|
حریم دوست حج وعمره
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مرقد مطهر رسول خدا (ص)يکي از بهترين نقاط مسجد ، مدفن رسول خدا (ص) است ؛ پيامبري که محبوب خدا و خلق بوده و ميراث گرانبهاي اسلام ، حاصل تلاش بيست و سه سالي اوست . در کناري شرقي مسجد ، حجره هايي براي زندگي همسران رسول خدا (ص) ساخته شد که تا قريب نود سال پس از رحلت آن حضرت نيز سرپا بود . ابتدا حجره اي براي سوده ، پس از آن عايشه و در امتداد آن ، حجره اي براي حضرت فاطمه (س) ساخته شد . مورخان نوشته اند که رسول خدا (ص) در حجره اي که وفات يافت ، مدفون شد . طبق آنچه اهل سنت روايت کرده اند رسول خدا (ص) در حجري عايشه بوده است . احتمال ديگر نيز آن است که حجره اي در ميان حجري عايشه و حجري حضرت فاطمه (س) بوده که آن حضرت براي استراحت در آنجا بسر مي برده و اختصاص به هيچ يک از همسرانش نداشته است . رسول خدا (ص) در آنجا بستري بود و در همان جا وفات يافت. پس از رسول خدا (ص) اين حجره دو نيمه شد ، نيمي در برگيرندي قبر رسول خدا (ص) و نيمي ديگر در اختيار عايشه بوده است. مرقد رسول خدا (ص) در زمان خليفي دوم در اتاق کوچکي قرار داشت و تا زمان توسعي مسجد در عهد وليد ، به همان شکل باقي بود . در آن زمان که قسمت شرقي مسجد توسعه يافت ، مرقد مطهر در مسجد قرار گرفت و گرد آن يک پنج ضلعي کشيده شد. مسجد النبي (ص)شريف ترين مسجد پس از مسجد الحرام ، مسجد النبي در مديني منوره است . رسول خدا (ص) درباري نماز خواندن در اين مسجد فرمود : کوه ثور و غار ثورکوه ثور ، کوهي است بزرگتر از کوه حرا که در جنوب شرقي مسجد الحرام و در فاصله اي دورتر نسبت به مکه واقع شده است . گويند اين کوه به نام شخصي است که به (ثور بن منات) معروف بود . سه کوه متصل به يکديگر را به نام ثور مي شناسند و غار ثور در سومين کوه قرار دارد . زماني که مشرکان مکه به قصد کشتن رسول خدا (ص) بسيج شدند ، آن حضرت از خاني خود خارج شد و در راه با ابوبکر روبرو گرديد ، به همراه وي به سمت جنوب مکه به راه افتادند ، در حالي که بايد به سمت شمال ، يعني يثرب مي رفت ، اما براي مخفي نگاه داشتن مسير چنين کرد . آنها وارد غار ثور شدند و مدت سه روز در آن مخفي بودند . [ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
حج
856) آيا بعد از رسيدن به ميقات در مورد اشخاصى كه از دخول به مسجد معذورند امكان نذر وجود دارد؟ 857) مرد مسنى كه در قيد حيات است و مستطيع بوده و قصد داشته براى حجة الاسلام خود كسى را نايب كند، حال اگر شخص ديگرى كه از اين موضوع با اطلاع بوده و به حج رفته بوده بدون اطلاع آن مرد مستطيع به نيابت از او حج تمتع انجام دهد، آيا اين نيابت، آن مرد را از حجة الاسلام بى نياز مى كند يا خير؟ 858) شخصى است كه براى حج تمتع ثبت نام كرده ولى از نظر جسمى مشكل دارد، بگونه اى كه قادر بر انجام اعمال نمى باشد، آيا ايشان مى تواند فيش حجش را به كسى هبه كند، مشروط به اينكه از طرف ايشان حج بجا آورد؟ لطفاً راهنمايى فرمائيد. 859) جوان بالغ جاهل غير مختون بزيارت كعبه معظمه رفته طواف حج و طواف عمره و طواف نساء و نماز و سائر اعمال را بجا آورده بعد از مراجعت به وطن ملتفت شده كه ختنه واجب است آيا اعمال چنين شخص صحيح است يا نه و حكم صغير را لطفاً بيان فرماييد و آيا بچه مميز و غير مميز هم فرق دارد يا خير؟ 860) كسى كه مستطيع شده است و در سال استطاعت قبل از موسم مال را كه توسط آن مستطيع شده هبه كند، يا شخص فوت كند، آيا حج ساقط مى شود يا خير؟ 861) با توجه به اينكه سه عمل حج بايد در روز عيد قربان انجام شود و از جهتى هم ترتيب بين آنها معتبر است در صورتى كه رمى جمره عقبه يا قربانى در روز عيد مشكل شد، آيا بقيه اعمال مانند حلق يا تقصير را بايد در روز عيد انجام دهد؟ 862) در مسلخ فعلى آيا قربانى مجزى است؟ 863) كسى كه از نظر مالى مستطيع بوده و براى حج ثبت نام كرده ليكن در سال جارى كه زمان اعزام وى رسيده، پزشكى حج او را به دليل بيمارى و يا كهولت اذن نداده است، لطفاً بفرماييد: آيا هنوز مستطيع است و حج بر وى واجب مى باشد؟ آيا تا وقتى زنده هست مى تواند نائب بگيرد؟ 864) حاج يا معتمرى كه قبل از رسيدن به ميقات لباسهاى معمولى را عوض كرده و لباس احرام پوشيده و در ميقات فقط نيّت مى كند و تلبيه مى گويد و لباسهاى احرام را به قصد پوشيدن حركت نمى دهد، آيا احرام او صحيح است؟ 865) در موسم حج با در نظر گرفتن كثرت جمعيت و نبود ماشينهاى روباز سوار شدن ماشينهاى روبسته در شب چه حكمى دارد آيا موجب كفاره مى شود يا نه؟ و آيا خدمه كه بيشتر با اين مسأله سروكار دارند فرقى با ديگران دارند يا نه؟ و در صورت موجب كفاره شدن آيا حاجى مى تواند در موقع بازگشت از سفر در محل قربانى كند يا نه؟ 866) در احاديث آمده كه سوره اى از قرآن وجود دارد كه اگر آن را يك سال مرتب بخوانيد، در عرض يك سال به خانه خدا مشرف خواهيد شد، مى خواستم بپرسم آن سوره چه نام دارد؟ 867) فردى قبل از غروب آفتاب شب اول ماه به احرام عمره مفرده محرم شده و طبعاً اعمال مكه را در ساعات اوليه ماه جديد انجام داده است، آيا اين عمره به حساب كدام ماه لحاظ مى شود؟ در همين صورت اگر بعد از غروب آفتاب محرم شد، چگونه محاسبه مى شود؟ 868) اگر زوج، زوجه عقد بسته خود را از رفتن به عمره منع كند، با توجه به اين نكته كه هنوز زوجه در خانه پدرش هست و نفقه خور همسرش عرفاً به حساب نمى آيد; عازم سفر عمره گرديد. آيا سفر زوجه سفر معصيت است يا نه؟ و آيا احرام او صحيح مى باشد؟ به هر حال وظيفه حاليه زوجه چيست؟ 869) اخيراً بعضى از زائران ايران قرآن را در دست گرفته و در حال طواف مشغول قرائت قرآن مى شوند تا حدّى كه بعضاً از حالت طواف غافل مى شوند. آيا در اين موارد نصّى و دستورى از ائمه دين وارد شده است؟ و آيا در چنين مواقع تلاوت قرآن بهتر است و يا دعا؟ 870) مُحرم جهت اجتناب از گناه و فرار از كفاره سر خود را از شيشه اتومبيل بيرون مى آورد، آيا استظلال حساب مى شود؟ 871) استفاده از پتو كه حاشيه آن را با دستگاه خياطى كرده اند در حال احرام چطور است؟ آيا به پتوى مذكور مخيط گفته مى شود؟ 872) معذورين از رمى روز كه در شب بايد رمى كنند آيا شب يازدهم و يا شب دوازدهم مى توانند همه را در يك شب انجام دهند يا خير؟ 873) معذورين كه طواف وسعى را بر وقوف مقدم مى دارند تقديم طواف نساء و نماز آن هم جايز است يا خير؟ 874) براى رمى سه سنگ قادر است و نسبت به چهار سنگ ديگر عاجز است ابتداءاً يا در اثناء بايد براى كل نائب بگيرد يا براى بعضى؟ 875) اگر ذبح قربانى در مكه جديد ميسر باشد جايز است يا در وادى محسر كه خارج از مكه است ذبح كنند؟ 876) لزوم ترتيب در اعمال منى مجرّد تكليف است يا حكم ديگرى هم هست؟ 877) كسى كه بعد از احرام سوار ماشين سرپوشيده شد و كفاره قربانى به ذمه اش آمد، ولكن براى كفاره قربانى استطاعت مالى ندارد، در اين صورت وظيفه چيست؟ 878) نصف شب را در بيتوته در منى و در احياء بعبادت در مكه بدل از بيتوته در منى را بيان نماييد؟ 879) در قربانى كفاره حج آيا شرايط قربانى حج تمتع شرط است يا مجرد ذبح يك قربانى كفايت مى كند؟ 880) طواف عمره را بجا آورده و در اثر خستگى و غفلت و يا اهميت ندادن به نماز طواف نماز نخوانده و سعى كرده وتقصير نموده، در اين حال تكليف چيست؟ 881) مستحاضه قبل از انجام غسل مى تواند وارد مسجد الحرام شود يا نه؟ 882) شخصى خانه خود را فروخت و موسم حج فرا رسيد. آيا حجّ بر او واجب مى شود يا خير؟ 883) كسى كه حج نيابتى انجام مى دهد و در مكه معظمه ملتفت مى شود كه انجام رمى جمرات يا طواف نساء بواسطه پيرى يا مريض بودن مشكل مى باشد، آيا ديگرى را مى تواند وكيل نمايد؟ 884) در رمى جمرات در آن ازدحامى كه بعضاً خيلى سخت و دشوار مى شود كه انسان يقين به اصابت سنگريزه نمايد وظيفه چيست؟ 885) در سال جارى گوشت قربانى را ذخيره و به كشورهاى فقير در سال بعد مى دهند. آيا كفايت از سهم فقير مؤمن مى كند؟ 886) در اثناء طواف مردد مى شود كه از حد مطاف خارج شده يا نه. آيا لازم است مقدار مردد را تدارك كند يا نه؟ 887) زنى كه از رمى عاجز است و بايد نائب بگيرد آيا مى تواند زن را نائب خود قرار دهد يا بايد نائب مرد باشد؟ 888) اگر زنى هنگام طواف قبل از رسيدن به دور چهارم حائض شود با اينكه عادت او هفت روز است، وظيفه او چيست؟ و چه موقع طواف را انجام دهد و اگر بعد از دور چهارم باشد تكليف چيست؟ 889) شخص هنگام ثبت نام مستطيع بوده ولى حالا كه اسم او در آمده مقروض است و نياز به پول دارد، آيا حج بر او واجب است يا خير؟ 890) شخص هنگام استطاعت ثبت نام كرده (استطاعت پول) ولى حالا كه اسم او در آمده نياز به خانه دارد و فرزندش به او اصرار مى كند كه من زن مى خواهم و الاّ در حرام مى افتم. آيا بايد به حج برود يا نه؟ 891) شخصى مُحرم به احرام عمره تمتع وارد مكه مى شود و طواف عمره تمتع را انجام مى دهد بدون خواندن نماز، چون به دل او نچسبيده مجدداً طواف را تكرار و بعد نماز طواف را مى خواند و اعمال بعدى را انجام مى دهد، چه صورت دارد و اگر بعد از انجام طواف شك در صحت طواف نمود و بدون خواندن نماز طواف مجدداً تكرار نمود و بعد نماز را انجام داد حكم او چيست؟ 892) شخصى در زمانى كه بدهكارى زيادى به بانكها و يا اشخاص داشته به مكه مشرف شده و مستطيع نيست، آيا حج او از حجة الاسلام مجزى است است يا بايد دوباره حج انجام دهد؟ 893) حكم طلبه اى كه نياز به شهريه داشته بحج مشرف شده و با توجه به نظر بعضى از مراجع محترم در صورت نياز به شهريه اين شخص را مستطيع از حيث رجوع به كفايت نمى دانستند در حج خود قصد امر اعم از وجوب و استحباب نموده و اكنون بى نياز و مستغنى از شهريه مى باشد و حالا در صورت تشرف نيت او چه بايد باشد؟ 894) رفتن بعضى از افراد به حج با پول بيت المال و يا از طرف اداره در صورتى كه باعث تبعيض بين ديگران مى شود چه حكمى دارد و آيا آن حج مقبول واقع مى شود يا خير؟ 895) كسانى كه هر سال به حج مشرف مى شوند مثل كسانى كه كارواندار يا مسئوليتى دارند، آيا فقط براى همان دفعه اول اعمال حج را انجام مى دهند يا هر دفعه اى به حج مشرف مى شوند بايد اين اعمال را انجام دهند تا مورد قبول واقع شود؟ 896) پدر اينجانب جانباز 70% جنگ تحميلى مى باشد. ايشان از طرف بنياد جانبازان امسال براى حج تمتع در نظر گرفته شده است و اين در حالى است كه اگر امسال نرود نوبت و سهميه ايشان باطل مى شود و ديگر هيچ وقت نمى تواند برود. ايشان حدوداً 5/1 ميليون تومان قرض به مردم دارد اگر نتواند قرضهاى خود را پرداخت نمايد و حلاليت بگيرد با توجه بمطلب بالا، وظيفه او چيست؟ 897) زنى در شوط ششم سعى حالش خراب شده و جهت ادامه معالجه به ايران اعزام شده تكليف او در فرض مذكور چيست؟ 898) اگر احرام حج را فراموش كرد و متذكّر نشد مگر بعد از اعمال منى و قبل از اعمال خمسه مكّه تكليف چيست؟ اگر بهمين حال باقى اعمال را انجام دهد حج مجزى است يا خير؟ حكم آن را بيان نماييد. 899) پسر 12 ساله اى را محرم كرده اند به احرام حج و براى رعايت حالش شب مشعر او را از عرفات با ماشين بانوان و ضعفا فرستاده اند و در تمام شب خواب بوده و پس از منقضى شدن وقت وقوف اضطرارىمشعر متوجه مسأله شده اند، آيا مجرد عبور از مشعر الحرام كفايت از وقوف مى كند يا خير؟ و بر فرض ثانى آيا وقوف اختيارى عرفه تنها كفايت نمى كند و در هر حال حج را با اين نحو به اتمام رسانده چه تكليفى بر اين صبىّ مميّز است؟ و آيا تكليفى بر ولى وجود دارد؟ 900) قرشيه و غير قرشيه بعد از پنجاه سال تا شصت سال احتياط بايد كند به جمع بين حائض و اعمال مستحاضه، در طواف وظيفه او چيست؟ 901) نائب بعد از اعمال منى و قبل از اعمال مكّه سكته كرد و فوت كرد در فرض مزبور حج مجزى است يا خير؟ 902) پدرى فرزند خود را در حال طواف بغل كرده است، آيا پدر مى تواند ضمن طواف دادن به طفل خود نيز نيت طواف كند؟ 903) شخصى با فرزندان به زيارت عتبات مقدسه مى رود و خرج برابر با حج مى شود، آيا حج بر او واجب است؟ 904) چرا اگر نماز طواف باطل بود زن بر شوهر خود حرام است؟ 905) شركتى شخصى را با تمام مخارج به حج مى برد، آيا مجزى از حجة الاسلام است؟ 906) مهريه ام مرا به استطاعت مى رساند يعنى اگر در دست خودم بود قطعاً حجّ بر من واجب بود ولى هنوز كه شوهرم نداده آيا واجب است طلب كنم وبه حج روم يا خير؟
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
اجتهاد و تقليد 1) اگر كسى از مرجعى تقليد مى كرده و بعد از فوت او به مرجع دوم رجوع كرده و در مسأله بقاء از او تقليد كرده و بر تقليد مرجع اول باقى مانده و حال دومى هم از دنيا رفته، بنظر حضرت عالى (كه الان شما را اعلم مى داند) اين شخص چند راه برايش راجع به تقليد وجود دارد؟ 2) اگر چنانچه در مسأله اى كه به احتياط واجب حكم داده ايد از يك مرجع تقليد كند (عمل كند) بعد بخواهد از مرجع ديگر همان مسأله را تقليد كند، اين عمل جايز است؟ 3) آيا مى توانيم در يك باب از مسائل فقه كه تا به حال به آن عمل نكرده ايم از مجتهد ديگرى تقليد كنيم يا نه؟ 4) كسى كه از مجتهدى در مسأله اى تقليد كرده و مواجه با مشكل شده حال آنكه در فتواى مجتهدين ديگر چنين مشكلى وجود ندارد آيا مى تواند در آن يك مسأله فقط به فتواى مجتهد ديگر عمل كند؟ 5) در اثبات اعلميت مرجع از راه شياع اگر تعارض شد و اهل خبره با هم تعارض كردند، تكليف چيست؟ 6) آيا در احتياط وجوبى مكلف مى تواند به فتواى ميت اعلم رجوع كند يا خير؟ 7) بعضى مراجع معظم در گرفتن شهريه و سهم امام فقر را شرط مى دانند نظر جنابعالى چيست؟ 8) آيا انسان مى تواند در ابواب مختلف فقه از مراجعى كه در همان باب آنها را اعلم مى داند تقليد كند؟ 9) اگر مجتهدى در احكام عبادات اعلم باشد و مجتهد ديگرى در احكام اجتماعى اعلم باشد از كدام يك بايد تقليد كرد؟ 10) اينجانب قبلاً از مجتهدى تقليد مى كردم كه اعلم بود و فوت نمود لكن مسائل مورد نياز را ياد نگرفته بودم، آيا اكنون مى توانم بر تقليد ايشان باقى بمانم؟ اگر اصلاً مسائل ايشان را بلد نبودم چطور؟ 11) اينجانب از مجتهدى تقليد مى كردم كه بعد از فوتشان به حضرتعالى رجوع كردم، ولكن بعد متوجه شدم كه حضرتعالى مى فرماييد اگر مجتهد ميت اعلم باشد بايد در مسائلى كه ياد گرفتيد باقى بمانيد، تكليف در اين صورت چيست؟ 12) در رساله هايى كه از ناشران مختلف چاپ مى شود با توجه به اينكه اول رساله اجازه حضرتعالى ذكر شده است باز هم اختلافاتى در بين ديده مى شود البته اختلافات جزئى مى باشد مرقوم فرماييد در اين گونه موارد چه كار كنيم؟ و مورد ديگر آنكه اگر حكم استفتاء با حكم داخل رساله مغايرت و يا اختلاف جزئى داشته باشد در اين گونه موارد تكليف چيست؟ 13) آيا بدون تقليد مى شود فرايض دينى را انجام داد (بدون مراجعه به رساله عمليه)؟ برخى بر اين عقيده اند و تبليغ مى كنند كه تقليد يك امر سنتى و قديمى بوده و در جامعه امروزى نيازى به تقليد نيست و هر كس مى تواند خود مستقيماً به منابع اسلامى مراجعه كند و وظيفه خود را انجام دهد. چنانچه افرادى از بدو بلوغ و براى هميشه بخواهند بدون تقليد از مراجع معظم فرايض دينى خود را انجام دهند، فرايض آنها چه حكمى دارد؟ 