود.  او از این مقدار تعجب کرد.

حضرت فرمود:ای والله(تعجب میکنی؟)برابردوحج ،.وپیوسته از زیارت آن حضرت زیاد فرمودند ،تا اینکه فرمودند:زیارت امام حسین (ع)برابر با سی حج مقبول خالصانه ایست که با رسول خدا (ص) بجا آورده شود.5

 

ترس از ترک شدن حج:

 راوی می گوید:محضر امام صادق (ع) شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:امسال حج مشرف نشدی ؟عرض کردم :چیزی که حج بروم نداشتم ولی عرفه درکنارقبر امام حسین (ع)بودم.حضرت فرمودند:از آنها که سرزمین منی را درک کردند کم نیاوردی ،بعد فرمودند:

"حقیقتا اگر اکراه این را نداشتم که مردم حج را ترک کنند،هر آینه حدیثی را برای شما (درباره زیارت امام حسین (ع)بیان میکردم که هرگز زیارت آن حضرت را ترک نمی کردید.6

 

 

ودرحدیث دیگری امام باقر (ع)فرمودند:اگر مردم می دانستند چه فضیلتی در

 

زیارت امام حسین (ع)است،ازشوق ،جان می سپردند ونفسشان از روی حسرت

 

واندوه قطع می شد.7

 

                  مدفن شاه شهیدان کربلاء            مظهر آیات یزدان کربلاء

 

                مخزن اسرار قرآن کربلاء            مرکز ترویج ایمان کربلاء

     

                منشاءغفران یزدان کربلاء         مظهرالطاف رحمان کربلاء                   

 

 

روایات متعددی داریم که زیارت امام حسین (ع) معادل حج وعمره می باشد ،وروایات مختلفی که معادل یک حج ،دوحج ،بیست حج ،سی ،هفتاد،هشتاد،صد وهزار حج ..است وظاهراً این ثوابهای مختلف به حسب مراتب معرفت ورعایت آداب وشرایط می باشد..

(کامل الزیارات ،وسائل ،ج14،باب45،ابواب مزار ومستدرک،ج10،باب34)

 

 

                   چی می شه یابن فاطمه            یه گوشه چشم به ما کنی؟

     

                         .. قلب منو جلا بدی           راهیه کربلا کنی؟؟..

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

فدای عموی مهربونم
 

                              

 عمو جونم!

  عمو جونم تا تو بودی سر وسامونی داشتیم               

  تا تو رفتی دل پر خونی داشتیم

                     آی اهل عالم بدونید عمویی دارم   

                      نمیدونید که چقدر مهربونه               

                      قامتش تا کهکشونه       لباسش رنگین کمونه

                      توی چشمای قشنگش    هزار هزار آسمونه            

                      مهربونه مهربونه     مهربونه مهربونه

                      وقتی شبا خواب ندارم     روی شونش سر می زارم   

                      تا که خوابم ببره  آروم آروم     

                      تو گوشم شعر محبت می خونه    

                      وای  که چقدر مهربونه

                      شونه هاش بالاتر ازهر چی بلندی روی زمین    

                      عمو جونم می گه ای فرشتهِ روی زمین

                      راه نرو خسته می شی روی شونه هام  بشین          

                       روی دوش عمو جون همهِ دنیا رو بین

                      از تو چشماش می خونم که چقدر دوستم داره      

                      از تو چشمام می خونه که چقدر دوستش دارم

   به خدا مهربونه               به خدا مهربونه

                      اگر من تب بکنم ، تاب نداره 

                      اگر خار تو پام بره ، خواب نداره

                      فکر می کنم عمو جونم اگر که با ما نباشه

                     خدا اون روز رو نیاره  خدا اون روز رو نیاره

                     هر چی ازش میترسیدم خدایا اومد به سرم   

                     عموجون رفت آب بیاره  خبرش اومد به حرم

                     عمو جونم با تو دنیامون قشنگه   

                     عموجونم بی تو دلها تنگ تنگه

                     عموجونم با تو مثل غنچه بودم     

                     عموجونم بی تو یک یاس کبودم

                     عموجونم چرا چشـمات روی هـم بسـته می شه؟  

                     زبونم لال، نکنه گوشت از صدای من خسته می شه؟

                     حق داری اما من نمی خواستم که بره

                     خاری به پای تو عمو       من به فدای تو عمو

                     عمو جونم تا تو بودی غم نیومد!      

                     عمو جونم تا تو رفتی ماتم اومد!

                    عمو جونم تا تو بودی دشمنامون می ترسیدن  

                     تو که رفتی چشمت رو دور می دیدن

                     ماها گریون بودیم و اونا همه می خندیدن

                    عموجون تا تو بودی چاره داشتیم

                    عموجون کی لباس پاره داشتیم؟

                    عموجون تا تو رفتی ما همه بی چاره شدیم 

                     دنبال زینب همه آواره شدیم    بی گوش و گوشواره شدیم

 

                                                                    

                      عموجونم تا توبودی غم نداشتیم

                      تو رو داشتیم مثل بابا    دیگه چیزی کم نداشتیم

                      تو که رفتی سر به صحراها گذاشتیم   

                      پا برهنه روی خارها پا گذاشتیم

                     عموجونم چرا از داغت نمردم؟!  

                     عموجونم به خدا من آب نخوردم!

                     عموجونم بی تو سامون نداریم   مثل زینب جون نداریم

                      وقتی که چشمام روی هم بسته می شه   

                      وقتی دلم از زمونه خسته می شه

                      یاد قدیما می کنم  عقده هامو وا می کنم    چشمامو دریا می کنم

                      یادش بخیر با بچه های کوچمون               با چادرای مادرامون

                      گوشه یک پیاده رو...

                      یاد محرم کرده بودیم              فکر حرم کرده بودیم

                     همه پیرن مشکی به تن                سینه و زنجیر می زدن

                      یه قلب کوچک تو سینه                مست و خریدار حسین                                    

                      نوشته بود رو پرچما                    عباس علمدار حسین (علیهما سلام)

 

       

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 خطبه حضرت عباس (عليه السلام) -۱
 

خطبه ای از حضرت ابالفضل (علیه السلام) نقل شده که توسط حجة الاسلام سید مهدی طباطبایی در هیئت محبان العباس (علیه السلام) مورد بحث وتفسیر قرار گرفت که خلاصه ای از این ده شب سخنرانی را در چند یادداشت ذکر می کنم.(جملات اصلی خطبه را بین {} می نویسم.)

خطبه ای از قمر بنی هاشم در دست است که در کتابی قدیمی در هند نگهداری می شد. 5 سال پیش به ایران آورده شد و3 سال بعد به چاپ رسید . این خطبه به بیان حالات حماسی ، تربیتی واخلاقی پرداخته است . سخنرانی عباس (علیه السلام) در روز حرکت کاروان امام حسین (علیه السلام) از مکه به سوت کوفه در سال 60 هجری ایراد شد. روایت آمده است که آن روزدر مکه بنی امیه به سمت عباس (علیه السلام) حمله ور شدند وقصد جان ایشان کردند . ایشان آنها را به اطراف هل میدادند و اجازه ی نزدیک شدن را نمی دادند و البته دست به شمشیر نبردند چون امام به ایشان اجازه نداده بودند. عباس (علیه السلام)فرمود: «ایمان را درآن می بینم که مطیع خدا باشم و جان نثار حسین

در این خطبه نیز ایشان بر دو نکته تأیید دارند یکی اطاعت از خدا ودیگری گوش به فرمانی امام زمان.

عباس (علیه السلام) به سمت مسجد الحرام دوید، به درون کعبه رفت ، در را بست  وبه بام مسجد رفت.( تا کسی نتواند جلوی وی را بگیرد) وشروع به سخنرانی نمود. {الحمد لله الذي شرف هذه به قدوم ابي...}{خدایی را شکر که این بیت را به قدوم امیر المؤمنین شرف وعزت بخشید...} عباس (علیه السلام) بسیار حرمت حضرت علی وامام حسین (علیهما السلام) وکعبه را داشته {آن کسی که روزی بین ما بود و قبله گاه آنجایی است که او بود ای کسانی کافر وفاجر هستید (خطاب به امویان)شما آمده اید راه را ببندید و زندگی را تلخ کنید بر امام نیکو کارتان} باز به شرافت مکه اشاره می کند که {شرافت مکه به وجود علی است وبه حسین که پدر او علی است.}ادب در اینجا ایجاب کرده که اشاره ای به خود نداشته باشد و تنها جایی که از خود گفته در آخر خطبه است:{گر چه فرزند علی هستم غلام درگاه حسین بن علی هستم}سزاوار است که این بیت منسوب به علی (علیه السلام) باشد.در ادامه می فرماید{چگونه حکم خدا را به زمین گذاشتید و اسرار علم او را متوجه نشدید وهیچ کس را به حساب نیاوردید جز دشمنان علی .اگر قرار باشد حسین از اینجا برود بهتر که مکه از اینجا برود }

 کعبه بی حسین (علیه السلام ) معنا ندارد. { به خدا اگر حسین بخواهد کعبه پرواز می کندو می رود} عظمت کعبه به حسین (علیه السلام) است. عباس (علیه السلام) مدعی می شود که من چون وچرا نمی کنم ودر مقابل امر امام تسلیم محض هستم. که البته سخنان اباالفضل (علیه السلام) حرف مکتب است . حضرت زهرا (سلام الله علیه ) فرمود:«مَثل الامام (علي)مَثل الکعبه». امام نباید سمت مردم رود ، امت باید به استقبال امام روند.{این مسجد قبله شد به حرمت علی پدر حسین} به حکم ادب نمی گوید پدر من . در قرآن آمده که قبله را مرضی پیامبر قرار دادیم و در روایت داریم که قبله ای مرضی پیامبر واقع شد کعبه بود به خاطر علی. نکته جالب این خطبه آنست که در تجلیل امام حسین (علیه السلام ) از سه کلمه دوری نکرده:علی(علیه السلام)، کعبه وقبله.

مردم از آنکه کافر وفاجر مورد خطاب قرار گرفته بودند به سمت امام حسین (علیه السلام) هجوم آوردندکه برادرت چه می گوید؟!امام عکس العملی نشان ندادند. در این هنگام عباس (علیه السلام) سریع پائین آمد واز امام دفاع کرد و دیگر کلامی بر زبان جاری ننمود . از کارش وسخنش منفعل شده بود که چرا سبب بی احترامی به امامش شده و از ادب خویش بود که ادامه نداد .

 در این خطبه 3 نکته مورد توجه است:حفاظت مردم از آنچه دین آورده ،اطاعت از ولی و صاحب امرشان وادب به امام زمان . 

                               

در روز اول محرم ریان بن سلت منزل امام رضا (علیه آلاف التهیة والثنا)مشرف شد. می گوید که دیدم قدحی آب وسط بود و حضرت و چند نفر نشسته اند وهمه گریه می کنند . فکر کردم غمی ،مصیبتی هست که من از آن مطلع نشده ام. گفتم یابن رسول الله چه شده؟ ایشان فرمودند مگر نمی دانی روز اول محرم است . بنی امیه چشمهای ما را مجروح کرده و دلهایمان را آتش زده. سپس فرمود هر که گریه کند بر حسین واقامه عزا کند بر جد ما روز قیامت با ما خواهد بود.

فدای ادب عباس (علیه السلام)

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

خطبه حضرت عباس ( عليه السلام)-۲
 

عرض شد که خطبه ای است که قمر بنی هاشم (علیه السلام) روز ترویه ( 8 ذی الحجة) با آن توصیفات که گفته شد خوانده چنین خطبه با مجموع عبارات و کلمات خود ودر حد غیر معصوم خطبه ای بی نظیر است. حضرت ایستاد و اولاً با ادب نسبت به کعبه و امام خویش سخنرانی را ایراد فرمود. دوماً با جرأت ، چون در آنجا هر لحظه بیم خطر می رفت ، همانطور  که در بین خطبه ودر آخر به حضرت حمله کردند و حمله را قادر بود با شمشیر پاسخ دهد ولی به حرمت حرم دست به قبضه شمشیر نبرد و با حمله بدنی شمشیر را نیز از دشمنان گرفت . و این یکی از تاکتیکهای رزمی بنی هاشم در جریان کربلا بود که مورخان به آن اشاره کرده اند.  به آنجا رسیدیم که حضرت عباس ( علیه السلام) خطاب ب همردم فرمود: ای کسانی که کافرید و فاجرید. با آنکه لباس احرام پوشیده بودند ولی خنجر زیر احرام داشتند و قصد ریختن خون حسین ( علیه السلام) را داشتند. و چنین خطبه ای از عباس (علیه السلام) شبیه به پدرش است که علی (علیه السلام) در همین حرم سوره برائت را مقابل مشرکین خواند. اما کفر وفجر- ماالان در جامعه خودمان نیز کافر مسلمان نما داریم – کفر به 5 معنی آمده است:1- انکار خداوند 2- انکار اوامر خدا 3- بی توجهی به نعمات خدا 4- انکار رسول خدا 5- انکار امامت

قمر بنی هاشم می خواهد بگوید شما منکر ولایت علی هستید و وی را نپذیرفته اید و کافر شده اید.و بعد گفت فجور کردید و عاصی شدید و دلها را سوزاندید و اشکها را جاری نمودید. سپس فرمود:ای مردم آیا سد راه می کنیدو نمی گذارید حج به جا آورد حسینی که امام ابرار است.امامی که نیکو کار است و مایه رزق وروزی شماست.

آن چنان به زیبایی و فصاحت کلام خود را به پایان رساند که در روایت دارد مردم انگشت به دهان ماندند . و حضرت با ابهت از حرم بیرون آمد و روبروی صفا ایستاد و دست به دعا برداشت: اللهم زد فی قلبی محبت الحسین ...

از این بخش چند نکته برداشت می شود:

1- در عین جرأت و توانایی فراوان حضرت عباس ( علیه السلام ) ادب را فراموش نکرد .

2- حرمت حرم را در هر حالتی باید حفظ کرد .

3- یکی از راه های کوبیدن طرف مقابل ضربه زدن به آن چیزی است که وی به آن می بالد و تفاخر می کند.(ابا الفضل (علیه السلام) مردمی را که به مسلمان بودن افتخار می کردند و در احرام بودند به کفر وفجور متهم کرد.)

4- در هر جایی باید به اقتضای زمان و مکان دعا کرد. قمر بنی هاشم در بین آنان که قصد ریختن جان حسین ( علیه السلام ) را داشتند از خداوند محبت حسین را طلب فرمودند.

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 

بسم رب الحسین (علیه السلام)

  

     چهل روزاز حماسه جانگداز عاشورا گذشت . در چنین روزی در سال 61 ه ق  پس از چهل روز از شهادت حضرت اباعبد الله الحسین (ع ) و یاران باوفیشان کاروان  بازماندگان کربلا و  اهل بیت‏ پیامبر اکرم( ص )  وارد  کربلا شدند  و  سرهاى مطهر شهیدان بویژه سر مقدس امام حسین (ع) را در کنار پیکرهاى مطهر آنهادفن کردند .  جابر ابن عبد الله انصاری  در روز اربعین سال 61 هجرى، به عنوان نخستین‏زیارت‏کننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارت‏پرداخت. عطیه عوفى‏ مى‏گوید:من با جابر بن عبد الله انصارى به زیارت قبر حسین(ع) رفتم.وقتى به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفت، غسل کرد.قطیفه‏اى به کمر بست و قطیفه‏اى دیگر بر دوش افکند. سپس کیسه‏اى‏که همراهش بود، گشود و از آن آرد سعد (ریشه خوشبوى کوفى)برون آورد و خود را خوشبو کرد. سپس به طرف مرقد شریف امام‏حسین(ع) حرکت کرد; در حالى که مشغول ذکر خدا بود، خود رانزدیک قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسین(ع) برسان تا آن رالمس کنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامى که دستش به‏خاک مرقد حسین(ع) رسید، از شدت اندوه بیهوش شد و به روى قبرافتاد. من بر وى آب پاشیدم. وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین!یاحسین! یاحسین! سپس گفت: حبیب لا یجیب حبیبه‏ آیا دوست‏جواب دوستش را نمى‏دهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهى که خون ازرگهاى گلویت‏بر سینه و شانه‏ات فرو ریخته و میان سر و بدنت جدایى‏افتاده است! من گواهى مى‏دهم تو فرزند بهترین پیامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهیزکارى و زاده هادیان و رهبران، وپنجمین تن از اصحاب کسا، فرزند بزرگترین نقبا(علی ع ) و فرزندسرور زنانى. چرا چنین نباشى که دست‏سید المرسلین تو را پروراند، در دامن‏پرهیزکارى بودى از پستان ایمان شیر خوردى، با اسلام از شیر بازگرفته‏شدى و در زندگى و هنگام مرگ پاک بودى. قلب مؤمنان، از فراقت‏سوخت. آنها شک ندارند که تو زنده‏اى، سلام‏و خشنودى خدا بر تو باد. گواهى مى‏دهم داستان تو مانند جریان‏شهادت حضرت یحیى بن زکریا بود. (که طاغوت زمان سر از پیکرش‏جدا کرد.) عطیه عوفى مى‏گوید: سپس جابر، به اطراف قبر امام‏حسین(ع) متوجه شد و سایر شهیدان کربلا را چنین زیارت کرد: درود و سلام بر شما ارواحى که در محور قبر امام حسین(ع) جاى‏گزیدید. و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهى مى‏دهم‏شما نماز را به پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروف‏و نهى از منکر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید.شما خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خدایى‏که محمد(ص) را به راستى فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشدید، شریک بودیم. عطیه عوفى مى‏گوید: از او پرسیدم:ما چگونه در جهاد و پیکار آنها (شهیدان کربلا) شرکت داریم؟ مادر فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نکشیدیم; ولى این‏شهیدان جانبازى کردند، به گونه‏اى که سرهایشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخ‏گفت: اى عطیه، از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم که مى‏گفت: هر کس‏قومى را دوست‏بدارد، با آنها محشور مى‏شود و هر کس عمل قومى رادوست‏بدارد، در آن عمل با آنها شریک است. سوگند به خداوندى که‏محمد(ص) را به راستى فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امام‏حسین(ع) و اصحاب اوست; نیتى که بر اساس آن به شهادت رسیدند

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 

فَکَیفَ کانَ سیرَتُهُ فی جُلائِه؟

امام حسین(ع) فرمود: از پدرم پرسیدم روش رسول خدا(ص) در برخورد با دیگران و همنشینان خود چگونه بود؟
پدرم فرمود: در برخوردها پیوسته گشاده رو و متبسم، آسان‌گیر و بی‌تکلف و نرم‌خو بود. نه بدخو  و نه خشن، و نه پرخاشگر و ناسزا گو، نه عیب‌جو و خرده گیر و نه چاپلوس و ثنا گو.