14) در مسائلى كه الزامى نيستند، آيا مى توان به نظر مرجع ديگرى غير از مرجع تقليد، عمل نمود؟ 15) آيا قول به "تجزى در اجتهاد" از مسائل تقليدى است؟ 16) آيا شرط "اعلميت" مرجع تقليد، از مسائل تقليدى است؟ 17) اكنون با توجه به اينكه شما فرموده ايد كه در احتياط واجب مى توانيد با رعايت اعلم فالاعلم به ديگرى رجوع كنيد وظيفه ما چيست كه بعد از شما نمى توانيم اعلم بيابيم و هر كس هم يك جوابى مى دهد؟ 18) از نظر اصطلاح فقهى واژه "خبره" كه در يافتن مجتهد بايد به آن مراجعه شود چه معنايى دارد؟ 19) آيا وجوب تقليد يك امر تقليدى است يا اجتهادى؟ 20) به نظر شما عمل به احتياط بهتر است يا به تقليد؟ 21) تغيير مرجع تقليد در كليه احكام چه حكمى دارد؟ 22) اگر اول ماه مبارك رمضان يا شوال در ايران رؤيت شود و يا حاكم شرع حكم نمايد براى مردم افغانستان هم ثابت مى شود يا خير؟ و در مسأله رؤيت مقلدين از مراجع عظام ديگر مى تواند بسوى كسى كه روشن تر بيان نموده است رجوع نمايد يا خير؟ 23) ابتدا به ساكن در هنگام تكليف مقلد حضرت آية الله العظمى خمينى (رحمه الله)بوده ام، سپس با باقى ماندن بر تقليد امام، مقلد حضرت آية الله العظمى اراكى بوده و پس از آن مقلد يكى از هفت نفر حضرات معظم معرفى شده بوده و هستم. مع الوصف سؤال حقير اين است كه آيا مى توانم با توجه به اينكه تشخيص حقير نسبت به اعلميت كاملتر شده تغيير مرجع دهم يا خير؟ 24) شخصى از مرجع معينى، پس از رحلت آية الله العظمى خوئى (قدس سره)تقليد نموده است. در حال حاضر مى خواهد دوباره از آية الله العظمى خوئى تقليد نمايد، آيا اين تقليد جايز است؟ 25) آيا بر من واجب است كه بعد از احراز اعلميت مجتهدى، بوسيله شهادت عدلين، از اشخاص خبره ديگر نيز تحقيق كنم؟ 26) تا كنون در بقاء بر تقليد از ميت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل مى كرديم، اگر در اين مورد اجازه اعلم شرط باشد، آيا واجب است بر ما عدول به اعلم و طلب اجازه از او در بقاء بر تقليد ميت؟ 27) آيا عدول از اعلم (چه اعلم ميت باشد چه حىّ) به غير اعلم جايز است؟ 28) مسائلى را كه احتياط واجب بوده آيا حال من مى توانم بگويم كه اين اعمالى كه از شما تقليد مى كردم و احتياط واجب بود مثلاً از فلان تقليد كرده ام مثلاً مسح پا را من تا حال نمى دانستم فتواى شما را. آيا حال مى توانم آنهايى را كه انجام داده ام به نيت تقليد از كس ديگرى بگيرم؟ 29) آيا وكالت در تحقيق مرجع اعلم درست است؟ مثل وكالت پسر براى پدر و زن براى شوهر؟ 30) اگر بچه مميز قبل از سن تكليف و رسيدن بلوغ با تحقيق از مجتهد اعلم جامع الشرايط يا مجتهد جامع الشرايطى كه احتمال اعلم بودن او را مى دهد تقليد نمايد، آيا لازم است بعد از بلوغ درباره شناخت اعلم جامع الشرايط يا محتمل الاعلميه جامع الشرايط تحقيق كند يا جايز است به تقليد اوليه خود ادامه دهد؟ 31) حكم بقاء تقليد بر ميت در مسائل عمل كرده و عمل نكرده چگونه است؟ 32) اگر عدالت شخصى محرز گشت ولى اعلميت او ثابت نگشت، آيا مى توان بنا را بر عدالت يا مجتهد بودن اين شخص گذاشت و از او تقليد كرد؟ 33) آيا بقاء بر تقليد ميت را مطلقاً جايز مى دانيد؟ چه ميت اعلم باشد يا نه و چه مساوى باشد و چه حى اعلم از ميت باشد يا نه؟ اگر اطمينان نداشته باشيم كه مجتهد حى اعلم است يا مجتهد ميتى كه سابقاً از او تقليد مى كرديم آيا مى توانيم به حى عدول كنيم؟ 34) با توجه به راه تشخيص مجتهد اعلم در مسأله (3) رساله عمليه شما چنانچه دو نفر عالم عادل شهادت به اعلم بودن يا مجتهد بودن كسى بدهند آيا لازم است انسان تحقيق و جستجو نمايد كه آيا دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنها مخالفت مى نمايند يا خير؟ 35) مى فرماييد مقصود از حاكم شرع در رساله عمليه مجتهد جامع الشرايط است. با توجه به مقدمه فوق و فتواى اكثر مراجع متوفى و فعلى كه مى فرمايند: اگر حاكم شرع حكم بر اول ماه بنمايد كسى كه تقليد او را نمى كند بايد به حكم او عمل كند. 36) كسى كه در زمان حيات مرجع خود عملش طبق نظر ايشان نبوده بعد از ارتحال مرجع وظيفه اش نسبت به حال و گذشته چگونه است؟ 37) كسانى كه بعد از ارتحال مرجعى مكلف مى شوند آيا مى توانند از آن مرجع فوت شده تقليد كنند؟ (آيا تقليد ابتدايى از ميت جايز است)؟ 38) شخصى از مرجعى تقليد نموده بعد از ارتحال آن مرجع به رأى مرجع زنده بر مرجع اول باقى مانده است و در بعضى از مسائل به نظر مرجع دوم عمل نموده، آيا مى تواند بعد از ارتحال مرجع دوم به نظر مرجع اول رجوع نمايد؟ 39) سيد اعلى الله مقامه در عروة الوثقى در باب تقليد مسأله 40 مى فرمايد: اذا علم انّه كان في عباداته بلا تقليد مدّة من الزّمان ولم يعلم مقداره فان علم بكيفيتها وموافقتها للواقع او لفتوى الّذى يكون مكلّفا بالرّجوع اليه فهو والاّ فيقضى المقدار الّذى يعلم معه بالبرائة على الاحوط وان كان لا يبعد جواز الاكتفاء بالقدر المتيقن. متمنى است نظر خودتان را بيان فرماييد؟ 40) اگر مجتهد زنده در مسأله اى فتوا ندهد بلكه احتياط كند و انسان مدتى به آن احتياط عمل نمايد، آيا دوباره مى تواند به مجتهد ميتى كه از او تقليد مى كرده است رجوع كند؟ 41) آيا جايز است انسان همه مجتهدين را با هم مساوى فرض كند؟ 42) آيا مجتهد مى تواند از كسى تقليد كند؟ 43) در صورت تساوى مراجع تقليد و عدم علم به اعلميت آنها آيا تبعيض در تقليد را اجازه مى فرماييد؟ 44) در مورد تشخيص اعلم از چه كسى بايد سؤال كرد و از چه كسى تقليد كنم؟ 45) آيا مى توانيم در بعضى از مسائل از يك مجتهد و مسائل ديگر را از مجتهد ديگر تقليد كنيم؟ در صورتى كه تا بحال به آن مسائل يا احكام عمل نكرده ايم؟ 46) بنده در احكام مسافر و اخذ وطن مقلد حضرت آيت الله العظمى خمينى (رحمه الله) بودم و بعد از آن به فتواى آية الله العظمى اراكى (رحمه الله)عمل مى نمودم. آيا فعلاً مى توانم به فتواى يكى از مراجعى كه جامعه محترم مدرسين اعلام كردند عمل نمايم؟ 47) در تقليد از مرجع اعلم، مى دانيم كه بايد از دو عالم خبره تحقيق كرد. اما مردم نوعاً به علت جهل به مسأله و عدم قدرت و قوه تميز بين خبره و غير خبره، از هر روحانى و معمّم كه به او دسترسى داشته باشند سؤال و تحقيق مى كنند و به صرف روحانى بودن شخص از او تحقيق مى كنند و ممكن است غير اعلم را معرفى كنند. حال در اين صورت كه تحقيق از اهل خبره صورت نگرفته و متوجه هم نشده و از غير اعلم تقليد مى شود، تكليف چيست؟ 48) فرق مرجع تقليد اعلم و ولى فقيه در حاكم بودن و نفوذ حكم و ولايت و ساير مسائل چيست؟ 49) اعلميت در استنباط احكام شرعيه از ادله منوط به چيست؟ 50) افراد عقب مانده ذهنى على رغم سنهاى بالا از نظر درك و عقل گاه در حد كودكان هستند، آيا تكليف شرعى از گردن آنها ساقط مى شود يا خير؟ 51) كودكان ناشنوا به دليل تأخير در رشد اجتماعى (بواسطه كمبود گنجينه لغات) آيا ديرتر از افراد سالم به سن تكليف مى رسند يا خير؟ 52) مقلدى از مجتهدى كه از او تقليد مى كند مسأله اى را مى پرسد و مجتهد نيز فتواى خود را بيان مى كند آيا بر مقلّد واجب است كه پس از چند مدت همان مسأله را از مجتهد بپرسد تا از تغيير كردن يا تغيير نكردن فتواى مجتهد مطلع شود؟ 53) تقليد از مجتهد غير اعلم با علم به اين مسأله چه حكمى دارد؟ 54) بعضى اشخاص مى گويند: من از خودم تقليد مى كنم، بفرمائيد چه اشخاصى مى توانند از خودشان تقليد داشته باشند؟ 55) آيا در ثبوت ماه بايد از مرجع تقليد خود تبعيت نمود؟ 56) آيا كسى بدون دليل شرعى، مثلا از روى دلخواه يا رعايت بعضى ملاحظات سياسى، مى تواند مرجع تقليد خود را عوض كند؟ زيرا شايع است كه مى گويند مثلا فلان مجتهد از مسائل سياسى بى اطلاع است و به اين دلائل تمسّك كرده و تقليد خود را عوض مى كنند. يا مى گويند فلان مرجع چون در خارج از كشور است و از اين قبيل تحليلها، نظر مبارك چيست؟ 57) آيا لازم است كه بقاء بر ميّت مستند به فتواى مجتهد زنده معيّن و مشخص باشد يا به فتواى غير معين هم جايز است؟ آيا بقاء بر تقليد ميت با اجازه اعلم مراجع زنده بايد باشد يا با اجازه غير اعلم هم جايز است؟ 58) آيا تقليد از مجتهد متجزى جايز است؟ 1) اگر كسى از مرجعى تقليد مى كرده و بعد از فوت او به مرجع دوم رجوع كرده و در مسأله بقاء از او تقليد كرده و بر تقليد مرجع اول باقى مانده و حال دومى هم از دنيا رفته، بنظر حضرت عالى (كه الان شما را اعلم مى داند) اين شخص چند راه برايش راجع به تقليد وجود دارد؟
2) اگر چنانچه در مسأله اى كه به احتياط واجب حكم داده ايد از يك مرجع تقليد كند (عمل كند) بعد بخواهد از مرجع ديگر همان مسأله را تقليد كند، اين عمل جايز است؟
3) آيا مى توانيم در يك باب از مسائل فقه كه تا به حال به آن عمل نكرده ايم از مجتهد ديگرى تقليد كنيم يا نه؟
4) كسى كه از مجتهدى در مسأله اى تقليد كرده و مواجه با مشكل شده حال آنكه در فتواى مجتهدين ديگر چنين مشكلى وجود ندارد آيا مى تواند در آن يك مسأله فقط به فتواى مجتهد ديگر عمل كند؟
5) در اثبات اعلميت مرجع از راه شياع اگر تعارض شد و اهل خبره با هم تعارض كردند، تكليف چيست؟
6) آيا در احتياط وجوبى مكلف مى تواند به فتواى ميت اعلم رجوع كند يا خير؟
7) بعضى مراجع معظم در گرفتن شهريه و سهم امام فقر را شرط مى دانند نظر جنابعالى چيست؟
8) آيا انسان مى تواند در ابواب مختلف فقه از مراجعى كه در همان باب آنها را اعلم مى داند تقليد كند؟
9) اگر مجتهدى در احكام عبادات اعلم باشد و مجتهد ديگرى در احكام اجتماعى اعلم باشد از كدام يك بايد تقليد كرد؟
10) اينجانب قبلاً از مجتهدى تقليد مى كردم كه اعلم بود و فوت نمود لكن مسائل مورد نياز را ياد نگرفته بودم، آيا اكنون مى توانم بر تقليد ايشان باقى بمانم؟ اگر اصلاً مسائل ايشان را بلد نبودم چطور؟
11) اينجانب از مجتهدى تقليد مى كردم كه بعد از فوتشان به حضرتعالى رجوع كردم، ولكن بعد متوجه شدم كه حضرتعالى مى فرماييد اگر مجتهد ميت اعلم باشد بايد در مسائلى كه ياد گرفتيد باقى بمانيد، تكليف در اين صورت چيست؟
12) در رساله هايى كه از ناشران مختلف چاپ مى شود با توجه به اينكه اول رساله اجازه حضرتعالى ذكر شده است باز هم اختلافاتى در بين ديده مى شود البته اختلافات جزئى مى باشد مرقوم فرماييد در اين گونه موارد چه كار كنيم؟ و مورد ديگر آنكه اگر حكم استفتاء با حكم داخل رساله مغايرت و يا اختلاف جزئى داشته باشد در اين گونه موارد تكليف چيست؟
13) آيا بدون تقليد مى شود فرايض دينى را انجام داد (بدون مراجعه به رساله عمليه)؟ برخى بر اين عقيده اند و تبليغ مى كنند كه تقليد يك امر سنتى و قديمى بوده و در جامعه امروزى نيازى به تقليد نيست و هر كس مى تواند خود مستقيماً به منابع اسلامى مراجعه كند و وظيفه خود را انجام دهد. چنانچه افرادى از بدو بلوغ و براى هميشه بخواهند بدون تقليد از مراجع معظم فرايض دينى خود را انجام دهند، فرايض آنها چه حكمى دارد؟
14) در مسائلى كه الزامى نيستند، آيا مى توان به نظر مرجع ديگرى غير از مرجع تقليد، عمل نمود؟
15) آيا قول به "تجزى در اجتهاد" از مسائل تقليدى است؟
16) آيا شرط "اعلميت" مرجع تقليد، از مسائل تقليدى است؟
17) اكنون با توجه به اينكه شما فرموده ايد كه در احتياط واجب مى توانيد با رعايت اعلم فالاعلم به ديگرى رجوع كنيد وظيفه ما چيست كه بعد از شما نمى توانيم اعلم بيابيم و هر كس هم يك جوابى مى دهد؟
18) از نظر اصطلاح فقهى واژه "خبره" كه در يافتن مجتهد بايد به آن مراجعه شود چه معنايى دارد؟
19) آيا وجوب تقليد يك امر تقليدى است يا اجتهادى؟
20) به نظر شما عمل به احتياط بهتر است يا به تقليد؟
21) تغيير مرجع تقليد در كليه احكام چه حكمى دارد؟
22) اگر اول ماه مبارك رمضان يا شوال در ايران رؤيت شود و يا حاكم شرع حكم نمايد براى مردم افغانستان هم ثابت مى شود يا خير؟ و در مسأله رؤيت مقلدين از مراجع عظام ديگر مى تواند بسوى كسى كه روشن تر بيان نموده است رجوع نمايد يا خير؟
23) ابتدا به ساكن در هنگام تكليف مقلد حضرت آية الله العظمى خمينى (رحمه الله)بوده ام، سپس با باقى ماندن بر تقليد امام، مقلد حضرت آية الله العظمى اراكى بوده و پس از آن مقلد يكى از هفت نفر حضرات معظم معرفى شده بوده و هستم. مع الوصف سؤال حقير اين است كه آيا مى توانم با توجه به اينكه تشخيص حقير نسبت به اعلميت كاملتر شده تغيير مرجع دهم يا خير؟
24) شخصى از مرجع معينى، پس از رحلت آية الله العظمى خوئى (قدس سره)تقليد نموده است. در حال حاضر مى خواهد دوباره از آية الله العظمى خوئى تقليد نمايد، آيا اين تقليد جايز است؟
25) آيا بر من واجب است كه بعد از احراز اعلميت مجتهدى، بوسيله شهادت عدلين، از اشخاص خبره ديگر نيز تحقيق كنم؟
26) تا كنون در بقاء بر تقليد از ميت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل مى كرديم، اگر در اين مورد اجازه اعلم شرط باشد، آيا واجب است بر ما عدول به اعلم و طلب اجازه از او در بقاء بر تقليد ميت؟
27) آيا عدول از اعلم (چه اعلم ميت باشد چه حىّ) به غير اعلم جايز است؟
28) مسائلى را كه احتياط واجب بوده آيا حال من مى توانم بگويم كه اين اعمالى كه از شما تقليد مى كردم و احتياط واجب بود مثلاً از فلان تقليد كرده ام مثلاً مسح پا را من تا حال نمى دانستم فتواى شما را. آيا حال مى توانم آنهايى را كه انجام داده ام به نيت تقليد از كس ديگرى بگيرم؟
29) آيا وكالت در تحقيق مرجع اعلم درست است؟ مثل وكالت پسر براى پدر و زن براى شوهر؟
30) اگر بچه مميز قبل از سن تكليف و رسيدن بلوغ با تحقيق از مجتهد اعلم جامع الشرايط يا مجتهد جامع الشرايطى كه احتمال اعلم بودن او را مى دهد تقليد نمايد، آيا لازم است بعد از بلوغ درباره شناخت اعلم جامع الشرايط يا محتمل الاعلميه جامع الشرايط تحقيق كند يا جايز است به تقليد اوليه خود ادامه دهد؟
31) حكم بقاء تقليد بر ميت در مسائل عمل كرده و عمل نكرده چگونه است؟
32) اگر عدالت شخصى محرز گشت ولى اعلميت او ثابت نگشت، آيا مى توان بنا را بر عدالت يا مجتهد بودن اين شخص گذاشت و از او تقليد كرد؟
33) آيا بقاء بر تقليد ميت را مطلقاً جايز مى دانيد؟ چه ميت اعلم باشد يا نه و چه مساوى باشد و چه حى اعلم از ميت باشد يا نه؟ اگر اطمينان نداشته باشيم كه مجتهد حى اعلم است يا مجتهد ميتى كه سابقاً از او تقليد مى كرديم آيا مى توانيم به حى عدول كنيم؟
34) با توجه به راه تشخيص مجتهد اعلم در مسأله (3) رساله عمليه شما چنانچه دو نفر عالم عادل شهادت به اعلم بودن يا مجتهد بودن كسى بدهند آيا لازم است انسان تحقيق و جستجو نمايد كه آيا دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنها مخالفت مى نمايند يا خير؟
35) مى فرماييد مقصود از حاكم شرع در رساله عمليه مجتهد جامع الشرايط است. با توجه به مقدمه فوق و فتواى اكثر مراجع متوفى و فعلى كه مى فرمايند: اگر حاكم شرع حكم بر اول ماه بنمايد كسى كه تقليد او را نمى كند بايد به حكم او عمل كند.