از آنچه نمی پسندید تغافل نمی نمود. هیچ کس از او نا امید نمی شد. و آرزو مندان احسان و عفو او ناکام نمی‌ماندند.

خود را از سه چیز نجات داده بود. جدال، بگومگو، پرگویی و سخنان بیهوده. و مردم را از سه چیز وانهاده بود: هیچ کس را بدگویی نمی کرد. کسی را سرزنش نمی‌نمود و در پی لغزش‌ها و اسرار مردم نبود و جز آنجا که امید پاداش خداوند را داشت سخن نمی گفت.

[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

عمره تمتّع (1)

1 ـ كسانى كه از بيرون مكّه (فاصله 16 فرسخ) براى انجام حج مى روند، بايد قبل از اعمال حج «عُمره تَمتُّع» بجا آورند.

2 ـ اعمال عمره تمتع عبارت است از:

* احرام

* طواف

* نماز طواف

* سعى

* تقصير(2)

3 ـ زمان انجام عمره تمتّع:

عمره تمتع بايد در فاصله زمانى اوّل شوّال تا ظهر روز نهم ذى حجه انجام شود و اگر اين زمان بگذرد، وقت عمره تمتع تمام شده و وظيفه حاجى هم عوض مى شود.

4 ـ مكان اعمال عمره تمتّع:

* احرام: در يكى از ميقاتها.(3) مثلاً جُحفه يا مسجد شجره.

مدينه منوره
 
مکه مکرمه
ميقات ها

* طواف: در مسجد الحرام به دور كعبه.

* نماز طواف: در مسجد الحرام، پشت مقام ابراهيم(4)

* سعى: در فاصله بين صفا و مروه،(5) كه امروزه به صورت راهروى سرپوشيده ساخته شده است.

* تقصير: مكان معيّنى ندارد.

كودكان و اعمال عُمره و حج

كودكان دو دسته اند:

الف - «مُميِّز»

مُميِّز كودكى است كه خوب و بد را تشخيص مى دهد و خودش مى تواند اعمال را به طور صحيح انجام دهد.

كودك مُميِّز ، خودش مُحرم مى شود و اعمال را بجا مى آورد، و در مواردى كه خودش نتواند انجام دهد، سرپرست وى (مثلاً پدر) او را در انجام اعمال يارى مى دهد.

کودک محرم مُميِّز

ب - «غير مُميِّز»

غير مُميِّز کودکي است كه به آن حدّ نرسيده است. يعني خوب و بد را تشخيص نمي دهد و خودش نمي تواند اعمال را به طور صحيح بجا آورد .

کيفيت اعمال کودک غير مُميِّز

  • احرام: سرپرست وى لباس احرام بر او مى پوشاند و از طرف او نيّت احرام مى كند.
  • تلبيه :‌ اگر مى تواند لبيّك ها را بطور صحيح پاسخ دهد، برايش مى گويد تا او هم بگويد، و اگر نه خودش از طرف او «لبيك ها» را مى گويد.
  • طواف: بايد او را طواف دهد، اگر كودك بتواند، بايد خودش راه برود، وگرنه او را حمل كرده و طواف مى دهند.
  • نماز طواف: سرپرست وى او را به انجام نماز وادار كند و اگر خودش نمى تواند بخواند نماز را از طرف او بجا مى آورد.
  • سعى: مانند طواف او را به سعى مى برند.
  • تقصير: قدرى از مو يا ناخن او را كوتاه مى كنند.
  • او را براى وقوف، به عرفات و مشعر مى برند، و سرپرست كودك از طرف او نيّت وقوف مى كند.
  • در روز عيد قربان، اگر خودش نمى تواند رمى جمره كند، سرپرستوى رمى جمره عقبهوقربانى رااز طرف اوانجام مى دهد.
  • سپس سر او را مى تراشد و اگر سال اوّل او نباشد مى تواند سر او را بتراشد يا تقصير كند.
  • در شبهاى 11 و 12 ذى حجه، كودك نيز بايد در منى باشد و سرپرست وى از طرف او نيت بيتوته كند.
  • در روزهاى 11 و 12 ذى حجه، سرپرست وى، او را به انجام رمى وادار كند و اگر خودش نمى تواند رمى كند به نيّت او رمى جمرات را برايش انجام دهد.
  • پس از برگشت به مكه، ساير اعمال را مانند اعمال عمره بجا آورند.

چند مسأله:

1 ـ محرم كردن طفل و بردن او براى اعمال عمره و حج، مستحب است و واجب نمى باشد. بنابراين، افرادى كه كودكان خود را براى زيارت همراه مى برند، اگر بخواهند آنها را مُحرم كنند، بايد كمال دقت را داشته باشند تا تمامى اعمالشان به طور صحيح انجام شود و با ناقص بودن اعمال، مشكلى براى آنها پيش نيايد.

2 ـ كودكى كه براى عمره يا حج محرم شده است، بايد طواف و نماز آن را با طهارت انجام دهد. بنابراين اگر كودك
مميّز است و مى تواند بطور صحيح وضو بگيرد، خودش وضو بگيرد وگرنه بايد وضو را به او ياد دهند تا وضو بگيرد و اگر نمى تواند خودش وضو بگيرد بايد او را وضو دهند يا او را در وضو كمك كنند.

3 ـ كودكى كه براى حج يا عمره مفرده محرم شده است، بايد طواف نساء و نماز آن را نيز بجا آورد، و چنانچه انجام ندهد، نمى تواند ازدواج كند.

4 ـ پسربچه يا مردى كه خَتنه نشده است، طوافش صحيح نيست، بنابراين بر اولياء كودكان است كه پسر بچه ختنه نشده را محرم نكنند. هر چند غير مميّز باشد.

5 ـ سرپرست طفل، بايد در مدّت احرام، او را از كارهائى كه بر مُحرم حرام است، باز دارد ولى زير سايه رفتن كه بر مردان مُحرم حرام است بر پسر بچه ها جايز است.

6 ـ در حال طواف و سعى شرايط اين اعمال بايد مراعات شود، مثلا در حال طواف بايد بدن و لباس كودك پاك باشد و شانه چپ او به طرف كعبه باشد و در حال طواف و سعى بيدار باشد. لذا توصيه مى شود كسانى كه نمى توانند نظارت كامل بر اعمال كودك داشته باشند، آن عزيزان را محرم نكنند.


(1) - تمتّع: در لغت به معناى لذت بردن، بهره مند شدن مى باشد و در اينجا نام نوعى از عمره و حج است، و بدان جهت اين نوع از عمره وحج را «تمتّع» ناميده اند كه در مدتى كه انسان از احرام عمره خارج مى شود تا زمانى كه بار ديگر براى حج محرم مى شود، لذتهايى كه زن از شوهر خود و مرد از همسر خود مى برد جايز مى باشد.
(2) - تقصير: كوتاه كردن و در اصطلاح فقه به معنى كوتاه كردن بخشى از مو يا ناخن است كه يكى از اعمال عمره و حج مى باشد.
(3) - ميقات: مكانى است كه براى احرام معيّن شده است و عبارت است از: مسجد شجره، جُحفه، وادى عقيق (ذات عرق)، قرن المنازل و يلملم .
(4) - مقام ابراهيم: سنگى است كه حضرت ابراهيم «ع» در هنگام ساختن كعبه زير پاى خود مى گذاشته و اثر پاى آن حضرت بر سنگ مانده است و اكنون در مسجد الحرام نزديك كعبه در محفظه اى بلورين نگهدارى مى شود.
(5) - صفا و مروه نام دو كوه كوچك در كنار مسجد الحرام است كه امروزه بخش عمده اى از اين دو كوه برداشته شده و بين آنها راهرو سرپوشيده اى ساخته اند.

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

اوخواهد آمد...