36) كسى كه در زمان حيات مرجع خود عملش طبق نظر ايشان نبوده بعد از ارتحال مرجع وظيفه اش نسبت به حال و گذشته چگونه است؟
37) كسانى كه بعد از ارتحال مرجعى مكلف مى شوند آيا مى توانند از آن مرجع فوت شده تقليد كنند؟ (آيا تقليد ابتدايى از ميت جايز است)؟
38) شخصى از مرجعى تقليد نموده بعد از ارتحال آن مرجع به رأى مرجع زنده بر مرجع اول باقى مانده است و در بعضى از مسائل به نظر مرجع دوم عمل نموده، آيا مى تواند بعد از ارتحال مرجع دوم به نظر مرجع اول رجوع نمايد؟
39) سيد اعلى الله مقامه در عروة الوثقى در باب تقليد مسأله 40 مى فرمايد: اذا علم انّه كان في عباداته بلا تقليد مدّة من الزّمان ولم يعلم مقداره فان علم بكيفيتها وموافقتها للواقع او لفتوى الّذى يكون مكلّفا بالرّجوع اليه فهو والاّ فيقضى المقدار الّذى يعلم معه بالبرائة على الاحوط وان كان لا يبعد جواز الاكتفاء بالقدر المتيقن. متمنى است نظر خودتان را بيان فرماييد؟
40) اگر مجتهد زنده در مسأله اى فتوا ندهد بلكه احتياط كند و انسان مدتى به آن احتياط عمل نمايد، آيا دوباره مى تواند به مجتهد ميتى كه از او تقليد مى كرده است رجوع كند؟
41) آيا جايز است انسان همه مجتهدين را با هم مساوى فرض كند؟
42) آيا مجتهد مى تواند از كسى تقليد كند؟
43) در صورت تساوى مراجع تقليد و عدم علم به اعلميت آنها آيا تبعيض در تقليد را اجازه مى فرماييد؟
44) در مورد تشخيص اعلم از چه كسى بايد سؤال كرد و از چه كسى تقليد كنم؟
45) آيا مى توانيم در بعضى از مسائل از يك مجتهد و مسائل ديگر را از مجتهد ديگر تقليد كنيم؟ در صورتى كه تا بحال به آن مسائل يا احكام عمل نكرده ايم؟
46) بنده در احكام مسافر و اخذ وطن مقلد حضرت آيت الله العظمى خمينى (رحمه الله) بودم و بعد از آن به فتواى آية الله العظمى اراكى (رحمه الله)عمل مى نمودم. آيا فعلاً مى توانم به فتواى يكى از مراجعى كه جامعه محترم مدرسين اعلام كردند عمل نمايم؟
47) در تقليد از مرجع اعلم، مى دانيم كه بايد از دو عالم خبره تحقيق كرد. اما مردم نوعاً به علت جهل به مسأله و عدم قدرت و قوه تميز بين خبره و غير خبره، از هر روحانى و معمّم كه به او دسترسى داشته باشند سؤال و تحقيق مى كنند و به صرف روحانى بودن شخص از او تحقيق مى كنند و ممكن است غير اعلم را معرفى كنند. حال در اين صورت كه تحقيق از اهل خبره صورت نگرفته و متوجه هم نشده و از غير اعلم تقليد مى شود، تكليف چيست؟
48) فرق مرجع تقليد اعلم و ولى فقيه در حاكم بودن و نفوذ حكم و ولايت و ساير مسائل چيست؟
49) اعلميت در استنباط احكام شرعيه از ادله منوط به چيست؟
50) افراد عقب مانده ذهنى على رغم سنهاى بالا از نظر درك و عقل گاه در حد كودكان هستند، آيا تكليف شرعى از گردن آنها ساقط مى شود يا خير؟
51) كودكان ناشنوا به دليل تأخير در رشد اجتماعى (بواسطه كمبود گنجينه لغات) آيا ديرتر از افراد سالم به سن تكليف مى رسند يا خير؟
52) مقلدى از مجتهدى كه از او تقليد مى كند مسأله اى را مى پرسد و مجتهد نيز فتواى خود را بيان مى كند آيا بر مقلّد واجب است كه پس از چند مدت همان مسأله را از مجتهد بپرسد تا از تغيير كردن يا تغيير نكردن فتواى مجتهد مطلع شود؟
53) تقليد از مجتهد غير اعلم با علم به اين مسأله چه حكمى دارد؟
54) بعضى اشخاص مى گويند: من از خودم تقليد مى كنم، بفرمائيد چه اشخاصى مى توانند از خودشان تقليد داشته باشند؟
55) آيا در ثبوت ماه بايد از مرجع تقليد خود تبعيت نمود؟
56) آيا كسى بدون دليل شرعى، مثلا از روى دلخواه يا رعايت بعضى ملاحظات سياسى، مى تواند مرجع تقليد خود را عوض كند؟ زيرا شايع است كه مى گويند مثلا فلان مجتهد از مسائل سياسى بى اطلاع است و به اين دلائل تمسّك كرده و تقليد خود را عوض مى كنند. يا مى گويند فلان مرجع چون در خارج از كشور است و از اين قبيل تحليلها، نظر مبارك چيست؟
57) آيا لازم است كه بقاء بر ميّت مستند به فتواى مجتهد زنده معيّن و مشخص باشد يا به فتواى غير معين هم جايز است؟ آيا بقاء بر تقليد ميت با اجازه اعلم مراجع زنده بايد باشد يا با اجازه غير اعلم هم جايز است؟
58) آيا تقليد از مجتهد متجزى جايز است؟
1) نظر به مسأله 17 منهاج الصالحين ص 8 راجع به اينكه مكلّف مدتى مقلّد مجتهدى بود ، بعد از اينكه آن مجتهد از دنيا رفت اين مكلف تقليد كرد از مجتهد ديگرى : اگر اين مجتهدى كه فعلاً مقلّد اوست در غسل شرطى را معتبر بداند كه اوّلى اين شرط را معتبر نمى دانست و اين مكلّف هم در زمان مجتهد اول وقتى كه غسل مى كرد چه غسل جنابت و چه غسل غير جنابت ، آن شرط را مراعات نمى كرد و غسل خود را فاقد آن شرط انجام مى داد ، آيا بر طبق آن مسأله 17 اين مكلف در زمان مجتهد اوّل ـ قبلى ـ در حكم دائم الحدث و دائم الجنابة بوده و بايد نمازهايى كه در زمان او خوانده و روزه هايى كه در زمان او گرفته و حجى كه در زمان او بجا آورده اعاده كند يا نه ؟ 2) اگر اين مجتهدى كه فعلا مقلد اوست در تطهير لباس و غيره شرائطى را معتبر بداند كه اوّلى اين شرائط را معتبر نمى دانست و اين مكلّف هم در زمان مجتهد اول در مقام تطهير اشياء آن شرائط را مراعات نمى كرد و به غير آن طريقى كه دومى معتبر مى داند تطهير مى كرد ، آيا در اين صورت حكم مى كنيد به صحت حجى كه در زمان اوّلى انجام داده و نمازهايى كه در زمان اوّلى خوانده و روزه هايى كه در زمان اوّلى گرفته و يا اينكه بر طبق آن مسأله 17 حكم مى شود به اعاده اين اعمال از باب اينكه بنابر نظريه دومى در تطهير عادتاً لباسهاى اين مكلّف و بدنش و اعضايش در زمان اوّلى در حكم متنجس بوده و وضوء و غسل و تيممى كه در زمان اوّلى انجام مى داده با اين وضع باطل بوده و نتيجتاً نمازش و روزه اش و حجّش هم باطل بوده است ؟ 3) در صورتى كه دوتا مجتهد باشد كه تقليد مكلّف مردد است بين آن دو چه اينكه هر دو زنده باشند و يا اينكه هر دو مرده باشند و يا اينكه يكى مرده باشد و ديگرى زنده ، و مكلّف هم علم داشته باشد به اختلاف آن دو در فتوا و به كيفيات و موارد احتياط هم عارف باشد و احتياط هم ممكن باشد ، در اين فرض در هريك از سه صورت زير حكم مى كنيد به وجوب احتياط : الف ـ مكلّف علم دارد كه اين دو در علم مختلفند ولى نمى تواند بدست بياورد كه اعلم آن دو كداميك است . اگر هر دو زنده هستند ، مخيّر است بين آن دو نفر ؛ و اگر يكى از آنها مرده است ، در آن مسائلى كه در زمان حيات او تعلّم كرده مخيّر است باقى بماند و يا به زنده رجوع كند و در مسائلى كه تعلّم نكرده بايد به شخص زنده كه اعلم از ديگران است رجوع كند ؛ و اگر هر دو مرده باشند ، در آن مسائلى كه از هركدام تعلّم كرده در صورتى كه اعلم از احياء باشد بايد باقى بماند و در مسائلى كه از هيچكدام تعلّم نكرده بايد به اعلم احياء رجوع كند . والله العالم . ب ـ مكلّف علم دارد به اينكه آن دو در علم متساوى هستند . ج ـ مكلّف نه علم دارد به تساوى آن دو در علم و نه هم علم دارد به اختلاف آن دو در علم بلكه احتمال مى دهد كه متساوى باشند و احتمال هم مى دهد كه مختلف باشند . جواب ( ب ) مانند جواب الف مى باشد و همچنين است جواب ( ج ) ، اگر در فرض اختلاف احتمال اعلميت در هريك از آن دو باشد ، والله العالم . در اين سه صورت ، در چه صورتى فتوا مى دهيد به وجوب احتياط و در چه صورتى از روى احتياط حكم مى كنيد به وجوب احتياط كه رجوع به غير در آن جائز باشد ؟ در چه صورتى از آن سه صورت حكم مى كنيد به لزوم احتياط خاص يعنى احتياط بين اين دو مجتهد ؟ و در چه صورتى از آن سه صورت حكم مى كنيد به لزوم احتياط عام يعنى احتياط بين همه مجتهدين اعم از متقدمين و متأخرين و اين دو ؟ 4) در تعريف مجتهد اعلم مى گويند : كسى كه در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود بهتر باشد ، آيا اين بهتر فهميدنِ حكم خدا تنها در مسائل شرعى است يا مسائل سياسى را نيز شامل مى شود ؟ 5) آيا زن مى تواند فقط در مسائل زنان مرجع آنان شود ؟ 6) آيا كسى كه مى تواند محتاط باشد ، واجب است كه محتاط باشد يا مى تواند تقليد كند ؟
7) مكلّف و مميّز بعد از مراجعه به حضرتعالى در مسأله بقاء ، مى تواند در همه مسائل مراجعه كرده و باقى نماند ؟
8) اگر پس از وفات مجتهد ، در مسأله اى به مجتهد زنده مراجعه كرد ، اكنون كه همان مجتهد نيز وفات يافته وظيفه اش در آن مسأله چيست ؟ آيا طبق نظر حى عمل نمايد يا يكى از دو مجتهد از دنيا رفته ؟
9) اگر زن و شوهر هركدام مرجع تقليدى دارند ، در مسائل اختلافى چگونه عمل نمايند ؟
10 ـ نظر مبارك را راجع به كسى كه مرجع او از دنيا رفته و همينطور باقى مانده بيان فرماييد ؟
11) اگر دو مجتهد برابر باشند ، مقلّد مى تواند از يكى به ديگرى مراجعه كند ؟ و اگر كسى تنها يك مسأله را عمل كرده باشد مى تواند به مجتهدى ديگر رجوع كند ؟
12) با توجه به معرفى عده اى از بزرگان در عرصه فقه و فقاهت از سوى حوزه علميه قم ، تشخيص اعلم آنها براى مردم بسيار دشوار است ، چه كنند ؟
13) دخترى است ده ساله كه احد ابوين او شيعه است ، دختر به راه و رسم شيعيان زندگى مى كند ولى در مورد تقليد و غيره هيچ تصورى در ذهنش نيست و كيفيت زندگى آنها هم جورى نيست كه بتواند دنبال مسائل تقليد و اعلم بگردد و اعلم را بشناسد ، در اين صورت راهى كه آسان ترين باشد براى صحت اعمال اين دختر چيست ؟ و آيا اين راه براى افراد عادى هم قابل عمل هست يا خير ؟ 16) آيا تقليد ابتدايى از مجتهد ميت همچون امام ( ره ) جايز است ؟ در صورتى كه مجتهد ميت اعلم از مجتهدان زنده و حاضر باشد ، وظيفه كسانى كه تازه به تكليف رسيده اند ، چيست ؟ 17) مى توان در مسائلى كه انسان از مجتهد ميت پيروى نكرده ، از مجتهد ميت تقليد كرد ؟
18) اگر مجتهد ميت از مجتهدان زنده اعلم باشد ، تقليد از او واجب است ؟ در صورت برابرى چطور ؟
. 19) اگر بگوييم : تقليد از مجتهد ميت اعلم واجب است ، مى توان در برخى مسائل از مجتهد زنده تقليد كرد ؟
20 ـ اگر مجتهد ميت از مجتهد زنده عالم تر باشد ، آيا مقلّد مى تواند در مسائلى كه در زمان حيات وى از او فرا گرفته ، بر طبق نظر مجتهد زنده عمل نمايد ؟
21) آيا بعضى از مسائلى را كه از مجتهد فوت شده ياد گرفته ام ، مى توانم در آنها از او پيروى كرده و ديگر مسائل را از حضرتعالى تقليد نمايم ؟
22) حكم در صورت تشخيص ندادن اعلميّت حى و ميت چيست ؟
23) در چه مسائلى بايد بر مجتهد اعلم مرده باقى بوده ، و چه مسائلى را به عالم زنده مراجعه كرد ؟
24) پس از جستجوى كافى ، اگر چند مجتهد يكسان باشند ، آيا مى توان در برخى مسائل از يك نفر ، و بعضى را از ديگرى و يا از سومى تقليد كرد ؟
25) اگر شخصى مجتهدش فوت نمايد ، و بنابر تقليد از مجتهد زنده ، به عالم زنده نيز رجوع نمايد و دومى نيز پس از چندى فوت نمايد ، اينك بايستى از كدام يك تقليد كند ؟
26) نظر حضرتعالى در بقاى بر تقليد از ميت چيست ؟
27) شخصى بعد از فوت مرجع خود متوجه شد اعمالى كه انجام داده ، بر طبق فتواى او نبوده ، و همچنين اعمالش مطابق فتواى مرجع حى هم نيست ، و براى آگاهى از فتواى مجتهد حى تلاش نكرد تا اينكه به مجتهد حىّ ديگر مراجعه كرد كه اعمالش مطابق با فتواى اوست ، در اين صورت اعمال او چه صورتى دارد ؟
28) شخصى با اذن و اجازه مجتهد زنده ، در تقليد ميت باقى ماند ، اكنون مجتهد دومش هم فوت نموده . آيا مى توان با اذن و اجازه يك مجتهد زنده در تقليد مجتهد اوّلى باقى بماند يا بايد از مجتهد حى مستقلا تقليد نمايد ؟
29) بنده در دو يا سه مسأله از آية الله العظمى اراكى ( ره ) تقليد نمودم و پيشتر هم مقلّد امام خمينى ( ره ) بوده ام ، حال بنا بر اذن مجتهد زنده به امام باقى بمانم يا به آية الله اراكى ؟ يا از مجتهد حى تقليد كنم ؟
30 ـ اينجانب اكنون مقلّد مرحوم حضرت آية الله العظمى اراكى ( ره ) هستم ، آيا اجازه مى فرماييد كه در مسائل جديد روز مقلّد حضرتعالى باشم ؟
31) اينجانب بعلت عدم آشنائى با مسائل ، بعد از رسيدن به سن تكليف از مجتهد ميت تقليد كردم ، پس از مدتى مسأله برايم روشن شد ، تكليف بنده در مورد اعمال و عبادتهاى گذشته چگونه مى باشد ؟
32) اگر چند مرجع يكسان باشند يا احتمال اعلميت در بعضى وجود داشته باشد ، آيا مى توان بعضى از مسائل را از يكى ، و باقيمانده را از ديگرى تقليد كرد ؟ و آيا مى توان از مجتهدى به مجتهد ديگر رجوع كرد ؟
33) در صورت فراهم بودن شرايط نماز جمعه ، حضرتعالى آن را احتياط واجب مى دانيد ، آيا كسى كه مقلد شماست مى تواند در اين مسأله از مجتهدى تقليد كند كه نماز جمعه را واجب نمى داند ؟
34) اگر از مجتهدى تقليد صحيحى كرده ، مى تواند بعد از فوت يا در حيات وى به مجتهد ديگرى كه در آن مسأله نظرى موافق دارد استناد داده و از او تقليد نمايد ولو دوّمى غير اعلم باشد و وجه عمل را مغاير آنچه اوّلى نظر دارد بداند ؟ در صورت اختلاف فتوى آيا موردى هست كه تخيير باشد بين بقاء بر تقليد سابق از حى به ميت و عدول به مجتهدى ديگر ؟ 36) شخصى كه متوجه مسأله تقليد نبود ، اما مسأله اى كه برايش پيش مى آمد از رساله مجتهد وقت اخذ مى نموده و عمل مى كرد . آيا اين مقدار براى تحقق تقليد و بقاى پس از وفات او كافى است ؟
37) زن و شوهرى ، هركدام مقلّد يك مرجع تقليد مى باشند ، مسلماً گاهى از ديدگاههاى آن دو بزرگواران با هم فرق دارد ، مثلاً مجتهدى خون در تخم مرغ را نجس و مجتهد ديگر پاك مى داند ، بنابراين باعث عسر و حرج مى شود ، چه كنند ؟
38) با فوت مرجع تقليد وظيفه مقلّدان آن مرحوم چه خواهد بود ؟ آيا مى توانند بدون رجوع به مجتهد زنده ، يعنى بى آنكه در مسأله بقاى بر ميت از زنده اى بپرسد ، به تقليد خود از آن مرحوم ادامه دهد ؟
39) پس از آنكه شخص تنها در مسأله بقاى بر ميت به حضرتعالى مراجعه كرد ، آيا مى تواند همه مسائل را از او پيروى كند ؟
40 ـ در مسائلى كه احتياط واجب داريد ، مى توان به مرجع ديگر رجوع نمود ؟
41) پس از اينكه در مسأله بقاء بر تقليد به حضرتعالى مراجعه كردم ، مى توانم در برخى مسائلى كه حضرتعالى آسان تر گرفته ايد رجوع نمايم ؟
42) اگر چند مرجع در يك سطح باشند ، آيا شخص مى تواند برخى مسائل را از يكى و برخى ديگر را از مجتهدى ديگر فرا بگيرد ؟
43) اگر مجتهدى اعلم باشد و مجتهد ديگر باتقواتر باشد ولى علمش كم است ، آيا تقليد از عالم باتقواتر جايز است ؟
44) اگر مجتهدى دوازده امام نباشد اما عادل باشد ، مى شود از وى تقليد كرد ؟
45) آيا شخص شيعه مى تواند از عالم اهل سنت تقليد كند ، با اين شرط كه ديدگاههاى وى مطابق با شيعه باشد ؟
46) مجتهدى كه همه شرايط را دارا باشد ، اما حريص به دنيا باشد ، مى شود از او تقليد كرد ؟
47) براى شناخت اعلم از مراجع ، قول چه كسى از افراد مقدم است ؟
48) در مورد مسأله اى بعد از فتوا مى فرماييد "بعيد نيست حكم مسأله چنين باشد " مراد فتوى يا احتياط است ؟ 50 ـ آيا تقليد صرفاً عمل كردن است يا التزام به عمل در تقليد كافى است ؟
51) در مورد احتياط واجب به چه كسى مراجعه شود ؟
52) رجوع به مجتهدى در تقليد با شهادت دو نفر عادل چگونه است ؟
53) رجوع از مرجع حى به مرجع ديگر چگونه تحقق مى يابد ؟
54) اينجانب مقلّد حضرت آية الله العظمى اراكى ( ره ) بودم و چند فتوى از ايشان را ياد گرفتم و عمل نموده ام ، در حال حاضر در نظر دارم در تمام مسائل مقلّد حضرتعالى باشم ، آيا اجازه مى فرماييد ؟
55) كسى كه مرجع تقليد برگزيده ، آيا مى تواند در بعضى از مسائل رجوع به مجتهدى ديگر نمايد ؟
56) براى تشخيصِ اعلم ، آيا اهل فن بايد مجتهد باشد ؟
57) آيا انسان مى تواند از مجتهدى تقليد كند كه يقين به اعلميّت او نداشته باشد ، با توجه به اينكه احتمال اعلميّت ديگرى را بدهد ؟
58) كسانى كه جديداً بالغ مى شوند و با تحقيق و بررسى از اهل خبره نتوانستند به نتيجه قطعى برسند ، تكليف آنها چيست ؟
59) لطفاً محدوده فروع دين و احكام فقهى ( تقليدى ) و موضوعات ( غير تقليدى ) را بيان فرماييد ؟
60 ـ شخصى بدون تحقيق به فتواى مجتهد وقت رفتار كرده ، آيا اين مقدار براى تحقق تقليد و بقاى پس از فوت او كافى است ؟
61) آيا پس از اينكه از مجتهدى تقليد كرد ، مى تواند رجوع كند به مجتهد ديگر يا بايد به اعلم رجوع كند ؟
62) كسى كه تا اندازه اى آگاه است ، و حكم را بهتر فهميده ، از اين رو در برخى مسائل احتمال مى دهد مجتهد زنده آگاه تر است ، آيا در مسائلى كه به اعلم بودن او يقين ندارد مى تواند به مجتهد زنده رجوع كند ؟
63) اگر كسى در اعلم بودن حى يا ميت مردد باشد ، با توجه به فتواى حضرتعالى مبتنى بر وجوب بقاء بر تقليد اعلم آيا مى تواند به مجتهد زنده رجوع كند ؟
64) آيا عمل بدون تقليد مطلقاً حرام است يا بطلانش در صورتى است كه مطابق تقليد صحيح نباشد ؟
65) آيا منظور از يقين در رساله عمليه اطمينان است يا علمى كه احتمال خلاف در آن راه نداشته باشد ؟
66) اگر مكلّفى 5 الى 6 سال عبادتش را بدون تقليد انجام دهد ، وظيفه اش چيست ؟
67) آيا زن مى تواند مرجع تقليد شود ؟ [ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
قبرستان ابوطالب (ع)قبرستان ابوطالب يکي از زيارتگاههاي مسلمانان در مکه به شمار مي آيد . اين مکان را به نام مقبري معلي (يا معلاة) و مقبري بني هاشم نيز مي شناسند . قبرستان ابوطالب محل دفن بسياري از افراد خاندان بني هاشم و برخي از نزديکترين ياران رسول خدا (ص) است . يکي از چهره هاي مهم بني هاشم ، عبدالمطلب است . او از افراد بسيار با شخصيت مکه بود و در ميان عربها نفوذ فراوان داشت . عبدالمطلب دو سال سرپرستي رسول خدا (ص) را عهده دار بود . اعمال او همچون سنتي در ميان عربها مورد پيروي قرار مي گرفت . [ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
تاريخ مكه حضرت ابراهيم (ع) خانه كعبه را تجديد بنا كرد. در اين صورت، در نگاه تاريخي قرآن، تاريخ مكه و كعبه با تاريخ قدمت انسان بر كره خاكي برابري ميكند. در آيه ۲۸سوره حج و آيات ۳۵تا ۳۷سوره ابراهيم از پيوند كعبه با ابراهيم(ع) سخن به ميان آمده است. ابراهيم (ع) پس از بناي كعبه ، از خداوند خواست تا اين مكان را حرم امن قرار دهد.خداوند هم دعاي وي را اجابت فرمود. همين امنيت و حرمت بود كه طي قرن ها، مكه را از تجاوز قبايل بدوي حفظ كرد و آن را شهري امن و به تعبير قرآن "البلد الامين" و "البلدالحرام" قرار داد.
مسجد خيف در سمت جنوبي و بر جانب چپ كسي كه از سوي عرفات ميآيد ، واقع است. گفته ميشود حضرت رسول اكرم (ص) در حجهالوداع خيمه خود را در اين مكان زده است و در جايي كه محراب واقع است پنج نماز از نماز ظهر تا نماز صبح ادا كرده است.
اين مسجد از مكانهايي است كه معمولا زايران براي عمره به آنجا رفته و در آنجا محرم ميشوند.
نخستين آيههاي قرآن در آن غار بر رسول خدا نازل شد.
اين محاصره دو يا سه سال طول كشيد تا به قدرت خدا موريانهاي آن نامه را خورد و جز كلمه "باسمك اللهم" كه بر بالاي آن نوشته بودند چيزي باقي نگذاشت.
حاجيان بايد از طلوع خورشيد روز دهم تا ظهر روز دوازدهم در آنجا بمانند. رمي جمرات و قرباني در اين مكان انجام ميگيرد.
علت رمي جمرات آن است كه شيطان در محل جمره بر ابراهيم (ع) ظاهر شد. جبرييل از ابراهيم (ع) خواست تا هفت سنگ بر او بزند و با زدن هر سنگ تكبير بگويد. ابراهيم چنين كرد و اين سنت شد. [ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
تاريخچه مکه و مکانهاي مختلف کعبه و مسجد الحرام و شهر مکه «مکه» ، «بکه» يا «ام القري» محل نزول وحي، محل ولادت رسول گرامي اسلام (ص) و «کعبه» محل تولد علي ابن ابي طالب (ع) ميباشد.
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
مقدمه اي بر اعمال عمره تمتع و حج تمتع
لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك ان الحمد و النعمه لك والملك لا شريك لك لبيك
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
مدينه و تاريخچه اش
سلام بر شما بزرگواران و دوستان ، بابت مدتی که نتونستم وبلاگ را به-روز کنم از شما دوستان معذرت می خواهم و علتش ، گرفتاری کاری و پياده سازی پروژه جاری ( همون PMI که قبلاً توضيح داده بودم) در مهندسی و تعميرات است و البته من يه بار اينجا را به روز کردم اما پريد . و اما البعد ( اينو پيامبر هميشه تو نامه هاش به سران ساير ممالک و امرا خود می نوشت البته بعد از سلام و درود خداوند) ، وقتی می رفتم به اين سفر با خودم فکر کردم کاشکی به بعد تاريخی اين سفرم نگاهی بشه ( من عاشق تاريخ قبل از اسلام و صدر اسلام هستم چون در اين ۲ دوره تاريخی جالب و خواندنی داشتيم )، که اگه بشه چی ميشه ؟؟؟؟!!!! و جالب بود که اين اتفاق افتاد روز سوم و چهارم رفتيم به ديدين مکانهای تاريخی که هر چی تو ذهنم براتون می نويسم : ۱. قبرستان بقيع : جائی دلنشين و باصفا که انسان نوعی ارتباط قلبی با بزرگان درون پيدا می کنه . در اين مکان مقدس همانطور که قبلاً نوشته بودم علاوه بر ۴ امام عزيز ، عباس عموی پيامبر ، فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی ، ام البنين مادر حضرت عباس ، حليمه دايه پيامبر ، دختران پيامبر ، ابراهيم پسر ماريه و پيامبر ، عثمان خليفه سوم و ..... مدفون هستند . بنا به گفته چند روحانی تا ۸۰ سال پيش امامان ما دارای ضريح و مرقد بودن در اين قبرستان که با تسلط آل سعود خراب شده است . ۲. مساجد سبعه : اين مساجد شامل مساجد : ذوقبلتين ( که در مطلب قبلی توضيح دادم ) ، مسجد امام علی و حضرت فاطمه ، مساجد ابوبکر وعمر ، مسجد سلمان ، مسجد فتح يا احزاب می شود که در منطقه جنگ احزاب قرار دارند .
اين عکس قديمی مربوط به مساجد احزاب (بالاتر) و سلمان (پائين تر) است . ۳. مسجد علی : اين مسجد که در نزديکی مسجد النبی ( جنوب غربی ) آن واقع شده است ، مسجدی است که پيامبر درآن نماز عيد به جا می آوردند و نيز مسجدی است که مردم در روز قتل خليفه سوم عثمان از حضرت علی می خواهند که او را از دستان مخاصمان نجات دهد . نکته : در هر مکانی که پيامبر بزرگوار ما نماز برپا کردند مسلمانان در آن زمان مسجدی به پا می کردند . ۴. مسجد نبی : بنا به رواياتی مدينه زمان پيامبر به وسعت حال حاضر اين مسجد ( با صحن بيرونی آن ) بوده است و ساير مکانهائی که ما به ديدنش رفتيم خارج از شهر واقع می شدند . در اين مسجد علاوه بر قبر پيامبر اسلام ، خانه ايشان و حضرت فاطمه قرار دارد که درون ضريح (کنونی) قرار دارد . علاوه بر آن قبر پدر پيامبر ( بنا به روايتی) در محل يکی از ستونهای روبروی درب باب السلام واقع شده است ( ستون سوم رديف اول). ۵. مشربه ام ابراهيم : محل زندگی ماريه قبطی يا مادر ابرهيم فرزند آخر پيامبر که در سنين کودکی فوت شده است . اين محل به اين دليل نامگذاری شده است که به دليل حسادت ساير زنان پيامبر ايشان ماريه را به اين محل منتقل کرده اند . ۶. مسجد ردالشمس : اين مسجد محلی است که پيامبر اسلام غروب خورشيد را به تعويق انداختند تا نماز عصر حضرت علی قضا نشود . روزی كه می خواستم برم به اين سفر خانوم داداش جوادم (اينم برای اونائيكه ميگن من فقط دنبال پيدا كردن آبجی هستم ، نه من داداشم زياد دارم.) ازم پرسيد چه حسی داری منم گفتم مثله هميشه هيچی اما شايد با ديدن عكسها و زير نويسش بفهميد كه الان ديگه اينو نمی گم . البته بايد بگم كه خيلی دلهره داشتم و حسی عجيب . در ارسالهای بعدی دوست دارم از خاطراتم در مدينه و ساير جاها كه ديدم براتون بگم .
عكس بالا ، عكس گنبد خضراء يا گنبد سبز از مرقد پيامبر ، از داخل قبرستان بقيع گرفته شده است . قبرستان بقيع بهترين مكان برای راز و نياز با ائمه و شايد غريبترين افراد در اينجا به خاك سپرده شدن ، جائی كه حزن واندوه درونش موج می زنه . نمی دونم چی بگم ، اگر ۸۰ سال پيش اينجا می رفتی حتماً بارگاه و بقعه ای می ديدی اما وهابی ها همه چيزو خراب كرده اند . برای عكس چند نفر منو احاطه كردن تا بتونم راحت عكس بگيرم گذاشتم هوا روشن بشه تا نيازی به فلاش نباشه . ۴ قبر مطهری كه در پشت اون قبر با سنگ بلند هست متعلق به امامان حسن مجتبی ، زين العابدين ، محمد باقر و جعفر صادق عليهما سلام می باشد و قبر جلوتر متعلق به عباس عموی پيامبر می باشد . يه خاطره : هر روز صبح می رفتم بقيع ، اين زمان بهترين زمان برای لذت بردن از حال و هوای بقيع است. اون روز دير رسيده بودم ، روز سوم يا چهارمی بود كه در مدينه بوديم ، داشتم برميگشتم كه صبحانه بخورم در هتل يه دفعه يكی بهم گفت : آقا مشه يه عكس از ما بگيريد (با لهجه غليظ مشهدي) ، منو ميگيد يه دفعه يادم اومد كه داداش باقر گفت : وقتی ميری سر مزار مادرم فاطمه منو ياد كن . اين باعث شد كه از فرداش هر وقت اونجا می رفتم يادش باشم .
گنبد مسجد ذوقبلتين در اين مسجد پيامبر نماز ظهر را به سمت مسجد الاقصی (قبله اول مسلمين) و نماز عصر را به سمت كعبه خواندند .
منار مسجد ذوقبلتين
مسجد ذوقبلتين از ديدی ديگر
مسجد قبا اولين مسجد در صدر اسلام ، جائيكه پيامبر اسلام قبل از ورود به مدينه نماز خواندند ، در اين مكان حضرت علی به همراه خانواده پيامبر به ايشان پيوسته اند (بعد از آنكه تمامی بدهيها و ساير امانات را به صاحبان اصلی برگرداندند.)
شهدای احد اين مكان مقدس، مدفن شهدای جنگ احد (سال سوم هجري) است . جائيكه حضرت حمزه و مصعب بن عمير قرار دارد .
مسجد غمامه اين مسجد نيز به مانند ساير مساجد موجود در مدينه منسوب به پيامبر گرامی است كه در آن برای آمدن باران دعا می خواندند و يا نمازهای عيد را برپا می داشتند . غمامه در لغت به معنای ابرهای بارانزا ميباشد .
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
معراج ![]() درب پنجم بهشت ديدم بر سر در پنجم نوشته است «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله حقا"» «من اراد ان لايظلم فلا يظلم ومن اراد ان لا يشتم فلا يشتم و من اراد ان لا يذل فلا يذل و من اراد ان يتمسك بالعروه الوثقی فليقل لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله» فرمود اگر كسی می خواهد به او ظلم و ستم نشود، ظلم و ستم به كسی نكند و هر كه می خواهد كسی به او دشنام ندهد، دشنام به كسی ندهد و هر كه خواهد ذليل مردم نشود، كسی را ذليل و خوار نسازد. و هر كه می خواهد به رشته ی محكمی چنگ بزند بگويد: لااله الله محمدرسول الله علی ولی الله. درب ششم بهشت فرمود ديدم بالای سر در ششم بهشت نوشته است «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله» «من اراد ان يكون قبره فصيحا" وسيعا" فليبنی المساجد و من اراد ان لا ياكله الديدان تحت الارض فليسكن المساجد و من احب ان يری منزله فی الجنه فليبنی و ليكسی المساجد بالسبط» فرمود هر كه بخواهد قبر او گشاد شود، مسجدی را بسازد و بنا كند و اگر بخواهد حيوانات درون خاك مانند كرم و عقاب و مار، بدن او را نخورند، در مساجد سكنی گزيند و اگر بخواهد منزل خود را در بهشت ببيند، مساجد را به فرش بپوشاند و برای نماز مردم آماده كند. درب هفتم بهشت فرمود در سر در هفتم نوشته بود «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله حقا"»، «بياض القلب فی اربع خصال: عياده المريض و اتباع الجنايز و شرا" الاكفان ورد القرض» هر كه می خواهد دلش به نور ايمان روشن و سفيد باشد چهار خصلت پيش گيرد:۱ مريض را عيادت كند.۲ جنازه ها را تشييع نمايد.۳ كفن بخرد و به مرده ها بدهد و مرده ها را به كفن بپوشاند.۴ قرض وامداران را ادا كند. درب هشتم بهشت فرمود برسر در هشتم بهشت نوشته بود «لا اله الا الله محمدرسول الله علی ولی الله» «من اراد ان يدخل من ای باب شا" فليتمسك باربع خصال: السما" و حسن الخلق و الصدقه و كف الاذی عن الناس» فرمود هر كه می خواهد بتواند از هر دری وارد بهشت شود بايد چهار خصلت داشته باشد.۱ . سخاوت و جوانمردی را بدون در خواست بدهد.۲ . حسن خلق، يعنی اين كه با مردم و اهل و عيال و اولاد به نيكويی رفتار كنند.۳ . صدقه دادن (صدقات واجب و مستحب در موارد معين و استحقاق.)۴ . خويشتن داری از آزار و اذيت بندگان خدا به اين معنی كه دلی را تنگ نسازد. كوثر و طوبی حضرت فرمود در بهشت می گشتيم و عجايب و شگفتی های آنجا را می ديديم و جبرئيل برای من تعريف و توصيف می نمود و هيچ جای بهشت نبود كه به من نشان ندهد. كوشك ها و قصرها و كاخ ها را ديدم از زر و در و ياقوت و زبرجد و درختانی از زر سرخ كه شاخ های آن از مرواريد سفيدو بيخ و ريشه آن از سيم سفيد و زمين آن مشك اذفر بود. آنگاه فرمود در بهشت چشمه ای بود كه آب آن از شير سفيدتر، از انگبين شيرين تر و ريگ آن چشمه از در و مرجان و گل ان از مشك اذفر. جبرئيل گفت اين حوض كوثر است كه خدای تعالی در سوره " كريمه «انا اعطيناك الكوثر» به تو وعده داده است. طوبی فرمود از آنجا گذشتيم، به درختی رسيديم كه نيكوتر از آن در بهشت نديدم. منظری نيكو با شاخه های درهم فرورفته و رنگ متنوع. رنگ ها در رنگ ها، همه رنگ ها بود جز سياه. از آن جا بوئی به مشام می رسيد كه در بهشت خوشتر از آن بو، جايی يافت نمی شد. ميوه های آن مانند قله بزرگ و انواع مختلف ميوه كه خدای تبارك آفريده است از رنگ های مختلف، طبايع مختلف، طعوم مختلف و بوهای مختلف كه هر بيننده را مجذوب می كند و من از ديدن آن به تعجب افتادم و گفتم: ای جبرئيل اين چه درختی است؟ گفت: درخت طوبی كه خداوند فرمود «طوبی لهم و حسن مآب» و بسياری از امت تو در سايه " آن خواهند غنود. فرمود هيچ خانه و قصری در بهشت نيست كه شاخه طوبی در آن نباشد و مشام جان ساكنين آن را شاد و خوشبو نگرداند. فرمود در قيامت علی ساقی حوض كوثر است كه به دوستان خود از آن آب خوشگوار جاودانی می نوشاند. [ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
كسى كه در ميدان و مسجد پيوسته با خدا بودآن شب ستاره هاى غمگين، با آه و ناله گرد هم آمده بودند و از بالا به خانهاى در كوفه مى نگريستند. زمين مىگريست. آسمان نالان بود. ديوارهاى كوفه از ترس حدوث «واقعه» به هم نزديكمىشدند، شايد جلوگير آن باشند. پرندههاى نگهبان در چارسوى مسجد كوفه، نگهبانى مىدادند. شب پرههاى مهاجم ضمن اين كه به يكديگرنويد مىدادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فراگرفته بود، آخر حمله به يك فرد نبود; حمله به تمام انبيا و اوليا و صالحان و صديقان بود. مىخواستند عرش خدا را به لرزه درآورند و مىخواستند عروه الوثقاى دين را نابود سازند. ابن ملجم، نماينده خفاشان شب با وحشت، براى رسيدن به آرزوى ديرينه اش، به مسجد آمده و كمين كرده بود. ولى چگونه اقدام به آن كار كرد؟! چقدر بايد شقاوت و بدبختى، وجود يك به ظاهر انسانى را فراگيرد تا دستش به شمشير بلند شود وبر فرق قهرمانى فرود آيد كه برق ذوالفقارش دل يلان عرب را مىلرزاند و زهره قهرمانان را مىشكافت; رادمردى كه در برابر اشك يتيمان ومحرومان مهربانتر از پدر و مادر بود و با لطف و مهربانى اشكهاى غمديدگان را پاك مىكرد و دست محبت بر سرشان مىكشيد و با آنان چون فرزندان خويش رفتار مىنمود. چگونه مىتوانست آن اشقى الاشقيا شمشير زهراگينش را بر سر آن نامتناهى فرد بزند; او كه محور مركزى تمام فضايل بود. آن انسان كاملى كه مجسمه تمام نماى رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشين به حق او بود. او كه نمىتوان با كلمات حقش را ادا كرد و توصيفش نمود، زيرا جز خدا و رسولش كسى نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخيز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش را درك كند; نه آنها كه پرستيدندش و نه آنها كه پيرويش كردند; همه در شناخت مقامش حيران و سرگردانند. شاعران و سرايندگان در برابر كوه عظمت، چه مىتوانند بسرايند وسخنوران و نويسندگان چه سخنى بر زبان و قلم برانند! دانشمندان وحكيمان در اين اقيانوس مواج حكمت غرق مىشوند، جز آن كه او خود به دادشان برسد و آنها را به كرانه نجات برساند. نه تنها زمينيان كه افلاكيان نيز از اين عظمت خدايى كه متجلى در يك فرد شده است، انگشت حيرت به دهان گرفته اند. اين چگونه مخلوقى است كه تمام صفات متضاد را در خود جمع كرده است. هنگامى كه گرد و خاك جنگ، فضا را تيره وتار مىكند و قلب پهلوانان به لرزه مىآيد، سيماى او برافروخته ولبانش متبسم و قلبش محكم، آن چنان بر ميمنه و ميسره مىتازد و باشمشير برانش بر فرق دشمنان فرود مىآورد و با ضربتهاى سهمگينش درلحظه لحظه هاى كارزار، يلان بىشمار را در خاك و خون مىغلطاند كه جزاو كسى مانند او نيست، و همو شب هنگام در محراب عبادت از خوف خدا مىگريد و براى اين كه بندهاى سپاسگزار باشد در خانه و در ميدان، با نماز و نيايش و گريه و زارى، شب را به صبح مىرساند «الم اكنعبدا شكورا». هرگز فجرى بر روزگار على نتابيده كه ديده اش در خواب باشد و هرگز دمى از عمرش نگذشته كه در غفلت باشد. پيوسته به ياد خدا و دايم در ذكر او است، او را از خدايش هيچ امرى جدا نمىسازد، چه در جنگ باشد و چه در دكه القضاء; چه در خانه باشد و چه بيرون از خانه، چه در بازار باشد و چه در مسجد، براى او فرق نمىكند; همواره در حال عبادت و شكرگزارى است. او تنها اطاعت خدا را مد نظر دارد وتنها به تكليف شرعىاش عمل مىكند چه در مسند خلافت باشد و چه در خانه، زندانى! چه در مصاف دشمن باشد و چه همراه با يتيمان! چه در نبرد قاسطين و مارقين وناكثين باشد و چه در كنج عزلت از خلق! و خلاصه چه در حال زائيده شدن از مادر در كعبه باشد و چه در حال جان دادن در مسجد كوفه. آنجا لب به شهادتين مىگشايد و اينجا لب با ذكر شهادتين فرو مىبندد. على نقطه مركزى و تمام فضايل و منشهاى والا و اخلاق انسانى و كمالات معنوى گرداگرد وجودش مىچرخد; پس على هميشه رستگار است و اگر كسى خواهان رستگارى و رسيدن به خوشبختى و سعادت باشد، بايد فقط دنباله رو او و پيرو او باشد. و جز اين راهى براى رسيدن به سعادتچه در دنيا و چه در آخرت نيست. على مردم را به سوى خدا دعوت مىكند و على همگام با محمد، رسالت اورا ادامه مىدهد و تكميل مىكند. خود آن حضرت در تفسير آيه «انماانت منذر و لكل قوم هاد» مىفرمايد: «رسول الله المنذر و اناالهادى; رسول خدا هشدار دهنده است و من هدايتگرم.»(مستدرك الصحيحين، ج3، ص129) فخر رازى در تفسير اين آيه ادامه مىدهد: رسولخدا(ص) دستش را بر سينه اش گذاشت و فرمود: من منذرم و سپس اشاره به كتف على كرد و فرمود: «انت الهادى، بك يهتدى المهتدون من بعدى; تو هادى هستى كه پس ازمن هدايت خواهان به وسيله تو هدايت مىشوند. » و همين يك سخن كافىاست بر خلافت بلافصل على پس از رسول الله; ولى چه بايد كرد كه برخىاز دانشمندان حق را آشكار مىبينند و باز هم از آن روى برمىگردانند! و على «شاهد» است و بر بينه پيامبر، گواه است«افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه» آيا كسى كه دليلىروشن (قرآن) دارد و پس از آن گواهى صادق و راستين (على)... كه برتمام شئون وجودى دليل بر صدق ادعاى رسول الله است. سيوطى در تفسير«درالمنثور»ش در ذيل اين آيه شريفه نقل مىكند كه اميرالمومنينعلى عليه السلام خود فرمود: «رسول الله على بينه من ربه وانا شاهد منه» و در موردى ديگر از خود رسولالله روايت مىكند كهفرمود: «افمن كان على بينه من ربه انا و شاهد منه على».
و على «صالح المومنين» است. جايى كه ولايتبه خدا نسبت دادهمىشود چه كسى پس از «الله» ولايتبر مومنين را داراست؟ همه تفسيراين آيه را مىدانيد و تمام مفسران بزرگ آن را مخصوص على نقلكردهاند كه مقصود از «الذين آمنوا» كه در آيه ولايت آمده، علىاست، زيرا تنها او بود كه در حال نماز، به سائلى صدقه داد وخداوند آيه ولايت را دربارهاش نازل كرد ولى در جاى ديگر نيز خداوندمىفرمايد: «فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين» پسخداوند و جبرئيل و آن رادمرد شايسته از مومنان، ولى اوست. در اينجا نيز پيش از مفسران شيعه، مفسران اهل سنت، غرض از صالح المومنينرا در اين آيه «على» دانستهاند و از رسولالله نقل مىكنند كهفرمود: «و صالح المومنين، على بن ابىطالب» و نه تنها سيوطى در«درالمنثور»ش، كه صاحب «كنزالعمال» در صفحه237 از جلد اولكتابش همين مطلب را نقل كردهاند. و ابنحجر در «صواعق»ش و هيثمىدر «مجمع الزوايد»ش نيز به تفصيل و با بيان بيشترى نقل كردهاند. و على «انفاق كننده است در پنهانى و آشكار». ابن عباس در ذيلآيه شريفه «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه»نقل كرده كه اين آيه درباره على نازل شد، زيرا على چهار درهمداشت، يك درهم را شبانه و درهمى را روزانه و يك درهم را آشكارا ودرهمى را مخفيانه، در راه خدا انفاق كرد.(اسد الغابه ابن اثيرج4 ص25) زمخشرى در «كشاف»، سيوطى در «درالمنثور»، هيثمى در«مجمع الزوايد» و ابن حجر در «صواعق المحرقه» و دهها مفسر ودانشمند همين را ذكر كردهاند. و على «خير البريه» است. او بهترين مخلوقات و برترين آفريدگانآفريدگار متعال است. او والاتر و شريفتر و افضل همه انسانهاى روىزمين است. و پس از على بهترين مردم، پيروانش هستند. من اين رانمىگويم كه مفسران اهل سنت مىگويند، پس چرا خود جزء پيروان علىنمىشوند و چرا خود شيعه «خير البريه» نمىشوند و چرا از او فاصلهمىگيرند. ابن جرير طبرى در جلد30 صفحه171 از تفسير معروفش «طبرى» نقلمىكند كه پيامبر در ذيل آيه «اولئك هم خير البريه» فرمود: «انتيا على و شيعتك». تو اى على و شيعيانتبهترين مردم هستيد. چهگواهى و چه شاهدى بالاتر از خدا و رسولش سراغ داريد؟ پس چرا «اذنواعيه» نيست و چرا گوش شنوا وجود ندارد؟ سيوطى در تفسير الدرالمنثور به تفصيل بيشتر نقل كرده كه جابربن عبدالله گويد: ما نزدپيامبر نشسته بوديم كه ناگهان على وارد شد. حضرت فرمود: «و الذىنفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه; به همان خدايىكه جان من در قبضه او استسوگند كه اين مرد و شيعيانش رستگاراننددر روز رستاخيز». سپس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملواالصالحات اولئك هم خير البريه».