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

از حضرت باقر (ع ) پرسيدند :
براي چه حج خانه خدا را حج ناميده اند ؟ امام فرمود : فلاني حج گزارد،يعنی رستگار شد

امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره به جاي آوريد تا بدنهايتان به صحت و سلامت  در آيد، و  روزی شما وسيع شود، و خرج عيالتان مکفی گردد

حضرت علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
زائر بيت الله آمرزيده مي شود، بهشت بر اوواجب مي گردد، عمل را   از سر مي گيرد و مال و عيالش محفوظ است

رسول خدا (ص ) مي فرمايد :کسي که دنيا و آخرت مي خواهد، به خانه خدا برود

عبدالله بن فضل مي گويد :
به حضرت صادق (ع ) عرضه داشتم : قرض زيادي به عهده دارم ، عائله مندم ،قدرت بر حج    ندارم ، مرا دعائی بياموز امام فرمود : به دنبال هر نماز واجب بخوان : اللهم صل علی محمد و  آل محمد و  اقض عنی دين الدنيا و دين الا خرة  " خداوندا، درودت نثار محمد و  آل محمد کن ،  و دين دنيا و دين آخرت مرا ادا بنما "  گفتم :     دين دنيا برايم معلوم است ، دين آخرت چيست ؟ فرمود : دين آخرت حج است

 رسول خدا (ص ) :
به قطاري از شتران که حاجيان را براي زيارت خانه خدا مي برد، نظر فرمودند و گفتند قدمی  برنمي دارند  مگر اينکه برای آنان حسنه ای ثبت مي شود، و قدمی نمي نهند مگر اينکه گناهی از آنان محو مي گردد و چون از مناسک حج فارغ شدند، به آنان اعلام مي شود، بنايی را بنا کرده ايد، آن را خراب  نکنيد، گناهان گذشته شما بخشيده شد، از حالا  به بعد عمل نيک انجام دهيد

 امام باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که قرآن را در مکه ختم کند از دنيا نمي رود مگر آنکه پيامبرو همچنين جايگاه خود را در بهشت ببيند

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خداوند، به چيزي بهتر از خموشي و راه رفتن به سوي خانه اوعبادت نشده است

امام باقر (ع ) مي فرمايد :
خداوند حج و عمره اي که مخارجش از مال حرام تأمين شده نمي پذيرد

از اسحاق بن عمار روايت شده که حضرت صادق (ع ) فرمود : ای اسحاق کسی که يکبار خانه خدا  را طواف کند، خداوند برای او هزار حسنه ثبت مي کند، هزار سيئه محو مي نمايد، برايش هزار درجه قرار مي دهد، هزار درخت در بهشت مي کارد  و ثواب آزاد کردن هزار بنده به او مرحمت مي فرمايد، چون به ملتزم برسد هشت در بهشت به روی او باز مي شود و به او مي گويند : از هر دری که خواستی وارد شو اسحاق مي گويد : به حضرت عرضه داشتم اين همه برای کسی است که خانه خدا را طواف کند ؟فرمود : آري ، آيا به ثوابی عظيم تر از اين تورا خبر ندهم ؟ گفتم : آری خبر دهيد فرمود : هر کس حاجتی از  برادر مؤمنش برآورده کند، به اندازه ده طواف به او ثواب مي دهند   

امام باقر (ع ) مي فرمايد :
يک نماز در مسجد الحرام بالاتر از صد هزار نماز در مساجد ديگر است

امام صادق (ع ) مي فرمايد
 هيچ مکان عبادتي نزد خدا محبوبتر از محل سعي نيست ، چرا که در آنجاهر متکبر گردنکشی خاضع مي شود

 حضرت صادق (ع ) به ابن ابی يغفور فرمودند :
در مسجد رسول خدا زياد نماز بخوان ، که پيامبرخدا فرمودند : نماز در اين مسجد برابر هزار نماز است در مساجد ديگر مگر مسجدالحرام که نماز در مسجد الحرام برابر هزار نماز در مسجد من است

 حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
کسي که حاجي را ملاقات کند و با او مصافحه نمايد، گويا بر حجر الاسود دست کشيده

امام صادق (ع ) درباره رمی جمرات مي فرمايد :
به هر سنگ ريزه اي که حاجي به سوي جمره پرتاب مي کند، گناه بزرگ هلاک کننده ای از دوش جانش فرو مي ريزد

 امام علی بن الحسين (ع ) فرمودند :
چون حاجی قربانی کند، قربانی او بهای آزادی وی  از آتش قيامت است  

 امام ششم (ع ) فرمودند :
زماني که يکي از شما حج به جاي آورد، حج خود را به زيارت ما در مدينه ختم کند که زيارت ما از تمام بودن حج است

حضرت سجاد (ع ) فرمودند :
آنکه در وطن عهده دار امور خانوادگي و مالي حاجي شود، اجرش مانند اجر اوست ، حتی مانند اين است که خود او به زيارت رفته باشد

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
دين برپاست مادامی که کعبه برپاست

حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
کسانی را که به حج رفته اند و عمره به جای آورده اند احترام نماييد اين امر بر شما واجب است

 از پيغمبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
منظور از وجوب نماز، حج ، طواف و ديگرمناسک بپا داشتن ذکر و ياد خداست ، پس وقتی که ذهن تو از هيبت و عظمت خدا که مقصود و مطلوب  اصلی از عبادت است خالی باشد، ذکر زبانی  چه ارزشی خواهد داشت

امام صادق (ع ) فرمود :
حج و عمره کننده وارد بر خدا هستند، اگر درخواستی کنند عطايشان فرمايد،  و اگر دعا کنند اجابتشان نمايد، و اگر برای کسی شفاعت کنند شفاعتشان بپذيرد، و اگر هم سکوت  کنند، خود به بذل  عنايت آغازشان کند، و ازای هر درهم ، هزار هزار درهم عوضشان مي دهد

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجياني که بازمي گردند سه دسته اند : دسته اي از آتش آزاد مي شوند، و دسته ای از گناهان خود خارج مي گردند مانند روزی که از مادر متولد شده اند، و دسته سوم با مصونيت مال و عيال برمي گردند و اين کمترين بهره ای است که عايد حاجی مي شود

پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
در چهار موقع درهاي آسمان گشوده و دعاها مستجاب مي شود : هنگام تلاقی صفوف مبارزان در راه خدا، هنگام نزول باران ، هنگام اقامه نماز و هنگام ديدن کعبه معظمه

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هر کس به کعبه نگاه کند، پيوسته حسنه ای برای او نوشته مي شود، و سيئه ای از او محو مي شود، تا وقتی که چشمش را از کعبه برگرداند

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
سه چيز در نزد خداوند از احترام خاصی برخوردارند که چيزی همانند  آنها نيست ، کتاب او که فرمان و نور اوست ، خانه او که آن را قبله مردم قرار داد و از هيچ کس  توجه به غير از آن را نمي پذيرد و عترت پيامبران

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خداوند در اطراف کعبه صد و بيست گونه رحمت قرار داده است ، که شصت تای آن برای طواف کنندگان و چهل تای آن برای نمازگزاران و بيست تای آن برای کسانی است که به کعبه نگاه مي کنند

امام باقر (ع )، درباره وقوف در عرفات مي فرمايد :
احدي از نيکان و بدان نيست که بر اين کوهه اوقوف کند مگر اينکه خدا دعای او را به اجابت مي رساند، دعای نيکان نسبت به امور دنيا و آخرتشان مستجاب مي شود، ولی دعای بدکاران درباره دنيايشان مستجاب مي شود

امام علی بن الحسين (ع ) مي فرمايد :
قبل از اينکه حاجيان و عمره کنندگان با گناه آلوده شوند، در سلام کردن و دست دادن به آنان مبادرت کنيد

از محمد بن سنان نقل شده است که امام رضا (ع ) به او نوشتند :
علت اينکه منا، منا ناميده شده است ، آن است که جبرئيل در آنجا به ابراهيم گفت هر چه مي خواهی از خدايت تمنا و خواهش کن

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجی تا هنگامی که به گناه آلوده نشده به نور و سيمای حج باقی خواهد ماند

 رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
اي مردم ، با آگاهي و دين کامل حج بگزاريد، و از حج بازنگرديد مگربا توبه و تصميم به ترک گناه

رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
حج ، پاداشش بهشت است ، و عمره کفاره هر گناه است

درسول خدا (ص ) مي فرمايد :
گناهاني وجود دارد که در غير عرفات آمرزيده نمي شو

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
سعی بين صفا و مروه ، برای خوار کردن جباران قرار داده شده است

حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
به مکه شروع کنيد و به ما ختم نماييد

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
نگاه کردن به کعبه عبادت است

حضرت علی (ع ) مي فرمايد :
حج خانه خدايتان را ترک نکنيد که هلاک مي شويد

 رسول خدا (ص ) خطاب به علی  (ع ) مي فرمايد :
اي علي ، کسي که حج را - در حالي که قادر به انجام آن است - ترک کند، کافر است

 رسول خدا (ص ) خطاب به علی (ع ) مي فرمايد
: يا علي ، کسی که حج را از امروز به فردا بيفکند تا از دنيا برود، روز قيامت خداوند، او را يهودی يا مسيحی مبعوث گرداند

اامام صادق (ع ) مي فرمايد :
گر مردم حج اين خانه را ترک کنند، بي درنگ بر آنها عذاب فرود مي آيد

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
جنگجو در راه خدا و حج کننده و عمره کننده ،همه  ميهمانان دعوت شده خداوندند

 از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج ، جهاد است

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج ، چه نيکو جهادی است

امير المؤمنين علی  (ع ) مي فرمايد :
چهار تا از کاخهای بهشت در دنياست : مسجد الحرام ، مسجد پيامبر، مسجد بيت المقدس و مسجد کوفه  

پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
حج به جا آوريد تا بي نياز شويد