و على «اهل ذكر» است. پس هر چه را نفهميديم بايد از پيشگاه على و آل على سوال كنيم و بايد از علوم آنان بهره ببريم تا پاسخ سوال هايمان را دريابيم. جابر جعفى نقل مىكند كه وقتى آيه«فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» نازل شد، على عليه السلام فرمود: «نحن اهل الذكر; ما اهل ذكريم».(تفسير طبرى،ج17،ص5) وعلى «رحمت خدا» است. و چه شيرين است سخن حق كه مىفرمايد: «قلبفضل الله و برحمته فبذلك فليفر حوا هو خير مما يجمعون; بگو به فضل خدا و به رحمتش اميدوار باشند و اين سان خرسند شوند كه اين بهتر است از آنچه جمع مىكنند.» ابن عباس مىگويد: مقصود از فضلالله، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مقصود از«رحمته» على عليه السلام است. (تاريخ بغداد،ج5،ص15) و على«صديق» است. هر جا سخن از رسول خدا است، پس از او به نحوى به على اشاره شده است. در سوره زمر مىفرمايد: «والذى جاء بالصدق وصدق به اولئك هم المتقون; و آن كسى كه صدق و راستى را آورد و كسىكه او را تصديق نمود، آنان تقوا پيشگاناند.» و در اينجا رسول خدا است كه دليلى راستين از سوى پروردگارش آورده و پيام خدايش را به مردم ابلاغ كرده و كسى كه از ساعت نخست، او را تصديق كرد و به اوايمان آورد و در تمام مراحل دعوت همراه او و پشتيبان او بود، علىبود. آنچه در اينجا فهرست وار ياد آور شديم، كمتر از يكهزارمفضايل آن حضرت است كه تنها در برخى از كتابهاى اهل سنت ديده شده واگر كسى بخواهد همه فضايل حضرت را از زبان حضرت رسول، صلى اللهعليه و آله، به تنهايى ياد آور شود، مثنوى هفتاد من مىشود. بى گمان آن همه فضائل و مناقب على از زبان رسول گرامى اسلام در گهو بىگاه، در سفر و حضر، در صبح و شام، به مناسبت و بدون مناسبت، نقل شده، تصادفى نيست كه سخن او سخن حق است «و ما ينطق عن الهوىان هو الا وحى يوحى». پس آنچه پيامبر درباره على گفته است، تكرار سخن پروردگار است. ولى چه رازى در اين امر نهفته است؟ و چرا پيامبر پيوسته از على سخن مىگويد و نه تنها در جمع كه اگر يك نفرهم در محضر مباركش نشسته بود، به مناسبتى يا هم بدون هيچ مناسبت، بلكه ابتداء به ساكن، در مدح و وصف على، سخن مىراند؟ شايد راز آن همه تاكيدهاى پى در پى رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باشد كه خود مىديد اين مردم پس از رحلت حضرتش با علىچه مىكنند! او سقيفه را و سقيفه سازان را مىديد كه چگونه پيش از خشك شدن آب غسل جسد مباركش، گردهم مىآيند و تمام سخنان او راناديده مىگيرند و با يك توطئه از پيش ترسيم شده، على را از حق خويش جدا مىسازند و خلافت را كه امرى است الهى به ديگرى مىسپارند و سپس به يكديگر پاس مىدهند و على را خانه نشين مىكنند و به اين هم بسنده نكرده كه خانه اش را آتش مىزنند و همسرش را كه تنها يادگار رسول خدا است به شهادت مىرسانند و آن روز هم كه بافرياد عمومى مردم، خلاف به او منتقل مىشود، از همان روز اول، جنگ و كارزار را با او آغاز مىكنند و تا روز رسيدن به لقاى محبوب، ازجنگيدن و قتال او فروگذار نمىكنند. پيامبر تمام اين رخدادهاى تلخ را مىديد، و لذا بيشتر تاكيد بريارى رساندن به على و تاييد مطلق او مىكرد، شايد افرادى ازمهاجرين و انصار متاثر شوند و به احقيت على معتقد گردند و درروزى كه او غريب و تنها مىماند، از او دفاع كنند و دست از اهل بيت رسول الله بر ندارند. و چقدر اينان كم بودند! همواره ياوران حق درتاريخ كم بوده اند. خود حضرتش مىفرمايد: «لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقله اهله; در راه حق از كمى يارانش نهراسيد». و سرانجام على كه صبرش كوه را به لرزه در مىآورد، دربرابر آن همه بىوفايىها، نامردىها، نفاق ها و آزارهاى دشمنان و يانا اهلان سست عنصر، فرياد بر مىآورد: خدا شما را بكشد. قلبم را پر از جراحت و سينه ام را مالامال از اندوه و غم كرديد... هان اينك عمر را از شستسال مىگذرد (ولى به سخنم گوش نمىدهيد و اطاعتم نمىكنيد) و كسى كه اطاعت نشود، رايش پذيرفته نيست.» و اين چنين درد دلهاى على بسياراست كه نه تنها از دشمنان بلكه از ياران بىوفايش ناله مىكند وآنچه نگفته است بسيار زيادتر از گفتنىها است. به خدا هر گاه ناله هاى على را مىخوانم، بيش از حادثه شهادتش دلتنگ و گريان مىشوم; گو اينكه شهادت على مايه آسايش و آرامش او بود كه از دست اين نااهلان راحت شود و به دوست بپيوندد، چه او آن قدر به مرگ علاقهمند است كه از كودك بر پستان مادر افزونتر. و اين سان علىجهان را با قلبى پر از خون وداع مىكند و در شب قدر، رستگارانه به خداى كعبه مىپيوندد. سلام و درود خدا بر على و آل على باد. [ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
ضریح گمشدهعشق من پائیز آمد مثل پار باز هم، ما باز ماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ما گل دمید و خون نجوشیدیم ما باید از فقدان گل خونجوش بود در فراق یاس، مشکی پوش بود یاس بوی مهربانی میدهد عطر دوران جوانی میدهد یاسها یادآور پروانهاند یاسها پیغمبران خانهاند یاس ما را رو به پاکی میبرد رو به عشقی اشتراکی میبرد یاس در هر جا نوید آشتی ست یاس دامان سپید آشتی ست در شبان ما که شد خورشید؟ یاس! بر لبان ما که میخندید؟ یاس! یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست بعد روی صبح پرپر میشود راهی شبهای دیگر میشود یاس مثل عطر پاک نیت است یاس استنشاق معصومیت است یاس را آیینهها رو کردهاند یاس را پیغمبران بو کردهاند یاس بوی حوض کوثر میدهد عطر اخلاق پیمبر میدهد حضرت زهرا دلش از یاس بود داغ عطر یاس زهرا زیر ماه دانههای اشکش از الماس بود میچکانید اشک حیدر را به چاه عشق محزون علی یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است و بس اشک میریزد علی مانند رود بر تن زهرا " گل یاس کبود " گریه آری گریه چون ابر چمن بر کبود یاس و سرخ نسترن گریه کن حیدر! که مقصد مشکل است این جدایی از محمد مشکل است گریه کن زیرا که دخت آفتاب این دل یاس است و روی یاسمین بی خبر باید بخوابد در تراب این امانت را امین باش ای زمین گریه کن زیرا که کوثر خشک شد زمزم از این ابر ابتر خشک شد نیمه شب دزدانه باید در مغاک ریخت بر روی گل خورشید، خاک یاس خوشبوی محمد داغ دید صد فدک زخم از گل این باغ دید مدفن این ناله غیر از چاه نیست جز تو کس از قبر او آگاه نیست گریه بر فرق عدالت کن که فاق میشود از زهر شمشیر نفاق گریه بر طشت حسن کن تا سحر که پر است از لخته ی خون جگر گریه کن چون ابر بارانی به چاه بر حسین تشنه لب در قتلگاه خاندانت را به غارت میبرند دخترانت را اسارت میبرند گریه بر بیدستی احساس کن! گریه بر طفلان بی عباس کن! باز کن حیدر! تو شط اشک را تا نگیرد با خجالت مشک را گریه کن بر آن یتیمانی که شام با تو میخوردند در اشک مدام گریه کن چون گریه ی ابر بهار گریه کن بر روی گلهای مزار مثل نوزادانی که مادر مردهاند مثل طفلانی که آتش خوردهاند گریه کن در زیر تابوت روان گریه کن بر نسترنهای جوان گریه کن زیرا که گلها دیدهاند یاسهای مهربان کوچیدهاند گریه کن زیرا که شبنم فانی است هر گلی در معرض ویرانی است ما سر خود را اسیری میبریم ما جوانی را به پیری میبریم زیر گورستانی از برگ رزان من بهاری مرده دارم ای خزان زخم آن گل بر تن من چاک شد آن بهار مرده در من خاک شد ای بهار گریه بار نا امید ای گل مأیوس من! یاس سپید شعر از احمد عزیزی [ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
برای حرکت در مسیر خدا و مواظبت از نفس، باید دوست را از دشمن بشناسیم. یعنی باید دوست شناسی و دشمن شناسی صحیح داشته باشیم. برای این کار دو راه وجود دارد: اول راه برهان و دوم راه جَدَل. راه برهان همان راهی ست که انسان با عقل و استدلالهای عقلی مسیر را طی کند. بر اساس عقل هدف را تشخیص دهد و آن چیزهایی که با آن هماهنگی دارد و یا ناهماهنگ است را میشناسد و به کمک شناخته ها به سمت هدف حرکت میکند. راه جدل یعنی با استفاده از مقایسه مطلبی را درک کنیم و از این طریق طرف مقابل را هم بشناسیم. در روایت آمده است از امیر المومنین علی بن ابیطالب پرسیدند: عقل چیست و عاقل کیست؟ حضرت در پاسخ گفتند: عقل وسیله ایست که انسان به کمک آن هر چیزی را در جای خود قرار میدهد و عاقل کسی است که هر کاری را به جا انجام میدهد. مجدد سئوال کردند: جهل چیست و جاهل کیست؟ حضرت پاسخ دادند: جوابش را هم اکنون گفتم. یعنی شما میتوانید از تعریف عقل و عاقل، جهل و جاهل را هم بشناسید. هرگاه کسی بر خلاف تعریف عقل و عاقل عمل کرد، جهل دارد و جاهل است. ما هم میتوانیم برای شناخت دوست و دشمن، با توجه به آنچه تعریف دوست ابتدا دوست را بشناسیم و هر کس غیر آن بود، دشمن است. ولی همواره تاکید بر این است اساسی ترین راه برای شناخت، همان راه برهان است که با استدلال و مدرک دوست و دشمن را شناسایی کنیم. اما آنچه از آیات و روایات برداشت میشود چنین است که دشمن هم مراتب و دسته هایی دارد، اما پیامبر میفرمایند دشمن ترین دشمنها برای انسان، نفس اوست که او را از دو طرف احاطه کرده است. وظیفه انسان شناسایی دوست و دشمن است که از مهمترین دشمنها یکی نفس است و دیگری شیطان (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ – یس 60). بعد از شناخت دشمن و برای طی مسیر به سمت هدف باید چند کار دیگر هم انجام دهیم: 1- همانطور که قبلا صحبت کرده بودیم، انسان باید دائم در حال مرابطه باشد. یعنی در ابتدای صبح مشارطه کند (با خدای خود شرط کند که فلان گناه را ترک میکنم و فلان فضیلت را کسب). در طول روز مراقبه کند و به آنچه با خدا عهد کرده است پایبند باشد. در آخر شب محاسبه کند و ببیند اگر کم و زیادی داشته است خود را معاتبه کند و خود را در محکمه قرار دهد و به خود حسابرسی روز جزا را گوشزد کند. همیشه باید ببینیم نفس از ما چه میخواهد. اگر از ما خواسته ای داشت که هم معقول است و هم مقبول، و ما آنرا در اختیارش قرار دادیم و بعد از آن نسبت به خواسته بی تفاوت شد و چیز دیگری را طلب کرد، معلوم میشود خواهش اولیه دروغ بوده است. همانند انسان زر اندوز که تلاش میکند تا ثروت جمع کند اما وقتی همه را بدست آورد به آنچه دارد بی تفاوت است و دائم به آنچه در دست دیگران است مینگرد. این رفتارها دقیقا شبیه انسان تشنه ایست که برای رفع عطش آب شور مینوشد. نتنها تشنگی او رفع نمیشود، بلکه حریص تر و تشنه تر میشود. این آب زلال و بی املاح است که رفع عطش میکند. بزرگان اخلاق بسیار سفارش میکنند به جای انبار داری برای دیگران (که جمع کنیم و دیگران بعد از ما از آن استفاده کنند)، همچون خورشید باشیم که هم نور دارد و هم نور خود را در اختیار دیگران قرار میدهد. 2- باید با توجه به آنچه خدا سرمایه ما قرار داده (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا – شمس 8) به آنچه نفس به ما پیشنهاد میدهد دقت کنیم و راه درست را انتخاب کنیم به شرط آنکه (وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا – شمس 10) نباشد. امیر المومنین در حکمت 254 نهج البلاغه میفرمایند: ای فرزند آدم، خودت وصی مال خویش باش، امروز به گونه ای عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند. وصیت دو نوع است 1- عهدی 2- تملیکی. در وصیت عهدی انسان آنچه را خود قادر به انجام آن نیست را به دیگران میسپارد. مثلا سفارش میکند که فلان جا دفنش کنند. اما در تملیکی میگوید فلان مقدار پول را به این مستمند بده . یا این مقدار را صرف فلان کار کنید. حضرت تاکید دارند آنچه را خود میتوانی در زنده بودن انجام دهی مراقب باش تا شیطان تو را از آن باز ندارد. وقتی وصیت میکنی اگر انجام دهند اجرش بسیار کمتر از آن است که خود انجام میدادی (طبق روایت فردی که به وصیت پدر انباری از خرما را میان مستمندان خیرات کرد. پیامبر به او فرمود اگر یک دانه از این خرما را خود در زمان حیات خیر میکرد ثوابش از این انبار که امروز تو خیر کردی بیشتر بود) و اگر به وصیت عمل نکنند که دستش از همه جا کوتاه است. اما انسان متفکر میداند منظور حضرت فقط وصیت مال نیست، بلکه مهمتر از آن محاسبه و مراقبت نفس قبل از مرگ است. نه آنکه همه را به آخرت واگذار کند. که باز هم خدا آنقدر کریم است که حسابرسی را به خودمان میسپارد (اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا – اسراء 14) اما چه کنیم که الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ – یس 65. 3- انتخاب دوست عاقل. دوستی عاقل است که اشتباهات دوست خود را توجیح نمیکند. اگر کسی بدی دوست خود را بداند و به او نگوید باید در دوستی آن شک کرد. در روایات زیاد آمده است که هیچ هدیه ای از برادر مومن برای من بهتر از بیان عیب من نیست. البته بیان عیوب نباید از سر عیب جویی و یا در مقابل دیگران باشد. 4- استفاده صحیح و زیرکانه از انتقادات دشمن عاقل. دشمنی که حسود و عیبجو است همانند مگس است. تمام تلاشش آن است که عیبی بیابد و آنرا بزرگ جلوه دهد. اما دشمن عاقل با آنکه تلاش میکند انسان را بر زمین بزند اما دنبال عیب واقعی انسان میگردد. وظیفه ما این است که این عیب را بفهمیم و بر روی آن کار کنیم تا بتوانیم آنرا بر طرف کنیم.
و در آخر کلامی از امیر المومنین: زرق و برق دنیا شما را رها خواهد کرد اما قبل از آنکه او رها کند، شما او را رها کنید. [ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
کعبه بنائی است در میان مسجد الحرام در شهر مکه در کشور عربستان سعودی. کعبه مقدسترین مکان اسلام است. نام کعبه اشاره به چهارگوش «تکعیب» (مربع) بودن این سازه دارد.
درأثر آمدهاست: که کعبه در محاذی «بیت المعمور» است، و بیت المعمور چهارگوش است، چون محاذی عرش است و عرش چهارگوشهاست، چون کلماتی که دین اسلام بر آن استوار است، چهار است:
از اسماء کعبه: «البیت العتیق» و «البیت الحرام» . کعبه ارتباط مستقیم به ارکان اسلام دارد مخصوصاً فریضه حج، زیارت وطواف کعبه رکنی از ارکان حج است. همچنین در ادای فریضه نماز نیز کعبه قبله گاه مسلمانان است. یک نماز در مقابل کعبه در مسجد الحرام برابر با صد هزار نماز و یک درهم خرج کردن در راه خدا در آن سرزمین برابر با صدهزار درهم است. کعبه شریف تاریخ وبناءدر قرآن (اِنَ أَوَل بَیتٍ وُضِعَ لِلنَاسِ لَلَذی بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُداً لٍلعَالَمَینَ). سورة آل عمران. این سازه تا پیش از گشودن شهر مکه به دست محمد و پیروانش محل نگهداری و پرستش بتها بودهاست. قریش در اطراف کعبه بتهای مختلفی قرار داده بودن مانند: «اللآت» و «والعزاء» و «اسافه» و «نائلة» و «مّنات» و غیره ، بزرگ و یا رئیس وکبیر این بتها بنام « هُوبَل » بود، این بت برخلاف دیگر بتها در درون کعبه گذاشته بودند و قریش بربت «هُوبَل» احترام زیادی قائل بودند. بنا به گفتاره وتوضیح مؤرخ بزرگ اسلامی «الآزرقی» وتأیید واتفاق باقی مؤرخین ساختمان کعبه ۱۰ بار بنیان شدهاست به این ترتیب:
ساختمان کنونی کعبه از زمان حجاج بن یوسف ثقفی وبازسازی همان ساختمان در دوران خلافت «سلطان مراد چهارم» از پادشاهان عثمانی است که در سال ۱۰۴۰ هجری بر اثر ورود سیل به مسجد الحرام و تخریب آن از نو باسازی گردید. این ساختمان استحکام وقدرتمندی کامل دارد، بطوری که تاکنون تا دوران ما، به همان شکل کنونی پابرجا و استوار ماندهاست. ارکان کعبهارکان کعبه : به هریک از چهار گوشه کعبه، رکن گویند و کعبه بر چهار رکن بنا گردیده، که عبارتند از:
گفتاره است که هنگام بناء کعبه توسط آدم این سنگ را ملائکة از بهشت آوردند وآدم آن را در گوشهای از خانه نصب کردند. پس از بازسازی خانه (کعبه) توسط قریش این سنگ به دست محمد قبل از درب کعبه در رکن حجر اسود نصب گردیده ومحل شروع طواف حجاج میباشد.
مشخصات کعبهمشخصات کعبه بر اساس متر، عبارت است از:
سنگ بنای کعبهبنای کعبه از سنگهای سیاه و سختی ساخته شده که با کنار زدن پرده از روی آن، کاملاً آشکار است. این سنگها که از زمان بنای کعبه از سال ۱۰۴۰ ق. تا به امروز بر جای مانده، از کوههای مکه به ویژه جبل الکعبه که در محله شُبَیکه مکه بوده، و جبل مزدلفه گرفته شدهاست. سنگها اندازههای مختلف دارد، به طوری که بزرگترین آنها با طول و عرض و ارتفاع ۱۹۰، ۵۰ و ۲۸ سانتیمتر و کوچکترین آنها با طول و عرض ۵۰ و ۴۰ سانتیمتر میباشد. پایههای آن از سرب مذاب ساخته شده و بدین ترتیب بنایی است نسبتاً مستحکم و استوار. درب کعبهدرب کعبه : در دوران ابراهیم دو درگاه بدون در، هم سطح زمین، برای کعبه گشوده شد. در دوران جوانی پیامبر، قریش کعبه بازسازی نمودند، برای اولین بار درب چوبی توسط قریش، برای کعبه، در محل فعلی که بالاتر از زمین قرار دارد نصب گردید. پیش از بنای قریش، کعبه دو در داشتهاست: یکی در ناحیه شرقی- محل در فعلی- و دیگری در ناحیه غربی، که از یکی وارد و از دیگری خارج میشدهاند، اما قریش تنها در ناحیه شرقی آن دری نصب کرد. بعدها عبدالله ابن زبیر در دیگر را گشود که به وسیله حجاج بن یوسف بسته شد و اکنون همان یک در باقی ماندهاست. این در تا به حال چندین بار عوض شدهاست و آخرین بار در سال ۱۳۹۸ قمری به دستور خالد بن عبدالعزیز در جدیدی ساخته و نصب گردید. ساختمان کعبه نیز از سال ۱۰۴۰ تا قرن اخیر تعمیر نشده بود، ولی در سال ۱۳۷۷ قمری و سپس ۱۴۱۷ به دستور سعود بن عبدالعزیز و فهد بن عبدالعزیز در آن تعمیراتی صورت گرفت. سقف کعبه به صورت دو سقفی است که با سه پایه چوبی که در میانه آن در یک ردیف قرار گرفته، نگهداری میشود اطراف آن سنگهای مرمر نصب شده و در کنار آن پلکانی قرار دارد که برای رسیدن به سقف بالایی تعبیه شدهاست. آخرین در کعبه که از چوب ساج و نقره خالص است و با طلا و جواهرات مزین شده، در دوران سعودی تعویض شدهاست. شناسایی ارکان کعبهچهار زاویه کعبه به چهار رکن نامور است. هر گاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف، از رکن حجرالاسود آغاز میشود، سپس به رکن عراقی میرسد، پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود میرسد و همین جا یک شوط پایان مییابد. برای مطاف حدی وجود ندارد و تا هر جای مسجد الحرام که طواف در آن طواف کعبه صدق کند ، طواف مجزی است ، ولی مستحب است که اگر اضطرار و ازدحام نباشد فی ما بین کعبه و مقام ابراهیم انجام دهند . حجرالاسودحجرالاسود : یا سنگ سیاه، از اجزای بسیار مقدس مسجد الحرام بوده و در رکن اسود کعبه در ارتفاع ۵/۱ متری قرار گرفتهاست. این سنگ مقدس، پیش از اسلام و پس از آن، همواره مورد اعتنا و توجه کامل بوده و در حقیقت در شمار عناصراصلی کعبه بودهاست. به لحاظ همین تقدس،محمد آن را نگاه داشت و دیگر سنگهایی را که به شکل بت ساخته شده بود، به دور ریخت. حجرالاسود در جریان تخریب کعبه، که پنج سال پیش از بعثت صورت گرفت، در فاصلهای دور از مسجد واقع شد. در زمان نصب آن به جای خود، قریش به نزاع پرداختند، اما با درایت محمد، همه قریش در فضیلت آن سهیم شدند و عاقبت به دست خود او نصب گردید. به مرور زمان و در اثر تحولات و تغییرات، از حجم نخستین این سنگ کاسته شد و حتی به چند پاره تقسیم گردید که آخرین بار قسمتهای مختلف آن را به یکدیگر متصل کردند و آن را در محفظهای نقرهای قرار دادند. در حال حاضر تنها به آن اندازه که برای بوسیدن و استلام لازم است، جای گذاشتهاند. در سال ۳۱۷ قمری یکی از فرقههای منسوب به اسماعیلیان که به «قرامطه» شهرت داشت، حجرالاسود را از کنار کعبه برداشت و به احساء (منطقهای در شرق عربستان) برد. این گروه به مدت ۲۲ سال- چهار روز کم- تا سال ۳۳۹ هجری سنگ را در آنجا نگاه داشتند و سپس در عید قربان همین سال، آن را به جای نخست باز گرداندند. (۱۰) پس از آن، طی سالهای پیاپی، حجرالاسود به طور عمد یا غیرعمد از جای خود کنده شد و هر بار اجزایی از آن خرد و جدا گردید. هر بار این اجزا به هم چسبانده شد و همان گونه که گذشت، اکنون مجموعه آن در هالهای از نقره قرار داده شدهاست. حجرالاسود بر دیوار کعبه در ارتفاع ۵/۱ متری زمین قرار دارد. استلام و بوسیدن آن سفارش شده و در نقلها آمدهاست که محمد مقید به استلام و بوسیدن آن بودهاست. گفتنی است حجرالاسود آغاز و پایان طواف بوده و برابر آن سنگ سیاهی روی زمین(تا انتهای مسجد) کشیده شدهاست. به علاوه، چراغی سبز رنگ بر دیوار مسجد برابر حجرالاسود نصب شده تا راهنمای طواف کنندگان باشد. ملتزمملتزم : قسمتی از دیوار و پایین دیوار کعبه را، که در یک سوی آن حجرالاسود و در سوی دیگرش باب کعبه قرار دارد، «ملتزم» مینامند. این محل را از آن روی ملتزم مینامند که مردم در آن قسمت میایستند و به دیوار ملتزم شده، میچسبند و دعا میخوانند. در روایتی آمدهاست که محمدصورت و دستهای خود را روی این قسمت از دیوار قرار میداد. همچنین، از محمد نقل شدهاست که گفت: ملتزم، محلی است که دعا در آنجا پذیرفته میشود و بندهای نیست که در آنجا خدا را بخواند و خداوند دعایش را اجابت نکند.(۱۱) یکی از کارهایی که در اینجا انجام میشود، آن است که بنده دست را بر دیوار این بخش گذاشته، و به گناهان خود اعتراف کند. امام صادق گفت:«فإنّ هذا مکانٌ لم یقرّعبدٌ لربّه بذنوبه ثمّ استغفرالله الاّ غَفَرالله له»؛ «هیچ بندهای در اینجا اعتراف به گناهانش نمیکند، و طلب استغفار نمینماید، جز آن که خداوند او را میبخشد.»(۱۲) مستجارمستجار : محلی است پشت درب کعبه، کمی مانده به رکن یمانی، مقابل ملتزم، در سوی دیگر کعبه، دیوار کنار رکن یمانی را «مستجار» مینامند. «جار» به معنای همسایه و «مستجار» به معنای پناه بردن به همجوار و به صورت کلی تر «پناه بردن» است. زمانی که خانه کعبه دو در داشت، در دیگر آن در کنار مستجار بود که مسدود شد. (۱۳) این در محل ورود فاطمه بنت اسد برای تولد امام علی همین بخش از دیوار کعبه بودهاست. چنانکه در اثر آمدهاست علی ابن ابی طالب در کعبه تولد شدهاست. اینجا نیز از مکانهای استجابت دعا است ومحلی است که مردم به آنجا پناهنده میشوند به همین دلیل بدانجا مستجار گفته میشود. شاذروانشاذروان : همان برآمدگیهایی است که در اطراف خانه خدا قرار دارد، و آن بخشی از کعبهاست که توسط قریش از ساختمان کعبه کاسته شد. و هم اکنون همانند پوششی اطراف خانه را در برگرفتهاست. شاذروانِ کنونی از ساختههای سلطان مراد چهارم در هنگام ساختمان کعبه در سال ۱۰۴۰ هجری است. زمانی که در بازسازیهای کعبه، ابعاد خانه قدری کوچکتر از بنای ابراهیمی بنا شد، برای حفظ ابعاد اصلی، فضای عقب نشینی شده را با ساخت سکویی کم ارتفاع، علامت گذاری کردند که «شاذَروان» نامیده شد و چون ملاک در طواف، حدّ اصلی کعبه است; فقها برای حصول شرط خروج طواف گزار از کعبه، طواف بر روی شاذروان را صحیح نمیدانند. بنابراین، شاذروان همان سنگ مایلی است که بخش تحتانی دیوار کعبه را تا روی زمین پوشانیدهاست، به اضافه بخشی که در مقابل حجراسماعیل به صورت پلّهی ساخته شدهاست که ارتفاع آن از سطح زمین بیست سانتیمتر و عرض آن چهل سانتیمتر است. این پله جایگاه مردمی است که برای دعا و تضرع به درگاه الهی بر روی آن میایستند و سینه و شکم خود را بر کعبه قرار میدهند و دستان را بر بالای سر خود و بر دیوار کعبه میگذارند. علت آنکه در این قسمت شاذروان قرار داده نشده، این است که در بنای ابراهیم ، حجر اسماعیل جزو خانه کعبه بودهاست که در ساختمان قریش به علّت کمبود مال حلال از خانه کاستند و بر حجر افزودند. همچنین در پایین درِ کعبه، شاذروان قرار داده نشده و به صورت پلهای صاف به طول ۳۴۵ سانتیمتر ساخته شدهاست که مردم در ملتزم بر آن میایستند و به درگاه خداوند دعا و نیایش میکنند. در بالای «شاذَروان» حلقههای از مس قرار دارد که در هنگام پائین آوردن جامه کعبه (کسوة الکعبه) لب جامه به این حلقهها میبندند تا اینکه جامه محکم واستوار باشد. حطیمحطیم : مساحت میان حجرالاسود و زمزم و مقام ابراهیم و قسمتی از حجر اسماعیل را حطیم میگویند. از مکانهای محترم در مسجدالحرام، در کنار کعبه، حطیم است و مردم در این قسمت برای دعا جمع میشوند و به یکدیگر فشار میآورند. این که آیا حطیم تنها همان محدوده کنار حجرالاسود و باب کعبه را شامل میشود یا وسعت بیشتری دارد، اختلاف است. در روایتی از امام صادق، تنها همین موضع را حطیم مینامند.(۱۴) چنان که شیخ صدوق نیز آوردهاست که حطیم فاصله میان در کعبه و حجرالاسود را گویند، جایی که خداوند توبه آدم را پذیرفت.(۱۵) حجر اسماعیلحجر اسماعیل : فضایی است بین کعبه و دیواری نیم دایره به عرض حدود ۱۰ متر که از رکن عراقی تا رکن شامی را شامل میشود. دیواری است با ارتفاع ۳۰/۱ متر که قوسی شکل بوده و حجراسماعیل نامیده میشود. حجر اسماعیل یادگار زمان ابراهیم و اسماعیل و مدت زمانی پس از بنای کعبه میباشد. بنابراین، قدمت و پیشینه آن به زمان بنای کعبه به دست ابراهیم میرسد. نقلهای تاریخی حکایت از آن دارد که اسماعیل در همین قسمت زندگی میکرد و خیمه گاه او در این سوی بودهاست. مادرش هاجر نیز با وی در همین جا میزیست و پس از مردن، در حجر دفن شد. از امام صادق نقل شدهاست که گفت:«الحِجرُ بَیتُ إِسمَاعِیلَ وَ فِیهِ قَبرُ هَاجَرَ وَ قَبرُ إِسمَاعِیلَ»؛(۱۶) «حجر، خانه اسماعیل و محل دفن هاجر و اسماعیل است.» از آنجا که حجر اسماعیل داخل در مطاف است، میتواند نشانهای بر عظمت آن باشد. در برخی از روایات آمدهاست که پیامبران زیادی در اینجا مدفون شدهاند. در اصل، حجراسماعیل جزئی از کعبه به شمار میآید. هرگاه باران بر بام کعبه ببارد، از ناودان رحمت در این فضا میریزد. گویا برای نخستین بار، منصورعباسی حجراسماعیل را با سنگهای سفید پوشانید. پس از آن در دوره مهدی و نیز هارون الرشید عباسی این سنگها تعویض و نو شد. ناودان طلاناودان طلا : به عربی ( میزاب الرحمة ) ، ناودان طلا نیز که بر بام کعبه نصب شده، به سمت حِجراسماعیل است. هرگاه باران بر بام کعبه ببارد، از ناودان رحمت در این فضای حجر اسماعیل میریزد. اینجا مدفن اسماعیل و مادرش هاجر و پیامبران بسیاری میباشد. گویند آن را نخست حجاج بن یوسف ثقفی نهاد تا آب باران بر بام خانه جمع نشود. در روایت آمدهاست که دعا در زیر ناودان کعبه مستجاب است. مقام ابراهیممقام ابراهیم : سنگی است به طول و عرض ۴۰ سانتیمتر که جای پای ابراهیم روی آن به چشم میخورد و مقابل درب کعبه قرار دارد. حجاج بعد از طواف واجب، میبایست در پشت مقام ابراهیم، دو رکعت نماز طواف به جای آورند. نماز طواف نسا نیز پشت مقام ابراهیم، خوانده میشود. از دیگر نقاط مقدس مسجدالحرام، مقام ابراهیم است. این مقام، یکی از شعائر الهی خوانده میشود ودر قران آمدهاست:«وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهِیمَ مُصَلَّی»(بقره/۱۲۵) این مکان مربوط به زمانی است که ابراهیم دیوارهای کعبه را بالا میبرد؛ آنگاه که دیوار بالا رفت، به حدی که دست بدان نمیرسید، سنگی آوردند و ابراهیم بر روی آن ایستاد و سنگها را از دست اسماعیل گرفت و دیوار کعبه را بالا برد. بر روی این سنگ، اثر پای ابراهیم مشخص است اما اثری از انگشتان او نیست. این سنگ به شکل تقریبی مربع با طول و عرض ۴۰ سانتی متر و ارتفاع تقریبی ۵۰ سانتی متر است. رنگ آن، رنگی میانه زرد و قرمزی متمایل به سفید است. از زمان مهدی عباسی بدین سو، این سنگ با طلا پوشانده شد و در محفظهای قرار گرفت تا صدمهای نبیند. در گذشته، بر روی این محل، بنایی بزرگ از آجر و سنگ و چوب بنا شده بود که اطراف آن را با آیات قرآن مزین کرده بودند. از آنجا که این قبه قسمتی از مسجد را به خود اختصاص داده و از فضای مطاف کاسته بود، به تدریج از انتقال آن به محلی دیگر در مسجد الحرام سخن به میان آمد. گفتنی است بنا به برخی از اقوال، مقام ابراهیم تا فتح مکه به دیوار کعبه چسبیده بوده و پس از فتح، محمد آن را از دیوار درآورد و کنار کعبه، نزدیک در نصب کرد. زمانی که آیه «وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ إِبراهیمَ مُصَلًّی» را گفت، دستور داد تا مقام را جایی که اکنون قرار گرفته انتقال دهند. (۱۸) حجاج بعد از طواف واجب، میبایست در پشت مقام ابراهیم، دو رکعت نماز طواف به جای آورند. زمزمزمزم : در نزدیکی مقام ابراهیم و در هجده متری کعبه، در زیرزمین واقع است و آب آن توسط پمپ از طریق لوله کشی به زائرین میرسد. چاه زمزم از دیگر آثار مسجد الحرام است که با نامهای چاه اسماعیل، حفیرة عبدالمطلب، شفاء سُقم، عافیه، مَیمونه، طُعم، بَرکة، بَرّة ، شناخته میشود. این چاه در قسمت شرقی مسجدالحرام قرار دارد و همانند دیگر مشاهد حج، از آثار ابراهیم، اسماعیل و هاجر است. پس از آنکه ابراهیم ، همسر و فرزندش را ترک کرد، تشنگی بر آنها چیره شد، هاجر به دنبال آب میان صفا و مروه دوید سرانجام جبرئیل بال و یا پاشنه پای خود را بر زمین کوفت و زمزم جوشید، برای حفظ جان اسماعیل و هاجر پدید آورد.پس از مدتی آثار چاه از میان رفت تا آن که عبدالمطلب بار دیگر آن را حفر نمود و از آن زمان تا کنون حاجیان از این آب بهرهمند میشوند. در توسعه اخیر سالنهای جداگانهای برای زنان و مردان، در طبقه زیرزمین مطاف، در کنار چاه ساخته شده و زائران از شیرهای آبی که در آنجا نصب شده و نیز از ظرفهای ویژهای که در نقاط مختلف مسجد الحرام از آب زمزم پر میشود استفاده میکنند. این چاه در آغاز، منبع تأمین آب مکه بود و پس از آن چاههای دیگری در مکه و اطراف آن ایجاد شد. عربها برای این چاه تقدس بسیار قائل بودند. وجود این چاه و اهمیت آن برای مردم مکه سبب شده بود تا در قریش منصب «سقایت» به وجود آید. این منصب در اوان ظهور اسلام، در دست عباس عموی محمد بود. در روایات اهل بیت، نوشیدن از آب زمزم سفارش شده و همه مسلمانان به متبرک بودن آن باور دارند. امام علی گفت:«مَاءُ زَمزَمَ خَیرُ مَاءٍ عَلَی وَجهِ الأَرضِ»؛ (۱۹) «آب زمزم، بهترین آب روی زمین است.» (۲۰) روایات موجود نشان میدهد که محمد و امامان به طور معمول بعد از طواف، از آب زمزم استفاده میکردند. درباره اهمیت آب زمزم و فضیلت نوشیدن آن روایات زیادی نقل شدهاست. محمد گفته: زمزم بهترین چاههای دنیاست. خود او اغلب از این آب استفاده کرده و از آن مینوشید و در هر جا بود دستور میداد که اصحاب این آب را برای آشامیدن و وضو ساختن او فراهم آورند. در دوران پاشاهی فهد دستور داد که آب زمزم از مکه به مسجد رسول الله در مدینه ببرند ودر اختیار حجاج بگذارند تا اینکه در مسجد رسول هم مانند مسجد الحرام حجاج آب زمزم بنوشند، این عملیه تا این روز هم ادامه دارد وآب زمزم از مکه بوسیله تانک به مسجد رسول رسانده میشود. پرده کعبه بر روی کعبه یا «کسوة الکعبه» پوششی است سیاه رنگ که آن را «کسوه» و یا «پرده کعبه» یا «جامه کعبه» مینامند. نخستین کسی که خانه کعبه را پرده پوشانید «تُبع حمیری» پادشاه یمن بود.علی ، نیز همه ساله از عراق برای کعبه پردهای میفرستاد. چون مهدی عباسی به خلافت رسید خادمان کعبه از انبوهی پردهها بر روی کعبه شکایت کردند و گفتند بیم آن میرود که خانه صدمه ببیند. مهدی عباسی خلیفه مسلمین دستور داد پردهها را بردارند و تنها یک پرده بر آن بگذارند و سالی یک بار آن را عوض کنند این سنت تا به امروز ادامه دارد. و بر آن آیههایی از قرآن کریم قلاب دوزی شدهاست. صفا و مروهصفا و مروه : کوه صفا مکانی است که حجاج، بعد از طواف و نماز طواف، جهت ادامه اعمال (سعی) ، به آنجا میروند و هفت مرتبه سعی بین صفا و مروه به جا میآورند و در دور آخر، در کوه مروه تقصیر میکنند. فاصله بین دو کوه صفا و مروه ۳۸۰ متر است و محل سعی زائران است. کوه ابوقبیس متصل به آن بوده . کوه صفا مکانی است که پیامبر رسالت خویش را با جمله قولوا لا اله الا الله تفلحوا از فراز آن کوه به جهانیان اعلام کرد . رفت وآمد بین صفا ومروه را سعی گویند (صفا در یک طرف ومروه طرف دیگر قرار دارد), رفتن از اول جـزء ازصـفـا به مروه را یک شوط گویند, وهمچنین برگشتن ازاول جزء مروه به صفا یک شوط است , وتمام سعی هفت شوط است , بنابر این سعی از صفا شروع ودر شوط هفتم به مروه ختم مـی شـود, واحـتـیـاط لازم در ایـن است که موالات (پی در پی بودن) را مراعات کند بطوری که فـصـل معتد به در بین اشواط حاصل نشود, ووقتی حاجی بخواهد از مسجد الحرام به (مسعی) برود, صفا طرف دست راستش قرار میگیرد. جبل النور و غارحرادر شمال شرقی مکه کوهی است بلند، مشرف بر منا به نام کوه نور به عربی ( جبل النور ) که در دامنه جنوبیاش به فاصله ۱۶۰ متری از قله آن، غاری است به نام غار حرا و یکی از مکانهای مقدس شهر مکهاست. محمد پیش از بعثت، در آنجا با خدا خلوت میکرد و نخستین آیههای قرآن (اِقرَأ باِسْمِ رَبّکَ اَلذَِی خَلَقَ) در آنجا بر پیامبر نازل شد. پیامبر اسلام، چهل شبانه روز در داخل این غار به عبادت مشغول بودند و بعد از این مدت، جبرئیل امین در ۲۷ ماه رجب بر پیامبر نازل و ایشان به فرمان خدا به پیامبری مبعوث گردیدند. جبل ثور و غار ثورکوه ثور به عربی ( جبل الثور ) در سه کیلومتری جنوب شهر مکه و در جنوب منطقهای به نام «مسفله» قرار دارد که غار ثور بر روی آن واقع است. این غار به (ثور بن عبد مناف منسوب بوده) . و محمد هنگام هجرت به طرف مدینه، سه شبانه روز در آن پنهان شدند. این کوه درشرق مکه واقع است و در سال ۱۳ بعثت زمانی که سران قریش نقشه قتل پیامبر را کشیدند، خداوند حضرت را آگاه ساخت و در شب موعود (لیلة المبیت) علی در بستر ایشان خوابیدند و ایشان همراه ابوبکر در این غار مخفی و پس از سه شبانه روز به مدینه هجرت نمودند. رسـول خـدا در هـمـان شـب اول ربـیع رهسپار غار ثور شد و ابوبکربن ابی قحافه باوی همراه گـشـت و پـس از سـه روز کـه در غاز ثور ماندند در شب چهارم ربیع الاول راه مدینه را در پیش گرفتند. قـریش در جستجوی وی سخت در تکاپو افتادند و تا غار ثور رفتند و بر در غارایستادند و چون دیـدنـد کبوتری بر آن آشیانه نهاده و تار عنکبوت نیز بر در غار تنیده شدهاست , گفتند: کسی در این غار نیست و بازگشتند. آنگاه رسول خدا در شب چهارم ربیع با راهنمایی مردی مشرک , به نام «عبداللّه بن اریقط» که دو شتر با خود آورده بود, به اتفاق ابوبکر الصدیق وعامربن فهیره راه مدینه را در پیش گرفتند . [ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
[ شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ] [ ] [ سیدمحمد میری ]
[ ]
ما در این فرمان، پیش از همه چیز، پسر حارث را به پرهیزگاری و اطاعت خداوند متعال وصیت می کنیم، و از او انتظار داریم که در اجرای اوامر الهی دقیقه ای فروگذار نکند. ما به او خاطرنشان می کنیم که سعادت هر دو جهان در گرو رضای خداوند است، آنچنانکه بی خشنودی خدا هیچ طاعت، پسندیده و مقبول نخواهد افتاد. فرماندار مصر موظف است که از احکام مقدس اسلام با همه وسایلی که در دست دارد طرفداری کند، تا در مقابل به یاری و نصرت ایزد متعال امیدوار باشد. فرماندار مصر باید دیو هوس و مشتهیات خود را همچون پارسایان، پیوسته به زنجیر زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد.زیرا عفریت نفس ، آتشی است خاموش نشدنی و فروزان، که اگر دمی انسان را غفلت زده بیند، ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند. ای مالک! برای روزگار سختی چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری می توانی گذارد؟ آیا کدام پس انداز از عدل و داد برای ملوک و حکمرانها بهادارتر تواند بود؟ دانی که نفس پرهیزگار کدام است؟آنکه در تمام حوادث زندگی بر هوس خویش پای گذارد و در داوری کاملا بی طرف و میانه رو باشد. ای مالک! مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه ای لبریز از محبت بنگر .زنهار! نکند ای چوپان که در جامه شبانی، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف ، چنگالهای دلخراش و جانفرسا پنهان داری! الا ای فرمانفرما! فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند، یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند، و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع و هم جنسند.ای بشر، آنها هم بشرند. ای مالک! تو بر مصر حکومت می کنی و امیرالمؤمنین بر تو ، ولی پروردگار بی همتا بر همه ما. هرگز مگو که من مامورم و معذور، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم.هرگز طمع مدار که تو را کورکورانه اطاعت کنند. -=تو اکنون بر تخت فراعنه خواهی نشست، و کشور مصر را به زیر فرمان خواهی آورد، و سپاه بیکران اسلام را در صحرای وسیع آفریقا سان خواهی دید. نکند این ابهت و حشمت تو را فراموشی آورد. یعنی فراموش کنی که تو مالکی و پدرت حارث نام داشته است، او بدرود جهان گفته و تو نیز امروز و فردا بدرود جهان خواهی گفت، و به کاروان مرموز ارواح متصل خواهی شد.=- مالکا! انصاف و عدل، سرلوحه برنامه حکومت است.دادگاه ، خانه ملت است و قانون، حق عموم.در مقابل "قرآن" خویشاوندی و علاقه خصوصی هرگز موقعیت و احترام نخواهد داشت. ای مالک! مبادا در حکومت تو خادم و خائن یکسان باشد. الا ای پسر حارث! بدان که در هیچ کشور، مردم یکسان نتوانند بود. هم اکنون سازمان رعیت آن دیار را برای تو تشریح می کنم: گروهی سرباز و سپاهیند، عده ای حکام و امرا،جمعی قضات، و طبقه ای بازرگان و پیشه ور، و پائین تر از همه این دسته ها ، مستمندان و تهدستان جای دارند که بلا می کشند و محنت می بینند. همواره شکسته دل و خسته پیکرند. -=این طبقات مختلف را که می نگری، دمی هم به اعضای پیکر خویش بنگر! همانطور که دست غیر از پاست، و چشم از گوش جدا و بدور است، و در عین حال وظائف زندگی را به کمک و معاضدت یکدیگر ایفا میکنند، دسته های متعدد ملت نیز در عین جدائی باز به سوی مقصدی واحد پیش می روند، و به پشتیبانی یکدیگر یک هدف را تعقیب می کنند.خداوند مهربان در قرآن مجید برای همه طبقات ، حدود و مقرراتی وضع فرمود و همگان را از برکت قانون و مساوات برخوردار کرد.=- احکام پروردگار همیشه در حکومت ما محترم ، و رفتار پسندیده پیشوای عظیم الشان ما حضرت محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم تا به دامنه محشر سرمشق امت اسلام است.ما نمی توانیم از آن اسلوب مقدس، کوچکترین اغماض و تخطی روا داریم. افسر من! تو سربازی و بیش از همه به عظمت مقام سربازی آشنائی داری، و به حرارت خونی که در زیر حلقه های زره و کاسه کله خود جوش می زند، پی می بری.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
امام علی (ع )غریب کوفه | |
|
بنام خدا سلام خدای خوبم ترا شکر می گو یم .ترا قسم می دهم به غریب کوفه در این شب بزرگ همه بندگانت را به طرف خو دت مشغول نما و همه پیامبران و امامان ع و شهیدان و پدر مادران وهمه رفته گانها را ببخش و با شهیدان کربلا محشور نما .شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شب ضربت خور دن حضرت علی ع را به پیشگاه اقا امام زمان عج و محضر رهبر بزرگوارم و حضور ریاست محترم جمهوری و سید حسن عزیزم وقویه قضایه و همه مسولان لشکی کشوذی وقضای و دولتی وهمه و همه شعیان علی ع وهمهجانبازان گرامی و همه روحانیان عاشق مو لا وهمه دوستداران مولا ع وهمه رزمندگان و ازادگان وهمه عاشقانی که پیرو حضرت علی هستند تسلیت عرض می نمایم و از همه نامبردگان می خواهم که در این شبهای قدر به یاد مولا به سوگ نشینیم و به یاد تنهایی و غمهای مولا و خانه نشینی مولا ودرد دلهای مولا با چاه وداغهای مولا ومظلومی مولا و کمکهای مخفی مو لا به یتیمان وتنگ دستان و به یاد شب زنده داری مولاواشک ریختن مو لا ترس از خدا وغصه های مولا و کار تلاش و زحمت عبادت مولا و رنجهای مولا که جز خداو چاه فردی نمی دانست درد دلهای درونش و به یاد شهیدان کربلا و شهیدان ایران و همه چهان وپدر و مادرهایمان همه عزیزانی که اکنون دست انها از دنیا کوتاه است طلب مغفرت و بخشش و یادی نمایم و وبه یاد همه آنان که به مولا وعشق په مو لا داشتند و به یاد ان رزمندگانی که با عشق خداو مو لا جان دادند ختم قران نماییم و نمازو دعا و صلوات وقرائت فاتحه نماییم برای شادی روح همه انها صلوات وهمه چه در خانه چه در مسجد و هر مکانی احیا نماییم در مسچد اگر توانید بهتر ثواب بیشتری دارد امام شهیدان امام خمینی و دو فرزندش فراموش نشود خداوندا امشب می نویسد یک اهل قلم یک عاشق خداو امامن با خون دل با اه و ناله ومی گرید ای مولا مهدی جان کجایی بیا باهم هم ناله شویم بیا هم برای ظهورت هم برای غریبی مولا علی به سوگ نشینیم و باهم پرواز نماییم و کنار تربت پاکش بنالیم اشک ماتم ریزیم و بگیم مولا جان ماهمه سوگواریم وبگیم یا رسول الله ما امت تو تا اخرین قطره خون با تو وفاداریم مولا جان! جان مادرت هر کجا رفتی التماس دعا باماشیعیان علی ع ودوستداران خودوعلی باش . اشک غم خداوندا بما حال یاد ذکر راز نیاز توراده خداونداحال تلاوت قران ونماز ده خوش ان وقتی که می گردد روان اشک روان دیدگان یک کاروان اشک خداوندا به ما حال دعاده عطا بنما به ما روز شبان اشک دل ما را ز نور عشق پر کن بسوزان جان بده در دیدگان اشک به شبهایی که می بارید تا صبح ز چشمان امیر مومنان اشک قسم بر حرمت زهرای اطهر که از داغ غربت مولا می ریخت اشک به سجادوبه ان ساعت که می ریخت به یا د کربلا در هر مکان اشک بسوزد گر دلم پیوسته ریزد به عشق مهدی صا حب زمان اشک به زهرا و علی و بیت الاحزان که هر دم ریخت از ظلم خصان اشک بسوزد گر دلم پیوسته ریزد به یاد مولا علی از دیدگان اشک | |

کوفيان خون به دل خون شده ما نکنيد
اين قدر ظلم به ذريه زهرا(س) نکنيد
بگذاريد بگرييم به مظلومی خويش
به سرشک غم ما خنده بيجا نکنيد
دين نداريد اگر غيرتتان رفته کجا
اسرا را ، سر بازار تماشا نکنيد
هر چه خواهيد به ما زخم رسانيد ولی
ديگر از زخم زبان ، خون به دل ما نکنيد
پيش چشم اسرا سنگ به سر ها نزنيد
پای راس شهدا هلهله بر پا نکنيد
داغ دل چاره به خنديدن دشمن نشود
زخم را با زدن سنگ مداوا نکنيد
محمل دختر معصوم مصيبت زده را
رو به رو با سر ببريده بابا نبريد
از آل علی (ع) با همه خلق بگو
ترک دين در طلب لذت دنيا نکنيد

کوفيان خون به دل خون شده ما نکنيد
اين قدر ظلم به ذريه زهرا(س) نکنيد
بگذاريد بگرييم به مظلومی خويش
به سرشک غم ما خنده بيجا نکنيد
دين نداريد اگر غيرتتان رفته کجا
اسرا را ، سر بازار تماشا نکنيد
هر چه خواهيد به ما زخم رسانيد ولی
ديگر از زخم زبان ، خون به دل ما نکنيد
پيش چشم اسرا سنگ به سر ها نزنيد
پای راس شهدا هلهله بر پا نکنيد
داغ دل چاره به خنديدن دشمن نشود
زخم را با زدن سنگ مداوا نکنيد
محمل دختر معصوم مصيبت زده را
رو به رو با سر ببريده بابا نبريد
از آل علی (ع) با همه خلق بگو
ترک دين در طلب لذت دنيا نکنيد
حضرت نوح در کربلا:
وقتی کشتی نوح بر روی آب سیر می کرد به سرزمینی رسید که نوح ازتلاطم شدیدآن ترسید که کشتی غرق شود .گفت :"طنت الدنیا ومااصابنی فرع مثل هذه الارض":همه دنیا را دور زدم ومثل این سرزمین ،دلهره ونگرانی به من دست نداد،جبرئیل نازل شد وگفت "اینجا سرزمین کربلا وقتلگاه حسین (ع)فرزند آخرین پیغمبر خدا است" . حضرت نوح واصحابش برای مظلومیت آن حضرت گریه کردند وبر قاتلش لعن نمودند.