از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند :
انفاق نمودن مال برای سفر حج مانند انفاق  در راه خداست که خداوند صد برابر آن را پاداش مي دهد

 از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که به روزه داري افطار دهد يا مسلماني را رهسپار حج کند و يا جنگجويی را تجهيز نمايد يا عهده دار خانواده او شود، اجر او مانند اجر آنهاست

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
داخل شدن در کعبه وارد شدن به رحمت خداست

 از رسول اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :ا
خدا حاجي را مي آمرزد، و همچنين هر کسي را که حاجی برای او طلب آمرزش کند

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسي که به حج مي رود خدا ضامن اوست ، اگر او را زنده نگه دارد، به اهل و عيالش مي رساند، و اگر او را بميراند وارد بهشت مي کند

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که حاجی وارد مکه مي شود، خدا دو فرشته را برای او مي گمارد تا طواف و نماز و سعی او را حفظ نمايند، و وقتی که در عرفه مي ايستد دوش راست او را مي زنند و مي گويند : نگران  گذشته نباش ، پس بنگر در آينده چگونه خواهی بود

از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
اين خانه ستونی از ستونهای اسلام  است ، و هر کس به حج يا عمره برود، خدا ضامن اوست ، اگر بميرد وارد بهشتش مي کند، و اگر به خانواده اش برگردد با اجر و سود برمي گردد

امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد :
کسي که به حج يا عمره مي رود نزد خدا مي رود، و بر خدا لازم  است که مهمانان خود را گرامی بدارد و آنان را بيامرزد

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
جنگجو در راه خدا و کساني که حج و عمره برگزار مي کنند ميهمانان خدا هستند، خدا آنان را دعوت کرده و آنها پذيرفتند، و از او  درخواست کردند و به آنها عطا نمود

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
سه گروه نزد خدا مي روند : جنگجويان ، حج کنندگان و عمره گزاران

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک حج بهتر از دنيا و هر چه در آن است ، و يک نماز واجب از  هزار حج بهتر است

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هيچ کاری بهتر از حج نيست مگر در جهاد و شهادت در راه خدا

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
چيزی بهتر از حج نيست مگر نماز

از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج مقبول ، جزايی جز بهشت ندارد

 از پيامبر اکرم (ص ) سؤال شد که بهترين کارها کدامند، فرمودند :
ايمان به خدا، جهاد درراه خدا، و حج مقبول

حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايند :
حج ، جهاد ناتوان است

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک نماز واجب بهتر است از بيست بار رفتن به حج ، و يک بار رفتن به حج بهتر است از خانه ای پر از طلا که هر چه در آن است صدقه داده شود

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک حج بهتر از آزاد کردن هفتاد برده است

امام باقر (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره دو بازار از بازارهای آخرت اند، کسی که زياد حج و عمره  بجا آورد از ميهمانان خداست ، اگر خداوند او را نگه دارد آمرزيده نگه مي دارد، و اگر او را 
بميراند وارد بهشت مي کند

امام رضا (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره ، فقر و گناهان را مي زدايد چنانکه کوره آهنگری ناخالصي هاي  آهن را

امام باقر (ع ) مي فرمايد :
سه چيز است که ثوابشان در آخرت و اثرشان در دنيا هم هست : حج که فقر  را مي زدايد، صدقه که بلا را دفع مي کند و نيکی که عمر را مي افزايد  

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجي ، هيچ وقت تهيدست نمي شود

 حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايد :
مسافرت کنيد تا بدنتان سالم شود، و جهاد نماييد تا غنيمت به دست آوريد، و حج برويد تا بي نياز گرديد

از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسی که مي خواهد به حج برود بايد بشتابد

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که برای رفتن به حج استطاعت داشته باشد، ولی آن را بدون عذر موجه به تأخير بيندازد تا مرگ او فرا رسد، يکی از شرايع اسلام را از دست داده است

 از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که حج واجب خود را بدون اينکه مرضی باز دارنده يا حاجتی لازم يا فرمانروايی ظالم مانع شود، بجا نياورد و بميرد، 
به دين يهودی يا مسيحی مرده است

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هيچ کس از حج محروم نمي ماند مگر در اثر گناه ، و اين در حالی است که  خداوند اکثر گناهان را مي بخشد

 امام صادق (ع ) خطاب به عيسی  بن ابی منصور فرمودند :
اي عيسي ، اگر قدرت آن را داري که نان ونمک بخوری و هر سال به حج بروي ، اين کار را بکن  

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که دو بار به حج برود تا زنده است در خير و برکت قرار خواهد گرفت

امام صادق (ع ) مي فرمايد
: کسی که سه بار به حج مي رود هيچ وقت فقير نمي شود

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که ده بار به حج مي رود، خدا او را محاسبه نخواهد کرد

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
در هر يکی از ماههای سال مي توان به عمره رفت ، و بهترين عمره ، در ماه رجب است

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
مکه محبوبترين زمين پيش خداست

  امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
خوردن و آشاميدن در شهر مکه همچون روزه داري  در غير از آن است ، و يک روز روزه داری در آن شهر برابر است با يکسال روزه داری در جاهاي ديگر، و راه  رفتن در شهر مکه عبادت است

 امام باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که در شهر مکه سجده مي کند همچون کسي است که در راه خدا در خون خود مي غلتد

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
هيچ روزهايی همچون ده روز اول   ذي الحجه نيست که خدا دوست دارد مردم در آن مشغول عبادت او شوند  

از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند :
مسح کشيدن حجر الاسود و رکن يماني  گناهان را مي ريزد و از بين مي برد

امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
وقتی که شب عرفه و اوايل روز منی فرا مي رسد، خدا به کسانی که در عرفات و منی ايستاده اند، گرامي ترين ملايک خود را مباهات مي کند 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که مردم جايگاههای خود را در منی مي گيرند، ندا کننده ای از سوی  خدا ندا مي کند : اگر رضايت مرا خواسته بوديد، من راضی شده ام

 حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
حج اکبر روز قربانی است

رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
رمی جمرات ذخيره روز قيامت است

 حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که در يکي از دو حرم ( مکه و مدينه ) بميرد، در روز قيامت بي ترس و هراس مبعوث مي گردد

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خدا، طعام دادن و کشتار قربانی در منی را دوست مي دارد

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که مؤمن سر خود را در منی مي تراشد و آن را در زمين دفن مي کند،  در روز قيامت هر مويی با زبان گويا به نام صاحبش تلبيه مي گويد 

 امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد :
آب زمزم بهترين آب روی زمين است

 از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که هفت بار دور خانه خدا طواف کند، ودو رکعت نماز پشت مقام بخواند، و از آب زمزم بخورد، گناهان او آمرزيده مي شود هر قدری که باشد

بحضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
راي هر دردي که آب زمزم خورده شود دواست

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
بهتر از حج چيزی نيست مگر نماز

حضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
چون از حج فارغ شدي ، گويا تازه از مادر متولد گشتي

 امام علی (ع ) در وصيت خود به هنگام وفات فرمود:
خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان ، تا زنده ايد آن را وا مگذاريد که اگر رها شود، (از عذاب الهي ) مهلت داده نخواهيد شد

امام صادق (ع ) :
هيچ جايي نزد خداي تعالي محبوبتر از مسعي نيست زيرا که هر گردنکش ومتکبری در آن جا خوار و ذليل مي شود

 امام علی  (ع ) :
آيا نمي بينيد که خدای سبحان مردمان را از زمان آدم - صلوات الله عليه - تا پايان جهان  با سنگهايی که نه سودی  مي رسانند نه زيانی و نه مي بينند و نه مي شنوند آزمايش کرد، و آن سنگها  را خانه با  حرمت خود ساخت و آن را جايگاه گرد آمدن مردم قرارداد سپس آن را در سنگلاخترين مکانها و  بي گياهترين  نقاط زمين و تنگترين دره ها جای داد، در ميان کوههای خشن و ريگهای داغ  و چشمه های  کم آب و آباديهای دور از هم که نه شتری در آنجا فربه مي شود، نه اسبي ، نه گاوی و نه گوسفندی اگر خدای سبحان مي خواست خانه باحرمت خود ومشعرهاي ارجمند خويش را در ميان باغها و جويبارها و سرزمينهای هموار و پر درخت و پر ميوه که خانه هايش به هم پيوسته  و روستاهايش نزديک به هم است ، در ميان گندمزارها و باغهای خرم و زمينهای پر گياه و دشتهای  پرآب و در وسطباغستانهای خرم و بهجت زا و جاده های آباد  قرار مي داد هر آينه به همان نسبت که آزمايش و امتحان ساده تر بود پاداش و جزا کم بود  

امام صادق (ع )در پاسخ به سوال هشام بن حکم از علت حج و طواف کعبه فرمود:
خداوند مردمان  را بيافريدوآنهارا به پيروی از دين و آنچه مصلحت دنيايشان درآن است  فرمان داد و حج را مايه فراهم آمدن مردم از شرق  و غرب عالم و آشنا شدن آنها  با هم (و آگاه شدنشان از حال و روز يکديگر ) قرار داد و تا بازرگانانی که  
از شهری به  شهری کالا مي برند سود برند، و کرايه دهندگان و شترداران به فايده ای رسند، و تا آثار پيامبر خدا  شناخته شود و خبرهای آن حضرت نقل و بازگو شود و از يادها نرود اگر هر قومی و مردمی (فقط) به شهر و سرزمين خود بسنده مي کردند نابود مي شدند و شهرها ويران مي گشت و درآمدها و سودها افت مي کرد،  و خبرها پوشيده مي ماند و کسی از آنها آگاه نمي شد اين است علت حج