حضرت ابراهیم درکربلا:
شیخ الانبیاء ،حضرت ابراهیم (ع) وقتی سوار بر اسب بود ،از این سرزمین می گذشت ،پای اسبش لغزید واز اسب زمین خورد وسرش شکست ،گفت :"(الهی ماحدث منی؟)" خدایا! چه لغزشی از من سر زده که این چنین شد؟..به اراده الهی اسبش به سخن آمده وگفت :این سرزمین کربلاست وفرزند آخرین پیامبرالهی را در اینجا میکشند؛ به خاطر همدردی با خون پاک آن عزیز زهرا (س) خون سرت جریان پیدا کرد.
حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص)در کربلا:
حضرت فرمودند مرا به سرزمینی سیر دادند ،که گفته میشد اینجا کربلاست(سرزمین حزن واندوه) واُریتُ فیهِ مَصرَعَ الحُسَینِ (ع) وَاصحابه؛.. ودرآنجا قتلگاه فرزندم حسین واصحاب با وفایش را به من نشان دادند،ودر آنجا یک مجلس سوگواری وعزاداری برپاشد.
حضرت سیدالاوصیاء امیرالمومنین علی (ع)درکربلا:
ابن عباس می گوید:همراه حضرت علی (ع) در مسیر صفین بودم ،وقتی به دشت کربلا (ساحل فرات)رسیدیم پیاده شدیم .ناگهان آن حضرت با صدای بلند (مثل اینکه بغض گلوی اورا گرفته )گریه کردند وفرمودند :"یَابنَ عباس اَتَعرف هذالموضع؟"..آیا این سرزمین را میشناسی ؟عرض کردم :نمیشناسم .حضرت فرمودند:اگر مانند من میشناختی از اینجا نمی گذشتی مگر اینکه مانند من گریه می کردی ...این را فرمودند وگریه زیادی کردند طوریکه اشک ازمحاسن شریف آن حضرت جاری وبرسینه مبارکشان می ریخت .فرمودند:"این سرزمین کربلاست ،که محل شهادت حسینم وهفده نفر از نسل من وفاطمه زهرا(س) می باشد ومانند مکه ومدینه وبیت المقدس شناخته میشود.
پیامبران وزیارت امام حسین (ع):
امام صادق (ع) فرمودند:زیارت امام حسین (ع)ازهر عمل پسندیده ای ارزش وفضیلتش بیشتر است...
افتخار زمین کربلاء:
قال الصادق (ع) :"ان ارض اکعبه قالت :
زمین کعبه گفت :کیست مثل من وحال آنکه خانه خداوند متعال بر من بنا شده ومردم از اطراف واکناف به طرف من می آیند وحرم امن الهی قرار داده شده ام وچه فضیلتهایی که برای زیارت این مکان مقدس وارد شده(از آنجمله :حضرت علی ابن الحسین (ع)فرمودند:تسبیح گفتن در مکه افضل است از خراج ومالیا ت که در راه خدا انفاق شود.1
وحضرت باقر(ع)می فرمایند:سجده کننده در مکه به منزله در خون غلطیدن در راه خداست ..در روایتی دیگر آورده اند که طعام خوردن در مکه به منزله روزه داشتن در غیر مکه است .وراه رفتن در مکه عبادت خداوند است .2ودر ادعیه بسیاری درخواست زیارت خانه خدا وارد شده است .) با این حال خداوند به زمین کعبه خطاب کرد :ساکت باش که فضیلت تودربرابر فضایل زمین کربلا ی حسین چون سوزنی باشد .واگر نبود خاک وتربت کربلا،هرگز تورا فضیلت نداده بودم واگر کسی را که کربلا در بردارد(حضرت سیدالشهدا واصحابش ) نبودند،توراوآنچه تو هم اکنون به آن فخر میکنی نمی آفریدم.
وخداوند کربلا را بهترین زمین در بهشت قرار داده است...
مقایسه انفاق در حج ودر مسیر کربلا:
عبدالله بن سنان می گوید:به امام صادق (ع) عرض کردم :فدایت شوم پدرت درباره انفاق در راه حج می فرمودند به هر درهمی که در این راه خرج کنی برای اوهزار درهم حساب می شود .کسی که درمسیر زیارت امام حسین (ع) انفاق میکند برای اوچیست؟..حضرت فرمودند:به هر درهمی که در این مسیر صرف میکند:هزارهزارهزار..(تا ده مرتبه هزار را تکرار کردند)برای او حساب می شودوعلاوه بر این رضایت وخشنودی خداوندودعای خیر پیامبر اکرم (ص)وحضرت علی (ع ) وائمه معصومین (ع) باری اوست.3
ثواب زیارت حسین (ع) برابر بیست حج:
راوی میگوید:امام صادق (ع) به من فرمودند:تاکنون چند مرتبه حج را بجا آوردی ؟عرض کردم :نوزده مرتبه .فرمودند:اگرحجت را بر بیست برسانی (درثواب )مثل کسی هستی که یک بار قبر امام حسین (ع)را زیارت کرده است.4
درروایت دیگری آمده که زیارت امام حسین برابر سی حج مقبول می باشد.
درحدیث دیگری از امام صادق (ع) آمده است که امام با یک زائر امام حسین راجع به ثواب زیارت اینگونه فرمودند: باری چه اینجا آمده ای؟
زائر عرض کرد:برای زیارت حسین(ع) آمده ام .فرمود:هیچ خواسته ای نداشتی ؟
عرض کرد:هیچ آرزویی مگر اینکه آن حضرت را زیارت کنم وسلام دهم وبه وطنم برگردم. حضرت فرمودند:شما چه ثوابی درزیارت آن حضرت میبینید؟
عرض کرد:مازیارت حضرتش را مایه برکت درجان ،اهل وفرزندان ومال ومعایشمان وموجب برآورده شدن حاجاتمان می بینیم.
حضرت فرمودند:آیا می خواهی زیادتر از این ،ازفضیلت زیارت آن حضرت برای تو بیان کنم؟عرض کرد:ای فرزند رسول خدازیادتر برایم بفرمائید.
حضرت فرمودند :زیارت امام حسین (ع)معادل یک حج مقبول خالصانه ای ست که با رسول خدا (ص)انجام شود. او از این مقدار تعجب کرد.
حضرت فرمود:ای والله(تعجب میکنی؟)برابردوحج ،.وپیوسته از زیارت آن حضرت زیاد فرمودند ،تا اینکه فرمودند:زیارت امام حسین (ع)برابر با سی حج مقبول خالصانه ایست که با رسول خدا (ص) بجا آورده شود.5
ترس از ترک شدن حج:
راوی می گوید:محضر امام صادق (ع) شرفیاب شدم،حضرت فرمودند:امسال حج مشرف نشدی ؟عرض کردم :چیزی که حج بروم نداشتم ولی عرفه درکنارقبر امام حسین (ع)بودم.حضرت فرمودند:از آنها که سرزمین منی را درک کردند کم نیاوردی ،بعد فرمودند:
"حقیقتا اگر اکراه این را نداشتم که مردم حج را ترک کنند،هر آینه حدیثی را برای شما (درباره زیارت امام حسین (ع)بیان میکردم که هرگز زیارت آن حضرت را ترک نمی کردید.6
ودرحدیث دیگری امام باقر (ع)فرمودند:اگر مردم می دانستند چه فضیلتی در
زیارت امام حسین (ع)است،ازشوق ،جان می سپردند ونفسشان از روی حسرت
واندوه قطع می شد.7
مدفن شاه شهیدان کربلاء مظهر آیات یزدان کربلاء
مخزن اسرار قرآن کربلاء مرکز ترویج ایمان کربلاء
منشاءغفران یزدان کربلاء مظهرالطاف رحمان کربلاء
روایات متعددی داریم که زیارت امام حسین (ع) معادل حج وعمره می باشد ،وروایات مختلفی که معادل یک حج ،دوحج ،بیست حج ،سی ،هفتاد،هشتاد،صد وهزار حج ..است وظاهراً این ثوابهای مختلف به حسب مراتب معرفت ورعایت آداب وشرایط می باشد..
(کامل الزیارات ،وسائل ،ج14،باب45،ابواب مزار ومستدرک،ج10،باب34)
چی می شه یابن فاطمه یه گوشه چشم به ما کنی؟
.. قلب منو جلا بدی راهیه کربلا کنی؟؟..
|
|
|
بسم رب الحسین (علیه السلام)
چهل روزاز حماسه جانگداز عاشورا گذشت . در چنین روزی در سال 61 ه ق پس از چهل روز از شهادت حضرت اباعبد الله الحسین (ع ) و یاران باوفیشان کاروان بازماندگان کربلا و اهل بیت پیامبر اکرم( ص ) وارد کربلا شدند و سرهاى مطهر شهیدان بویژه سر مقدس امام حسین (ع) را در کنار پیکرهاى مطهر آنهادفن کردند . جابر ابن عبد الله انصاری در روز اربعین سال 61 هجرى، به عنوان نخستینزیارتکننده مرقد شریف امام حسین(ع)، به کربلا آمد و به زیارتپرداخت. عطیه عوفى مىگوید:من با جابر بن عبد الله انصارى به زیارت قبر حسین(ع) رفتم.وقتى به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفت، غسل کرد.قطیفهاى به کمر بست و قطیفهاى دیگر بر دوش افکند. سپس کیسهاىکه همراهش بود، گشود و از آن آرد سعد (ریشه خوشبوى کوفى)برون آورد و خود را خوشبو کرد. سپس به طرف مرقد شریف امامحسین(ع) حرکت کرد; در حالى که مشغول ذکر خدا بود، خود رانزدیک قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسین(ع) برسان تا آن رالمس کنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامى که دستش بهخاک مرقد حسین(ع) رسید، از شدت اندوه بیهوش شد و به روى قبرافتاد. من بر وى آب پاشیدم. وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین!یاحسین! یاحسین! سپس گفت: حبیب لا یجیب حبیبه آیا دوستجواب دوستش را نمىدهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهى که خون ازرگهاى گلویتبر سینه و شانهات فرو ریخته و میان سر و بدنت جدایىافتاده است! من گواهى مىدهم تو فرزند بهترین پیامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهیزکارى و زاده هادیان و رهبران، وپنجمین تن از اصحاب کسا، فرزند بزرگترین نقبا(علی ع ) و فرزندسرور زنانى. چرا چنین نباشى که دستسید المرسلین تو را پروراند، در دامنپرهیزکارى بودى از پستان ایمان شیر خوردى، با اسلام از شیر بازگرفتهشدى و در زندگى و هنگام مرگ پاک بودى. قلب مؤمنان، از فراقتسوخت. آنها شک ندارند که تو زندهاى، سلامو خشنودى خدا بر تو باد. گواهى مىدهم داستان تو مانند جریانشهادت حضرت یحیى بن زکریا بود. (که طاغوت زمان سر از پیکرشجدا کرد.) عطیه عوفى مىگوید: سپس جابر، به اطراف قبر امامحسین(ع) متوجه شد و سایر شهیدان کربلا را چنین زیارت کرد: درود و سلام بر شما ارواحى که در محور قبر امام حسین(ع) جاىگزیدید. و شتر خود را در آستان او خوابانیدید. گواهى مىدهمشما نماز را به پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروفو نهى از منکر انجام دادید و با منحرفان و ملحدان جنگیدید.شما خدا را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. سوگند به خدایىکه محمد(ص) را به راستى فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشدید، شریک بودیم. عطیه عوفى مىگوید: از او پرسیدم:ما چگونه در جهاد و پیکار آنها (شهیدان کربلا) شرکت داریم؟ مادر فراز و نشیب همراه آنها نبودیم و شمشیر نکشیدیم; ولى اینشهیدان جانبازى کردند، به گونهاى که سرهایشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه گشتند؟! جابر در پاسخگفت: اى عطیه، از حبیب خود رسول خدا(ص) شنیدم که مىگفت: هر کسقومى را دوستبدارد، با آنها محشور مىشود و هر کس عمل قومى رادوستبدارد، در آن عمل با آنها شریک است. سوگند به خداوندى کهمحمد(ص) را به راستى فرستاد، نیت من و اصحابم همان نیت امامحسین(ع) و اصحاب اوست; نیتى که بر اساس آن به شهادت رسیدند
فَکَیفَ کانَ سیرَتُهُ فی جُلائِه؟
امام حسین(ع) فرمود: از پدرم پرسیدم روش رسول خدا(ص) در برخورد با دیگران و همنشینان خود چگونه بود؟
پدرم فرمود: در برخوردها پیوسته گشاده رو و متبسم، آسانگیر و بیتکلف و نرمخو بود. نه بدخو و نه خشن، و نه پرخاشگر و ناسزا گو، نه عیبجو و خرده گیر و نه چاپلوس و ثنا گو.
از آنچه نمی پسندید تغافل نمی نمود. هیچ کس از او نا امید نمی شد. و آرزو مندان احسان و عفو او ناکام نمیماندند.
خود را از سه چیز نجات داده بود. جدال، بگومگو، پرگویی و سخنان بیهوده. و مردم را از سه چیز وانهاده بود: هیچ کس را بدگویی نمی کرد. کسی را سرزنش نمینمود و در پی لغزشها و اسرار مردم نبود و جز آنجا که امید پاداش خداوند را داشت سخن نمی گفت.

1 ـ كسانى كه از بيرون مكّه (فاصله 16 فرسخ) براى انجام حج مى روند، بايد قبل از اعمال حج «عُمره تَمتُّع» بجا آورند.
2 ـ اعمال عمره تمتع عبارت است از:
3 ـ زمان انجام عمره تمتّع:
عمره تمتع بايد در فاصله زمانى اوّل شوّال تا ظهر روز نهم ذى حجه انجام شود و اگر اين زمان بگذرد، وقت عمره تمتع تمام شده و وظيفه حاجى هم عوض مى شود.
4 ـ مكان اعمال عمره تمتّع:
* احرام: در يكى از ميقاتها.(3) مثلاً جُحفه يا مسجد شجره.
| |||
| ميقات ها |
* طواف: در مسجد الحرام به دور كعبه.
* نماز طواف: در مسجد الحرام، پشت مقام ابراهيم(4)
* سعى: در فاصله بين صفا و مروه،(5) كه امروزه به صورت راهروى سرپوشيده ساخته شده است.
* تقصير: مكان معيّنى ندارد.
مُميِّز كودكى است كه خوب و بد را تشخيص مى دهد و خودش مى تواند اعمال را به طور صحيح انجام دهد.
كودك مُميِّز ، خودش مُحرم مى شود و اعمال را بجا مى آورد، و در مواردى كه خودش نتواند انجام دهد، سرپرست وى (مثلاً پدر) او را در انجام اعمال يارى مى دهد.
| کودک محرم مُميِّز |
غير مُميِّز کودکي است كه به آن حدّ نرسيده است. يعني خوب و بد را تشخيص نمي دهد و خودش نمي تواند اعمال را به طور صحيح بجا آورد .
1 ـ محرم كردن طفل و بردن او براى اعمال عمره و حج، مستحب است و واجب نمى باشد. بنابراين، افرادى كه كودكان خود را براى زيارت همراه مى برند، اگر بخواهند آنها را مُحرم كنند، بايد كمال دقت را داشته باشند تا تمامى اعمالشان به طور صحيح انجام شود و با ناقص بودن اعمال، مشكلى براى آنها پيش نيايد.
2 ـ كودكى كه براى عمره يا حج محرم شده است، بايد طواف و نماز آن را با طهارت انجام دهد. بنابراين اگر كودك
مميّز است و مى تواند بطور صحيح وضو بگيرد، خودش وضو بگيرد وگرنه بايد وضو را به او ياد دهند تا وضو بگيرد و اگر نمى تواند خودش وضو بگيرد بايد او را وضو دهند يا او را در وضو كمك كنند.
3 ـ كودكى كه براى حج يا عمره مفرده محرم شده است، بايد طواف نساء و نماز آن را نيز بجا آورد، و چنانچه انجام ندهد، نمى تواند ازدواج كند.
4 ـ پسربچه يا مردى كه خَتنه نشده است، طوافش صحيح نيست، بنابراين بر اولياء كودكان است كه پسر بچه ختنه نشده را محرم نكنند. هر چند غير مميّز باشد.
5 ـ سرپرست طفل، بايد در مدّت احرام، او را از كارهائى كه بر مُحرم حرام است، باز دارد ولى زير سايه رفتن كه بر مردان مُحرم حرام است بر پسر بچه ها جايز است.
6 ـ در حال طواف و سعى شرايط اين اعمال بايد مراعات شود، مثلا در حال طواف بايد بدن و لباس كودك پاك باشد و شانه چپ او به طرف كعبه باشد و در حال طواف و سعى بيدار باشد. لذا توصيه مى شود كسانى كه نمى توانند نظارت كامل بر اعمال كودك داشته باشند، آن عزيزان را محرم نكنند.
از حضرت باقر (ع ) پرسيدند :
براي چه حج خانه خدا را حج ناميده اند ؟ امام فرمود : فلاني حج گزارد،يعنی رستگار شد
امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره به جاي آوريد تا بدنهايتان به صحت و سلامت در آيد، و روزی شما وسيع شود، و خرج عيالتان مکفی گردد
حضرت علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
زائر بيت الله آمرزيده مي شود، بهشت بر اوواجب مي گردد، عمل را از سر مي گيرد و مال و عيالش محفوظ است
رسول خدا (ص ) مي فرمايد :کسي که دنيا و آخرت مي خواهد، به خانه خدا برود
عبدالله بن فضل مي گويد :
به حضرت صادق (ع ) عرضه داشتم : قرض زيادي به عهده دارم ، عائله مندم ،قدرت بر حج ندارم ، مرا دعائی بياموز امام فرمود : به دنبال هر نماز واجب بخوان : اللهم صل علی محمد و آل محمد و اقض عنی دين الدنيا و دين الا خرة " خداوندا، درودت نثار محمد و آل محمد کن ، و دين دنيا و دين آخرت مرا ادا بنما " گفتم : دين دنيا برايم معلوم است ، دين آخرت چيست ؟ فرمود : دين آخرت حج است
رسول خدا (ص ) :
به قطاري از شتران که حاجيان را براي زيارت خانه خدا مي برد، نظر فرمودند و گفتند قدمی برنمي دارند مگر اينکه برای آنان حسنه ای ثبت مي شود، و قدمی نمي نهند مگر اينکه گناهی از آنان محو مي گردد و چون از مناسک حج فارغ شدند، به آنان اعلام مي شود، بنايی را بنا کرده ايد، آن را خراب نکنيد، گناهان گذشته شما بخشيده شد، از حالا به بعد عمل نيک انجام دهيد
امام باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که قرآن را در مکه ختم کند از دنيا نمي رود مگر آنکه پيامبرو همچنين جايگاه خود را در بهشت ببيند
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خداوند، به چيزي بهتر از خموشي و راه رفتن به سوي خانه اوعبادت نشده است
امام باقر (ع ) مي فرمايد :
خداوند حج و عمره اي که مخارجش از مال حرام تأمين شده نمي پذيرد
از اسحاق بن عمار روايت شده که حضرت صادق (ع ) فرمود : ای اسحاق کسی که يکبار خانه خدا را طواف کند، خداوند برای او هزار حسنه ثبت مي کند، هزار سيئه محو مي نمايد، برايش هزار درجه قرار مي دهد، هزار درخت در بهشت مي کارد و ثواب آزاد کردن هزار بنده به او مرحمت مي فرمايد، چون به ملتزم برسد هشت در بهشت به روی او باز مي شود و به او مي گويند : از هر دری که خواستی وارد شو اسحاق مي گويد : به حضرت عرضه داشتم اين همه برای کسی است که خانه خدا را طواف کند ؟فرمود : آري ، آيا به ثوابی عظيم تر از اين تورا خبر ندهم ؟ گفتم : آری خبر دهيد فرمود : هر کس حاجتی از برادر مؤمنش برآورده کند، به اندازه ده طواف به او ثواب مي دهند
امام باقر (ع ) مي فرمايد :
يک نماز در مسجد الحرام بالاتر از صد هزار نماز در مساجد ديگر است
امام صادق (ع ) مي فرمايد:
هيچ مکان عبادتي نزد خدا محبوبتر از محل سعي نيست ، چرا که در آنجاهر متکبر گردنکشی خاضع مي شود
حضرت صادق (ع ) به ابن ابی يغفور فرمودند :
در مسجد رسول خدا زياد نماز بخوان ، که پيامبرخدا فرمودند : نماز در اين مسجد برابر هزار نماز است در مساجد ديگر مگر مسجدالحرام که نماز در مسجد الحرام برابر هزار نماز در مسجد من است
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
کسي که حاجي را ملاقات کند و با او مصافحه نمايد، گويا بر حجر الاسود دست کشيده
امام صادق (ع ) درباره رمی جمرات مي فرمايد :
به هر سنگ ريزه اي که حاجي به سوي جمره پرتاب مي کند، گناه بزرگ هلاک کننده ای از دوش جانش فرو مي ريزد
امام علی بن الحسين (ع ) فرمودند :
چون حاجی قربانی کند، قربانی او بهای آزادی وی از آتش قيامت است
امام ششم (ع ) فرمودند :
زماني که يکي از شما حج به جاي آورد، حج خود را به زيارت ما در مدينه ختم کند که زيارت ما از تمام بودن حج است
حضرت سجاد (ع ) فرمودند :
آنکه در وطن عهده دار امور خانوادگي و مالي حاجي شود، اجرش مانند اجر اوست ، حتی مانند اين است که خود او به زيارت رفته باشد
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
دين برپاست مادامی که کعبه برپاست
حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
کسانی را که به حج رفته اند و عمره به جای آورده اند احترام نماييد اين امر بر شما واجب است
از پيغمبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
منظور از وجوب نماز، حج ، طواف و ديگرمناسک بپا داشتن ذکر و ياد خداست ، پس وقتی که ذهن تو از هيبت و عظمت خدا که مقصود و مطلوب اصلی از عبادت است خالی باشد، ذکر زبانی چه ارزشی خواهد داشت
امام صادق (ع ) فرمود :
حج و عمره کننده وارد بر خدا هستند، اگر درخواستی کنند عطايشان فرمايد، و اگر دعا کنند اجابتشان نمايد، و اگر برای کسی شفاعت کنند شفاعتشان بپذيرد، و اگر هم سکوت کنند، خود به بذل عنايت آغازشان کند، و ازای هر درهم ، هزار هزار درهم عوضشان مي دهد
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجياني که بازمي گردند سه دسته اند : دسته اي از آتش آزاد مي شوند، و دسته ای از گناهان خود خارج مي گردند مانند روزی که از مادر متولد شده اند، و دسته سوم با مصونيت مال و عيال برمي گردند و اين کمترين بهره ای است که عايد حاجی مي شود
پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
در چهار موقع درهاي آسمان گشوده و دعاها مستجاب مي شود : هنگام تلاقی صفوف مبارزان در راه خدا، هنگام نزول باران ، هنگام اقامه نماز و هنگام ديدن کعبه معظمه
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هر کس به کعبه نگاه کند، پيوسته حسنه ای برای او نوشته مي شود، و سيئه ای از او محو مي شود، تا وقتی که چشمش را از کعبه برگرداند
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
سه چيز در نزد خداوند از احترام خاصی برخوردارند که چيزی همانند آنها نيست ، کتاب او که فرمان و نور اوست ، خانه او که آن را قبله مردم قرار داد و از هيچ کس توجه به غير از آن را نمي پذيرد و عترت پيامبران
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خداوند در اطراف کعبه صد و بيست گونه رحمت قرار داده است ، که شصت تای آن برای طواف کنندگان و چهل تای آن برای نمازگزاران و بيست تای آن برای کسانی است که به کعبه نگاه مي کنند
امام باقر (ع )، درباره وقوف در عرفات مي فرمايد :
احدي از نيکان و بدان نيست که بر اين کوهه اوقوف کند مگر اينکه خدا دعای او را به اجابت مي رساند، دعای نيکان نسبت به امور دنيا و آخرتشان مستجاب مي شود، ولی دعای بدکاران درباره دنيايشان مستجاب مي شود
امام علی بن الحسين (ع ) مي فرمايد :
قبل از اينکه حاجيان و عمره کنندگان با گناه آلوده شوند، در سلام کردن و دست دادن به آنان مبادرت کنيد
از محمد بن سنان نقل شده است که امام رضا (ع ) به او نوشتند :
علت اينکه منا، منا ناميده شده است ، آن است که جبرئيل در آنجا به ابراهيم گفت هر چه مي خواهی از خدايت تمنا و خواهش کن
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجی تا هنگامی که به گناه آلوده نشده به نور و سيمای حج باقی خواهد ماند
رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
اي مردم ، با آگاهي و دين کامل حج بگزاريد، و از حج بازنگرديد مگربا توبه و تصميم به ترک گناه
رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
حج ، پاداشش بهشت است ، و عمره کفاره هر گناه است
درسول خدا (ص ) مي فرمايد :
گناهاني وجود دارد که در غير عرفات آمرزيده نمي شو
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
سعی بين صفا و مروه ، برای خوار کردن جباران قرار داده شده است
حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
به مکه شروع کنيد و به ما ختم نماييد
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
نگاه کردن به کعبه عبادت است
حضرت علی (ع ) مي فرمايد :
حج خانه خدايتان را ترک نکنيد که هلاک مي شويد
رسول خدا (ص ) خطاب به علی (ع ) مي فرمايد :
اي علي ، کسي که حج را - در حالي که قادر به انجام آن است - ترک کند، کافر است
رسول خدا (ص ) خطاب به علی (ع ) مي فرمايد
: يا علي ، کسی که حج را از امروز به فردا بيفکند تا از دنيا برود، روز قيامت خداوند، او را يهودی يا مسيحی مبعوث گرداند
اامام صادق (ع ) مي فرمايد :
گر مردم حج اين خانه را ترک کنند، بي درنگ بر آنها عذاب فرود مي آيد
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
جنگجو در راه خدا و حج کننده و عمره کننده ،همه ميهمانان دعوت شده خداوندند
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج ، جهاد است
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج ، چه نيکو جهادی است
امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد :
چهار تا از کاخهای بهشت در دنياست : مسجد الحرام ، مسجد پيامبر، مسجد بيت المقدس و مسجد کوفه
پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
حج به جا آوريد تا بي نياز شويد
از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند :
انفاق نمودن مال برای سفر حج مانند انفاق در راه خداست که خداوند صد برابر آن را پاداش مي دهد
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که به روزه داري افطار دهد يا مسلماني را رهسپار حج کند و يا جنگجويی را تجهيز نمايد يا عهده دار خانواده او شود، اجر او مانند اجر آنهاست
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
داخل شدن در کعبه وارد شدن به رحمت خداست
از رسول اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :ا
خدا حاجي را مي آمرزد، و همچنين هر کسي را که حاجی برای او طلب آمرزش کند
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسي که به حج مي رود خدا ضامن اوست ، اگر او را زنده نگه دارد، به اهل و عيالش مي رساند، و اگر او را بميراند وارد بهشت مي کند
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که حاجی وارد مکه مي شود، خدا دو فرشته را برای او مي گمارد تا طواف و نماز و سعی او را حفظ نمايند، و وقتی که در عرفه مي ايستد دوش راست او را مي زنند و مي گويند : نگران گذشته نباش ، پس بنگر در آينده چگونه خواهی بود
از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
اين خانه ستونی از ستونهای اسلام است ، و هر کس به حج يا عمره برود، خدا ضامن اوست ، اگر بميرد وارد بهشتش مي کند، و اگر به خانواده اش برگردد با اجر و سود برمي گردد
امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد :
کسي که به حج يا عمره مي رود نزد خدا مي رود، و بر خدا لازم است که مهمانان خود را گرامی بدارد و آنان را بيامرزد
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
جنگجو در راه خدا و کساني که حج و عمره برگزار مي کنند ميهمانان خدا هستند، خدا آنان را دعوت کرده و آنها پذيرفتند، و از او درخواست کردند و به آنها عطا نمود
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
سه گروه نزد خدا مي روند : جنگجويان ، حج کنندگان و عمره گزاران
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک حج بهتر از دنيا و هر چه در آن است ، و يک نماز واجب از هزار حج بهتر است
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هيچ کاری بهتر از حج نيست مگر در جهاد و شهادت در راه خدا
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
چيزی بهتر از حج نيست مگر نماز
از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
حج مقبول ، جزايی جز بهشت ندارد
از پيامبر اکرم (ص ) سؤال شد که بهترين کارها کدامند، فرمودند :
ايمان به خدا، جهاد درراه خدا، و حج مقبول
حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايند :
حج ، جهاد ناتوان است
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک نماز واجب بهتر است از بيست بار رفتن به حج ، و يک بار رفتن به حج بهتر است از خانه ای پر از طلا که هر چه در آن است صدقه داده شود
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
يک حج بهتر از آزاد کردن هفتاد برده است
امام باقر (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره دو بازار از بازارهای آخرت اند، کسی که زياد حج و عمره بجا آورد از ميهمانان خداست ، اگر خداوند او را نگه دارد آمرزيده نگه مي دارد، و اگر او را
بميراند وارد بهشت مي کند
امام رضا (ع ) مي فرمايد :
حج و عمره ، فقر و گناهان را مي زدايد چنانکه کوره آهنگری ناخالصي هاي آهن را
امام باقر (ع ) مي فرمايد :
سه چيز است که ثوابشان در آخرت و اثرشان در دنيا هم هست : حج که فقر را مي زدايد، صدقه که بلا را دفع مي کند و نيکی که عمر را مي افزايد
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
حاجي ، هيچ وقت تهيدست نمي شود
حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايد :
مسافرت کنيد تا بدنتان سالم شود، و جهاد نماييد تا غنيمت به دست آوريد، و حج برويد تا بي نياز گرديد
از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسی که مي خواهد به حج برود بايد بشتابد
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که برای رفتن به حج استطاعت داشته باشد، ولی آن را بدون عذر موجه به تأخير بيندازد تا مرگ او فرا رسد، يکی از شرايع اسلام را از دست داده است
از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که حج واجب خود را بدون اينکه مرضی باز دارنده يا حاجتی لازم يا فرمانروايی ظالم مانع شود، بجا نياورد و بميرد،
به دين يهودی يا مسيحی مرده است
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
هيچ کس از حج محروم نمي ماند مگر در اثر گناه ، و اين در حالی است که خداوند اکثر گناهان را مي بخشد
امام صادق (ع ) خطاب به عيسی بن ابی منصور فرمودند :
اي عيسي ، اگر قدرت آن را داري که نان ونمک بخوری و هر سال به حج بروي ، اين کار را بکن
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که دو بار به حج برود تا زنده است در خير و برکت قرار خواهد گرفت
امام صادق (ع ) مي فرمايد
: کسی که سه بار به حج مي رود هيچ وقت فقير نمي شود
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
کسی که ده بار به حج مي رود، خدا او را محاسبه نخواهد کرد
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
در هر يکی از ماههای سال مي توان به عمره رفت ، و بهترين عمره ، در ماه رجب است
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
مکه محبوبترين زمين پيش خداست
امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
خوردن و آشاميدن در شهر مکه همچون روزه داري در غير از آن است ، و يک روز روزه داری در آن شهر برابر است با يکسال روزه داری در جاهاي ديگر، و راه رفتن در شهر مکه عبادت است
امام باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که در شهر مکه سجده مي کند همچون کسي است که در راه خدا در خون خود مي غلتد
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :
هيچ روزهايی همچون ده روز اول ذي الحجه نيست که خدا دوست دارد مردم در آن مشغول عبادت او شوند
از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند :
مسح کشيدن حجر الاسود و رکن يماني گناهان را مي ريزد و از بين مي برد
امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد :
وقتی که شب عرفه و اوايل روز منی فرا مي رسد، خدا به کسانی که در عرفات و منی ايستاده اند، گرامي ترين ملايک خود را مباهات مي کند
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که مردم جايگاههای خود را در منی مي گيرند، ندا کننده ای از سوی خدا ندا مي کند : اگر رضايت مرا خواسته بوديد، من راضی شده ام
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
حج اکبر روز قربانی است
رسول خدا (ص ) مي فرمايد :
رمی جمرات ذخيره روز قيامت است
حضرت باقر (ع ) مي فرمايد :
کسي که در يکي از دو حرم ( مکه و مدينه ) بميرد، در روز قيامت بي ترس و هراس مبعوث مي گردد
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
خدا، طعام دادن و کشتار قربانی در منی را دوست مي دارد
امام صادق (ع ) مي فرمايد :
وقتی که مؤمن سر خود را در منی مي تراشد و آن را در زمين دفن مي کند، در روز قيامت هر مويی با زبان گويا به نام صاحبش تلبيه مي گويد
امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد :
آب زمزم بهترين آب روی زمين است
از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند :
کسي که هفت بار دور خانه خدا طواف کند، ودو رکعت نماز پشت مقام بخواند، و از آب زمزم بخورد، گناهان او آمرزيده مي شود هر قدری که باشد
بحضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
راي هر دردي که آب زمزم خورده شود دواست
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد :
بهتر از حج چيزی نيست مگر نماز
حضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد :
چون از حج فارغ شدي ، گويا تازه از مادر متولد گشتي
امام علی (ع ) در وصيت خود به هنگام وفات فرمود:
خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان ، تا زنده ايد آن را وا مگذاريد که اگر رها شود، (از عذاب الهي ) مهلت داده نخواهيد شد
امام صادق (ع ) :
هيچ جايي نزد خداي تعالي محبوبتر از مسعي نيست زيرا که هر گردنکش ومتکبری در آن جا خوار و ذليل مي شود
امام علی (ع ) :
آيا نمي بينيد که خدای سبحان مردمان را از زمان آدم - صلوات الله عليه - تا پايان جهان با سنگهايی که نه سودی مي رسانند نه زيانی و نه مي بينند و نه مي شنوند آزمايش کرد، و آن سنگها را خانه با حرمت خود ساخت و آن را جايگاه گرد آمدن مردم قرارداد سپس آن را در سنگلاخترين مکانها و بي گياهترين نقاط زمين و تنگترين دره ها جای داد، در ميان کوههای خشن و ريگهای داغ و چشمه های کم آب و آباديهای دور از هم که نه شتری در آنجا فربه مي شود، نه اسبي ، نه گاوی و نه گوسفندی اگر خدای سبحان مي خواست خانه باحرمت خود ومشعرهاي ارجمند خويش را در ميان باغها و جويبارها و سرزمينهای هموار و پر درخت و پر ميوه که خانه هايش به هم پيوسته و روستاهايش نزديک به هم است ، در ميان گندمزارها و باغهای خرم و زمينهای پر گياه و دشتهای پرآب و در وسطباغستانهای خرم و بهجت زا و جاده های آباد قرار مي داد هر آينه به همان نسبت که آزمايش و امتحان ساده تر بود پاداش و جزا کم بود
امام صادق (ع )در پاسخ به سوال هشام بن حکم از علت حج و طواف کعبه فرمود:
خداوند مردمان را بيافريدوآنهارا به پيروی از دين و آنچه مصلحت دنيايشان درآن است فرمان داد و حج را مايه فراهم آمدن مردم از شرق و غرب عالم و آشنا شدن آنها با هم (و آگاه شدنشان از حال و روز يکديگر ) قرار داد و تا بازرگانانی که
از شهری به شهری کالا مي برند سود برند، و کرايه دهندگان و شترداران به فايده ای رسند، و تا آثار پيامبر خدا شناخته شود و خبرهای آن حضرت نقل و بازگو شود و از يادها نرود اگر هر قومی و مردمی (فقط) به شهر و سرزمين خود بسنده مي کردند نابود مي شدند و شهرها ويران مي گشت و درآمدها و سودها افت مي کرد، و خبرها پوشيده مي ماند و کسی از آنها آگاه نمي شد اين است علت حج
امام باقر (ع ) :
حج آرامش بخش دلهاست
امام صادق (ع ) :
نديده ام که چيزي همانند مداومت بر زيارت خانه خدا چنان سريع توانگري آوردو فقر رابزدايد
امام زين العابدين (ع ) :
حق حج (برتو) اين است که بداني بدان وسيله بر پروردگارت وارد مي شوي ، واز گناهانت به سوی آن مي گريزي ، و به وسيله آن توبه ات پذيرفته مي شود و فريضه و تکليفی را که خدا بر تو واجب کرده است ادا مي کنی
امام باقر (ع ) :
تماميت حج به ملاقات کردن با امام است
امام کاظم (ع ) :
:درباره آيه هر کس دراين سراي کورباشد در آخرت نيز کورتر است و گمراهتر" فرمودنداو کسی است که حج ، يعنی حج واجب ، را به تأخير اندازد و بگويد : امسال حج مي روم ، سال ديگر حج مي روم تا آن که سرانجام مرگش فرا رسد
عبدالرحمن بن کثير:
با امام صادق به حج رفتم هنگام عبور از راهی آن حضرت بر فراز کوهي رفت و از آن بالا به مردم نگريست و فرمود: چه بسيار است هياهو و چه اندکند حاجيان !
امام باقر(ع ) :
کسي که اين خانه را زيارت کند، اگر سه خصلت در او نباشد، ارزش ندارد: ورعی که او را از معاصی خدا باز دارد، حلمی که با آن خشمش را مهار کند، و خوشرفتاری با کسی که با وی همنشينی و مصاحبت دارد
امام صادق (ع ) :
اگر انسان مال حرامی به دست آورد و با آن به زيارت خانه خدا رود و تلبيه بگويد،(در جوابش ) ندا آيد که : لا لبيک و لا سعديک و اگر از راه حلال به
دست آورده باشد ندا آيد که : لبيک و سعديک
پيامبر خدا (ص ) :
هر کس که با مال حرام حج کند وبگويد : لبيک اللهم لبيک ، خداوند به اوفرمايد:لا لبيک و لا سعديک ، حجت از آن خودت باد!
امام صادق (ع ) :
حج بر دو گونه است : حج برای خدا و حج برای مردم کسی که برای خدا حج گزارد خداوند بهشت را به او پاداش دهد و هر که برای مردم حج رود پاداش و ثوابش در
روز قيامت به عهده همان مردم است
امام صادق (ع ) :
هرکس در راه رفتن به مکه يابرگشتن ازآن بميرد،روز قيامت از آن ترس و هراس بزرگ در امان باشد
امام صادق (ع ) :
هرکس در حال احرام بميرد خداوند اورا لبيک گويان برانگيزد
امام صادق (ع ) درباره آيه و هر کس به آن درآيد درامان است فرمود :
هر انساني که وارد حرم شود و به آن پناه برد از خشم خدا در امان است و هر حيوان و پرنده ای وارد آن شود نبايد آن را رم
داد يا آزارش رساند تا آن گاه که از حرم خارج شود
امام صادق (ع ) :
مردم امام خودرا گم مي کنند ولي آن حضرت در موسم حج حاضر مي شود و مردم را مي بيند اما آنها او را نمي بينند

|
از حضرت باقر (ع ) پرسيدند : |
|
|
|
امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
رسول خدا (ص ) مي فرمايد :کسي که دنيا و آخرت مي خواهد، به خانه خدا برود |
|
|
|
عبدالله بن فضل مي گويد : |
|
|
|
رسول خدا (ص ) : |
|
|
|
امام باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از اسحاق بن عمار روايت شده که حضرت صادق (ع ) فرمود : ای اسحاق کسی که يکبار خانه خدا |
|
|
|
امام باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
: امام صادق (ع ) مي فرمايد |
|
|
|
حضرت صادق (ع ) به ابن ابی يغفور فرمودند : |
|
|
|
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) درباره رمی جمرات مي فرمايد : |
|
|
|
امام علی بن الحسين (ع ) فرمودند : |
|
|
|
امام ششم (ع ) فرمودند : |
|
|
|
حضرت سجاد (ع ) فرمودند : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از پيغمبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
امام صادق (ع ) فرمود : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام باقر (ع )، درباره وقوف در عرفات مي فرمايد : |
|
|
|
امام علی بن الحسين (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از محمد بن سنان نقل شده است که امام رضا (ع ) به او نوشتند |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
رسول خدا (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
رسول خدا (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
درسول خدا (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت علی (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
رسول خدا (ص ) خطاب به علی (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
رسول خدا (ص ) خطاب به علی (ع ) مي فرمايد |
|
|
|
اامام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
ز رسول اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند :ا |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) سؤال شد که بهترين کارها کدامند، فرمودند : |
|
|
|
حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايند : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام رضا (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت پيامبر (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از حضرت پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) خطاب به عيسی بن ابی منصور فرمودند : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از پيامبر اکرم (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
از رسول خدا (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
امام علی بن الحسين زين العابدين (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
رسول خدا (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت باقر (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امام صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
امير المؤمنين علی (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
از حضرت پيامبر (ص ) روايت شده است که فرمودند : |
|
|
|
بحضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت صادق (ع ) مي فرمايد : |
|
|
|
حضرت پيامبر اکرم (ص ) مي فرمايد : چون از حج فارغ شدي ، گويا تازه از مادر متولد گشتي |
|
|
|
امام علی (ع ) در وصيت خود به هنگام وفات فرمود: |
|
|
|
امام صادق (ع ) : |
|
|
|
امام علی (ع ) : |
|
|
|
امام صادق (ع )در پاسخ به سوال هشام بن حکم از علت حج و طواف کعبه فرمود: |
|
|
|
امام باقر (ع ) : |
|
|
|
امام صادق (ع ) : |
|
|
|
امام زين العابدين (ع ) : |
|
|
|
امام باقر (ع ) : |
|
|
|
امام کاظم (ع ) : |
|
|
|
عبدالرحمن بن کثير: |
|
|
|
امام باقر(ع ) : |
|
|
|
امام صادق (ع ) : |
|
|
|
پيامبر خدا (ص ) : |
|
|
|
امام صادق (ع ) : |
|
|
|
امام صادق (ع ) : |
|
|
|
امام صادق (ع ) : |
|
|
|
امام صادق (ع ) درباره آيه و هر کس به آن درآيد درامان است فرمود : |
|
|
|
امام صادق (ع ) : |