امام باقر (ع ) :
حج آرامش بخش دلهاست

 امام صادق (ع ) :
نديده ام که چيزي همانند مداومت بر زيارت خانه خدا چنان سريع توانگري آوردو فقر رابزدايد 

 امام زين العابدين (ع ) :
حق حج (برتو) اين است که بداني بدان وسيله بر پروردگارت وارد مي شوي ، واز گناهانت به سوی  آن مي گريزي ، و به وسيله آن توبه ات پذيرفته مي شود و فريضه و تکليفی را که خدا بر تو واجب کرده است ادا مي کنی 

امام باقر (ع ) :
تماميت حج به ملاقات کردن با امام است

امام کاظم (ع ) :
:درباره آيه هر کس دراين سراي کورباشد در آخرت نيز کورتر است و گمراهتر" فرمودنداو کسی است که حج ، يعنی حج واجب ، را به تأخير اندازد و بگويد : امسال حج مي روم ، سال ديگر حج مي روم تا آن که سرانجام مرگش فرا رسد

عبدالرحمن بن کثير:
با امام صادق به حج رفتم هنگام عبور از راهی آن حضرت بر فراز کوهي  رفت و از آن بالا به مردم نگريست و فرمود: چه بسيار است هياهو و چه اندکند حاجيان !

 امام باقر(ع ) :
کسي که اين خانه را زيارت کند، اگر سه خصلت در او نباشد، ارزش ندارد: ورعی که او را از معاصی خدا باز دارد، حلمی که با آن خشمش را مهار کند، و خوشرفتاری با کسی که با وی همنشينی و مصاحبت دارد

امام صادق (ع ) :
اگر انسان مال حرامی به دست آورد و با آن به زيارت خانه خدا رود و تلبيه بگويد،(در جوابش ) ندا آيد که : لا لبيک و لا سعديک و اگر از راه حلال به  
دست آورده باشد ندا آيد که : لبيک و سعديک

 پيامبر خدا (ص ) :
هر کس که با مال حرام حج کند وبگويد : لبيک اللهم لبيک ، خداوند به اوفرمايد:لا لبيک و لا سعديک ، حجت از آن خودت باد!

 امام صادق (ع ) :
حج بر دو گونه است : حج برای خدا و حج برای مردم کسی که برای خدا حج گزارد خداوند بهشت را به او پاداش دهد و هر که برای مردم حج رود پاداش و ثوابش در 
روز قيامت به عهده همان مردم است

امام صادق (ع ) :
هرکس در راه رفتن به مکه يابرگشتن ازآن بميرد،روز قيامت از آن ترس و هراس بزرگ در امان باشد

امام صادق (ع ) :
هرکس در حال احرام بميرد خداوند اورا لبيک گويان برانگيزد

امام صادق (ع ) درباره آيه و هر کس به آن درآيد درامان است فرمود :
هر انساني که وارد حرم شود و به آن پناه برد از خشم خدا در امان است و هر حيوان و پرنده ای وارد آن شود نبايد آن را رم  
داد يا آزارش رساند تا  آن گاه که از حرم خارج شود

امام صادق (ع ) :
مردم امام خودرا گم مي کنند ولي آن حضرت در موسم حج حاضر مي شود و مردم را مي بيند اما آنها او را نمي بينند

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]

از حضرت باقر (ع ) پرسيدند :
براي چه حج خانه خدا را حج ناميده اند ؟ امام فرمود : فلاني حج گزارد،يعنی رستگار شد

 

 

  امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره به جاي آوريد تا بدنهايتان به صحت و سلامت  در آيد، و  روزی شما وسيع شود، و خرج عيالتان مکفی گردد

 

 

 حضرت علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
زائر بيت الله آمرزيده مي شود، بهشت بر اوواجب مي گردد، عمل را   از سر مي گيرد و مال و عيالش محفوظ است

 

 

 رسول خدا (ص ) مي فرمايد :کسي که دنيا و آخرت مي خواهد، به خانه خدا برود

 

 

   عبدالله بن فضل مي گويد :
به حضرت صادق (ع ) عرضه داشتم : قرض زيادي به عهده دارم ، عائله مندم ،قدرت بر حج    ندارم ، مرا دعائی بياموز امام فرمود : به دنبال هر نماز واجب بخوان : اللهم صل علی    
محمد و  آل محمد و  اقض عنی دين الدنيا و دين الا خرة  " خداوندا، درودت نثار محمد و
 آل محمد کن ،  و دين دنيا و دين آخرت مرا ادا بنما "  گفتم :     دين دنيا برايم معلوم است ،
 دين آخرت چيست ؟ فرمود : دين آخرت حج است   
 

 

 

    رسول خدا (ص ) :
به قطاري از شتران که حاجيان را براي زيارت خانه خدا مي برد، نظر فرمودند و گفتند قدمی  برنمي دارند  مگر اينکه برای آنان حسنه ای ثبت مي شود، و قدمی نمي نهند مگر اينکه گناهی     
از آنان محو مي گردد و چون از مناسک حج فارغ شدند، به آنان اعلام مي شود، بنايی را بنا کرده ايد،  
آن را خراب  نکنيد، گناهان گذشته شما بخشيده شد، از حالا  به بعد عمل نيک انجام دهيد

 

 

 امام باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که قرآن را در مکه ختم کند از دنيا نمي رود مگر آنکه پيامبرو همچنين جايگاه خود را در بهشت ببيند

 

 

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خداوند، به چيزي بهتر از خموشي و راه رفتن به سوي خانه اوعبادت نشده است

 

 

امام باقر (ع ) مي فرمايد :
خداوند حج و عمره اي که مخارجش از مال حرام تأمين شده نمي پذيرد

 

 

از اسحاق بن عمار روايت شده که حضرت صادق (ع ) فرمود : ای اسحاق کسی که يکبار خانه خدا
 را طواف کند، خداوندبرای او هزار حسنه ثبت مي کند، هزار سيئه محو مي نمايد، برايش هزار 
درجه قرار مي دهد، هزار درخت در بهشت مي کارد  و ثواب آزاد کردن هزار بنده به او مرحمت  
مي فرمايد، چون به ملتزم برسد هشت در بهشت به روی او باز مي شود و به او
مي گويند : از هر دری که خواستی وارد شو اسحاق مي گويد : به حضرت عرضه داشتم اين همه
 برای کسی است که خانه خدا را طواف کند ؟فرمود : آري ، آيا به ثوابی عظيم تر از اين تورا خبر ندهم ؟
گفتم : آری خبر دهيد فرمود : هر کس حاجتی از  برادر مؤمنش برآورده کند، به اندازه ده طواف
 به او ثواب مي دهند   

 

 

 امام باقر (ع ) مي فرمايد :
يک نماز در مسجد الحرام بالاتر از صد هزار نماز در مساجد ديگر است

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد
 هيچ مکان عبادتي نزد خدا محبوبتر از محل سعي نيست ، چرا که در آنجاهر متکبر گردنکشی خاضع مي شود

 

 

 حضرت صادق (ع ) به ابن ابی يغفور فرمودند :
در مسجد رسول خدا زياد نماز بخوان ، که پيامبرخدا فرمودند : نماز در اين مسجد برابر هزار نماز است در مساجد ديگر مگر مسجدالحرام که نماز در
مسجد الحرام برابر هزار نماز در مسجد من است

 

 

 حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
کسي که حاجي را ملاقات کند و با او مصافحه نمايد، گويا بر حجر الاسود دست کشيده

 

 

  امام صادق (ع ) درباره رمی جمرات مي فرمايد :
به هر سنگ ريزه اي که حاجي به سوي جمره پرتاب مي کند، گناه بزرگ هلاک کننده ای از دوش جانش فرو مي ريزد

 

 

 امام علی بن الحسين (ع ) فرمودند :
چون حاجی قربانی کند، قربانی او بهای آزادی وی  از آتش قيامت است
 

 

 

  امام ششم (ع ) فرمودند :
زماني که يکي از شما حج به جاي آورد، حج خود را به زيارت ما در مدينه ختم کند که زيارت ما از تمام بودن حج است

 

 

 حضرت سجاد (ع ) فرمودند :
آنکه در وطن عهده دار امور خانوادگي و مالي حاجي شود، اجرش مانند اجر اوست ، حتی مانند اين است که خود او به زيارت رفته باشد

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
دين برپاست مادامی که کعبه برپاست

 

 

حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
کسانی را که به حج رفته اند و عمره به جای آورده اند احترام نماييد اين امر بر شما واجب است

 

 

 از پيغمبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
منظور از وجوب نماز، حج ، طواف و ديگرمناسک بپا داشتن ذکر و ياد خداست ، پس وقتی که ذهن تو از هيبت و عظمت خدا که مقصود
و مطلوب  اصلی از عبادت است خالی باشد، ذکر زبانی  چه ارزشی خواهد داشت

 

 

امام صادق (ع ) فرمود :
حج و عمره کننده وارد بر خدا هستند، اگر درخواستی کنند عطايشان فرمايد،  و اگر دعا کنند اجابتشان نمايد، و اگر برای کسی شفاعت کنند شفاعتشان بپذيرد، و اگر هم سکوت  
کنند، خود به بذل  عنايت آغازشان کند، و ازای هر درهم ، هزار هزار درهم عوضشان مي دهد

 

 

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجياني که بازمي گردند سه دسته اند : دسته اي از آتش آزاد مي شوند، و دسته ای از گناهان خود خارج مي گردند مانند روزی که از مادر متولد شده اند، و دسته سوم  
با مصونيت مال و عيال برمي گردند و اين کمترين بهره ای است که عايد حاجی مي شود

 

 

  پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
در چهار موقع درهاي آسمان گشوده و دعاها مستجاب مي شود : هنگام تلاقی صفوف مبارزان در راه خدا، هنگام نزول باران ، هنگام اقامه نماز و هنگام ديدن کعبه معظمه

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هر کس به کعبه نگاه کند، پيوسته حسنه ای برای او نوشته مي شود، و سيئه ای از او محو مي شود، تا وقتی که چشمش را از کعبه برگرداند

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
سه چيز در نزد خداوند از احترام خاصی برخوردارند که چيزی همانند  آنها نيست ، کتاب او که فرمان و نور اوست ، خانه او که آن را قبله مردم قرار داد و از هيچ کس  
 توجه به غير از آن را نمي پذيرد و عترت پيامبران

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خداوند در اطراف کعبه صد و بيست گونه رحمت قرار داده است ، که شصت تای آن برای طواف کنندگان و چهل تای آن برای نمازگزاران و بيست تای آن برای کسانی 
است که به کعبه نگاه مي کنند

 

 

 امام باقر (ع )، درباره وقوف در عرفات مي فرمايد :
احدي از نيکان و بدان نيست که بر اين کوهه اوقوف کند مگر اينکه خدا دعای او را به اجابت مي رساند، دعای نيکان نسبت به امور دنيا و آخرتشان  
مستجاب مي شود، ولی دعای بدکاران درباره دنيايشان مستجاب مي شود

 

 

امام علی بن الحسين (ع ) مي فرمايد :
قبل از اينکه حاجيان و عمره کنندگان با گناه آلوده شوند، در سلام کردن و دست دادن به آنان مبادرت کنيد

 

 

 از محمد بن سنان نقل شده است که امام رضا (ع ) به او نوشتند
: علت اينکه منا، منا ناميده شده است ، آن است که جبرئيل در آنجا به ابراهيم گفت هر چه مي خواهی از خدايت تمنا و خواهش کن

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجی تا هنگامی که به گناه آلوده نشده به نور و سيمای حج باقی خواهد ماند

 

 

 رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
اي مردم ، با آگاهي و دين کامل حج بگزاريد، و از حج بازنگرديد مگربا توبه و تصميم به ترک گناه

 

 

رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
حج ، پاداشش بهشت است ، و عمره کفاره هر گناه است

 

 

درسول خدا (ص ) مي فرمايد :
گناهاني وجود دارد که در غير عرفات آمرزيده نمي شو

 

 

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
سعی بين صفا و مروه ، برای خوار کردن جباران قرار داده شده است

 

 

حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
به مکه شروع کنيد و به ما ختم نماييد

 

 

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
نگاه کردن به کعبه عبادت است

 

 

حضرت علی (ع ) مي فرمايد :
حج خانه خدايتان را ترک نکنيد که هلاک مي شويد

 

 

 رسول خدا (ص ) خطاب به علی  (ع ) مي فرمايد :
اي علي ، کسي که حج را - در حالي که قادر به انجام آن است - ترک کند، کافر است

 

 

 رسول خدا (ص ) خطاب به علی (ع ) مي فرمايد
: يا علي ، کسی که حج را از امروز به فردا بيفکند تا از دنيا برود، روز قيامت خداوند، او را يهودی يا مسيحی مبعوث گرداند

 

 

اامام صادق (ع ) مي فرمايد :
گر مردم حج اين خانه را ترک کنند، بي درنگ بر آنها عذاب فرود مي آيد

 

 

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
جنگجو در راه خدا و حج کننده و عمره کننده ،همه  ميهمانان دعوت شده خداوندند

 

 

 از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج ، جهاد است

 

 

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج ، چه نيکو جهادی است

 

 

امير المؤمنين علی  (ع ) مي فرمايد :
چهار تا از کاخهای بهشت در دنياست : مسجد الحرام ، مسجد پيامبر، مسجد بيت المقدس و مسجد کوفه  

 

 

پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
حج به جا آوريد تا بي نياز شويد

 

 

از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند :
انفاق نمودن مال برای سفر حج مانند انفاق  در راه خداست که خداوند صد برابر آن را پاداش مي دهد

 

 

 از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که به روزه داري افطار دهد يا مسلماني را رهسپار حج کند و يا جنگجويی را تجهيز نمايد يا عهده دار خانواده او شود، اجر او مانند اجر آنهاست

 

 

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
داخل شدن در کعبه وارد شدن به رحمت خداست

 

 

 ز رسول اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :ا
خدا حاجي را مي آمرزد، و همچنين هر کسي را که حاجی برای او طلب آمرزش کند

 

 

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسي که به حج مي رود خدا ضامن اوست ، اگر او را زنده نگه دارد، به اهل و عيالش مي رساند، و اگر او را بميراند وارد بهشت مي کند

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که حاجی وارد مکه مي شود، خدا دو فرشته را برای او مي گمارد تا طواف و نماز و سعی او را حفظ نمايند، و وقتی که در عرفه مي ايستد دوش راست او را 
مي زنند و مي گويند : نگران  گذشته نباش ، پس بنگر در آينده چگونه خواهی بود

 

 

از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
اين خانه ستونی از ستونهای اسلام  است ، و هر کس به حج يا عمره برود، خدا ضامن اوست ، اگر بميرد وارد بهشتش مي کند، و اگر
به خانواده اش برگردد با اجر و سود برمي گردد

 

 

امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد :
کسي که به حج يا عمره مي رود نزد خدا مي رود، و بر خدا لازم  است که مهمانان خود را گرامی بدارد و آنان را بيامرزد

 

 

 از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
جنگجو در راه خدا و کساني که حج و عمره برگزار مي کنند ميهمانان خدا هستند، خدا آنان را دعوت کرده و آنها پذيرفتند، و از او 
درخواست کردند و به آنها عطا نمود

 

 

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
سه گروه نزد خدا مي روند : جنگجويان ، حج کنندگان و عمره گزاران

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک حج بهتر از دنيا و هر چه در آن است ، و يک نماز واجب از  هزار حج بهتر است

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هيچ کاری بهتر از حج نيست مگر در جهاد و شهادت در راه خدا

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
چيزی بهتر از حج نيست مگر نماز

 

 

از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج مقبول ، جزايی جز بهشت ندارد

 

 

 از پيامبر اکرم (ص ) سؤال شد که بهترين کارها کدامند، فرمودند :
ايمان به خدا، جهاد درراه خدا، و حج مقبول

 

 

حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايند :
حج ، جهاد ناتوان است

 

 

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک نماز واجب بهتر است از بيست بار رفتن به حج ، و يک بار رفتن به حج بهتر است از خانه ای پر از طلا که هر چه در آن است صدقه داده شود

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک حج بهتر از آزاد کردن هفتاد برده است

 

 

امام باقر (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره دو بازار از بازارهای آخرت اند، کسی که زياد حج و عمره  بجا آورد از ميهمانان خداست ، اگر خداوند او را نگه دارد آمرزيده نگه مي دارد، و اگر او را 
بميراند وارد بهشت مي کند

 

 

امام رضا (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره ، فقر و گناهان را مي زدايد چنانکه کوره آهنگری ناخالصي هاي  آهن را

 

 

امام باقر (ع ) مي فرمايد :
سه چيز است که ثوابشان در آخرت و اثرشان در دنيا هم هست : حج که فقر  را مي زدايد، صدقه که بلا را دفع مي کند و نيکی که عمر را مي افزايد  

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجي ، هيچ وقت تهيدست نمي شود

 

 

 حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايد :
مسافرت کنيد تا بدنتان سالم شود، و جهاد نماييد تا غنيمت به دست آوريد، و حج برويد تا بي نياز گرديد

 

 

از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسی که مي خواهد به حج برود بايد بشتابد

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که برای رفتن به حج استطاعت داشته باشد، ولی آن را بدون عذر موجه به تأخير بيندازد تا مرگ او فرا رسد، يکی از شرايع اسلام را از دست داده است

 

 

 از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که حج واجب خود را بدون اينکه مرضی باز دارنده يا حاجتی لازم يا فرمانروايی ظالم مانع شود، بجا نياورد و بميرد، 
به دين يهودی يا مسيحی مرده است

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هيچ کس از حج محروم نمي ماند مگر در اثر گناه ، و اين در حالی است که  خداوند اکثر گناهان را مي بخشد

 

 

 امام صادق (ع ) خطاب به عيسی  بن ابی منصور فرمودند :
اي عيسي ، اگر قدرت آن را داري که نان ونمک بخوری و هر سال به حج بروي ، اين کار را بکن  

 

 

 امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که دو بار به حج برود تا زنده است در خير و برکت قرار خواهد گرفت

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد
: کسی که سه بار به حج مي رود هيچ وقت فقير نمي شود

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که ده بار به حج مي رود، خدا او را محاسبه نخواهد کرد

 

 

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
در هر يکی از ماههای سال مي توان به عمره رفت ، و بهترين عمره ، در ماه رجب است
 

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
مکه محبوبترين زمين پيش خداست

 

 

  امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
خوردن و آشاميدن در شهر مکه همچون روزه داري  در غير از آن است ، و يک روز روزه داری در آن شهر برابر است با يکسال روزه داری در جاهاي  
ديگر، و راه  رفتن در شهر مکه عبادت است

 

 

 امام باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که در شهر مکه سجده مي کند همچون کسي است که در راه خدا در خون خود مي غلتد

 

 

از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
هيچ روزهايی همچون ده روز اول   ذي الحجه نيست که خدا دوست دارد مردم در آن مشغول عبادت او شوند
 

 

 

از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند :
مسح کشيدن حجر الاسود و رکن يماني  گناهان را مي ريزد و از بين مي برد

 

 

امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
وقتی که شب عرفه و اوايل روز منی فرا مي رسد، خدا به کسانی که در عرفات و منی ايستاده اند، گرامي ترين ملايک خود را مباهات مي کند 

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که مردم جايگاههای خود را در منی مي گيرند، ندا کننده ای از سوی  خدا ندا مي کند : اگر رضايت مرا خواسته بوديد، من راضی شده ام

 

 

 حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
حج اکبر روز قربانی است

 

 

رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
رمی جمرات ذخيره روز قيامت است

 

 

 حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که در يکي از دو حرم ( مکه و مدينه ) بميرد، در روز قيامت بي ترس و هراس مبعوث مي گردد

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خدا، طعام دادن و کشتار قربانی در منی را دوست مي دارد

 

 

امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که مؤمن سر خود را در منی مي تراشد و آن را در زمين دفن مي کند،  در روز قيامت هر مويی با زبان گويا به نام صاحبش تلبيه مي گويد 

 

 

 امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد :
آب زمزم بهترين آب روی زمين است

 

 

 از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که هفت بار دور خانه خدا طواف کند، ودو رکعت نماز پشت مقام بخواند، و از آب زمزم بخورد، گناهان او آمرزيده مي شود هر قدری که باشد

 

 

بحضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
راي هر دردي که آب زمزم خورده شود دواست

 

 

حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
بهتر از حج چيزی نيست مگر نماز

 

 

 حضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :

چون از حج فارغ شدي ، گويا تازه از مادر متولد گشتي

 

 

 امام علی (ع ) در وصيت خود به هنگام وفات فرمود:
خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان ، تا زنده ايد آن را وا مگذاريد که اگر رها شود، (از عذاب الهي ) مهلت داده نخواهيد شد

 

 

  امام صادق (ع ) :
هيچ جايي نزد خداي تعالي محبوبتر از مسعي نيست زيرا که هر گردنکش ومتکبری در آن جا خوار و ذليل مي شود

 

 

 امام علی  (ع ) :
آيا نمي بينيد که خدای سبحان مردمان را از زمان آدم - صلوات الله عليه - تا پايان جهان  با سنگهايی که نه سودی  مي رسانند نه زيانی و نه مي بينند و نه مي شنوند آزمايش کرد، و آن سنگها
 را خانه با  حرمت خود ساخت و آن را جايگاه گرد آمدن مردم قرارداد سپس آن را در سنگلاخترين  
مکانها و  بي گياهترين  نقاط زمين و تنگترين دره ها جای داد، در ميان کوههای خشن و ريگهای داغ
 و چشمه های  کم آب و آباديهای دور از هم که نه شتری در آنجا فربه مي شود،
نه اسبي ، نه گاوی و نه گوسفندی اگر خدای سبحان مي خواست خانه باحرمت خود ومشعرهاي  
ارجمند خويش را در ميان باغها و جويبارها و سرزمينهای هموار و پر درخت و پر ميوه که خانه هايش
به هم پيوسته  و روستاهايش نزديک به هم است ، در ميان گندمزارها و باغهای خرم و زمينهای 
پر گياه و دشتهای  پرآب و در وسطباغستانهای خرم و بهجت زا و جاده های آباد  قرار
مي داد هر آينه به همان نسبت که آزمايش و امتحان ساده تر بود پاداش و جزا کم بود

 

 

 

امام صادق (ع )در پاسخ به سوال هشام بن حکم از علت حج و طواف کعبه فرمود:
خداوند مردمان  را بيافريدوآنهارا به پيروی از دين و آنچه مصلحت دنيايشان درآن است
 فرمان داد و حج را مايه فراهم آمدن مردم از شرق  و غرب عالم و آشنا شدن آنها
 با هم (و آگاه شدنشان از حال و روز يکديگر ) قرار داد و تا بازرگانانی که  
از شهری به  شهری کالا مي برند سود برند، و کرايه دهندگان و شترداران به فايده ای رسند، و تا 
آثار پيامبر خدا  شناخته شود و خبرهای آن حضرت نقل و بازگو شود و از يادها نرود اگر هر قومی و 
مردمی (فقط) به شهر و سرزمين خود بسنده مي کردند نابود مي شدند و شهرها ويران مي گشت و در
 آمدها و سودها افت مي کرد،  و خبرها پوشيده مي ماند و کسی از آنها آگاه نمي شد اين است علت حج

 

 

امام باقر (ع ) :
حج آرامش بخش دلهاست

 

 

 امام صادق (ع ) :
نديده ام که چيزي همانند مداومت بر زيارت خانه خدا چنان سريع توانگري آوردو فقر رابزدايد 

 

 

 امام زين العابدين (ع ) :
حق حج (برتو) اين است که بداني بدان وسيله بر پروردگارت وارد مي شوي ، واز گناهانت به سوی  آن مي گريزي ، و به وسيله آن توبه ات پذيرفته مي شود و فريضه و تکليفی را که  
خدا بر تو واجب کرده است ادا مي کنی 

 

 

امام باقر (ع ) :
تماميت حج به ملاقات کردن با امام است

 

 

امام کاظم (ع ) :
:درباره آيه هر کس دراين سراي کورباشد در آخرت نيز کورتر است و گمراهتر" فرمودنداو کسی است که حج ، يعنی حج واجب ، را به تأخير اندازد و بگويد : امسال حج مي روم ،  
سال ديگر حج مي روم تا آن که سرانجام مرگش فرا رسد

 

 

عبدالرحمن بن کثير:
با امام صادق به حج رفتم هنگام عبور از راهی آن حضرت بر فراز کوهي  رفت و از آن بالا به مردم نگريست و فرمود: چه بسيار است هياهو و چه اندکند حاجيان !

 

 

 امام باقر(ع ) :
کسي که اين خانه را زيارت کند، اگر سه خصلت در او نباشد، ارزش ندارد: ورعی که او را از معاصی خدا باز دارد، حلمی که با آن خشمش را مهار کند، و 
خوشرفتاری با کسی که با وی همنشينی و مصاحبت دارد

 

 

امام صادق (ع ) :
اگر انسان مال حرامی به دست آورد و با آن به زيارت خانه خدا رود و تلبيه بگويد،(در جوابش ) ندا آيد که : لا لبيک و لا سعديک و اگر از راه حلال به  
دست آورده باشد ندا آيد که : لبيک و سعديک

 

 

 پيامبر خدا (ص ) :
هر کس که با مال حرام حج کند وبگويد : لبيک اللهم لبيک ، خداوند به اوفرمايد:لا لبيک و لا سعديک ، حجت از آن خودت باد!

 

 

 امام صادق (ع ) :
حج بر دو گونه است : حج برای خدا و حج برای مردم کسی که برای خدا حج گزارد خداوند بهشت را به او پاداش دهد و هر که برای مردم حج رود پاداش و ثوابش در 
روز قيامت به عهده همان مردم است

 

 

امام صادق (ع ) :
هرکس در راه رفتن به مکه يابرگشتن ازآن بميرد،روز قيامت از آن ترس و هراس بزرگ در امان باشد

 

 

امام صادق (ع ) :
هرکس در حال احرام بميرد خداوند اورا لبيک گويان برانگيزد

 

 

 امام صادق (ع ) درباره آيه و هر کس به آن درآيد درامان است فرمود :
هر انساني که وارد حرم شود و به آن پناه برد از خشم خدا در امان است و هر حيوان و پرنده ای وارد آن شود نبايد آن را رم  
داد يا آزارش رساند تا  آن گاه که از حرم خارج شود

 

 

امام صادق (ع ) :
مردم امام خودرا گم مي کنند ولي آن حضرت در موسم حج حاضر مي شود و مردم را مي بيند اما آنها او را نمي بينند

[ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]

[ ]